به نام آن معبود یگانه فرا رحمان فرا رحیم
واژهشناسی قرآن
قضا و قدر؛ اختیار یا اجبار؟
تأملی قرآنی درباره علم خداوند، میدان امکان، شاکله انسان، و مسئولیت واقعی او
مسئله قضا و قدر
وقتی به مسئله تقدیر و قضا فکر میکنیم، نگاه ما را میتوان در دو بخش جمع کرد. بخش اول بر مبنای تأمل و استدلال عقلی است؛ نه برای اثبات قطعی یک تصویر فلسفی، بلکه برای اینکه ذهن از پیشفرضهای ساده و شتابزده آزاد شود، بزرگی خلقت خداوند بهتر درک شود، مفهوم عدالت و اختیار گستردهتر دیده شود، و انسان به محدودیت فهم خودش در برابر این پدیدهها پی ببرد.
بخش دوم بر اساس نص و آیات قرآن است و همین موضوع را از زاویه قرآن مینگرد، زیرا در نهایت معیار نهایی حقیقت برای ما سخن خداوند است، نه فرضیه و نه برداشت انسانی.
1. دو خطای افراطی: جبر مطلق و اختیار مطلق
در بحث اختیار، تقدیر، و جبر، معمولاً دو دیدگاه افراطی شکل میگیرد.
دیدگاه اول میگوید همه چیز از پیش تعیین شده و انسان هیچ اختیاری ندارد. طبق این دیدگاه، چون خداوند آغاز، میانه، و پایان همه چیز را میداند، زندگی انسان مثل فیلمی از پیش ضبطشده است که او فقط نقش خودش را در آن بازی میکند، بدون اینکه واقعاً انتخابی داشته باشد. اگر چنین باشد، مفهوم امتحان، مسئولیت، و حتی عدالت زیر سؤال میرود.
دیدگاه دوم درست در نقطه مقابل قرار دارد و میگوید انسان کاملاً مختار است و سرنوشت خودش را خودش میسازد. طبق این نگاه، خداوند میداند چه اتفاقی خواهد افتاد، اما این علم نقشی در شکلگیری مسیر زندگی انسان ندارد؛ گویی فقط یک تماشاگر آگاه است.
اما اگر با انصاف نگاه کنیم، واقعیت نه کاملاً مطابق دیدگاه اول است و نه کاملاً مطابق دیدگاه دوم.
2. انسان در چارچوبی که انتخاب نکرده
حقیقت این است که انسان در شرایطی پا به این دنیا میگذارد که هیچ نقشی در انتخاب آن نداشته است. کسی انتخاب نکرده در چه زمانی متولد شود، در کدام سرزمین به دنیا بیاید، در چه خانوادهای رشد کند، با چه تواناییها یا چه محدودیتهایی چشم به جهان بگشاید. کسی انتخاب نکرده چه استعدادهایی داشته باشد، چه ضعفهایی با او همراه باشد، یا در چه محیط اجتماعی، فرهنگی، و فکری بزرگ شود. زبان، فرهنگ، جامعه، وضعیت اقتصادی، و بسیاری چیزهای دیگر، از همان ابتدا بیرون از انتخاب انسان بودهاند.
اما درست در دل همین چارچوب، خداوند برای انسان امکان انتخاب گذاشته است. شاید این انتخابها نامحدود نباشند، اما واقعیاند. در هر مرحله از زندگی، انسان با چند مسیر ممکن روبهرو میشود و این خود اوست که تصمیم میگیرد کدام مسیر را برود.
3. اختیار واقعی در دل محدودیتهای واقعی
برای مثال، کسی که بدون پا به دنیا میآید، این شرایط را خودش انتخاب نکرده است. شاید در جامعهای زندگی کند که امکانات کافی برای حمایت از افراد با نیاز خاص ندارد؛ شاید منابع مالی، حمایت اجتماعی، یا فرصت برابر نداشته باشد. همه اینها بیرون از اختیار اولیه او بودهاند.
اما درون همین شرایط هم باز جای انتخاب هست. او میتواند تسلیم شود یا تلاش کند، میتواند مسیر درست را بگیرد یا مسیر نادرست را، و هر انتخابش دری تازه به روی پیامدها و انتخابهای بعدی باز میکند.
این مثال نشان میدهد که اختیار انسان را نباید مانند اختیار موجودی تصور کرد که هیچ محدودیتی ندارد. انسان در چارچوبی وارد جهان میشود، اما در همان چارچوب، انتخابهای واقعی دارد؛ و همین انتخابهاست که مسئولیت را معنا میدهد.
