به نام آن معبود یگانه خداوند فرابخشاینده و پروردگار فرامهربان
مالک روز جزا
ناتوانی انسان از داوری کامل و چرایی اختصاص داوری نهایی به خدا
پرسش اصلی
آیا عالی ترین قاضی بشر، حتی اگر رئیس بزرگ ترین دیوان عالی جهان باشد، می تواند درباره پرونده ای بسیار ساده، مانند «دزدیدن یک نان از نانوایی»، داوری کامل و بی نقص انجام دهد؟
در نگاه نخست، بسیاری خواهند گفت: بله. زیرا قاضی به قانون، شاهدان، مدارک، دوربین ها، گزارش ها و نشانه های بیرونی دسترسی دارد.
اما هرچه بیشتر در حقیقت داوری تأمل کنیم، بیشتر درمی یابیم که حتی پیشرفته ترین نظام قضایی بشر، تنها می تواند درباره ظاهر یک عمل حکم دهد؛ نه درباره حقیقت کامل یک انسان.
دادگاه انسانی شاید بتواند برای حفظ نظم جامعه درباره یک جرم تصمیم بگیرد، اما هرگز نمی تواند درباره کل روح، نیت، سرنوشت و حقیقت یک انسان داوری نهایی کند.
برای داوری کامل و مطلق، دست کم سه ویژگی لازم است؛ سه ویژگی که هیچ انسان، هر اندازه هم آگاه، عادل، باتجربه و نیک خواه باشد، هرگز به کمال در اختیار ندارد.
نخست: دانش از همه عوامل آشکار و پنهان
عدالت کامل، دانش کامل می طلبد؛ نه فقط دانش از خود عمل، بلکه دانش از تمام زمینه ها، علت ها، فشارها، نیت ها، ترس ها، آسیب ها و مسیرهایی که آن عمل را پدید آورده اند.
انسان شاید بتواند ببیند «چه شد»، اما نمی تواند به تمامی بداند «چرا شد».
دوربین می تواند لحظه دزدیدن نان را ثبت کند، اما نمی تواند گرسنگی، شرم، ناامیدی، ترس، زخم های روحی، تربیت، ژنتیک، فشار اجتماعی، تحقیرهای گذشته، فرصت های از دست رفته، یا هزاران عامل پنهانی را که در شکل گیری تصمیم نهایی یک فرد نقش داشته اند، نشان دهد.
بسیاری از این عوامل، در اختیار خود انسان نبوده اند؛ اما بر سرنوشت، شخصیت، ظرفیت و تصمیم های او اثر گذاشته اند.
اینجاست که محدودیت درونی داوری انسانی آشکار می شود: هیچ کس نمی تواند حقیقتا وارد ذهن، وجدان و جهان درونی دیگری شود.
کسی که دستش نشکسته باشد، از درد شکستگی چه می داند؟
حتی اگر فرض کنیم انسانی بتواند همه علت ها را ببیند، آنگاه خود داوری دشوارتر می شود؛ زیرا هرچه علت ها را بیشتر بشناسیم، بیشتر درمی یابیم که انسان در تصمیم خود آن قدرها هم جدا از زمینه و فشار و ساختار نبوده است.
انتخاب انسان، در خلا رخ نمی دهد. هر تصمیم، در میان شبکه ای از علت ها، تجربه ها، محرومیت ها، ترس ها، آموزش ها، آسیب ها و امکان ها شکل می گیرد.
پس چگونه می توان عملی را که در زنجیره ای از علت های آشکار و پنهان پدید آمده، به گونه ای مطلق و نهایی داوری کرد؟
دوم: خطاپذیری انسان
محدودیت دوم، خود طبیعت انسانی است.
انسان با ابزارهای ناقص داوری می کند. حواس او فریب پذیرند. حافظه اش تحریف می کند. عقلش از احساس، ترس، میل، نفرت، محبت، غرور، فرهنگ، عادت و پیش داوری جدا نیست.
حتی اگر همه اطلاعات بیرونی در اختیار قاضی باشد، تفسیر آن اطلاعات از درون ذهن انسان عبور می کند؛ و ذهن انسان هرگز آینه ای کاملا صاف و بی غبار نیست.
هیچ قاضی ای نمی تواند خود را به طور کامل از فرهنگ، مذهب، طبقه، زبان، تاریخ، نظام آموزشی، تجربه های شخصی و ساختار فکری ای که در آن رشد کرده جدا کند.
او ممکن است عدالت را بخواهد، اما خواستن عدالت با مالک بودن عدالت یکی نیست.
