ۗ ۖ ۖ
و گفتند: آن معبود یگانه فرزندی برای خود گرفته است. منزه است او! بلکه هرچه در آسمانها و زمین است از آن اوست؛ همه در برابر او فرمانبردارند.
در آیات پیش، سخن از یهود و نصارا بود؛ از اینکه هرکدام جنت را مخصوص خود میدانستند و دیگری را یکسره نفی میکردند. سپس بحث به عبادتگاه و جهت رو کردن انسان رسید. آیهٔ ۱۱۵ گفت مشرق و مغرب از آن معبود یگانه است. در این آیه، همین تعلق سراسر آسمانها و زمین را دربر میگیرد.
اما پیش از بیان آن، قرآن ادعای دیگری را نقل میکند:
«وَقَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا»
گفتند آن معبود یگانه فرزندی برای خود گرفته است.
نباید با شنیدن این ادعا فقط به مسیحیان فکر کنیم. آیه میگوید «وقالوا»؛ «و گفتند»، و در اینجا یهود و نصارا را از یکدیگر جدا نمیکند. با توجه به فضای آیات پیش، این نقد میتواند هر دو را دربر گیرد؛ البته زبان فرزندی در میان آنان همیشه یک معنا و یک صورت نداشته است.
دربارهٔ نصارا، توبه ۹:۳۰ سخن روشنی دارد:
«وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ»
نصارا گفتند مسیح پسر آن معبود یگانه است.
اما سخن گفتن از نسبت فرزندی با خدا، پیش از مسیحیت نیز سابقه داشت. در تورات، اسرائیل با همین زبان خطاب میشود. در خروج ۴:۲۲ خدا دربارهٔ اسرائیل میگوید: «پسر من، نخستزادهٔ من». تثنیه ۱۴:۱ نیز بنی اسرائیل را فرزندان پروردگارشان میخواند. این تعبیر را نباید با باور مسیحی دربارهٔ مسیح یکسان گرفت؛ در اینجا بیشتر سخن از پیوند، تعلق و جایگاه ویژهٔ یک قوم است.
قرآن نیز در مائده ۵:۱۸ ادعایی را با این زبان از یهود و نصارا با هم نقل میکند:
«نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ»
ما فرزندان آن معبود یگانه و محبوبان اوییم.
پاسخ قرآن بیدرنگ آنان را به جایگاه انسانیشان برمیگرداند:
«بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ»
بلکه شما انسانهایی از آفریدگان او هستید.
انسان هر معنایی از «فرزند خدا بودن» در نظر داشته باشد، با این نام از آفریده بودن بیرون نمیرود. ممکن است این تعبیر را نشانهٔ محبت، تعلق یا جایگاهی ویژه بداند؛ اما همچنان انسانی از آفریدگان اوست. همان آیه، اندکی بعد، فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست را از آن خداوند میداند. در بقره ۲:۱۱۶ نیز پاسخ با همین نسبت بیان میشود:
«بَل لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»
بلکه هرچه در آسمانها و زمین است از آن اوست.
زبان فرزندی در کتاب مقدس عبری فقط دربارهٔ انسانها به کار نرفته است. در ایوب ۱:۶ و ۲:۱ با تعبیر عبری «بنی الوهیم» روبهرو میشویم؛ یعنی «فرزندان الوهیم». این بار سخن از موجودات آسمانی است، همانهایی که معمولا فرشتگان خوانده میشوند. آنان در حضور خدا گرد آمدهاند و گفتوگو دربارهٔ ایوب در همان جمع رخ میدهد. ایوب ۳۸:۷ نیز این تعبیر را بار دیگر در وصف موجودات آسمانی به کار میبرد.
در اول پادشاهان ۲۲:۱۹ تا ۲۲:۲۲، این تصویرِ مجمع آسمانی با جزئیات بیشتری دیده میشود. میکایا خداوند را بر تخت میبیند و سپاه آسمان در اطراف او ایستادهاند. دربارهٔ اخاب پرسشی مطرح میشود؛ یکی چیزی پیشنهاد میکند و دیگری سخنی دیگر، تا سرانجام روحی پیش میآید و راهی پیشنهاد میدهد. در این روایت، عالم آسمانی همچون مجلسی تصویر شده است که موجودات آسمانی در حضور خدا سخن میگویند و پیشنهادهای خود را مطرح میکنند.
این نمونهها نشان میدهند که پیش از قرآن، زبان «فرزند خدا» تنها یک کاربرد نداشته است. اسرائیل با زبان فرزندی خطاب میشد، موجودات آسمانی «بنی الوهیم» خوانده میشدند و در مسیحیت نیز پسر بودن مسیح معنای الهیاتی خاص خود را پیدا کرد. این کاربردها یکسان نیستند و نباید تفاوتشان را نادیده گرفت. در عین حال، کنار هم نشان میدهند که بحث «ولد» و زبان فرزندی گستردهتر از یک عقیدهٔ مسیحی بوده است.
