بگو: اگر سرای آخرت نزد آن معبود یگانه، ویژه شما و نه دیگر مردم است، پس اگر راست میگویید مرگ را آرزو کنید.
آیات پیشین ادعای ایمان آنان را بارها آزمود. اکنون نوبت ادعای نجات است: آیا سرای آخرت نیز امتیازی ویژه برای آنان است؟
«خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ»؛ ویژه شما، نه دیگر مردم.
«خالصة» ادعایی فراتر از امید به نجات است. سخن از اختصاص است؛ گویی آخرت نزد آن معبود یگانه به نام یک گروه ثبت شده و دیگر مردم از آن کنار گذاشته شدهاند. همان اندیشهای که پیشتر با ادعای «لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً» در بقره ۲:۸۰ دیده شد و در بقره ۲:۱۱۱ با «لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ» دوباره ظاهر میشود. هویت قومی و مذهبی جای ایمان و عمل را میگیرد و به ضمانت نجات تبدیل میشود.
قرآن این اطمینان را با یک آزمون کوتاه روبهرو میکند:
«فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ»؛ اگر راست میگویید، مرگ را آرزو کنید.
«تمنوا» از آرزوی قلبی سخن میگوید. آیه کسی را به کشتن خود فرا نمیخواند؛ تناقض درونی ادعا را آشکار میکند. اگر واقعا باور دارید آخرت نزد آن معبود یگانه خالصانه از آن شماست، مرگ باید راه رسیدن به همان سرایی باشد که خود را وارث بیرقیب آن میدانید. پس چرا حتی تمنای رسیدن به آن وجود ندارد؟
آیه بعد پرده را بیشتر کنار میزند: «بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ»؛ به سبب آنچه دستهایشان پیش فرستاده است. مسئله تنها ترس طبیعی از مردن نیست؛ اعمالی است که با ادعای اطمینان به نجات سازگار نیست.
این پرسش تنها برای بنی اسرائیل باقی نمیماند. ما نیز از بهشت، رحمت، شفاعت و نجات سخن میگوییم و گاهی تعلق به امت، مذهب یا سنت خود را چنان میفهمیم که گویی همین انتساب برای آینده ما کافی است. اما اگر آخرت را بازگشت به پروردگار میدانیم، رابطه ما با این بازگشت چیست؟
آیا از ملاقات با پروردگار خود امید داریم، یا از آن وحشت میکنیم؟
ترس طبیعی از مرگ، از جدا شدن از خانواده و از ناشناختهای که پیش روست، نشانه بیایمانی نیست. اما اگر موضوع وحشت ما خودِ پروردگار باشد، پرسش دیگری آغاز میشود: این تصویر از کجا وارد ایمان ما شده است؟
در بخشی از میراث دینی پس از قرآن، زبان وعظ، ترهیب، برخی روایات و صورتبندیهای کلامی و فقهی چنان بر مجازات تاکید کردهاند که گاه رابطه با او بیش از آنکه بر اعتماد و رحمت استوار باشد، بر هراس بنا شده است. آن معبود یگانه که قرآن بارها با رحمت معرفی میکند، در ذهن مؤمن ممکن است به داوری تبدیل شود که ملاقاتش فقط اضطراب میآورد.
حتی «تقوا» نیز بارها تنها به «ترس از خدا» ترجمه شده است، در حالی که میدان این واژه بسیار گستردهتر از ترس است و با مراقبت، خودنگهداری و قرار گرفتن در حفاظ حق پیوند دارد. برای بررسی جداگانه این مفهوم میتوان به مقاله تقوا در قرآن مراجعه کرد.
ایمان نیز تنها پذیرفتن وجود آن معبود یگانه نیست. ریشه أ م ن با امنیت، اعتماد و اطمینان پیوند دارد. ایمان باید در نسبت ما با آن معبود یگانه نوعی اعتماد بسازد؛ اعتمادی که مسئولیت و حساب را از میان نمیبرد، اما او را نیز به موجودی تبدیل نمیکند که بنده از دیدارش تنها بلرزد.
قرآن در کهف ۱۸:۱۱۰ تعبیر دیگری به کار میبرد:
«فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا»
کسی که امید دیدار پروردگارش را دارد، عمل صالح انجام دهد.
در این تصویر، دیدار پروردگار امید است، اما امیدی که با عمل صالح همراه میشود. نه امنیت دروغین وجود دارد که بگوییم بهشت فقط برای ماست، و نه وحشتی که پروردگار را از رحمت تهی کند.
آیه ۲:۹۴ لفظ «لقاء» را به کار نبرده است، اما مرگ را درست در برابر ادعای مالکیت آخرت قرار میدهد. کسی که آخرت را نزد او ویژه خود میپندارد، باید از خود بپرسد چرا راه رسیدن به آن را نمیخواهد.
این پرسش برای ما نیز باقی است. اگر از ملاقات پروردگار بیشتر از آنکه امید داشته باشیم وحشت داریم، شاید لازم باشد نه تنها اعمال خود، بلکه تصویری را که از او در ذهن ساختهایم دوباره با قرآن بسنجیم.
آخرت ملک هیچ قوم و مذهبی نیست. ایمان نیز سند مالکیت بهشت نیست؛ اعتماد به آن معبود یگانه و آماده کردن خویش برای بازگشت نزد اوست. کسی که امید دیدار پروردگار دارد، این امید را با عمل صالح نشان میدهد، نه با بیرون کردن دیگران از رحمت پروردگار.