4. مثال یوسف: شرایط ساختهنشده و انتخاب اخلاقی
برای فهم عمیقتر این موضوع، کافی است به داستان حضرت یوسف علیهالسلام نگاه کنیم. یوسف در کودکی به دست برادرانش فروخته شد؛ او انتخاب نکرده بود که به چاه انداخته شود یا به بردهفروشی برسد. حالا اگر بهجای عزیز مصر، آدمی فاسد و ظالم او را میخرید و در محیطی آلوده بزرگش میکرد، آیا مسیر زندگی یوسف همان میماند؟ یا شاید زیر فشار همان شرایط، به راهی کاملاً متفاوت کشیده میشد؟
این مثال نشان میدهد که شرایط محیطی واقعاً تأثیر دارند، اما در همان حال، انتخاب و اراده انسان هم جای خودش را دارد. یوسف در دل شرایطی که خودش نساخته بود، پاکی، صبر، و صداقت را انتخاب کرد، و همین انتخابها مسیر باقیمانده زندگیاش را شکل دادند.
اگر به تاریخ هم نگاه کنیم، میبینیم شرایط نقش بزرگی بازی میکنند. شهادت امام حسین در کربلا نتیجه مجموعهای از انتخابهای انسانی، شرایط تاریخی، و عوامل گوناگون بود. اگر شرایط فرق میکرد، اگر آدمهای اطراف او انتخابهای دیگری میکردند، شاید تاریخ به شکل دیگری رقم میخورد. این هم نشان میدهد که واقعیت، حاصل تعامل میان شرایط و انتخابهاست، نه یکی بهتنهایی.
5. دعا، مسیرها، و محدودیت فهم انسان
وقتی خداوند خودش را «رب العالمین» معرفی میکند، یعنی پروردگار همه عوالم. این تعبیر نشان میدهد که خلقت بسیار گستردهتر از چیزی است که انسان در تجربه محدودش میبیند. همانطور که جهان مادی بسیار بزرگتر از چیزی است که انسان روزگاری تصور میکرد، شاید ابعاد دیگری از واقعیت هم وجود داشته باشد که فهم کاملش از توان فعلی انسان بیرون است.
به عنوان یک فرض ذهنی برای نشان دادن محدودیت فهم ما، نه به عنوان ادعایی قطعی درباره ساختار خلقت، میتوان اندیشید که شاید عالمی هست که در آن، واقعه کربلا به همین شکلی که میشناسیم رخ نداده؛ شاید عالمی هست که در آن حسین شهید نشد، یا خون علی ریخته نشد؛ و شاید در همان عالم، انسانهایی زندگی میکنند که در شرایطی دیگر قرار دارند، با انتخابها، فرصتها، و مسیرهایی متفاوت از ما.
شاید این تنها یک عالم نباشد، بلکه میلیونها یا حتی میلیاردها عالم و مسیر هستی وجود داشته باشد؛ هرکدام با شرایط و امکانات و مسیرهای خودش، که در هرکدام انسانها باز هم انتخاب میکنند و با نتیجه انتخاب خود زندگی میکنند.
شاید دعا هم فقط یک کلمه یا آرزو نباشد، بلکه پلی باشد که خداوند از راه آن، زندگی انسان را به سوی شرایطی هدایت میکند که در آن امکان انتخابهای بهتر، رشد بیشتر، و فهم عمیقتر فراهم شود؛ شرایطی که در آن انسان بتواند مسیر کاملتری را طی کند.
هدف از این تأمل، ادعای قطعی درباره ساختار خلقت نیست، بلکه یادآوری این نکته است که علم و دید انسان بسیار محدود است. آنچه ما از واقعیت میبینیم، فقط بخش کوچکی از حقیقتی بسیار بزرگتر است. انسان در چارچوب تجربه محدود خودش زندگی میکند، در حالی که خلقت خداوند میتواند بسیار گستردهتر و عمیقتر از آن باشد که ذهن انسان بتواند کامل درکش کند.
6. قضا و قدر؛ میدان امکان، نه نفی اختیار
شاید به همین دلیل است که انسان در نهایت باید تسلیم عدالت خداوند باشد؛ نه تسلیمی از سر ضعف، بلکه تسلیمی که از فهم این حقیقت میآید که علم خداوند کامل است و علم انسان ناقص. خداوند تمام شرایط، تمام مسیرها، تمام انتخابها، و تمام پیامدها را میبیند، در حالی که انسان فقط بخش کوچکی از آن را میبیند.
