به نام آن معبود یگانه، خداوند فرابخشاینده و پروردگار فرامهربان

واژه‌شناسی قرآن

عهد در قرآن؛ رکن اخلاقی فراموش شده

از آزادی ایمان تا مسئولیت وفاداری در برابر خداوند و خلق او

مقدمه

در تصویر رایجی که از اسلام ارائه می‌شود، دین‌داری بیشتر در چند عمل شناخته‌شده خلاصه می‌شود: شهادت، نماز، روزه، زکات و حج. این اعمال جایگاه خود را دارند؛ اما اگر فهم ما از دین در همین حدود متوقف شود، بخشی بسیار مهم از اخلاق قرآنی از چشم می‌افتد.

یکی از این ارکان فراموش‌شده، عهد است.

شاید بتوان گفت پس از رکن توحید و رکن آزادی، وفای به عهد و میثاق یکی از اساسی‌ترین ارکان قرآنی است. از جهت حقیقت نهایی، توحید بنیاد دین است؛ اما از جهت شکل‌گیری ایمان در انسان، آزادی پیش‌شرط اساسی است. ایمان در فضای جبر و اکراه خلق نمی‌شود. ایمان در فضای آزادی، اختیار، اراده، شناخت و انتخاب پدید می‌آید.

قرآن خود این اصل را روشن کرده است: در دین اکراه نیست. اگر انسان آزاد نباشد که بشنود، بیندیشد، انتخاب کند، عبادت کند، یا حتی راه خطا را تجربه کند، ایمان او ایمان واقعی نخواهد بود. پس آزادی عقیده، آزادی ابلاغ، آزادی عبودیت و آزادی زندگی، زمینه‌ای است که در آن ایمان و توحید می‌تواند در انسان شکل بگیرد.

اما پس از آنکه شناخت حاصل شد، ایمان پذیرفته شد، و انسان در برابر خداوند و خلق او مسئولیت یافت، رکن بعدی وفای به تعهد و میثاق است. انسان با خداوند عهد می‌بندد، و با خلق خدا نیز پیمان دارد. ارکان دیگری چون صلاة، زکاة، صوم، صدقه، نیکی به والدین، تشکیل خانواده، رعایت حقوق مردم، عدالت اجتماعی و امانت‌داری، همه زیر چتر همین عهد و میثاق با خداوند معنا پیدا می‌کنند.

قرآن بارها از عهد، میثاق، وعده، ایمان و عقد سخن می‌گوید. این واژگان همه به یک میدان اخلاقی تعلق دارند: وفاداری انسان به تعهدی که پذیرفته است. قرآن وفای به عهد را فقط یک فضیلت اخلاقی فرعی نمی‌داند؛ بلکه آن را در کنار ایمان، تقوا، عدالت، صدق و توحید قرار می‌دهد. از سوی دیگر، شکستن عهد را از نشانه‌های روشن فسق، فساد و خروج از مسیر الهی معرفی می‌کند.

پس عهد در قرآن فقط یک قول ساده میان دو انسان نیست. عهد، ریشه در فطرت دارد، در ایمان ظاهر می‌شود، در عدالت اجتماعی معنا پیدا می‌کند، و در روز حساب مورد پرسش قرار می‌گیرد.

1. میثاق فطری؛ سرآغاز عهد انسان

قرآن از عهدی سخن می‌گوید که پیش از هر قرارداد اجتماعی، حقوقی یا مذهبی قرار دارد؛ عهدی که به اصل رابطه انسان با پروردگارش مربوط است:

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ شَهِدْنَا

و هنگامی که پروردگارت از فرزندان آدم، از پشت‌هایشان، نسلشان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت که: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی دادیم.

