به نام آن معبود یگانه، خداوند فرابخشاینده و پروردگار فرامهربان
فهرست مطالب
- سوءاستفاده از یک آیه
- زمینه اصلی آیه: یتیمان، نه شهوت مردان
- اگر سرپرست یتیم نیستی، آیه را به خودت ربط نده
- آیه ۴:۱۲۷ و تأیید دوباره زمینه یتیمان
- شرط عدالت و ناممکن بودن عدالت کامل
- ازدواج در قرآن: میثاق غلیظ
- وفای به پیمان؛ حتی با مشرکان
- اصل جلوگیری از ضرر و آزار
- آیا ازدواجهای پیامبر مجوز عمومی است؟
- هدف ازدواج: سکینه، مودت، رحمت
- نتیجه
سوءاستفاده از یک آیه
چندهمسری یکی از موضوعاتی است که در تاریخ مسلمانان بیش از حد مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. بسیاری از مردان آن را به عنوان «حق مرد» فهمیدهاند، در حالی که متن قرآن چنین تصویری نمیدهد. قرآن چندهمسری را در فضای هوس، تنوعطلبی، یا برتری مرد مطرح نمیکند؛ بلکه در فضای عدالت، یتیمان، مسئولیت اجتماعی، و ترس از ظلم مطرح میکند.
مشکل اصلی از جایی آغاز میشود که یک بخش از آیه جدا میشود؛ یعنی عبارت «دو، سه، یا چهار» گرفته میشود، اما شرط آغازین آیه، زمینه یتیمان، و هشدار عدالت فراموش میگردد. این روش، روش قرآنی نیست. قرآن خود ما را به دقت، تدبر، و پیوند دادن آیات با هم دعوت میکند.
زمینه اصلی آیه: یتیمان، نه شهوت مردان
آیهای که معمولاً برای چندهمسری استفاده میشود، در آغاز سوره النساء و درست در ادامه سخن از اموال یتیمان آمده است:
وَآتُوا الْيَتَامَىٰ أَمْوَالَهُمْ ۖ وَلَا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ ۖ وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَىٰ أَمْوَالِكُمْ ۚ إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا
(النساء ۴:۲)
«و اموال یتیمان را به آنان بدهید، و ناپاک را با پاک عوض نکنید، و اموال آنان را با اموال خود مخورید؛ بیگمان این گناهی بزرگ است.»
و بلافاصله پس از آن میفرماید:
وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَىٰ فَانكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۖ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ۚ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَلَّا تَعُولُوا
(النساء ۴:۳)
«و اگر ترسیدید که درباره یتیمان به قسط رفتار نکنید، پس از زنان، آنچه برای شما پسندیده است، دو، سه یا چهار نکاح کنید؛ اما اگر ترسیدید که عدالت نکنید، پس یکی. این نزدیکتر است به اینکه از عدالت منحرف نشوید.»
این دو آیه را نباید از هم جدا کرد. آیه نخست درباره اموال یتیمان سخن میگوید. آیه دوم نیز با همین شرط آغاز میشود: «اگر ترسیدید که درباره یتیمان قسط نکنید». پس موضوع اصلی، عدالت در حق یتیمان و جلوگیری از ظلم به آسیبپذیران است؛ نه دادن یک مجوز عمومی برای مردان که هر وقت خواستند زن دوم و سوم و چهارم بگیرند.
در اینجا قرآن با یک جامعه واقعی روبهرو است؛ جامعهای که در آن یتیمان، زنان بیپناه، و کودکان ناتوان در معرض سوءاستفاده مالی، جنسی، خانوادگی و اجتماعی قرار داشتند. قرآن نمیآید شهوت مردان را تقدیس کند؛ قرآن میآید راه ظلم را ببندد.
اگر سرپرست یتیم نیستی، آیه را به خودت ربط نده
این نکته باید با صراحت گفته شود: اگر کسی اصلاً سرپرست یتیم نیست، با حقوق یتیمان درگیر نیست، و مسئلهاش ترس از بیعدالتی در حق یتیمان نیست، نمیتواند آیه النساء ۴:۳ را مستقیماً به خواسته شخصی خود ربط بدهد.