بقره ۲:۱۱۶ به شرح این تفاوتها نمیپردازد. قرآن پیش از هر چیز، جایگاه آفریدگار را از آفریدگان جدا میکند:
«سُبْحَانَهُ»
منزه است او.
و بلافاصله میگوید:
«بَل لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»
هرچه در آسمانها و زمین است از آن اوست.
هرکس یا هر موجودی که «فرزند» خوانده شود، خودش در شمار همین «ما في السماوات والأرض» است. پیامبر باشد، انسانی دیگر باشد یا موجودی آسمانی، با این نام از قلمرو آفرینش بیرون نمیرود.
برای دیدن این پاسخ با توضیح بیشتر، میتوان مریم ۱۹:۸۸ تا ۱۹:۹۳ را کنار این آیه خواند. آنجا نیز نخست همین ادعا نقل میشود:
«وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَٰنُ وَلَدًا»
گفتند رحمان فرزندی برای خود گرفته است.
و چند آیه بعد میخوانیم:
«إِن كُلُّ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَٰنِ عَبْدًا»
مریم ۱۹:۹۳
هرکس در آسمانها و زمین است، جز به صورت بنده نزد رحمان نمیآید.
قرآن دوباره نسبت را به بندگی برمیگرداند. حتی گرامی بودن موجودات آسمانی نیز آنان را از این جایگاه بیرون نمیبرد. در انبیاء ۲۱:۲۶ آمده است:
«وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَٰنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ»
گفتند رحمان فرزندی برای خود گرفته است؛ منزه است او! بلکه آنان بندگانی گرامیاند.
آنان مکرماند، اما همچنان عباد هستند. میتوان از نزدیکی و کرامتشان سخن گفت، بیآنکه این نزدیکی و کرامت، آفریده را به فرزند خدا تبدیل کند.
بحث در صافات ۳۷:۱۴۹ تا ۳۷:۱۵۸ نیز به موجودات آسمانی میرسد؛ آنجا که نسبت دادن دختران، فرشتگان و نسب به خداوند مطرح میشود. بنابراین، خود قرآن هم بحث «ولد» را فقط دربارهٔ مسیح پیش نمیبرد.
انعام ۶:۱۰۱ میپرسد چگونه برای او فرزندی باشد، در حالی که صاحبهای ندارد و خود همه چیز را آفریده است. زمر ۳۹:۴ نیز تعبیر «أَن يَتَّخِذَ وَلَدًا» را به کار میبرد؛ اما حتی در آن فرض، هر انتخابی از میان آفریدگان خود اوست. در هر دو آیه، هرچه برای نسبت فرزندی تصور کنیم، باز آفریدهٔ اوست و از دایرهٔ آفرینش بیرون نمیرود.
در پایان بقره ۲:۱۱۶ میخوانیم:
«كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ»
همه در برابر او قانتاند.
این «همه» را چگونه بفهمیم؟ میدانیم که همهٔ انسانها با اختیار خود فرمان خدا را نمیبرند. پس قنوت را در اینجا نمیتوان تنها به اطاعت اخلاقی و اختیاری محدود کرد. کسی که نافرمانی میکند نیز آفریدهٔ اوست؛ سرپیچیاش او را از قلمرو قدرت و آفرینش پروردگار بیرون نمیبرد.
روم ۳۰:۲۶ تقریبا همین عبارت را تکرار میکند:
«وَلَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ»
هرکه در آسمانها و زمین است از آن اوست؛ همه در برابر او قانتاند.
در آل عمران ۳:۸۳ نیز از تسلیم آنچه در آسمانها و زمین است سخن میرود، خواه با اختیار و خواه ناخواسته. انسان در انتخاب اخلاقی خود میتواند سرپیچی کند، اما نمیتواند تصمیم بگیرد که دیگر آفریده نباشد.
اگر به آیات پیش برگردیم، پیوستگی این سخن را بهتر میبینیم. چند آیه پیش، انسان میخواست جنت را در انحصار هویت دینی خود قرار دهد. سپس هر گروه، دیگری را یکسره از حقیقت بیرون میدانست. بعد سخن از کسانی شد که راه عبادتگاه را میبندند. آیهٔ ۱۱۵ مشرق و مغرب را از انحصار انسان بیرون آورد؛ اکنون آیهٔ ۱۱۶ سراسر آسمانها و زمین را به خداوند بازمیگرداند.
با هر آیه، دامنهٔ سخن گستردهتر شده است. نه جنت ملک یک جماعت است، نه عبادتگاه ملک یک فرقه، نه مشرق و مغرب مرز حضور خداست؛ و نه نام فرزندی میتواند انسان یا موجودی آسمانی را از جایگاه آفریده بیرون ببرد.
کرامت ممکن است، محبت ممکن است، رسالت و برگزیدگی ممکن است؛ اما هیچیک فاصلهٔ خالق و مخلوق را از میان نمیبرد. سه عبارت کوتاه آیه، همین مرز را پیش چشم ما نگه میدارند:
«سُبْحَانَهُ»
او از چنین نسبتهایی منزه است.
«لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»
هرچه در آسمانها و زمین است از آن اوست.
«كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ»
و همه در برابر او قانتاند.