بگو: هرکس دشمن جبریل باشد، بیگمان او آن را به اذن آن معبود یگانه بر قلب تو فرود آورده است؛ تصدیقکننده آنچه پیش از آن بوده، و هدایت و مژدهای برای مؤمنان.
چند آیه است که قرآن یک مرز ذهنی را پیدرپی میشکند: خدا و هدایت او در انحصار هیچ قوم و گروهی نیست. گفتند: «نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا»؛ تنها به آنچه بر خود ما نازل شده ایمان داریم. قرآن نشان داد که حتی در برابر همان موسی و همان میثاق نیز همیشه تسلیم نبودهاند. سپس ادعای جایگاه ویژه در آخرت مطرح شد؛ اما همان مدعیان نجات، حریصترین مردم بر ماندن در دنیا معرفی شدند.
اکنون سخن به جبریل میرسد:
«قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ»؛ بگو هرکس دشمن جبریل باشد...
ورود جبریل به این بحث تصادفی نیست. چند آیه پیش سخن از این بود که چرا آن معبود یگانه فضل خود را بر هرکس از بندگانش که بخواهد نازل کند. اینجا همان مسئله از زاویه دیگری دیده میشود: اگر از انتخاب خدا ناخشنود باشیم، آیا میتوانیم اعتراض خود را متوجه کسی کنیم که پیام او را رسانده است؟
خود آیه علت تاریخی این دشمنی را توضیح نمیدهد و نباید سکوت قرآن را با داستان پر کنیم. همچنین نمیتوان از این عبارت نتیجه گرفت که همه یهودیان با جبریل دشمن بودهاند. قرآن میگوید «مَن»؛ هرکس چنین دشمنیای داشته باشد، پاسخ او این است:
«فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ»
جبریل این پیام را به اذن آن معبود یگانه بر قلب تو فرود آورده است.
بار اصلی پاسخ بر «بِإِذْنِ اللَّهِ» قرار دارد. جبریل پیام را از پیش خود نیاورده و نبوت را به میل خود میان اقوام تقسیم نکرده است. اگر قرآن بر قلب محمد فرود آمده، این کار به اذن خدا بوده است. دشمنی با حامل پیام، اختیار فرستنده را تغییر نمیدهد.
این همان حقیقتی است که در بقره ۲:۹۰ با عبارت دیگری آمده بود:
«أَن يُنَزِّلَ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ عَلَىٰ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ»
آن معبود یگانه از فضل خود بر هرکس از بندگانش که بخواهد نازل میکند.
کسی که این اختیار را برای خدا میپذیرد، نمیتواند بعدا حامل پیام را به این سبب سرزنش کند که چرا وحی بر شخص یا قومی مطابق انتظار او فرود نیامده است.
در همین نقطه یک خلط مهم در شیوه استدلال آشکار میشود؛ خطایی که فقط به این آیه یا به یک قوم تعلق ندارد. گاهی سخنی را به جای آنکه با دلیل خودش بسنجیم، با کسی که آن را آورده میسنجیم. اگر از گوینده خوشمان نیاید، تصور میکنیم سخنش نیز باید نادرست باشد؛ یا چون واسطه را نمیپسندیم، اصل پیام را کنار میگذاریم.
اشکال منطقی این روش ساده است: درستی یک سخن و شخصیت یا محبوبیت گوینده، دو مسئله جدا هستند. ممکن است انسانی که دوستش نداریم سخنی درست بگوید، همانگونه که فرد محبوب ما میتواند سخنی نادرست بگوید. حمله به حامل پیام، پاسخ به خود پیام نیست. این خلط از آنجا پدید میآید که به جای پاسخ دادن به «چه گفته شده؟»، بحث را به «چه کسی گفته است؟» منتقل میکنیم.
در این آیه مسئله از این هم روشنتر است، زیرا جبریل حتی صاحب مستقل پیام نیست: «بِإِذْنِ اللَّهِ».
منابع یهودی نیز اجازه نمیدهند دشمنی با جبریل را به صورت یک باور عمومی یهودی معرفی کنیم. در کتاب دانیال، جبریل در نقش پیامرسان و روشنگر ظاهر میشود؛ مامور میشود رؤیا را برای دانیال روشن کند و برای رساندن فهم نزد او میآید. در پیرقه دربی الیعزر نیز میکائیل در سمت راست و جبریل در سمت چپ، در کنار دیگر فرشتگان خدمتگزار خدا معرفی شدهاند. پس تفاوت نقشها یا قرار گرفتن در «راست» و «چپ» به معنای تقسیم فرشتگان به دوست و دشمن یک قوم نیست.
همین احتیاط مهم است: آیه از دشمنی با جبریل سخن گفته، اما ما نباید آن را به دشمنی همه یهودیان با جبریل تبدیل کنیم. آنچه خود قرآن برای استدلال لازم دانسته، کافی است.
«نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِكَ» نیز جایگاه هر طرف را روشن میکند. جبریل پیام را فرود میآورد، قلب پیامبر آن را دریافت میکند، و اذن از آن معبود یگانه است.