پس داوری انسان، هرچند ممکن است لازم، مفید و حتی عادلانه تر از بی قانونی باشد، هرگز مقیاس نهایی حقیقت نیست. داوری انسان، در بهترین حالت، تلاش محدود انسان برای نزدیک شدن به عدالت است؛ نه خود عدالت مطلق.
سوم: داوری درباره عمل یا داوری درباره انسان؟
انسان شاید بتواند درباره عمل داوری کند، اما هرگز نمی تواند درباره شخص داوری نهایی داشته باشد.
عمل، یک لحظه است؛ اما انسان، یک جریان است.
کسی که امروز نانی می دزدد، شاید فردا انسانی شود که گرسنگان را سیر می کند. و کسی که امروز نیکوکار دیده می شود، ممکن است فردا به ظلم، غرور یا فساد بیفتد.
اگر انسان را در یک لحظه منجمد کنیم، حقیقت سیال، در حال رشد، در حال سقوط، در حال توبه، و در حال دگرگونی او را نادیده گرفته ایم.
برای داوری کامل درباره یک شخص، باید تمام داستان او را دید: از آغاز تا انجام، از نیت تا نتیجه، از امکان تا تحقق، از زخم تا درمان، از سقوط تا بازگشت، و از آنچه شد تا آنچه می توانست بشود.
هیچ انسان گرفتار در زمان، چنین گستره ای را درک نمی کند.
حال فرض کنیم انسانی کامل پدید آید؛ قاضی ای که همه چیز را می داند، خطا نمی کند، گرفتار تعصب نیست، و میان عمل و شخص تمایز می گذارد.
آیا چنین موجودی می تواند داوری کامل کند؟
برای پاسخ، به دو مثال تأمل برانگیز بیندیشیم. این مثال ها برای داوری درباره پیامبران نیست، بلکه برای نشان دادن قدرت زمینه، زمان، امکان و مسیر در شکل گیری سرنوشت انسان است.
سناریوی نخست: دو سرنوشت برای یوسف
تصور کنید همان کودک، یوسف، توسط برادرانش در چاه افکنده می شود.
در یک مسیر، کاروانی او را می یابد و سرانجام او به خانه ای در مصر می رسد؛ جایی که استعداد، پاکی، بردباری و ظرفیت او زمینه رشد پیدا می کند. او می آموزد، صبر می کند، از آزمون ها عبور می کند، و در نهایت به انسانی بدل می شود که ملت ها را از قحطی نجات می دهد. مردم او را نماد پاکی، حکمت و بردباری می شناسند.
اما در یک مسیر فرضی دیگر، همان یوسف، با همان گوهر و همان ظرفیت، در همان چاه، به دست مردانی بی رحم می افتد. آنان او را به بردگی، تحقیر و آزار می کشانند. کرامتش را می شکنند، ذهنش را با رنج می فرسایند، و روحش را زیر فشار تاریکی خرد می کنند.
آیا همان انسان، با همان ظرفیت، در چنین زمینه ای همان نتیجه را خواهد داد؟
شاید نه.
شاید زخمی شود. شاید از جهان نفرت بگیرد. شاید توان شکوفایی اش نابود شود. شاید به جای آنکه نجات دهنده مردم شود، خود محتاج نجاتی باشد که هرگز به او نرسیده است.
پس چگونه می توان ثمره را داوری کرد، بی آنکه خاک زیر ریشه را شناخت؟
چگونه می توان درباره میوه حکم داد، وقتی نمی دانیم درخت در چه خاکی کاشته شد، با چه آبی رشد کرد، چه طوفان هایی را تحمل کرد، و چه دست هایی شاخه هایش را شکستند؟
سناریوی دوم: دو دنیای محمد
اکنون به محمد بیندیشیم؛ کودک یتیمی که در سکوت بیابان، در تنهایی شب، و زیر آسمان پرستاره رشد کرد.
سال ها خلوت، شب های آرام، نگهداری گوسفندان، دوری از هیاهوی قدرت، و تماس مستقیم با طبیعت، روح او را به تأمل، بیداری و پرسش کشاند.
در چنین سکوتی بود که جان انسان می توانست از آلودگی های زمانه فاصله بگیرد و به شنیدن حقیقت نزدیک شود.
