تکفیر اکثریت صحابه در حدیث مشهور اهل سنت

سنجش روایت مشهور «لا ترجعوا بعدي كفارًا» با تاریخ جنگ‌های داخلی نخستین مسلمانان و با منطق خود میراث حدیثی.

متن روایت در صحیح مسلم و بخاری

در صحیح مسلم، کتاب الإيمان، حدیث ۲۲۵ در برخی شماره‌گذاری‌ها، از عبدالله بن عمر نقل شده است که پیامبر در حجة الوداع فرمود:

«وَيْحَكُمْ، أَوْ وَيْلَكُمْ، لاَ تَرْجِعُوا بَعْدِي كُفَّارًا، يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَابَ بَعْضٍ.»

یعنی: «وای بر شما؛ پس از من به کفر بازنگردید، در حالی که برخی از شما گردن برخی دیگر را می‌زنند.» همین مضمون در صحیح بخاری نیز با عبارت مشهور «لا ترجعوا بعدي كفارًا يضرب بعضكم رقاب بعض» آمده است؛ از جمله در بخاری ۱۷۴۱، ۷۰۷۸، ۷۰۷۹ و ۷۰۸۰. پس این روایت، طبق معیار خود اهل حدیث، روایت حاشیه‌ای و ضعیف نیست؛ در دو کتاب اصلی آنان، مسلم و بخاری، ثبت شده است.

تطبیق منطق روایت بر تاریخ صدر اسلام

اکنون منطق خود روایت را بر تاریخ صدر اسلام تطبیق کنیم. اگر پیامبر، طبق همین روایت، هشدار داده است که پس از او به کفر بازنگردید در حالی که گردن یکدیگر را می‌زنید، پس جنگ‌های داخلی نخستین مسلمانان چه جایگاهی پیدا می‌کنند؟ در جنگ جمل، علی بن ابی‌طالب و یارانش، مانند عمار بن یاسر، مالک اشتر، عبدالله بن عباس، محمد بن ابی‌بکر، قیس بن سعد و ابوایوب انصاری، در برابر جبهه‌ای قرار گرفتند که عایشه، طلحه، زبیر، عبدالله بن زبیر، مروان بن حکم و گروهی از اهل بصره در آن حضور داشتند. در صفین نیز علی و سپاه او در برابر معاویه بن ابی‌سفیان و همراهانی مانند عمرو بن عاص، حبیب بن مسلمه، ابو الاعور سلمی، عبیدالله بن عمر و سپاه شام جنگیدند. این‌ها اختلاف لفظی یا بحث علمی نبود؛ شمشیر کشیدن مسلمان بر مسلمان و ریختن خون مسلمان بود.

تناقض دستگاه حدیثی

پس دستگاه حدیثی با یک تناقض جدی روبه‌رو می‌شود. اگر روایت صحیح مسلم ۲۲۵ و روایت‌های موازی بخاری را ظاهری و مطلق بگیرد، باید بپذیرد که کسانی که پس از پیامبر گردن یکدیگر را زدند، داخل در هشدار «لا ترجعوا بعدي كفارًا» می‌شوند. اما اگر بخواهد همه طرف‌های درگیر را با روایت‌های فضیلت‌ساز، تقدیس صحابه، یا روایت‌هایی مانند «عشره مبشره» نجات دهد، ناچار می‌شود همین روایت را تأویل کند، محدود کند، یا از نتیجه منطقی آن فرار نماید. این یعنی خودِ میراث حدیثی یک روایت می‌سازد که گروهی را اهل بهشت معرفی می‌کند، و روایت دیگر همان منطق را با هشدار «بازگشت به کفر» در برابر جنگ داخلی مسلمانان می‌شکند.

روایت عمار بن یاسر و فئه باغیه

تناقض روشن‌تر می‌شود وقتی روایت عمار بن یاسر را نیز کنار آن بگذاریم. در صحیح بخاری آمده است که پیامبر درباره عمار فرمود: «او را گروه باغی/سرکش می‌کشد؛ عمار آنان را به سوی خدا دعوت می‌کند و آنان او را به سوی آتش دعوت می‌کنند.» عمار در صفین در سپاه علی کشته شد. پس خود منابع اهل حدیث، جبهه‌ای را که عمار را کشت «فئه باغیه» معرفی کرده‌اند، و در عین حال همان میراث تلاش می‌کند با روایت‌های دیگر، همه طرف‌ها را از نقد جدی بیرون بکشد.

هدف این سنجش

اینجا هدف ما این نیست که به جای خدا حکم نهایی کفر بر علی، عایشه، طلحه، زبیر، معاویه یا پیروان آنان صادر کنیم. هدف این است که خود دستگاه حدیثی را با منطق خودش روبه‌رو کنیم. اگر حدیث را معیار مطلق بگیرند، روایت مسلم ۲۲۵ و روایات موازی بخاری نتیجه بسیار سنگینی درباره جنگ‌های داخلی صحابه دارد. اگر آن را تأویل کنند، پس باید بپذیرند که حدیث خودبسنده نیست و باید زیر معیار قرآن، عقل، عدالت، سیاق و اخلاق سنجیده شود. در هر دو حالت، حدیث نمی‌تواند بر قرآن حکومت کند.

مشکل بنیادین روایت‌محوری

این همان مشکل بنیادین روایت‌محوری است: یک روایت فضیلت می‌سازد، روایت دیگر همان فضیلت را نقض می‌کند، روایت سوم گروهی را باغی معرفی می‌کند، و روایت چهارم همه را نجات می‌دهد. سپس شارحان می‌آیند و با تأویل‌های متضاد، از دستگاهی دفاع می‌کنند که خودش درون خود دچار تعارض است. قرآن ما را از این آشفتگی بیرون می‌آورد، چون معیارش روشن است: حرمت خون، عدالت، پرهیز از ظلم، مسئولیت فردی، و واگذاری داوری نهایی دل‌ها به خدا.