اعراف ۷:۱۷۲

این آیه از آیات بسیار عمیق قرآن است. نباید با شتاب درباره جزئیات نادیدنی آن حکم قطعی ساخت. اما دست‌کم یک حقیقت روشن را نشان می‌دهد: رابطه انسان با خداوند فقط یک آموزش تاریخی یا ارث خانوادگی نیست؛ ریشه‌ای فطری و وجودی دارد.

انسان در عمق وجود خود، گواهی بر ربوبیت پروردگار دارد. توحید در قرآن فقط یک عقیده ذهنی نیست؛ نوعی وفاداری به حقیقتی است که انسان در درون خود نسبت به آن مسئول است. از همین‌جاست که عهد، پیش از آنکه یک قرارداد بیرونی باشد، یک مسئولیت درونی است.

2. عهد و هویت مؤمن

قرآن وقتی از مؤمنان رستگار سخن می‌گوید، وفای به عهد را در کنار نماز، پاکدامنی، امانت‌داری و خشوع قرار می‌دهد:

وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ

و آنان که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند.

المؤمنون ۲۳:۸

این آیه در میان صفات کسانی آمده که قرآن درباره‌شان می‌گوید:

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ

به‌راستی مؤمنان رستگار شدند.

المؤمنون ۲۳:۱

پس رعایت عهد، بخشی از تعریف قرآنی فلاح است. مؤمن در قرآن فقط کسی نیست که زبانا ادعای ایمان کند یا ظاهرا به آیین خاصی منسوب باشد؛ مؤمن کسی است که امانت و عهد را نگه می‌دارد.

همین وصف در سوره معارج نیز تکرار می‌شود:

وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ

و آنان که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند.

المعارج ۷۰:۳۲

این تکرار نشان می‌دهد که موضوع عهد در قرآن حاشیه‌ای نیست. قرآن آن را دوبار در ساختار تعریف انسان مؤمن و اهل نجات آورده است.

3. نقض عهد و حقیقت فسق

در برابر مؤمن، قرآن از فاسق سخن می‌گوید. و جالب اینجاست که یکی از نخستین ویژگی‌هایی که برای فاسقان بیان می‌کند، نقض عهد است:

الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

کسانی که عهد خدا را پس از محکم شدنش می‌شکنند، و آنچه را خدا فرمان داده پیوند شود قطع می‌کنند، و در زمین فساد می‌کنند؛ آنان همان زیانکاران‌اند.

البقره ۲:۲۷

فسق در ریشه لغوی خود به معنای بیرون رفتن از پوسته و حد طبیعی است. وقتی قرآن نقض عهد را از نشانه‌های فاسق می‌داند، یعنی عهد نوعی پوسته محافظ برای حیات اخلاقی انسان است. جامعه‌ای که در آن پیمان‌ها شکسته شود، اعتماد از میان می‌رود، پیوندها قطع می‌شود، و فساد در زمین پدید می‌آید.

به همین دلیل، قرآن اجازه نمی‌دهد کسی با ظاهر دینداری، نقض عهد را کوچک بشمارد. شکستن پیمان فقط یک خطای شخصی نیست؛ خروج از نظم اخلاقی‌ای است که خداوند برای انسان قرار داده است.

4. عهد، میثاق و عقد

قرآن برای بیان تعهد انسان، از واژگان گوناگون استفاده می‌کند. این واژگان به هم نزدیک‌اند، اما یکسان نیستند.

عهد معنای گسترده‌تری دارد. هر نوع قول، پیمان، تعهد و مسئولیتی را می‌تواند در بر بگیرد؛ چه میان انسان و خدا، چه میان انسان‌ها.

میثاق عهدی استوارتر و مؤکدتر است؛ پیمانی که وزن بیشتری دارد و با تأکید، التزام یا گواهی همراه شده است.

عقد از ریشه گره زدن می‌آید. وقتی دو طرف اراده خود را به یکدیگر گره می‌زنند، عقد پدید می‌آید. از همین‌جاست که قراردادهای اجتماعی، تجاری، خانوادگی و حقوقی زیر عنوان عقود قرار می‌گیرند.