آیه با شرط آغاز میشود، نه با آزادی مطلق. شرط آن هم روشن است: ترس از بیقسطی در حق یتیمان. وقتی شرط آیه وجود ندارد، استفاده از نتیجه آیه برای هوس شخصی، بازی با متن است. کسی که فقط میگوید «قرآن گفته دو، سه، چهار»، اما نمیگوید آیه با «اگر ترسیدید که درباره یتیمان قسط نکنید» آغاز شده، در حقیقت آیه را ناقص و جهتدار نقل میکند.
بنابراین چندهمسری در این آیه یک اصل آزاد نیست؛ یک راهحل محدود در یک وضعیت اجتماعی و اخلاقی خاص است. اگر آن وضعیت وجود ندارد، آیه نباید به عنوان مجوز شخصی استفاده شود.
آیه ۴:۱۲۷ و تأیید دوباره زمینه یتیمان
قرآن در ادامه همان سوره، دوباره موضوع زنان، یتیمان، و کودکان ناتوان را کنار هم میآورد و نشان میدهد که بحث از آغاز درباره آسیبپذیران و عدالت اجتماعی بوده است:
وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاءِ ۖ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَن تَقُومُوا لِلْيَتَامَىٰ بِالْقِسْطِ ۚ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا
(النساء ۴:۱۲۷)
«و از تو درباره زنان فتوا میخواهند. بگو: خدا درباره آنان به شما فتوا میدهد، و نیز آنچه در کتاب بر شما خوانده میشود درباره زنان یتیمی که حق مقررشان را به آنان نمیدهید و میل دارید با آنان نکاح کنید، و درباره کودکان ناتوان، و اینکه برای یتیمان به قسط برخیزید. و هر خیری انجام دهید، بیگمان خدا به آن داناست.»
این آیه کلید فهم آیه چندهمسری است. قرآن نشان میدهد که مسئله، زنانی بودهاند که یتیم، بیپناه، محروم از حق، و در معرض سوءاستفاده قرار داشتند. بعضی مردان به آنان میل ازدواج داشتند، اما حقوق مقررشان را نمیدادند. خداوند محور پاسخ را چنین قرار میدهد: «برای یتیمان به قسط برخیزید».
پس آیه ۴:۳ را باید در کنار آیه ۴:۱۲۷ خواند. هر دو آیه از یک روح سخن میگویند: جلوگیری از ظلم به یتیمان، زنان آسیبپذیر، و کودکان ناتوان. اینجا بحث شهوت مرد نیست؛ بحث اصلاح ظلم است.
شرط عدالت و ناممکن بودن عدالت کامل
حتی در همان آیه ۴:۳، قرآن شرط سنگینی میگذارد: عدالت. اما بعداً خود قرآن میگوید عدالت کامل میان زنان در توان انسان نیست:
وَلَن تَسْتَطِيعُوا أَن تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ ۖ فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ ۚ وَإِن تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا
(النساء ۴:۱۲۹)
«و هرگز نمیتوانید میان زنان عدالت کامل برقرار کنید، هرچند بسیار بکوشید؛ پس تمام میل خود را به یک سو متمایل نسازید که دیگری را مانند زنی معلق و بلاتکلیف رها کنید. و اگر اصلاح کنید و تقوا پیشه کنید، بیگمان خدا آمرزنده و مهربان است.»
پس قرآن از یکسو در النساء ۴:۳ میگوید اگر از بیعدالتی میترسید، یکی؛ و از سوی دیگر در النساء ۴:۱۲۹ میگوید شما هرگز نمیتوانید عدالت کامل میان زنان برقرار کنید. نتیجه روشن است: اصل عملی و امنتر قرآن، تکهمسری است؛ مگر در شرایط بسیار خاص اجتماعی و اخلاقی که هدف آن رفع ظلم باشد، نه تولید ظلم تازه.
