و از روزی پروا کنید که هیچ نفسی به جای نفس دیگر چیزی را ادا نمیکند؛ نه از او عوضی پذیرفته میشود، نه شفاعتی به او سود میرساند و نه یاری میشوند.
آیه پیش بنی اسرائیل را به یاد نعمت و فضیلتی انداخت که به آنان داده شده بود. اکنون همان خطاب، آنان را از گذشته پرافتخار به روز حساب میبرد. نعمت بزرگ بود، کتاب و پیامبران در میانشان بودند، اما هیچکدام عهدی برای رهایی بیحساب نبود.
«لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَفْسٍ شَيْئًا»
هیچ نفسی به جای نفس دیگر چیزی را ادا نمیکند.
آدمی در این دنیا به دیگران تکیه میکند؛ و زندگی نیز بدون یاری یکدیگر نمیگذرد. پدر برای فرزند میایستد، دوست به فریاد دوست میرسد و خانواده بار یکدیگر را سبک میکنند. اما حسابی هست که نمیتوان آن را به دوش دیگری گذاشت. لقمان ۳۱:۳۳ همین حقیقت را با نزدیکترین پیوند انسانی بیان میکند: پدر جای فرزند را نمیگیرد و فرزند نیز جای پدر را.
همین هشدار پیشتر در بقره ۲:۴۸ نیز آمده بود. آنجا نیز پس از یادآوری نعمت و فضیلت بنی اسرائیل، راه هر اطمینان کاذب بسته شد. فضل خدا مسئولیت میآورد؛ ضمانت نجات نمیآورد.
«وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ»
از او هیچ عوضی پذیرفته نمیشود.
در دنیا بسیار چیزها بدل دارند. مالی از دست میرود و مالی دیگر جای آن مینشیند؛ خسارتی با پرداختی جبران میشود. اما آن روز، مسئولیت را نمیتوان خرید. چیزی نیست که انسان پیش آورد و بگوید این را بگیر و آنچه از من خواسته بودی نادیده بگیر.
سپس آیه میگوید:
«وَلَا تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ»
شفاعتی به او سود نمیرساند.
شاید این امید از مال و عوض هم دلنشینتر باشد: اگر خودم کم آوردم، کسی که نزد خدا منزلتی دارد مرا نجات خواهد داد. آیه اجازه نمیدهد چنین امیدی به بیمه نجات تبدیل شود. هیچکس نمیتواند شفاعت را ملک خود بداند و بر پایه آن، مسئولیت زندگیاش را سبک بشمارد.
در عین حال، قرآن در جاهای دیگر از شفاعتی سخن میگوید که به اذن و رضای خدا وابسته است؛ مانند بقره ۲:۲۵۵، طه ۲۰:۱۰۹، انبیاء ۲۱:۲۸ و سبأ ۳۴:۲۳. پس اگر شفاعتی باشد، در اختیار ما نیست که برای خود یا جماعت خود تضمینش کنیم. اختیار همچنان از آن خداست.
بحث تفصیلی شفاعت، آیات نفی و اذن، معنای عهد و رضا و نسبت شفاعت با مسئولیت انسان در کتاب شفاعت در قرآن بررسی شده است.
و سرانجام:
«وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ»
و آنان یاری نمیشوند.
دیگر مسئله فقط عوض یا واسطه نیست. هیچ نیرویی نمیتواند کسی را برخلاف حکم خدا از فرجام انتخابش بیرون بکشد. در این نقطه، آنچه میماند حقیقت عمل و مسئولیتی است که هرکس خود بر دوش گرفته است.
این سخن درست پس از یادآوری فضیلت بنی اسرائیل آمده است. پیوندش روشن است: داشتن کتاب، تاریخ پیامبران، خاندان محترم یا جایگاه ویژه نزد خدا اگر به وفاداری به حق نینجامد، خود به تنهایی کسی را نجات نمیدهد. نعمت را نمیتوان به امتیازی تبدیل کرد که حساب را از انسان بردارد.
این توهم هنوز هم با ماست؛ تنها صورتش عوض شده است. ممکن است کسی به نام مذهبش دلگرم باشد، دیگری به خاندانش، یکی به جماعتی که خود را اهل نجات میداند و دیگری به ارادتش به شخصی مقدس. گاهی چنان به این نسبتها تکیه میکنیم که آرامآرام جای مسئولیت خودمان را میگیرند. آیه این خواب را برهم میزند: هیچکس جای ما حساب نمیدهد، هیچ عوضی مسئولیت ما را نمیخرد و هیچ شفاعتی را نمیتوان از پیش حق مسلم خود شمرد.
محبت به صالحان ارزش خود را دارد، امید به رحمت خدا نیز جای خود را؛ اما هیچکدام مجوز غفلت از زندگی خود ما نیست. هرکس باید ببیند با حقیقتی که به او رسیده چه کرده، چه پذیرفته، چه پوشانده و چه پیش فرستاده است.
شاید پرهیز از آن روز، از همین امروز آغاز شود: از اینکه به جای جستوجوی کسی که بار ما را بردارد، خود بارمان را درست برداریم.