البقره ۲:۷۵

آیا طمع دارید که آنان به سخن شما ایمان بیاورند، در حالی که گروهی از آنان کلام آن معبود یگانه را می‌شنیدند، سپس آن را پس از آنکه تعقلش کرده بودند تحریف می‌کردند، در حالی که خود می‌دانستند؟

تأمل ما

در این آیه، جهت خطاب تغییر می‌کند. تا اینجا قرآن بخشی از سرگذشت بنی‌اسرائیل را یادآوری کرد: عهد، نافرمانی، بقره، قتل پنهان، آشکار شدن حقیقت، احیای مردگان، و سخت شدن دل‌ها. اکنون قرآن رو به مخاطبان قرآن می‌کند و می‌پرسد: «أفتطمعون أن يؤمنوا لكم؟» آیا طمع دارید که آنان به سخن شما ایمان بیاورند؟

این پرسش، یک امید ساده را می‌شکند. گاهی مؤمنان پاک‌دل گمان می‌کنند اگر حق روشن گفته شود، هرکس اهل کتاب و دانش باشد ناچار آن را می‌پذیرد. قرآن چنین خوش‌باوری را تأیید نمی‌کند. کسی که حقیقت را نمی‌داند، شاید با روشن شدن حق بیدار شود. اما کسی که کلام خدا را شنیده، آن را تعقل کرده، و سپس آگاهانه آن را تحریف نموده است، مشکلش کمبود دلیل نیست. مشکل او این است که دلیل را دیده، اما آن را در خدمت میل و منفعت خود قرار داده است.

پس آیه فقط از یک اختلاف دینی سخن نمی‌گوید. از نوعی بیماری عمیق‌تر پرده برمی‌دارد: انسان می‌تواند با کلام خدا روبه‌رو شود، معنای آن را بفهمد، و باز همان کلام را به سمتی دیگر بچرخاند. اینجا خطر، جهل ساده نیست. خطر، فهمی است که تسلیم حق نمی‌شود.

خود آیه مرز را روشن می‌گذارد: «فريق منهم»؛ گروهی از آنان. قرآن همه را یکسان نمی‌گیرد. سخن از همه یهودیان نیست. سخن از گروهی است که با کلام خدا سر و کار داشتند، آن را می‌شنیدند، آن را تعقل می‌کردند، و سپس با آگاهی تحریف می‌نمودند. همین قید، هم عدالت قرآن را نشان می‌دهد، هم شدت هشدار را.

اما همین سرگذشت، آینه‌ای برای همه مخاطبان قرآن است. قرآن تاریخ یهود را فقط برای محکوم کردن گذشتگان نمی‌گوید. تاریخ را به موعظه تبدیل می‌کند تا پیروان قرآن همان خطا را تکرار نکنند. و واقعیت تلخ این است که مسلمانان نیز در تاریخ خود بارها به همین خطر نزدیک شده‌اند؛ گاهی حتی در همان جایی که قرآن از آن هشدار داده بود.

«يسمعون كلام الله» تعبیر ساده‌ای نیست. آنان سخن عادی نمی‌شنیدند. با کلام آن معبود یگانه روبه‌رو بودند. کلام خدا یک متن قومی، فرهنگی یا میراث خانوادگی نیست که هرکس آن را به سود گروه خود بچرخاند. کلام خدا امانت است. هرکس آن را می‌شنود، مسئول می‌شود. و هرچه فهم او بیشتر باشد، مسئولیتش سنگین‌تر می‌شود.

سپس آیه می‌فرماید: «ثم يحرفونه»؛ سپس آن را تحریف می‌کردند. «ثم» ترتیب و فاصله را نشان می‌دهد. نخست شنیدن بود. سپس تحریف آمد. یعنی تحریف از نرسیدن کلام آغاز نشد. کلام رسیده بود. شنیده شده بود. مشکل این بود که پس از شنیدن، به جای تسلیم در برابر حق، آن را به سوی دیگری کشاندند.