قرآن با این واژگان نشان می‌دهد که پیمان‌داری فقط در سطح اخلاق فردی نیست؛ بلکه از درون انسان آغاز می‌شود و تا ساختارهای اجتماعی و حقوقی امتداد پیدا می‌کند.

5. قلمرو عهد؛ از قول فردی تا قرارداد اجتماعی

قرآن به صورت مستقیم فرمان می‌دهد:

وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ ۖ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا

و به عهد وفا کنید؛ زیرا عهد مورد پرسش خواهد بود.

الإسراء ۱۷:۳۴

این آیه بسیار مهم است. قرآن نمی‌گوید عهد یک امر مستحب یا تشریفاتی است. می‌گوید عهد مسئول است؛ یعنی انسان درباره آن مورد بازخواست قرار می‌گیرد. پس عهد، در کنار اعمال عبادی، به طور مستقل در میدان حساب الهی قرار دارد.

در سوره مائده نیز قرآن با فرمانی بسیار گسترده آغاز می‌کند:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به قراردادها وفا کنید.

المائده ۵:۱

اینکه سوره‌ای مدنی و مهم با فرمان وفای به عقود آغاز می‌شود، تصادفی نیست. جامعه بدون وفاداری به قراردادها فرو می‌پاشد. عبادت اگر با پیمان‌شکنی همراه شود، نمی‌تواند جامعه‌ای عادل و امن بسازد.

قرآن همچنین در تعریف نیکوکاری می‌گوید:

وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا

و کسانی که به عهد خود وفا می‌کنند هنگامی که پیمان می‌بندند.

البقره ۲:۱۷۷

این آیه در همان جایی آمده که قرآن می‌گوید نیکی فقط رو کردن به مشرق و مغرب نیست، بلکه ایمان، انفاق، نماز، زکات، صبر و وفای به عهد در کنار هم حقیقت نیکی را می‌سازند.

6. عهد فراتر از مرز دین

یکی از روشن‌ترین نشانه‌های عظمت اخلاقی قرآن این است که وفای به عهد را به هم‌کیشان محدود نمی‌کند. حتی درباره مشرکانی که با مؤمنان پیمان بسته‌اند، قرآن فرمان می‌دهد:

إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ

مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بسته‌اید، سپس چیزی از پیمان شما نکاستند و هیچ‌کس را بر ضد شما پشتیبانی نکردند؛ پس عهدشان را تا پایان مدتشان کامل کنید.

التوبه ۹:۴

این آیه بسیار صریح است. دین طرف مقابل، مجوز شکستن پیمان نیست. اگر طرف مقابل بر عهد خود ایستاده، مؤمن نیز باید بر عهد خود بایستد.

در همان سوره آمده است:

فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ

پس تا زمانی که برای شما استقامت ورزیدند، شما نیز برای آنان استقامت ورزید.

التوبه ۹:۷

این یعنی پیمان‌داری در قرآن از ترس یا ضعف نیست؛ از اصل است. مؤمن عهد را نگه می‌دارد، نه چون طرف مقابل هم‌دین اوست، بلکه چون وفای به عهد خود یک معیار الهی است.

7. قدرت، فریب و عهدشکنی

قرآن به خوبی می‌داند که عهدشکنی معمولا از جایی آغاز می‌شود که یک طرف خود را قوی‌تر می‌بیند. در سوره نحل می‌فرماید:

وَلَا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَاثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَن تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَىٰ مِنْ أُمَّةٍ

و مانند آن زن نباشید که رشته خود را پس از محکم تابیدن، از هم باز کرد؛ سوگندهایتان را وسیله فریب میان خود قرار می‌دهید، به سبب آنکه گروهی از گروه دیگر فزون‌تر است.

