البقره ۲:۱۱۷

ۖ

پدیدآورنده بی‌نمونه آسمان‌ها و زمین است؛ و چون امری را مقرر کند، تنها به آن می‌گوید: باش، پس می‌شود.

تأمل ما

آیه پیش نسبت فرزند را رد کرد و گفت هرچه در آسمان‌ها و زمین است از آن آن معبود یگانه است. اکنون یک واژه، نسبت خالق با این جهان را از زاویه دیگری روشن می‌کند:

«بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»

او بدیع آسمان‌ها و زمین است.

«بدیع» فقط «آفریننده» را نمی‌رساند. در این ریشه، بی‌سابقه بودن و پدید آوردن چیزی که نمونه پیشینی ندارد نیز حضور دارد. احقاف ۴۶:۹ همین سوی معنا را روشن می‌کند:

«قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنَ الرُّسُلِ»

بگو: من در میان رسولان پدیده‌ای بی‌سابقه نیستم.

رسولانی پیش از او آمده بودند؛ پس او «بدع» نبود. در حدید ۵۷:۲۷ نیز درباره رهبانیت گفته می‌شود:

«وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا»

رهبانیتی که خود پدید آوردند.

یعنی چیزی را به آن صورت وارد کردند که پیش از آن برایشان مقرر نشده بود. با همین میدان معنایی، «بدیع السماوات والأرض» از آفرینشی سخن می‌گوید که تکرار و بازسازی نمونه‌ای پیشین نیست.

این معنا درست پس از آیه «اتخذ الله ولدا» اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. فرزند در تجربه مخلوقات درون زنجیره‌ای از پیش موجود پدید می‌آید؛ نسل از نسل ادامه پیدا می‌کند و موجود تازه با آنچه پیش از او بوده نسبت دارد. اما خداوند خود بخشی از این زنجیره نیست. او پدیدآورنده همان جهانی است که زایش، نسل و تولید مثل در آن جریان دارد.

انعام ۶:۱۰۱ همین پیوند را آشکارتر بیان می‌کند:

«بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ»

او بدیع آسمان‌ها و زمین است؛ چگونه برای او فرزندی باشد در حالی که برای او صاحبه‌ای نبوده و همه چیز را آفریده است؟

پس «بدیع» در بحث فرزند واژه‌ای حاشیه‌ای نیست. قرآن نگاه را از الگوی زایش مخلوقات بیرون می‌برد. کسی که آسمان‌ها و زمین را بی‌نمونه پیشین پدید آورده، برای آفرینش به همان راهی وابسته نیست که آفریدگان در تولید نسل طی می‌کنند.

با این حال، «بدیع» را نباید بی‌درنگ مساوی اصطلاح فلسفی «خلق از عدم» گرفت. از خود واژه می‌توان بی‌سابقه بودن و وابسته نبودن به نمونه پیشین را فهمید؛ اما پرسش درباره «ماده نخستین» یا صورت دقیق متافیزیکی آفرینش بحث دیگری است. لازم نیست بیش از آنچه واژه می‌گوید درون آن قرار دهیم.

سپس آیه از «بدیع» به تحقق امر می‌رسد:

«وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ»

چون امری را مقرر کند، تنها به آن می‌گوید: باش، پس می‌شود.

«قضى» در قرآن تنها یک کاربرد ندارد؛ می‌تواند با حکم کردن، مقرر کردن، فیصله دادن و به انجام رساندن پیوند داشته باشد. در اینجا امر به مرحله‌ای رسیده که تحقق آن مقرر شده است. آیه آن را با کوتاه‌ترین فرمان بیان می‌کند:

«كُن»

باش.

و:

«فَيَكُونُ»

پس می‌شود.

قرآن چگونگی این «گفتن» را برای ما شرح نمی‌دهد. لازم نیست آن را صدایی مانند صدای انسان، حروفی مادی یا گفت‌وگویی جسمانی تصور کنیم. آنچه آیه روشن می‌کند این است که تحقق امر خداوند گرفتار ناتوانی‌های مخلوق نیست. میان اراده او و تحقق آن، مانعی مستقل وجود ندارد که بتواند امر او را ناکام بگذارد.

یس ۳۶:۸۲ همین معنا را با «اراده» بیان می‌کند:

«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ»

امر او هنگامی که چیزی را اراده کند، جز این نیست که به آن بگوید: باش، پس می‌شود.

و غافر ۴۰:۶۸ پس از سخن از حیات و مرگ، همان ساخت بقره را تکرار می‌کند:

«هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ فَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ»

اوست که زنده می‌کند و می‌میراند؛ پس چون امری را مقرر کند، تنها به آن می‌گوید: باش، پس می‌شود.

این آیات «اراد» و «قضى» را به یک واژه فرو نمی‌کاهند، اما هر دو را با همان «کن فیکون» به تحقق امر الهی پیوند می‌دهند.

رابطه این آیه با نفی فرزند در آیه پیش، در مریم ۱۹:۳۵ بدون فاصله دیده می‌شود:

«مَا كَانَ لِلَّهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ»

برای خداوند نیست که فرزندی برای خود بگیرد؛ منزه است او. چون امری را مقرر کند، تنها به آن می‌گوید: باش، پس می‌شود.