در شعراء ۲۶:۱۹۲–۱۹۴ همین تصویر با تفصیل بیشتری آمده است:
«وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ»
پیام از جانب پروردگار جهانیان است و بر قلب پیامبر فرود آمده است. قلب در اینجا محل دریافت وحی است، نه سرچشمه ساختن آن.
در نحل ۱۶:۱۰۲ نیز روح القدس با فرود آوردن پیام از جانب پروردگار به حق پیوند خورده است. نسبت دقیق جبریل با «روح القدس» و «روح الامین»، و هویت و نقش جبریل در سراسر قرآن، بحثی مستقل میطلبد و بهتر است در مقاله جداگانه بررسی شود. در این آیه، آنچه صریح است همین است: جبریل پیام را به اذن خدا بر قلب پیامبر فرود آورده است.
اما قرآن تنها از حامل پیام دفاع نمیکند؛ خود پیام را نیز معرفی میکند:
«مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ»؛ تصدیقکننده آنچه پیش از آن بوده است.
این تعبیر رشته آیات پیشین را دوباره به هم وصل میکند. در بقره ۲:۸۹ کتابی آمد که «مصدق لما معهم» بود. در ۲:۹۱ همان پیام «الحق مصدقا لما معهم» خوانده شد. اکنون نیز قرآن تصدیقکننده آنچه پیش از آن بوده معرفی میشود.
پس سخن از پیامی کاملا بیگانه نیست که آمده باشد حقیقت پیشین را از ریشه نفی کند. همان حقیقتی را که مخاطبان مدعی ایمان به آن بودند تصدیق میکند. اگر چنین پیامی فقط به دلیل مسیر آمدنش پس زده شود، مشکل دیگر در محتوا نیست؛ در مرزی است که ما برای پذیرفتن حقیقت ساختهایم.
و این پیام تنها تصدیقکننده گذشته نیست:
«وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ»؛ هدایت و مژدهای برای مؤمنان.
چیزی که برای مؤمن هدایت و بشارت است، چرا باید به سبب نام حاملش رد شود؟ پاسخ در همان معنای ایمان نهفته است. مؤمن حقیقت را به این دلیل نمیپذیرد که از قوم، خاندان یا حلقه خودش آمده باشد؛ آن را میسنجد و اگر حق بود، در برابرش امنیت و اعتماد پیدا میکند.
در تاریخ فرقهنگاری مسلمانان نیز نمونهای از همین منطق نقل شده است. عبدالقاهر بغدادی در «الفرق بین الفرق» به گروهی موسوم به «غرابیه» نسبت میدهد که جبریل مامور رساندن وحی به علی بوده، اما آن را به محمد رسانده است. این گزارش مربوط به گروهی خاص در یک کتاب فرقهشناسی است و نباید به شیعه امامیه یا همه شیعیان نسبت داده شود.
مهمتر از خود آن گزارش، منطق پشت آن است: نخست تصمیم میگیریم چه کسی باید صاحب حق باشد؛ سپس وقتی واقعیت با انتظار ما سازگار نیست، به جای اصلاح انتظار خود، واسطه را متهم میکنیم. در چنین حالتی دیگر حقیقت معیار ما نیست؛ علاقه و وابستگی ما معیار شده است.
این خطا بسیار نزدیکتر از آن است که فقط در اختلافات کهن مذهبی جستجو شود. ممکن است یک آیه، یک استدلال یا یک حقیقت را از زبان کسی که دوستش داریم با آرامش بشنویم، اما همان سخن را از زبان منتقد خود رد کنیم. ممکن است به جای پاسخ دادن به دلیل، بگوییم گوینده فلان مذهب است، فلان سابقه را دارد، نیتش بد است، لحنش مناسب نیست یا از گروه ما نیست.
گاهی این ایرادها درباره شخص واقعا درستاند؛ اما حتی در آن صورت هنوز خود سخن بررسی نشده است. بد بودن گوینده، یک دلیل را باطل نمیکند؛ همانگونه که خوب بودن گوینده یک ادعا را درست نمیسازد.
درس منطقی آیه همین جا زنده میشود: پیام را با دلیلش بسنج، نه با علاقه یا نفرتت از پیامرسان.
آیه بعد این جدایی ساختگی را باز هم دشوارتر میکند و خدا، فرشتگان، رسولان، جبریل و میکائیل را در یک رشته قرار میدهد. نمیتوان مدعی وفاداری به فرستنده بود اما ماموری را که به اذن همان فرستنده عمل کرده، به سبب ناخشنودی از نتیجه انتخاب او دشمن دانست.
اگر پیام به اذن آن معبود یگانه رسیده باشد، دشمنی با حامل آن چیزی از حقیقت پیام کم نمیکند. و اگر به جای سنجیدن سخن، گوینده را هدف بگیریم، شاید مسئله ما دیگر حقیقت نباشد؛ شاید فقط نمیخواهیم حقیقت از جایی بیاید که خودمان انتخاب نکردهایم.