ازدواج در قرآن: میثاق غلیظ
قرآن خانواده را یک پیمان سنگین میداند، نه یک قرارداد سبک که مرد بتواند هر وقت خواست آن را از نظر روانی و عاطفی بشکند:
وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا ۚ أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَىٰ بَعْضُكُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا
(النساء ۴:۲۰–۲۱)
«و اگر خواستید همسری را به جای همسری دیگر بگیرید و به یکی از آنان مال فراوانی دادهاید، چیزی از آن را بازپس نگیرید. آیا آن را با بهتان و گناهی آشکار میگیرید؟ و چگونه آن را بازپس میگیرید، در حالی که بعضی از شما با بعضی دیگر به خلوت و پیوند رسیدهاید، و آنان از شما پیمانی محکم گرفتهاند؟»
تعبیر میثاق غلیظ بسیار سنگین است. قرآن همین نوع جدیت را برای پیمان ازدواج به کار میبرد. پس اگر زن و مرد از آغاز زندگی، آشکارا یا به صورت عرفی و روشن، بر تکهمسری، وفاداری، آرامش خانواده، و حفظ کرامت یکدیگر وارد پیمان شدهاند، مرد نمیتواند بعداً با بریدن یک آیه از زمینهاش آن پیمان را بیارزش کند.
وفای به پیمان؛ حتی با مشرکان
قرآن به وفای به پیمان بسیار سختگیر است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
(المائدة ۵:۱)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، به قراردادها و پیمانها وفا کنید.»
و نیز میفرماید:
وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ ۖ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا
(الإسراء ۱۷:۳۴)
«و به پیمان وفا کنید؛ بیگمان از پیمان پرسیده خواهد شد.»
و نیز:
وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلَا تَنقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا ۚ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ
(النحل ۱۶:۹۱)
«و هنگامی که پیمان بستید، به پیمان خدا وفا کنید، و سوگندها را پس از محکم ساختنشان مشکنید، در حالی که خدا را بر خود ضامن قرار دادهاید. بیگمان خدا میداند چه میکنید.»
حتی قرآن درباره پیمان با مشرکان نیز میفرماید اگر آنان پیمان را نشکستهاند، شما نیز آن را رعایت کنید:
إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ
(التوبة ۹:۴)
«مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بستید، سپس چیزی از پیمان شما کم نکردند و هیچکس را علیه شما پشتیبانی ننمودند؛ پس پیمان آنان را تا پایان مدتشان کامل کنید. بیگمان خدا پرهیزگاران را دوست دارد.»
اگر پیمان با مشرکان باید رعایت شود، پس پیمان با همسر، مادر فرزند، شریک زندگی، و انسانی که بر پایه اعتماد وارد زندگی شده، به مراتب سنگینتر است. شکستن این پیمان به نام دین، دینداری نیست؛ بازی با آیات خداست.
اصل جلوگیری از ضرر و آزار
قرآن اصل مهمی دارد: رابطه زناشویی نباید ابزار ضرر، فشار، تحقیر، بلاتکلیفی، و تعدی شود.
وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ ۚ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِّتَعْتَدُوا ۚ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ ۚ وَلَا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا
(البقرة ۲:۲۳۱)
«و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به پایان مدت خود رسیدند، آنان را به نیکی نگاه دارید یا به نیکی رها کنید؛ و آنان را برای زیان رساندن نگاه ندارید تا تعدی کنید. و هرکس چنین کند، به خود ظلم کرده است. و آیات خدا را به مسخره نگیرید.»
هرچند این آیه درباره طلاق است، اصل اخلاقی آن روشن است: نباید زن را در رابطهای نگه داشت که ابزار زیان، تحقیر، آزار، یا تعدی شود. اگر چندهمسری باعث شود زن اول در خانه خودش مانند انسانی معلق، زخمی، بیاعتماد، یا تحقیرشده زندگی کند، این با روح قرآن سازگار نیست.