النحل ۱۶:۹۲

این آیه از نظر اجتماعی بسیار عمیق است. قرآن می‌گوید پیمان‌شکنی اغلب وقتی رخ می‌دهد که یک گروه خود را برتر، بیشتر، نیرومندتر یا سودمندتر می‌بیند. در چنین وضعی، عهد به ابزار فریب تبدیل می‌شود.

تشبیه آیه نیز بسیار دقیق است. کسی که عهد می‌بندد، مانند کسی است که رشته‌ای را با زحمت می‌تابد و محکم می‌کند. اما وقتی همان عهد را می‌شکند، مانند کسی است که با دست خود همان رشته را باز می‌کند. جامعه عهدشکن نیز چنین است: خودش بنیاد اعتماد خود را می‌بافد، سپس خودش آن را از هم می‌گسلد.

8. عهد و تقوا

قرآن وفای به عهد را به تقوا نیز پیوند می‌زند:

بَلَىٰ مَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ وَاتَّقَىٰ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ

آری، هرکس به عهد خود وفا کند و تقوا پیشه سازد، پس خداوند تقواپیشگان را دوست دارد.

آل‌عمران ۳:۷۶

این آیه نشان می‌دهد که وفای به عهد فقط یک نظم حقوقی نیست؛ نشانه تقواست. تقوا یعنی انسان در برابر حقیقت، خود را نگه دارد؛ از خیانت، فریب، ظلم و سوءاستفاده از قدرت پرهیز کند. کسی که عهد می‌شکند، در همان لحظه نشان می‌دهد که چیزی در نگهبانی اخلاقی او فرو ریخته است.

در سوره رعد نیز قرآن اهل خرد را چنین توصیف می‌کند:

الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلَا يَنقُضُونَ الْمِيثَاقَ

کسانی که به عهد خدا وفا می‌کنند و میثاق را نمی‌شکنند.

الرعد ۱۳:۲۰

و در برابر آنان، گروهی دیگر را معرفی می‌کند:

وَالَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ ۙ أُولَٰئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ

و کسانی که عهد خدا را پس از محکم شدنش می‌شکنند، و آنچه را خدا فرمان داده پیوند شود قطع می‌کنند، و در زمین فساد می‌کنند؛ آنان‌اند که محرومیت و دوری برایشان است، و سرانجام بد برای آنان است.

الرعد ۱۳:۲۵

این دو آیه، دو مسیر را در برابر هم قرار می‌دهد: وفای به عهد و حفظ پیوندها، یا نقض عهد و گسترش فساد.

9. عهد و امامت عادلانه

یکی از آیات کلیدی قرآن درباره عهد، در داستان ابراهیم آمده است:

وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

و هنگامی که پروردگار ابراهیم او را با کلماتی آزمود، پس او آنها را کامل کرد. فرمود: من تو را برای مردم امام قرار می‌دهم. گفت: و از نسل من نیز؟ فرمود: عهد من به ستمکاران نمی‌رسد.

البقره ۲:۱۲۴

در این آیه، امامت و پیشوایی مردم عهد خداوند خوانده شده است. اما این عهد به ظالمان نمی‌رسد. پس در منطق قرآن، رهبری و پیشوایی دینی یا اجتماعی نمی‌تواند با ظلم جمع شود. نه نسب، نه ادعا، نه قدرت، نه لباس دین، هیچ‌کدام ظلم را پاک نمی‌کند.

اگر کسی ظالم باشد، از عهد الهی محروم است؛ حتی اگر خود را نزدیک به دین معرفی کند.

10. مؤمنان راستین و وفای به عهد

قرآن در سوره احزاب از مؤمنانی یاد می‌کند که در لحظه سختی، عهد خود را با خداوند راست کردند:

مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا

از میان مؤمنان مردانی هستند که آنچه را با خدا بر آن عهد بسته بودند راست آوردند؛ برخی از آنان پیمان خود را به انجام رساندند، و برخی هنوز انتظار می‌کشند؛ و هیچ تبدیلی ندادند.

