به نام آن معبود یگانه، خداوند فرابخشاینده و پروردگار فرامهربان

واژه‌شناسی قرآن

تحریف «المبین» و جدا کردن بلاغ رسول از قرآن مبین

بازگرداندن «المبین» به جایگاه قرآنی آن در کتاب مبین، قرآن مبین، و بلاغ مبین رسول.

مقدمه: جابه‌جایی یک واژه قرآنی

یکی از تحریف‌های پنهان در فهم قرآن این است که یک واژه قرآنی را از جای اصلی‌اش بیرون بکشند، آن را در جای دیگری بنشانند، و سپس از همین جابه‌جایی برای تغییر معنای آیات استفاده کنند. در بحث اطاعت از رسول، یکی از مهم‌ترین واژه‌هایی که چنین سرنوشتی پیدا کرده، «المبین» است.

قرآن بارها خودش را «کتاب مبین» و «قرآن مبین» معرفی می‌کند. یعنی «مبین» در متن قرآن یکی از وصف‌های مرکزی وحی نازل‌شده است؛ کتابی که هم روشن است و هم روشن‌کننده، هم خودش از ابهام بیرون است و هم مرز حق و باطل را برای انسان جدا می‌سازد. در ماده خام ریشه‌شناسی ب ي ن نیز همین نکته آمده بود که این ریشه با جدا شدن، آشکار شدن مرزها، بیان، بیّنه، تبیین و روشن‌سازی معنا از راه تمایز پیوند دارد؛ یعنی روشن شدن در این ریشه فقط نور افتادن بر چیزی نیست، بلکه جدا شدن حق از باطل، رشد از غی، وحی از گمان، و پیام روشن از سخن آشفته است.

اما تحریف از جایی آغاز شد که «المبین» از جایگاه قرآنی‌اش، یعنی «کتاب مبین» و «قرآن مبین»، جدا گردید و به‌گونه‌ای در دستگاه‌های بعدیِ نام‌گذاری و دین‌سازی قرار گرفت که پیوند آن با قرآن کم‌رنگ شد.

«الحق المبین» و جایگاه وصف «المبین»

درباره خداوند، قرآن تعبیر دقیق و بسیار بلند «الحق المبین» را به کار می‌برد، نه اینکه «المبین» را به‌صورت مستقل و جدا از «الحق» در همان سیاق مطرح کند. آیه چنین است:

يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ

سوره نور، آیه ۲۵

ترجمه:

در آن روز، خدا جزای حقیقی آنان را به‌طور کامل به آنان می‌رساند، و آنان خواهند دانست که خدا همان حق مبین است.

در این آیه، «المبین» وصف «الحق» است؛ خداوند همان حق آشکار و آشکارکننده است. اما وقتی به قرآن و کتاب می‌رسیم، تعبیر «کتاب مبین» و «قرآن مبین» بارها و مستقیم تکرار شده است. این فرق مهم است. اگر این فرق نادیده گرفته شود، «المبین» از جایگاه وحیانی خود جدا می‌شود و دیگر وقتی قرآن می‌گوید وظیفه رسول «البلاغ المبین» است، ذهن به سوی خود قرآن مبین برنمی‌گردد؛ بلکه راه برای این باز می‌شود که «بلاغ رسول» را به روایت‌های بیرونی، متأخر، ظنی و اختلافی منتقل کنند.

این همان نقطه خطرناک است. اگر رسول مأمور به «بلاغ مبین» است، و قرآن خودش را «کتاب مبین» و «قرآن مبین» می‌نامد، پس روشن‌ترین فهم قرآنی این است که رسول مأمور رساندن همین مبین است؛ یعنی رساندن کتاب مبین، قرآن مبین، فرقان و ذکر. اما اگر «المبین» را از قرآن جدا کنیم، آیات «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» به‌آسانی از اطاعت از پیام روشن خدا به اطاعت از روایت‌های پسینی کشانده می‌شود. در نتیجه، بخاری، مسلم، فقیه، محدث، مذهب، شأن نزول، اسرائیلیات و شریعت‌های موازی در مقام توضیح، تکمیل، تخصیص، نسخ و حتی حاکمیت بر قرآن می‌نشینند.

آیات اطاعت و مرز «بلاغ مبین»

نخست باید خود آیات اطاعت را با پایان‌شان خواند. قرآن در سوره نور می‌فرماید:

قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ ۖ فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ ۖ وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا ۚ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

سوره نور، آیه ۵۴

ترجمه:

بگو: از خدا اطاعت کنید و از رسول اطاعت کنید. پس اگر روی برگردانند، بر اوست آنچه بر دوش او نهاده شده، و بر شماست آنچه بر دوش شما نهاده شده است. و اگر از او اطاعت کنید، هدایت می‌یابید؛ و بر رسول چیزی جز رساندن آن مبین نیست.