قرآن حتی در مسئله شیر دادن کودک نیز اصل جلوگیری از ضرر به مادر و پدر را مطرح میکند:
لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَّهُ بِوَلَدِهِ
(البقرة ۲:۲۳۳)
«نه مادر به سبب فرزندش زیان رسانده شود، و نه پدر به سبب فرزندش.»
اگر قرآن حتی در مسئله شیر دادن کودک، اصل جلوگیری از ضرر را مطرح میکند، چگونه میتوان پذیرفت که مردی به نام دین، فضای روانی مادر و فرزندان را ویران کند و بگوید این حق قرآنی من است؟
آیا ازدواجهای پیامبر مجوز عمومی است؟
ازدواجهای پیامبر را نمیتوان به عنوان الگوی آزاد برای هوس مردان عادی مطرح کرد. قرآن برای پیامبر وضعیتهای خاصی بیان میکند و حتی تصریح میکند که بعضی احکام مخصوص اوست:
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ۗ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ ۗ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا
(الأحزاب ۳۳:۵۰)
«ای پیامبر، ما برای تو همسرانت را که مهرشان را دادهای حلال کردیم، و آنچه دست راستت مالک شده از آنچه خدا به تو بازگردانده، و دختران عمویت و دختران عمههایت و دختران داییات و دختران خالههایت که با تو هجرت کردهاند، و زن مؤمنی را اگر خود را به پیامبر ببخشد، اگر پیامبر بخواهد با او نکاح کند؛ این ویژه توست، نه برای مؤمنان. ما میدانیم بر آنان درباره همسرانشان و آنچه دستهای راستشان مالک شده چه مقرر کردهایم، تا بر تو تنگنایی نباشد. و خدا آمرزنده و مهربان است.»
عبارت «خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ» یعنی «ویژه توست، نه برای مؤمنان»، نشان میدهد وضعیت پیامبر را نمیتوان ساده و مستقیم برای مردان دیگر نسخه کرد.
حتی برای خود پیامبر نیز حد قرار داده شد:
لَّا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ ۗ وَكَانَ اللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ رَّقِيبًا
(الأحزاب ۳۳:۵۲)
«از این پس، زنان دیگر برای تو حلال نیستند، و نه اینکه آنان را با همسران دیگری عوض کنی، هرچند زیبایی آنان تو را خوش آید. و خدا بر هر چیز نگهبان است.»
پس ازدواجهای پیامبر را باید در زمینه رسالت، مسئولیت اجتماعی، ساختن امت، حمایت از زنان بیپناه، پیوندهای اجتماعی، و جلوگیری از خونریزی و دشمنیهای قبیلهای فهمید؛ نه با معیار خواستههای مردان عادی. ممکن بود در آن زمان یک ازدواج از جنگی جلوگیری کند، پیمانی بسازد، یا گروهی از مؤمنان را از خطر نجات دهد. این وضعیت با مردی که امروز خانه، همسر و فرزند دارد و فقط از روی میل شخصی دنبال زن دوم میرود، یکی نیست.
هدف ازدواج: سکینه، مودت، رحمت
قرآن درباره هدف ازدواج سخن بسیار روشنی دارد:
وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
(الروم ۳۰:۲۱)
«و از نشانههای او این است که برای شما از خودتان همسرانی آفرید تا نزد آنان آرامش یابید، و میان شما مودت و رحمت قرار داد. بیگمان در این برای مردمی که میاندیشند نشانههایی است.»
اگر ازدواج دوم، سکینه، مودت و رحمت خانه اول را از بین ببرد، پس با هدف قرآنی ازدواج در تضاد قرار میگیرد. قرآن خانواده را جای آرامش میداند، نه میدان رقابت، زخم، اضطراب، حسادت، بیعدالتی، و شکستن اعتماد.