ریشه «تحریف» از «حرف» است؛ یعنی کناره، لبه، جانب. تحریف یعنی سخن را از جای درست و جهت اصلی‌اش کنار زدن. یعنی معنا را از مرکز حق به طرف منفعت، قدرت، تعصب، فرقه، یا هوای خود بردن. تحریف همیشه با انکار آشکار آغاز نمی‌شود. گاهی لفظ آیه باقی می‌ماند، اما جهت آیه عوض می‌شود.

این خطرناک‌ترین شکل تحریف است: تحریف با زبان دین. ظاهر آیه حفظ می‌شود. حرمت ظاهری متن هم باقی می‌ماند. اما مقصد آیه تغییر می‌کند. کلام خدا خوانده می‌شود، اما به جای اینکه انسان را به حق بسپارد، در خدمت قدرت، گروه، حکومت، بازار دین، یا غرور مذهبی قرار می‌گیرد.

کلید سنگین آیه در «من بعد ما عقلوه» است؛ پس از آنکه آن را تعقل کرده بودند. اگر این عبارت را فقط «بعد از آنکه فهمیدند» ترجمه کنیم، معنای اصلی از بین نمی‌رود، اما عمق آن کم‌رنگ می‌شود. عقل در قرآن فقط شنیدن و دانستن سطحی نیست. در میدان معنایی عقل، گرفتن، مهار کردن، نگه داشتن و بستن معنا به مسئولیت حضور دارد.

در زبان عربی، «عقال» بندی است که با آن شتر را مهار می‌کنند. این تصویر کمک می‌کند بفهمیم عقل فقط دانستنِ رها و بی‌اثر نیست. عقل یعنی معنا را بگیری، پراکنده نگذاری، جهت آن را بفهمی، و خود را به مسئولیت آن ببندی. وقتی آیه می‌گوید «عقلوه»، یعنی آنان کلام خدا را مبهم و گنگ رها نکرده بودند. آن را گرفته بودند. معنایش را دریافته بودند. گره سخن برایشان باز شده بود.

پس «بعد ما عقلوه» یعنی پس از آنکه دانستند کلام خدا چه می‌گوید و به کدام سو می‌رود. پس از آنکه ظرافت و مقصد آن را دریافتند. پس از آنکه دیگر نمی‌توانستند بگویند: نفهمیدیم. درست در همین نقطه، تحریف کردند.

این بسیار سنگین است. چون کسی که نفهمیده سخن را غلط نقل می‌کند، یک نوع خطا دارد. اما کسی که فهمیده، آگاهانه سخن را می‌چرخاند، وارد خیانت به معنا می‌شود. آیه هم همین را تأکید می‌کند: «وهم يعلمون»؛ در حالی که خود می‌دانستند.

این جمله راه بهانه را می‌بندد. سخن از اشتباه ساده نیست. سخن از تحریف آگاهانه است. آنان می‌دانستند چه می‌کنند. می‌دانستند کلام خدا را از مقصد خود دور می‌سازند. می‌دانستند آیه را به سمتی می‌برند که خداوند آن را برای آن نفرستاده است.

اینجا باید حقیقت را روشن گفت: تحریف دین، در خطرناک‌ترین شکل خود، کار دشمنان آشکار دین یا مردم عادی نیست. عوام ممکن است تقلید کنند. ممکن است بی‌خبر باشند. ممکن است فریب بخورند. اما کسی که متن را می‌فهمد، زبان دین را می‌شناسد، گره آیه را باز کرده، و باز آن را به سمت منافع خود می‌چرخاند، بار اصلی تحریف را بر دوش می‌کشد.

تحریف از جایی آغاز می‌شود که دانایی از خشیت جدا شود. عالم اگر در برابر کلام خدا فرو نیاید، علمش خطرناک می‌شود. فقیه اگر آیه را بفهمد اما آن را در خدمت قدرت بگذارد، فهم او نور نیست؛ ابزار است. مفسر اگر خلأهای عمدی قرآن را تحمل نکند و با قصه و گمان پر کند، از سکوت حکیمانه قرآن عبور کرده است. صاحب دین اگر مردم را به جای خدا به خود وابسته کند، کلام خدا را از مسیر خود بیرون برده است.