در این آیه، اطاعت از رسول از مأموریت رسول جدا نیست. آیه نمی‌گوید اطاعت از رسول یعنی اطاعت از هر گزارشی که قرن‌ها بعد به رسول نسبت داده شود. آیه نمی‌گوید اطاعت از رسول یعنی اطاعت از کتاب‌های حدیثی متأخر. آیه نمی‌گوید اطاعت از رسول یعنی اطاعت از دستگاه فقهی و فرقه‌ای. آیه اطاعت از رسول را در همان سیاق رسالت می‌آورد و سپس مرز رسالت را روشن می‌کند: بر رسول جز «البلاغ المبین» نیست.

همین منطق در سوره مائده نیز آمده است:

وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا ۚ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

سوره مائده، آیه ۹۲

ترجمه:

و از خدا اطاعت کنید و از رسول اطاعت کنید و پروا کنید. پس اگر روی گرداندید، بدانید که بر رسول ما فقط رساندن آن مبین است.

در این آیه نیز دستور اطاعت بلافاصله به «البلاغ المبین» ختم می‌شود. یعنی حتی وقتی اطاعت مطرح است، قرآن اجازه نمی‌دهد رسول از مقام رساننده پیام خدا به مقام سرچشمه مستقل تشریع در کنار خدا تبدیل شود. رسول حامل و رساننده پیام است. او مأمور به رساندن آن مبین است. اگر مردم روی گردانند، وظیفه رسول همچنان روشن است: رساندن آن مبین، نه نگهبانی بر ایمان مردم، نه اجبار در دین، نه ساختن شریعت موازی، نه سپردن امت به روایت‌های متأخر.

باز همین اصل در سوره تغابن تکرار می‌شود:

وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ ۚ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

سوره تغابن، آیه ۱۲

ترجمه:

و از خدا اطاعت کنید و از رسول اطاعت کنید. پس اگر روی گرداندید، بر رسول ما فقط رساندن آن مبین است.

این تکرار تصادفی نیست. قرآن بارها اطاعت از رسول را با مرز «بلاغ مبین» توضیح می‌دهد. این یعنی اطاعت از رسول در مقام رسالت، اطاعت از پیام روشنِ رسانده‌شده است. اگر کسی بخواهد این اطاعت را از «بلاغ مبین» جدا کند و آن را به اطاعت از روایت‌های انسانی و اختلافی تبدیل سازد، از خود آیه عبور کرده است.

اصل ساختاری درباره همه رسولان

همین مضمون درباره همه رسولان نیز آمده است:

فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

سوره نحل، آیه ۳۵

ترجمه:

پس آیا بر رسولان جز رساندن آن مبین چیزی هست؟

و در جای دیگر:

فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

سوره نحل، آیه ۸۲

ترجمه:

پس اگر روی گرداندند، بر تو فقط رساندن آن مبین است.

و نیز:

وَإِن تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِكُمْ ۖ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

سوره عنکبوت، آیه ۱۸

ترجمه:

و اگر تکذیب کنید، امت‌هایی پیش از شما نیز تکذیب کردند؛ و بر رسول چیزی جز رساندن آن مبین نیست.

و در سوره یس:

وَمَا عَلَيْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

سوره یس، آیه ۱۷

ترجمه:

و بر ما چیزی جز رساندن آن مبین نیست.

این مجموعه آیات یک اصل ساختاری می‌سازد: رسولان مالک دین نیستند، قانون‌گذار مستقل نیستند، نگهبان ایمان مردم نیستند، و مأمور ساختن سنت‌های موازی با کتاب خدا نیستند. وظیفه آنان رساندن پیام روشن خداست. اکنون باید پرسید: این «مبین» که رسول مأمور رساندن آن است، در قرآن کجا معرفی شده است؟

کتاب مبین و قرآن مبین

پاسخ روشن است: خود قرآن بارها کتاب و قرآن را مبین معرفی کرده است.

الر ۚ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ

سوره یوسف، آیه ۱

ترجمه:

الر. این‌ها آیات کتاب مبین است.

الر ۚ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَقُرْآنٍ مُّبِينٍ

سوره حجر، آیه ۱

ترجمه:

الر. این‌ها آیات کتاب و قرآن مبین است.