آنچه در بقره میان دو آیه ۱۱۶ و ۱۱۷ آمده، در اینجا در یک جریان واحد قرار گرفته است: نفی فرزند، تنزیه خداوند و سپس «کن فیکون».

همین منطق درباره عیسی نیز به کار می‌رود. مریم در آل عمران ۳:۴۷ می‌پرسد چگونه برای من فرزندی باشد در حالی که انسانی با من تماس نداشته است. پاسخ، تولد غیرعادی عیسی را به فرزند بودن او برای خدا تبدیل نمی‌کند؛ آن را به قدرت آفرینش خداوند برمی‌گرداند:

«كَذَٰلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ»

خداوند هرچه بخواهد می‌آفریند؛ چون امری را مقرر کند، تنها به آن می‌گوید: باش، پس می‌شود.

آل عمران ۳:۵۹ این استدلال را با آدم کامل می‌کند:

«إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ»

مثل عیسی نزد خدا مانند مثل آدم است؛ او را از خاک آفرید، سپس به او گفت: باش، پس شد.

نداشتن پدر، انسان را از مخلوق بودن بیرون نمی‌برد. آدم نیز با الگوی معمول زایش انسانی پدید نیامد، اما قرآن از این امر برای ساختن نسب الهی استفاده نمی‌کند. شگفتی آفرینش، توجه را به مخلوق نمی‌بندد؛ نگاه را به آفریننده برمی‌گرداند.

وقتی می‌خوانیم «باش، پس می‌شود»، نباید بی‌درنگ تصور کنیم که هر آفریده‌ای باید یکباره و بدون گذر از هیچ مرحله‌ای پیش چشم ما ظاهر شود. خود قرآن از آفرینش مرحله‌وار انسان، رشد جنین و روییدن گیاه سخن می‌گوید. آنچه در جهان ما به‌تدریج پدید می‌آید نیز می‌تواند تحقق همان فرمان باشد. مرحله داشتن به این معنا نیست که چیزی بیرون از قدرت آن معبود یگانه، ارادهٔ او را معطل کرده است؛ خودِ این مراحل نیز می‌توانند راهی باشند که او برای پدید آمدن آن آفریده مقرر کرده است.

پس «کن فیکون» را نباید تنها تصویری از پیدایش ناگهانی دانست. تأکید آیه بر این است که آنچه او مقرر می‌کند، در برابر مانعی مستقل و بیرون از فرمانش ناکام نمی‌ماند. اما اینکه آن امر در جهان مادی چگونه و در چه مدتی پدیدار شود، پرسش دیگری است که این عبارت به‌تنهایی پاسخ آن را تعیین نمی‌کند. پدید آمدن یکباره یا مرحله‌وار، هیچ‌کدام به خودی خود بیرون از قدرت او نیست. اگر او پدید آمدن چیزی را در گذر از مراحلی مقرر کرده باشد، طی شدن آن مراحل نیز تحقق فرمان اوست.

از اینجا پیوند دو آیه روشن‌تر می‌شود. آیه ۱۱۶ گفت هرچه در آسمان‌ها و زمین است از آن اوست. آیه ۱۱۷ می‌گوید خود این آسمان‌ها و زمین حاصل آفرینشی‌اند که تکرار نمونه‌ای پیشین نیست. خداوند نه برای ادامه وجود خود به فرزند نیاز دارد و نه برای آفرینش چیزی تازه مجبور است درون سازوکار زایش و تولید مثل مخلوقات قرار گیرد.

او بدیع آسمان‌ها و زمین است؛ و چون امری را مقرر کند، می‌گوید: باش، پس می‌شود.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۱۱۶— نفی فرزند و تعلق همه آنچه در آسمان‌ها و زمین است به آن معبود یگانه.
  • آل عمران ۳:۴۷— پرسش مریم درباره تولد فرزند بدون تماس با مرد و پاسخ با «إذا قضى أمرا فإنما يقول له كن فيكون».
  • آل عمران ۳:۵۹— مقایسه عیسی با آدم و کاربرد «كن فيكون» درباره آفرینش.
  • الانعام ۶:۱۰۱— «بديع السماوات والأرض» در همان سیاق نفی فرزند.
  • مریم ۱۹:۳۵— جمع شدن نفی فرزند، تنزیه و «إذا قضى أمرا فإنما يقول له كن فيكون» در یک آیه.
  • یس ۳۶:۸۲— پیوند اراده با «كن فيكون».
  • غافر ۴۰:۶۸— زنده کردن و میراندن و تکرار همان ساخت «فإذا قضى أمرا فإنما يقول له كن فيكون».
  • الزمر ۳۹:۴— کاربرد مستقیم «أن يتخذ ولدا» و باقی ماندن هر انتخاب فرضی در میان مخلوقات خداوند.
  • الاحقاف ۴۶:۹— «ما كنت بدعا من الرسل»؛ کاربرد ب د ع درباره چیزی که بی‌سابقه باشد.
  • الحدید ۵۷:۲۷— «ورهبانية ابتدعوها»؛ پدید آوردن چیزی که به آن صورت پیشتر مقرر نشده بود.