قرآن در جاهای دیگر نشان می‌دهد که انحراف پس از علم، همیشه از کمبود فهم نمی‌آید. گاهی ریشه آن «بغی» است؛ برتری‌جویی، حسد، رقابت، انحصارطلبی، و میل به نگه داشتن قدرت در میان خود. وقتی علم با بغی همراه شود، از جهل خطرناک‌تر می‌گردد. جاهل نمی‌داند. اما عالمِ گرفتار بغی می‌داند، و همان دانسته را به سود خود می‌چرخاند.

برای همین، تحریف فقط یک خطای فکری نیست. گاهی پروژه‌ای برای حفظ قدرت است. آیه ۷۵ می‌گوید گروهی کلام خدا را پس از تعقل تحریف می‌کردند. چند آیه بعد، قرآن پرده دیگری را کنار می‌زند: کسانی با دست‌های خود کتاب می‌نویسند، سپس می‌گویند این از نزد خداست، تا آن را به بهای اندک بفروشند. اینجا تحریف به اقتصاد دین وصل می‌شود.

بازار دین‌فروشی به متن چرخانده‌شده نیاز دارد. باید آیاتی باشند که به میل خریدار معنا شوند. گاهی خریدار، قدرت سیاسی است. گاهی عوام متعصب‌اند. گاهی طبقه‌ای دینی است که جایگاه خود را از ابهام، ترس، و وابستگی مردم به دست می‌آورد. در چنین بازاری، کلام خدا دیگر راه آزادی، رشد و عدالت نیست؛ سرمایه‌ای می‌شود برای حفظ نفوذ.

از همین‌جا، آیه فقط تاریخ یهود نیست. هشدار به همه مخاطبان قرآن است. پیروان قرآن نیز در تاریخ، بارها همین خطا را تکرار کرده‌اند. نام قرآن را نگه داشته‌اند، اما جهت آیه را تغییر داده‌اند. لفظ هدایت را حفظ کرده‌اند، اما روح هدایت را زیر ساختارهای قدرت، فرقه، اجبار و منافع دفن کرده‌اند.

وقتی زکات، که در قرآن با پاکی، رشد، انفاق، مسئولیت اجتماعی و رساندن خیر پیوند دارد، به مالیات حکومتی، فشار دینی، یا ابزار تسلط بر مردم تبدیل شود، این تنها اختلاف فقهی ساده نیست. این چرخاندن جهت معناست. زکات برای زنده کردن انسان و جامعه آمده بود، نه برای سنگین کردن دین و ساختن دستگاه قدرت. برای بحث مفصل‌تر در این زمینه، نگاه کنید به مقاله زکات و تحریف تاریخی آن.

وقتی اصل روشن آزادی ایمان و «لا إكراه في الدين» به اجبار مذهبی، فشار اجتماعی، تهدید، مجازات، یا کنترل وجدان انسان تبدیل شود، این نیز فقط سوءفهم ساده نیست. قرآن راه دعوت، بیان، تذکر و انتخاب را نشان می‌دهد. اگر کسی آیات را بداند و باز دین را به اکراه و اجبار برگرداند، کلام خدا را از جهت خود برگردانده است. برای توضیح بیشتر، نگاه کنید به مقاله عدم اجبار و رساندن پیام.

وقتی دین خدا، که بر آسانی، رحمت، رفع حرج، تقوا، عدالت و تعقل بنا شده، به شبکه‌ای از جزئیات فرقه‌ای، وسواس، ترس، کنترل اجتماعی و دروازه‌بانی مذهبی تبدیل شود، باید پرسید: این دین هنوز در مسیر کلام خداست، یا کلام خدا به سمت دیگری چرخانده شده است؟ آیه ۷۵ دقیقاً همین خطر را نشان می‌دهد: انسان ممکن است کلام خدا را بشنود، آن را بفهمد، و بعد همان فهم را ابزار ساختن دینی دیگر کند.