اما اگر همان محمد، با همان استعداد، همان ژرفا، و همان ظرفیت، در دنیای امروز به دنیا می آمد؛ در شهری شلوغ، در میان موبایل، تبلیغات، مصرف گرایی، شبکه های اجتماعی، بازی های دیجیتال، فشار اقتصادی، رقابت، و صدای بی وقفه رسانه ها، آیا همان فرصت خلوت، سکوت و تأمل را می یافت؟
آیا روح انسان در میان نوتیفیکیشن های پی درپی، تصویرهای بی پایان و سروصدای جهان مدرن، همان مجال شنیدن، اندیشیدن و خلوت با خود را پیدا می کرد؟
همان روح، همان بدن، همان استعداد؛ اما دو زمان، دو محیط، دو مسیر، و شاید دو سرنوشت.
کدام نسخه را داوری خواهیم کرد؟
و بر اساس کدام امکان، حکم نهایی خواهیم داد؟
سد نهایی: بی نهایتی احتمالات
حتی اگر دانش کامل، بی خطایی کامل، و بی تعصبی کامل را برای یک قاضی فرض کنیم، هنوز یک مانع باقی می ماند: بی نهایتی احتمالات.
هر زندگی، تنها یک مسیر تحقق یافته از میان هزاران مسیر ممکن است.
یک جمله، یک نگاه، یک لحظه، یک معلم، یک تحقیر، یک مهربانی، یک بیماری، یک فقر، یک فرصت، یک تصادف، یا حتی یک سلول، می تواند مسیر انسان را به کلی دگرگون کند.
برای داوری مطلق درباره یک روح، باید نه تنها آنچه رخ داده، بلکه همه آنچه می توانست رخ دهد نیز دیده شود.
باید همه شاخه های ممکن زندگی او دیده شود.
باید دانست اگر در خانه ای دیگر به دنیا می آمد چه می شد.
اگر با انسانی دیگر روبه رو می شد چه می شد.
اگر کمتر زخمی می شد چه می شد.
اگر بیشتر محبت می دید چه می شد.
اگر در زمان دیگری زندگی می کرد چه می شد.
اگر وسوسه ای دیگر، فرصت دیگری، ترسی دیگر، یا دانشی دیگر پیش روی او قرار می گرفت چه می شد.
هیچ ذهنی که در زمان گرفتار است، نمی تواند چنین بی نهایتی را دربر گیرد.
فقط آنکه بیرون از زمان است، آنکه آغاز و انجام را با هم می بیند، آنکه علت و معلول را یکجا می داند، می تواند چنین داوری ای کند.
و آن، تنها خداست.
پس داوری نهایی مخصوص خداست
تنها خداست که همه علت ها، نیت ها، زخم ها، فرصت ها، محرومیت ها، انتخاب ها، امکان ها و پیامدها را می داند.
تنها اوست که عدالت را نه فقط بر اساس ظاهر عمل، بلکه بر اساس کل داستان یک روح می سنجد.
تنها اوست که هم آفریننده قانون است، هم شاهد نیت ها، هم دانای پنهان ها، و هم مالک زمان.
از همین روست که قرآن در آغاز سوره فاتحه می فرماید:
مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
«مالک روز دین؛ صاحب و فرمانروای روز جزا.»
زیرا تنها کسی که مالک خود زمان است، می تواند درباره آنچه درون زمان رخ داده داوری کند.
دادگاه های انسانی در «لحظه» حکم می دهند؛ اما داوری الهی در افق ابدیت واقع می شود.
و حتی پیامبران، آنان که نزدیک ترین انسان ها به حقیقت بودند، در آن روز در برابر علم خدا فروتن می شوند:
يَوْمَ يَجْمَعُ ٱللَّهُ ٱلرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَآ أُجِبْتُمْ ۖ قَالُوا۟ لَا عِلْمَ لَنَآ ۖ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّـٰمُ ٱلْغُيُوبِ
این آیه حقیقتی عظیم را آشکار می کند: حتی پیامبران، با آن همه نزدیکی به وحی و حقیقت، در برابر علم بی کران خدا ادعای دانستن نمی کنند.
زیرا عدالت کامل، تنها در جایی معنا دارد که نه فقط بداند چه شد، بلکه بداند چرا شد، چگونه شد، چه می توانست بشود، و حقیقت کامل هر روح در تمام مسیرهای ممکن چه بوده است.
این دانایی، تنها در اختیار اوست که آغاز و انجام همه داستان هاست.
جمع بندی
پس انسان می تواند برای نظم جامعه داوری محدود کند؛ اما نباید خود را مالک عدالت بداند.
انسان می تواند درباره عمل حکم موقت بدهد؛ اما نمی تواند درباره حقیقت نهایی انسان حکم مطلق صادر کند.
مالک عدالت، خداست.
و داوری نهایی، تنها از آن اوست.