اگر انسان به این حقیقت اعتماد کند که خداوند عادل است و به هیچکس ظلم نمیکند، حتی وقتی حکمت کامل یک واقعه را درک نمیکند، شاید همین اعتماد بخشی از معنای واقعی ایمان باشد.
به همین خاطر است که خداوند میفرماید هیچ انسانی را بیش از توانش مکلف نمیکند، چون فقط او میداند توان واقعی هر انسان چیست و چه شرایطی بر او حاکم بوده. در این دنیا، آدمها معمولاً فقط از روی ظاهر اعمال قضاوت میکنند، چون علمشان محدود است؛ اما خداوند بر اساس علم کاملش قضاوت میکند؛ علمی که هیچ نقصی ندارد، علمی که تمام نتایج هر انتخاب ممکن و هر شرایط ممکن را میداند؛ علم مطلق.
اگر این موضوع را در چارچوب قضا و قدر جمعبندی کنیم، میتوان گفت قضا و قدر به معنای سلب اختیار انسان نیست، بلکه به معنای وجود نظامی الهی است که در آن شرایط، امکانات، و مسیرهای ممکن زندگی هر انسان در علم خداوند احاطه شده، اما انتخاب مسیر در دل همین چارچوب به خود انسان واگذار شده است.
خداوند نقطه آغاز، تمام مسیرهای ممکن، و پیامد هر انتخاب را میداند، اما این خود انسان است که از میان این مسیرها انتخاب میکند و با نتیجه انتخابش روبهرو میشود. قضا و قدر، چارچوب و میدان امکان است؛ اختیار، حرکت انسان در دل همین میدان. به همین خاطر، آنچه در نهایت رخ میدهد نه جبر مطلق است و نه اختیار مطلق، بلکه تحقق انتخابهای واقعی انسان در دل نظامی است که از آغاز در علم کامل خداوند احاطه شده است.
7. مثال داروخانه: شرایط، قوانین، علم، و انتخاب
فرض کنید انسانی با بیماری قند خون به دنیا آمده است. این شرایط چیزی نبود که خودش انتخاب کرده باشد؛ او انتخاب نکرد بدنش چگونه شکل بگیرد یا با چه ضعفی وارد این دنیا شود. این همان بخشی از قضا و قدر است که بیرون از اختیار انسان قرار دارد.
حالا همین شخص وارد یک داروخانه میشود. در این داروخانه داروهای مختلفی هست؛ بعضی برای کنترل بیماری مفیدند، بعضی بیتأثیرند، و بعضی حتی میتوانند وضعش را بدتر کنند. داروساز هم قوانین بدن و اثر داروها و نتیجه هر انتخاب را از قبل میداند. با این همه، انتخاب نهایی با خود بیمار است؛ او میتواند داروی درست را بردارد، درمان را نادیده بگیرد، یا انتخابی کند که حالش را بدتر کند. نتیجه هر انتخاب بخشی از نظامی است که از قبل بر پایه قوانین واقعی بدن تعیین شده، اما خود انتخاب را شخص انجام میدهد.
در علم مطلق خداوند، نه تنها انتخابهایی که این انسان در شرایط فعلیاش انجام میدهد معلوم است، بلکه تمام مسیرهای ممکنی که میتوانست در شرایط دیگر طی کند هم معلوم است. خداوند میداند اگر این انسان با این بیماری به دنیا نمیآمد و بدنی سالم داشت، چه شخصیتی پیدا میکرد، چه انتخابهایی میکرد، چه مسیرهایی میرفت، و نتیجه هر کدام چه میشد. خداوند میداند آیا این انسان در شرایط آسانتر بهتر عمل میکرد یا بدتر؛ در سلامت کامل شکرگزارتر میبود یا غافلتر؛ در قدرت بیشتر عادلتر میبود یا ظالمتر.
به همین دلیل، قضاوت خداوند فقط بر اساس ظاهر زندگی انسان نیست، بلکه بر اساس علم کامل او نسبت به ظرفیت واقعی، شرایط واقعی، و همه امکانات ممکن انسان است. خداوند انسان را نه با مقایسهاش با دیگران، بلکه با مقایسهاش با ظرفیت خودش قضاوت میکند.
لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا
خداوند هیچ نفسی را جز به اندازه وسعش مکلف نمیکند.
این یعنی بیماری، محدودیت، یا سختی، بهخودیخود نشانه بیعدالتی نیست، بلکه بخشی از شرایط خاص امتحان همان انسان است. عدالت خداوند در همین است که او نه فقط آنچه انسان انجام داده را میداند، بلکه آنچه میتوانست انجام دهد، آنچه در شرایط دیگر انجام میداد، و آنچه واقعاً در توانش بوده را هم میداند.