وقتی مخالف سیاسی، مخالف فکری، یا کسی که بیرون از مکتب ماست با زبان دین تکفیر می‌شود، باز همین خطر رخ می‌دهد. واژه‌های قرآن از جای خود برداشته می‌شوند و به اسلحه گروهی تبدیل می‌گردند. «کافر» در قرآن مفهوم سنگینی دارد و نباید به ابزار حذف، تحقیر، یا جنگ با مخالفان فکری و سیاسی تبدیل شود. برای بحث مفصل‌تر، نگاه کنید به مقاله کافر در قرآن.

نمونه دیگر، برخورد با سکوت‌های قرآن است. قرآن همه جزئیات را نگفته است، و این نگفتن همیشه کمبود نیست. گاهی سکوت قرآن خود بخشی از حکمت است. گاهی خداوند حدی گذاشته تا انسان از آن فراتر نرود، گمان را جای یقین ننشاند، و دین را با قصه‌های بی‌پایه سنگین نسازد.

اما در تاریخ تفسیر اسلامی، بخشی از متأخران و مفسران درست در همین جا لغزیدند. هرجا با خلأ معلوماتی در قرآن روبه‌رو شدند، به جای ایستادن در برابر حکمت سکوت قرآن، آن خلأ را با اسرائیلیات، روایت‌های بیرونی، قصه‌های جزئی، و گمان‌های تاریخی پر کردند. این پدیده چیزی نیست که خود عالم اسلامی بتواند آن را به آسانی انکار کند. نام آن در سنت علمی مسلمانان شناخته شده است: اسرائیلیات.

مشکل فقط این نبود که خبری از بیرون نقل شد. مشکل وقتی آغاز شد که سکوت قرآن ناتمام پنداشته شد. سپس آن سکوت با روایت‌هایی پر شد که کم‌کم در ذهن مردم جای خود قرآن نشست. جایی که قرآن نگفت، آنان گفتند. جایی که قرآن باز گذاشت، آنان بستند. جایی که قرآن از جزئیات گذشت، آنان جزئیات ساختند. و مردم گمان کردند این جزئیات، خودِ دین است.

این نیز با آیه ۷۵ بی‌ارتباط نیست. خداوند هشدار می‌دهد که گروهی از اهل کتاب کلام او را پس از تعقل تحریف می‌کردند. اما مخاطبان قرآن، به جای اینکه از این هشدار درس بگیرند، در برخی مسیرهای تاریخی همان دروازه را دوباره باز کردند. وقتی فهم قرآن به جای تسلیم در برابر متن، دنبال پر کردن هر خلأ با مواد بیرونی شود، خطر تحریف دوباره زنده می‌شود؛ حتی اگر این بار به نام اسلام انجام گیرد.

البته اصل آیه درباره «فریق»ی از آنان است. این قید باید بماند. اما موعظه آیه مخصوص آنان نمی‌ماند. قرآن سرنوشت آنان را برای ما می‌گوید تا ما خود را پاک و ایمن نپنداریم. اگر آنان کلام خدا را تحریف کردند، ما نیز باید بپرسیم: با قرآن چه کرده‌ایم؟ آیا آیه را به سمت حق برده‌ایم، یا به سمت فرقه؟ آیا آن را برای آزادی وجدان خوانده‌ایم، یا برای اجبار؟ آیا برای پاکی و رشد خوانده‌ایم، یا برای مالیات و قدرت؟ آیا برای شناخت کفر و حق‌پوشی خوانده‌ایم، یا برای تکفیر رقیب؟

این‌ها مثال‌های امروزین همان خطرند. آیه درباره گروهی از بنی‌اسرائیل سخن می‌گوید، اما بیماری تحریف به یک قوم و زمان محدود نیست. هرجا گروهی با متن مقدس سر و کار دارد، قدرت تفسیر دارد، مردم به او اعتماد می‌کنند، و او آگاهانه کلام خدا را به سمت منفعت، فرقه، حکومت، بازار، یا هوای خود می‌چرخاند، همان هشدار زنده می‌شود.

از این جهت، آیه ۷۵ ادامه طبیعی آیه ۷۴ است. در آیه ۷۴ سخن از قساوت قلب بود. در اینجا اثر آن قساوت در زبان دین آشکار می‌شود. دل اگر قسی شود، حتی فهم دینی هم خطرناک می‌شود. چنین دلی آیه را می‌فهمد، اما در برابر آن فرو نمی‌آید. معنا را می‌گیرد، اما تسلیم نمی‌شود. گره را باز می‌کند، اما از همان باز شدن گره برای بستن راه مردم استفاده می‌کند.