الاحزاب ۳۳:۲۳

در این آیه، ایمان با صدق در عهد شناخته می‌شود. مؤمن راستین کسی است که در وقت فشار، پیمان خود را تغییر نمی‌دهد. عهد وقتی ارزش خود را نشان می‌دهد که انسان میان منفعت و وفاداری قرار گیرد.

11. الهیات عهد؛ خدای وفادار به میعاد

قرآن نه تنها از انسان می‌خواهد به عهد وفا کند، بلکه وفاداری به وعده را از صفات فعل الهی معرفی می‌کند:

وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ

و به عهد من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم.

البقره ۲:۴۰

این آیه رابطه انسان و خداوند را به زبانی عمیق بیان می‌کند. انسان در برابر خدا مسئول است، و خداوند نیز وعده خود را بی‌اساس و بی‌وفا رها نمی‌کند.

قرآن بارها می‌گوید:

وَعْدَ اللَّهِ ۖ لَا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ

وعده خداست؛ خداوند از وعده خود تخلف نمی‌کند.

الروم ۳۰:۶

إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ

همانا خداوند از میعاد تخلف نمی‌کند.

آل‌عمران ۳:۹

این تکرار نشان می‌دهد که وفاداری، در قرآن فقط یک وظیفه انسانی نیست؛ بازتابی از صفت الهی است. خداوند بندگان را به چیزی فرا می‌خواند که خود در کامل‌ترین صورت، صاحب آن است: صدق، وفا، عدل و عدم خلف وعده.

در سوره فتح نیز می‌فرماید:

وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا

و هرکس به آنچه با خدا بر آن عهد بسته وفا کند، به زودی پاداشی بزرگ به او خواهد داد.

الفتح ۴۸:۱۰

پس عهد در قرآن رابطه‌ای زنده میان انسان و پروردگار است. انسان وفاداری می‌کند، و خداوند وعده پاداش را بی‌وفا نمی‌گذارد.

جمع‌بندی

در قرآن، عهد یک مفهوم حاشیه‌ای نیست. عهد یکی از ستون‌های اخلاق الهی است؛ ستونی که از فطرت آغاز می‌شود، در ایمان معنا می‌گیرد، در عدالت اجتماعی ظاهر می‌شود، و در روز حساب مورد پرسش قرار می‌گیرد.

عهد در قرآن چند لایه دارد:

نخست: میثاق فطری؛ یعنی گواهی درونی انسان نسبت به ربوبیت پروردگار.

دوم: عهد با خداوند؛ یعنی وفاداری انسان به حقیقت، ایمان، عبادت، تقوا و مسئولیتی که در برابر پروردگار دارد.

سوم: عهد با انسان‌ها؛ یعنی هر قول، قرارداد، پیمان، امانت و تعهدی که میان افراد و گروه‌ها بسته می‌شود.

چهارم: عقدهای اجتماعی؛ یعنی ساختارهای حقوقی و مدنی که زندگی جمعی بر اساس آنها شکل می‌گیرد.

پنجم: وعده و میعاد الهی؛ یعنی این حقیقت که خداوند خود را در قرآن به وفاداری، صدق وعده و عدم خلف میعاد معرفی می‌کند.

از اینجا روشن می‌شود که پیمان‌شکنی در قرآن فقط یک ضعف اخلاقی کوچک نیست. نقض عهد، شکستن اعتماد، بریدن پیوندها و گشودن راه فساد در زمین است. و برعکس، وفای به عهد یکی از روشن‌ترین نشانه‌های ایمان، تقوا و صدق انسان است.

دین اگر از عهد جدا شود، به ظاهر بی‌روح تبدیل می‌شود. اما وقتی ایمان با وفای به عهد همراه گردد، انسان به اخلاقی نزدیک می‌شود که قرآن آن را از نشانه‌های مؤمنان رستگار می‌داند.