در مثال داروخانه، یک قاضی عادل فقط به این نگاه نمیکند که بیمار چقدر سریع درمان شد، بلکه به این نگاه میکند که او با توجه به شرایط واقعی بدنش چه انتخابی کرد. خداوند هم همینطور قضاوت میکند، اما با علمی کامل و بینقص.
در این مثال، بیماری اولیه نماد شرایطی است که انسان بدون انتخاب وارد آن میشود؛ یعنی همان بخش قضا و قدر. وجود داروهای مختلف نماد مسیرهای ممکن زندگی است. علم داروساز نماد علم خداوند است که تمام مسیرها و نتایجشان را میداند. انتخاب بیمار نیز نماد اختیار انسان است.
پس قضا و قدر به این معنا نیست که انسان مجبور است یک مسیر مشخص را طی کند، بلکه به این معناست که تمام مسیرها، شرایط، و پیامدهایشان از پیش در علم خداوند معلوم است، در حالی که حرکت واقعی میان این مسیرها را خود انسان با انتخابش انجام میدهد. انسان خالق قوانین نیست، اما در دل این قوانین، انتخابگر است.
8. قرآن و علم فراگیر خداوند
حالا مسئله قضا و قدر را مستقیماً از خود قرآن کریم پی میگیریم، چون قرآن رابطه میان علم خداوند، اختیار انسان، ابتلاء، و عدالت در قضاوت را با وضوح بیان کرده است.
خداوند نخست جایگاه علم خود را اینگونه بیان میکند:
وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ ۚ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ۚ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ
کلیدهای غیب نزد اوست، جز او کسی آنها را نمیداند. آنچه در خشکی و دریاست میداند، هیچ برگی نمیافتد مگر اینکه او میداند، و نه هیچ دانهای در تاریکیهای زمین، و نه هیچ تر و خشکی، مگر اینکه در کتابی روشن ثبت است.
این آیه نشان میدهد علم خداوند کامل است؛ هیچ واقعه، انتخاب، یا شرایطی بیرون از علم او نیست.
9. دنیا به عنوان امتحان
همین قرآن که از علم مطلق خداوند میگوید، در جای دیگر هدف زندگی دنیا را هم روشن میکند:
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ
او کسی است که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک بهتر عمل میکنید، و او شکستناپذیر و آمرزنده است.
وقتی خداوند میفرماید هدف از زندگی امتحان است، همین خود نشان میدهد که عمل انسان واقعی است و ارزش سنجش دارد، چون امتحان فقط وقتی معنا دارد که انتخاب واقعی در کار باشد.
خداوند ماهیت این امتحان را هم اینگونه توضیح میدهد:
وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
و قطعاً شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، کاهش در اموال، جانها و محصولات میآزماییم، و بشارت بده به صابران؛ همان کسانی که وقتی مصیبتی به آنان میرسد میگویند ما از آن خداییم و به سوی او بازمیگردیم.
این آیه بهروشنی نشان میدهد سختیها، از جمله از دست دادن جان، مال، سلامت، یا امنیت، بخشی از واقعیت امتحاناند، نه نشانه بیعدالتی.
10. مسئولیت انسان و کسب او
در عین حال، قرآن مسئولیت انتخاب را مستقیم به خود انسان نسبت میدهد:
وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ ۖ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ
و بگو: حق از سوی پروردگار شماست، پس هر کس بخواهد ایمان بیاورد و هر کس بخواهد کفر بورزد.
كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ
هر انسانی در گرو آن چیزی است که کسب کرده.
وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَىٰ
و اینکه برای انسان چیزی نیست جز آنچه تلاش کرده، و تلاش او بهزودی دیده خواهد شد.
این آیات نشان میدهند انسان اختیار واقعی دارد و اعمال او معیار قضاوت قرار میگیرد.
اما در همان حال، قرآن روشن میکند که اختیار انسان بیرون از قلمرو اراده خداوند نیست:
لِمَن شَاءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ
برای هر یک از شما که بخواهد راه درست را در پیش گیرد؛ و شما نمیخواهید مگر آنکه خداوند، پروردگار جهانیان، بخواهد.
این آیه همان تعادلی را نشان میدهد که در بخش نخست به آن رسیدیم: انسان میخواهد و انتخاب میکند، اما این خواستن در چارچوب نظامی است که خداوند بر آن احاطه دارد.
11. شاکله: کلید قرآنی فهم شرایط و انتخاب
درست در همین نقطه، قرآن نکتهای ظریفتر اضافه میکند که شاید مهمترین کلید برای فهم رابطه میان شرایط، شخصیت، و انتخاب باشد:
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِيلًا
بگو: هر کس بر اساس شاکله خودش عمل میکند، و پروردگار شما بهتر میداند چه کسی راهیافتهتر است.
