ۗ
کسانی که کتاب را به آنان دادهایم، آن را آنگونه که حق تلاوت آن است تلاوت میکنند؛ آنان به آن ایمان دارند. و هرکس به آن کفر ورزد، آنان همان زیانکارانند.
گاهی کتاب را میگشاییم تا پاسخی بیابیم، اما از قبل چنان دل به پاسخ دلخواه خود بستهایم که هرچه میخوانیم، همان را از کتاب میشنویم. آیهای را که تاییدمان میکند به دیگران نشان میدهیم و از کنار آیهای که از ما تغییری میخواهد میگذریم. کتاب را خواندهایم، ولی هنوز به آن مجال ندادهایم که راهنمایمان باشد.
«تلاوت» با پی گرفتن پیوند دارد. ریشه ت ل و در سخن از ماه نیز آمده است: «وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا»؛ سوگند به ماه هنگامی که در پی آن میآید (شمس ۹۱:۲). در تلاوت کتاب، سخن را پی میگیریم و از عبارتی به عبارت دیگر میرسیم؛ ولی ممکن است زبان با کلمات پیش برود و زندگی راه دیگری داشته باشد. در بقره ۲:۴۴، کسانی کتاب میخواندند و مردم را به نیکی فرا میخواندند، اما خود را فراموش میکردند. در بقره ۲:۱۱۳ نیز یهود و نصارا با آنکه کتاب را تلاوت میکردند، یکدیگر را یکسره از حقیقت بیبهره میدانستند. خواندن در هر دو جا بود؛ آنچه خوانده میشد، همیشه در کردار و داوری خواننده راه نمییافت.
«حَقَّ تِلَاوَتِهِ» از ما بیش از جاری کردن کلمات بر زبان میخواهد. حق هر کاری را باید چنان ادا کرد که شایسته آن است؛ همانگونه که قرآن درباره تقوا از «حق تقاته» و درباره جهاد از «حق جهاده» سخن میگوید (آل عمران ۳:۱۰۲؛ حج ۲۲:۷۸). کتاب هدایت را نیز باید درست خواند و معنایش را فهمید، اما چگونه میتوان گفت حقش را ادا کردهایم، اگر هرجا راه دیگری نشانمان داد، از همراهی با آن سر باز زنیم؟
پذیرفتن سخنی که با عادت و منفعت ما سازگار است دشوار نیست. دشواری آنجاست که چیزی را سالها باور داشتهایم و اکنون کتاب ما را به بازنگری در آن فرامیخواند. شاید پذیرش آن برایمان گران تمام شود؛ کسانی از ما برنجند یا جایگاهمان در جمعی که دوستش داریم سست شود. هشدار آیه پیش درست به همین جا میرسید: پس از آمدن علم، از خواستههای دیگران پیروی نکن (بقره ۲:۱۲۰). آنچه روشن شده است با ناخشنودی دیگران نادرست نمیشود. اگر تنها بخشهای دلخواه کتاب را نگه داریم، همان پرسش بقره ۲:۸۵ درباره خود ما نیز صدق میکند: آیا به بخشی از کتاب ایمان میآورید و به بخشی کفر میورزید؟
در میان همان صاحبان کتاب، کسانی بودند که حق تلاوت را ادا میکردند. قرآن درباره آنان میگوید: «أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ»؛ آنان به آن ایمان دارند. ایمانشان در این همراهی با کتاب پیداست. به هدایت آن اعتماد دارند و حاضرند آنچه را از آن میآموزند در زندگی خود بپذیرند. احترام به کتاب برایشان به ستایش و خواندن آن پایان نمییابد. در آل عمران ۳:۱۱۳ و ۳:۱۱۴ نیز اهل کتابی را میبینیم که تلاوتشان با سجده، ایمان به خدا و روز آخر و شتاب در کارهای نیک همراه است. سخن کتاب در زندگی آنان ادامه یافته است.
در برابر این پذیرش، «وَمَن يَكْفُرْ بِهِ» قرار دارد؛ هرکس به آن کفر ورزد. ریشه ک ف ر با پوشاندن پیوند دارد و کفر به کتاب در اینجا، نپذیرفتن و پس زدن آن در برابر ایمان به آن است. این پس زدن را همیشه نمیتوان به ندانستن نسبت داد. کسی که هنوز حقیقتی را نشناخته، با کسی که آن را شناخته و نمیخواهد بپذیرد در یک جایگاه نیست. بقره ۲:۸۹ از کسانی سخن میگوید که آنچه را میشناختند دریافتند و به همان کفر ورزیدند. دانستن نتوانست به جای آنان انتخاب کند.
همین گرفتاری در بقره ۲:۱۴۵ و ۲:۱۴۶ نیز دیده میشود. نخست هشدار میآید که پس از رسیدن علم، از خواستههای آنان پیروی نکن؛ سپس از صاحبان کتابی سخن میرود که میشناسند، اما گروهی از آنان حق را دانسته پنهان میکنند. پس مسئله تنها رساندن کتاب به دست مردم نیست. ممکن است کسی آن را در اختیار داشته باشد، بخواند و بشناسد، ولی هنگام انتخاب، سود خود را بر آنچه فهمیده است مقدم بدارد. درباره ما نیز چنین خطری هست: گاهی چیزی را نمیپذیریم، نه چون برایمان روشن نشده، بلکه چون پذیرفتنش از ما بهایی میخواهد که حاضر به پرداختنش نیستیم.
ایمان و کفر در این آیه با همین برخورد با کتاب پیوند دارند؛ یکی پذیرش هدایت آن است و دیگری پس زدنش. میدان معنایی این دو واژه و تفاوت کفر با صرف ناآگاهی، در دو مقاله ایمان در قرآن و کافر در قرآن به تفصیل بررسی شده است.
«فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»؛ آنان همان زیانکارانند. کسی که راهنمایی کتاب را پس میزند، پیش از هرکس خود را از آن محروم میکند. انعام ۶:۲۰ نیز در کنار شناختن و ایمان نیاوردن، از کسانی یاد میکند که خود را زیان دادهاند. زیان همیشه از نداشتن نیست؛ گاهی چیزی را داریم که میتواند دستگیرمان شود، اما نمیگذاریم کاری برایمان بکند. کتاب همچنان در دست ما میماند، شاید بسیار هم خوانده شود؛ ولی آنجا که میتوانست رای نادرست یا رفتار ناروایی را در ما اصلاح کند، سخنش را نپذیرفتهایم و همانگونه ماندهایم که بودیم.