جمع بندی تکمیلی
در پایان، باید توجه کرد که مسئله تعدد زوجات در قرآن از فضای واقعی جامعه انسانی جدا نیست. قرآن درباره انسان خیالی سخن نمیگوید؛ بلکه با واقعیتهایی مانند یتیمی، بیسرپرستی، وابستگی مالی و امنیتی، جنگ، مرگ مردان، تفاوتهای جمعیتی، و آسیبپذیری زنان و کودکان در ساختارهای سنتی روبهروست. در چنین بستری، آیه ۴:۳ راهی برای قسط، حمایت، و سرپرستی باز میکند؛ نه راهی آزاد برای میل شخصی مردان.
پس مسئله فقط تفاوت عددی میان زنان و مردان نیست. گاهی طول عمر بیشتر زنان، جنگها، نبود امنیت اجتماعی، فقر، و نبود ساختارهای حمایتی، گروهی از زنان و کودکان را در موقعیت شکننده قرار میدهد. قرآن در چنین شرایطی اجازهای محدود و مشروط میدهد، اما همان اجازه را با عدالت، ترس از ظلم، و بازگشت به یک همسر مهار میکند.
از سوی دیگر، خداوند از بخل، میل، طمع، و خودفریبی انسان آگاه است. انسان میتواند حتی قانون رحمت را به ابزار شهوت، قدرت، و توجیه مذهبی تبدیل کند. مردی که به نام تعدد زوجات، پس از رسیدن به مال و موقعیت، به دنبال جایگزین کردن همسر نخست با دختری جوانتر میرود، روح آیه را وارونه کرده است. قانونی که برای قسط، حمایت، و ترمیم اجتماعی آمده، نباید به ابزار میل نفسانی تبدیل شود.
در جامعهای که امنیت، آموزش، استقلال اقتصادی، حمایت حقوقی، و کرامت انسانی برای همه فراهم باشد، ازدواج دیگر مانند گذشته تنها راه بقا و امنیت اجتماعی نیست. اگر بخشی از زنان یا مردان ازدواج نکنند، جامعه لزوما دچار فروپاشی نمیشود که بخواهیم با چندهمسری آن را جبران کنیم. انسان میتواند هویت، کرامت، خدمت، رشد، و استقلال خود را بیرون از وابستگی اجباری نیز تعریف کند.
بنابراین، تعدد زوجات در قرآن نه یک امتیاز مردانه است، نه یک شعار ضد زن، و نه حکمی بیقید برای همه زمانها و همه امیال. این حکم در بستر یتیمان، قسط، ترس از ظلم، و حمایت از آسیبپذیران معنا دارد. هرجا این مقصد از بین برود، استناد به آیه نیز از روح قرآن جدا میشود.
چندهمسری در قرآن یک اصل عمومی و آزاد برای مردان نیست. آیه النساء ۴:۳ در زمینه یتیمان و ترس از بیعدالتی آمده است. اگر کسی سرپرست یتیم نیست و مسئله او اصلاح یک وضعیت ظلمآلود اجتماعی نیست، این آیه بهانهای برای خواسته شخصی او نمیشود.
شرط آیه عدالت است، و قرآن خود میگوید عدالت کامل میان زنان در توان انسان نیست. خانواده نیز میثاق غلیظ است، و شکستن پیمان، آسیب رساندن به همسر اول، و زخمی کردن فرزندان با روح قرآن سازگار نیست.
بنابراین اگر زن دوم شدن باعث رنج همسر اول، ضربه به فرزندان، شکستن اعتماد، و خراب شدن فضای خانواده شود، از نظر اخلاق قرآنی نمیتوان آن را بیگناه یا ساده شمرد. انسان حق ندارد برای ساختن زندگی خود، خانه انسان دیگری را ویران کند و بعد آن را به قرآن نسبت دهد.
قرآن نیامده است تا هوس مردان را تقدیس کند؛ قرآن آمده است تا ظلم را محدود، عدالت را زنده، پیمان را محترم، و خانواده را محل سکینه، مودت و رحمت بسازد.