طس ۚ تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُّبِينٍ

سوره نمل، آیه ۱

ترجمه:

طس. این‌ها آیات قرآن و کتابی مبین است.

طسم

تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ

سوره شعراء، آیات ۱ تا ۲

ترجمه:

طسم. این‌ها آیات کتاب مبین است.

طسم

تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ

سوره قصص، آیات ۱ تا ۲

ترجمه:

طسم. این‌ها آیات کتاب مبین است.

وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ

سوره زخرف، آیه ۲

ترجمه:

سوگند به کتاب مبین.

وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ

سوره دخان، آیه ۲

ترجمه:

سوگند به کتاب مبین.

و در سوره مائده:

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ ۚ قَدْ جَاءَكُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ

سوره مائده، آیه ۱۵

ترجمه:

ای اهل کتاب، رسول ما به سوی شما آمده است، در حالی که بسیاری از آنچه را از کتاب پنهان می‌کردید برای شما روشن می‌سازد و از بسیاری درمی‌گذرد. به یقین از سوی خدا برای شما نوری و کتابی مبین آمده است.

این آیات نشان می‌دهد که «مبین» یکی از نام‌ها و وصف‌های مرکزی قرآن و کتاب است. قرآن خود را مبین می‌نامد؛ یعنی روشن، روشنگر، آشکارکننده، جداکننده مرزها، و بیرون‌آورنده حق از ابهام. پس وقتی همان قرآن می‌گوید وظیفه رسول «البلاغ المبین» است، طبیعی‌ترین و قرآنی‌ترین فهم این است که رسول مأمور رساندن همان کتاب مبین و قرآن مبین است.

تبیان کتاب و تبیین رسول

قرآن این معنا را با تعبیرهای دیگر نیز تقویت می‌کند. در سوره نحل می‌فرماید:

وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ

سوره نحل، آیه ۸۹

ترجمه:

و کتاب را بر تو نازل کردیم، در حالی که تبیانی برای هر چیز است، و هدایت و رحمت و بشارتی برای تسلیم‌شدگان است.

اینجا خود کتاب «تبیان» است. پس تبیین رسول نمی‌تواند جدا از کتاب یا ضد کتاب باشد. رسول چیزی را که نازل شده روشن می‌کند، و خود کتاب نیز تبیان است. این دو را نباید مقابل هم قرار داد. اگر تبیین رسول را بهانه کنیم تا روایت‌های بیرون از قرآن بر خود قرآن حکومت کنند، در واقع تبیین را به ضد تبیان تبدیل کرده‌ایم.

آیه نحل ۴۴ نیز باید در همین چارچوب خوانده شود:

بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ ۗ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

سوره نحل، آیه ۴۴

ترجمه:

با نشانه‌های روشن و نوشته‌ها؛ و ذکر را به سوی تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را به سوی آنان نازل شده روشن کنی، و باشد که آنان بیندیشند.

این آیه نمی‌گوید رسول شریعتی جدا از قرآن می‌سازد. نمی‌گوید بعداً کتاب‌های روایت، منبع مستقل دین می‌شوند. می‌گوید ذکر به سوی رسول نازل شد تا برای مردم همان چیزی را که به سوی آنان نازل شده روشن کند. پس تبیین رسول در درون وحی و در خدمت وحی است، نه بیرون از وحی و حاکم بر وحی. همین نکته در ماده خام شما نیز آمده بود که تبیین رسول در پیوند با «ما نزل إليهم» است و نباید به تولید دین موازی یا قانون مستقل در کنار وحی تبدیل شود.

تحریف در جدا کردن «المبین» از قرآن

اکنون تحریف را بهتر می‌بینیم. وقتی «المبین» از قرآن مبین جدا شود، مردم دیگر آیات «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» را در چارچوب بلاغ مبین نمی‌خوانند. آنان به جای اینکه بپرسند رسول چه مبینی را رساند، می‌پرسند راویان چه چیزی به رسول نسبت دادند. به جای اینکه اطاعت از رسول را اطاعت از رسالت بدانند، آن را اطاعت از مجموعه‌های تاریخی و ظنی می‌سازند. به جای اینکه کتاب مبین معیار باشد، حدیث، روایت، شأن نزول، فقه، اجماع و اقوال مذهب معیار می‌شود.

این دقیقاً همان راهی است که امت‌های پیشین نیز رفتند. یهودیان و مسیحیان نیز کتاب‌های خود را یک‌باره کنار نگذاشتند؛ بلکه لایه‌لایه سنت، تفسیر، قانون‌گذاری کاهنی، روایت، شورا، شرح و مرجعیت انسانی را بر کتاب خدا نشاندند. کم‌کم متن الهی زیر سنت انسانی دفن شد. در نهایت، انسان‌ها به نام خدا قانون ساختند، حلال و حرام کردند، و سخن خود را در مقام سخن خدا نشاندند.