«شاکله» در این آیه چیزی فراتر از یک خصلت ساده است؛ به شکل و سرشتی اشاره دارد که از مجموع طبیعت، تربیت، محیط، تجربه، و انتخابهای پیشین هر انسان شکل گرفته. هیچ دو انسانی با شاکله یکسان به این دنیا نیامدهاند و هیچ دو انسانی هم در طول زندگی، شاکله یکسانی پیدا نمیکنند. کسی که در خانوادهای مهربان و امن رشد کرده، شاکلهای دارد؛ کسی که در فقر، خشونت، یا بیماری بزرگ شده، شاکلهای دیگر.
همین آیه دقیقاً مثال یوسف و مثال داروخانه را در یک جمله خلاصه میکند: انسان از همان شاکلهاش عمل میکند؛ یعنی از همان نقطهای که شرایط بدون انتخابش او را به آن رسانده، و در همان حال، عمل او همچنان عمل خود اوست، نه چیزی تحمیلی.
نکته مهمتر اینجاست که آیه پس از «کل یعمل علی شاکلته»، بلافاصله میگوید: «فربکم اعلم بمن هو اهدی سبیلا»؛ یعنی فقط خداوند است که میداند چه کسی واقعاً هدایتیافتهتر است. این دقیقاً همان چیزی است که در بخش نخست گفتیم: انسانها معمولاً از روی ظاهر عمل قضاوت میکنند، اما خداوند میداند هر کس از کدام شاکله حرکت کرده و در همان نقطه آغاز، چقدر مسیر طی کرده است.
کسی که از شاکلهای سختتر شروع کرده و قدم کوچکی برداشته، شاید نزد خداوند از کسی که از شاکلهای آسان شروع کرده و قدم بزرگتری زده، هدایتیافتهتر باشد. این همان معیاری است که در مثال داروخانه دیدیم: قضاوت نه بر اساس سرعت درمان، بلکه بر اساس شرایط واقعی بیمار.
12. وسع، عدالت، و داوری الهی
مهمترین اصل عدالت الهی در قضاوت بهروشنی بیان شده است:
لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ
خداوند هیچ انسانی را جز به اندازه توانش مکلف نمیکند. آنچه به دست آورده به سود اوست، و آنچه به دست آورده به زیان اوست.
لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ
ما هیچ انسانی را جز به اندازه توانش مکلف نمیکنیم، و نزد ما کتابی است که به حق سخن میگوید، و بر آنان ظلم نمیشود.
این آیات، در کنار آیه شاکله، تصویری کامل میسازند: خداوند هم سرشت و شرایط هر انسان را میداند، هم تلاشش را، و هم بر همین مبنا قضاوت میکند، نه بر اساس مقایسهای سطحی با دیگران.
13. دنیا در برابر آخرت
قرآن نگاه ما را به ماهیت زندگی دنیا هم اصلاح میکند:
وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ۚ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ
و این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی نیست، و همانا سرای آخرت همان زندگی واقعی است، اگر میدانستند.
بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ
اما شما زندگی دنیا را ترجیح میدهید، در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است.
این آیات نشان میدهند زندگی دنیا در برابر آخرت کوتاه و گذراست، و قضاوت نهایی در چارچوبی بسیار بزرگتر از این زندگی محدود انجام میشود.
در نهایت، خداوند اصل بنیادین عدالت خود را اینگونه بیان میکند:
إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ
همانا خداوند به اندازه ذرهای ظلم نمیکند.
جمعبندی
بر اساس نص صریح قرآن: خداوند همه چیز را میداند، زندگی دنیا محل امتحان است، انسان اختیار واقعی دارد، هر انسان از شاکله خودش عمل میکند و خداوند بهتر از هرکس میداند چه کسی هدایتیافتهتر است. خداوند هر انسان را بر اساس وسع و شرایط واقعیاش قضاوت میکند، و قضاوت نهایی او کاملاً عادلانه است.
این یعنی هیچ رنجی، هیچ محدودیتی، و هیچ شاکلهای بیرون از علم، عدالت، و حساب دقیق خداوند نیست، و هیچ انسانی بیش از آنچه واقعاً در توانش بوده، مورد حساب قرار نخواهد گرفت.
قضا و قدر به معنای اجبار کور نیست؛ قضا و قدر میدان الهیِ امکان، علم، قانون، و عدالت است، و اختیار انسان حرکت واقعی او در دل همین میدان است.