لغزش اهل کتاب و شریک تشریعی

قرآن دقیقاً این بیماری را نقد می‌کند:

اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَٰهًا وَاحِدًا ۖ لَّا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ

سوره توبه، آیه ۳۱

ترجمه:

آنان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جای خدا ارباب گرفتند، در حالی که فرمان نیافته بودند مگر اینکه معبودی یگانه را بپرستند؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ پاک است او از آنچه شریک می‌سازند.

این آیه فقط درباره سجده کردن به احبار و رهبان نیست. خطر اصلی این است که انسان‌ها در قلمرو دین، قانون‌گذاری و حلال و حرام، مرجعیت انسانی را در جای مرجعیت الهی بنشانند. وقتی عالم، فقیه، محدث، کشیش، راهب، راوی یا مذهب بتواند چیزی را دین الزام‌آور کند که خدا در کتابش اجازه نداده، انسان در عمل برای خدا شریک تشریعی ساخته است.

قرآن همین معنا را در سوره شوری آشکارتر می‌فرماید:

أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ ۚ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ ۗ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

سوره شوری، آیه ۲۱

ترجمه:

آیا آنان شریکانی دارند که برایشان از دین چیزی تشریع کرده‌اند که خدا به آن اجازه نداده است؟ و اگر کلمه فصل نبود، میان آنان داوری می‌شد؛ و همانا ستمگران عذابی دردناک دارند.

این آیه قلب بحث است. اگر قرآن مبین باشد و رسول مأمور رساندن آن مبین باشد، هیچ روایت، مذهب، فقه یا سنت تاریخی حق ندارد در کنار قرآن شریعت بسازد. اگر روایتی آمد و چیزی را که خدا در قرآن حرام نکرده حرام ساخت، یا چیزی را که خدا واجب نکرده واجب ساخت، یا حکم روشن قرآن را با روایت محدود یا نسخ کرد، این دیگر تبیین نیست؛ این تشریع بی‌اذن خداست.

اسرائیلیات و تغییر مرجعیت قرآن

از همین دروازه بود که اسرائیلیات وارد شدند. وقتی کتاب مبین دیگر کافی و معیار نهایی دیده نشود، انسان به دنبال قصه، شأن نزول، خبر، روایت، نقل اهل کتاب، داستان‌های کعب‌الاحبار و وهب بن منبه، و جزئیات بیرونی می‌رود. سپس همین شنیده‌ها کم‌کم بر فهم قرآن سایه می‌اندازند. به جای اینکه قرآن، کتاب‌های پیشین و روایت‌های تاریخی را تصحیح کند، روایت‌های تاریخی می‌آیند و قرآن را توضیح، محدود، جهت‌دهی و حتی تحریف معنوی می‌کنند. این همان تحریف در آیین خداوند است؛ نه الزاماً با تغییر حروف قرآن، بلکه با تغییر مرجعیت قرآن.

نتیجه: بازگرداندن مرجعیت دین به خدا

قرآن درباره خودش روشن است. کتاب مبین است. قرآن مبین است. نور و کتاب مبین است. تبیان است. بلاغ رسول نیز بلاغ مبین است. پس راه درست این است که «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» را در همین نظام قرآنی بفهمیم: اطاعت از خدا و رسول، اطاعت از وحی روشن و پیام مبینی است که رسول رسانده است. هر سخن دیگری اگر بخواهد بر این کتاب حکومت کند، یا خود را مکمل ضروری آن معرفی کند، یا آیات آن را با روایت‌های ظنی کنار بزند، در جایگاه خودش ننشسته است.

بازگرداندن «المبین» به قرآن، یک بحث واژگانی کوچک نیست؛ بازگرداندن مرجعیت دین به خداست. وقتی مبین را به کتاب مبین بازگردانیم، رسول در جایگاه درست خود قرار می‌گیرد: رساننده پیام خدا، نه سرچشمه شریعتی جدا از خدا. حدیث نیز در جایگاه خودش قرار می‌گیرد: گزارش انسانی و تاریخی، نه وحی محفوظ و نه حاکم بر قرآن. فقه نیز در جایگاه خودش قرار می‌گیرد: فهم انسانی، نه دین خدا. و امت از همان مسیری نجات می‌یابد که اهل کتاب پیشین در آن لغزیدند: نشاندن سخن انسان‌ها بر جای سخن خدا.