تحریف پس از تعقل از تحریف ناآگاهانه سنگین‌تر است. چون عقل، انسان را مسئول می‌کند. وقتی انسان نفهمیده سخن می‌گوید، یک نوع خطا دارد. اما وقتی فهمیده و آگاهانه سخن را می‌چرخاند، خطا به خیانت نزدیک می‌شود. در این آیه، دو عبارت راه فرار را می‌بندد: «بعد ما عقلوه» و «وهم يعلمون». آنان تعقل کرده بودند، و خود می‌دانستند.

پس پرسش آغاز آیه بسیار جدی است: آیا طمع دارید چنین گروهی به سخن شما ایمان بیاورند؟ اگر کسی با کلام خدا چنین کرده باشد، ایمان آوردن او با دعوت ساده و انتظار عاطفی آسان نیست. مشکل او کمبود دلیل نیست. مشکل او این است که دلیل را دیده، معنا را فهمیده، اما آن را به خدمت میل و منفعت خود برده است.

این آیه برای مخاطب قرآن نیز همان هشدار را دارد. ایمان فقط با داشتن کتاب ثابت نمی‌شود. داشتن کتاب، اگر با خشیت، صداقت، عدالت و تسلیم در برابر حق همراه نباشد، حتی مسئولیت انسان را سنگین‌تر می‌کند. کسی که کتاب ندارد، یک جور امتحان دارد. اما کسی که کلام خدا را می‌شنود و می‌فهمد، اگر آن را تحریف کند، از جایگاه آگاهی سقوط کرده است.

درس آیه این است: خطر بزرگ فقط دشمنی با دین نیست؛ استفاده از دین بر ضد مقصد دین است. خطر بزرگ فقط نشنیدن کلام خدا نیست؛ شنیدن، تعقل کردن، و سپس چرخاندن آن است. هرکس با آیات خدا سر و کار دارد، باید از خود بپرسد: آیا من معنا را به سوی خدا می‌برم، یا به سوی خود؟ آیا آیه مرا اصلاح می‌کند، یا من آیه را به سود خود تغییر جهت می‌دهم؟

کلام آن معبود یگانه امانت است. هرکس آن را می‌فهمد، پیش از آنکه آموزگار مردم شود، باید در برابر همان کلام تسلیم باشد. و هرکس آن را پس از تعقل تحریف کند، نمی‌تواند پشت دانش، لقب، لباس، مذهب، تاریخ، یا جایگاه خود پنهان شود. آن معبود یگانه می‌داند چه کسی کلام او را به سوی حق می‌برد و چه کسی آن را به سوی خود می‌کشاند.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۷۴— قساوت قلب پس از نشانه‌ها؛ زمینه مستقیم برای فهم تحریف آگاهانه در آیه ۷۵.
  • البقره ۲:۷۶— گفت‌وگوی پنهانی و آشکار درباره آنچه خداوند گشوده است؛ ادامه موضوع آگاهی، کتمان و جدال با مؤمنان.
  • البقره ۲:۷۹— نوشتن کتاب با دست‌های خود و نسبت دادن آن به خداوند برای بهای اندک؛ پیوند تحریف با اقتصاد دین.
  • البقره ۲:۹۰— بغی و حسد در برابر نزول هدایت؛ برای فهم انگیزه پنهان انکار و تحریف پس از آگاهی.
  • آل عمران ۳:۱۹— اختلاف پس از آمدن علم، از روی بغی میان خودشان؛ شاهدی مهم برای اینکه انحراف پس از علم می‌تواند ریشه در برتری‌جویی داشته باشد.
  • آل عمران ۳:۷۸— پیچاندن زبان به کتاب تا مردم گمان کنند از کتاب است، در حالی که از کتاب نیست؛ نمونه‌ای بسیار نزدیک به تحریف دینی.
  • النساء ۴:۴۶— تحریف کلمات از مواضع خود؛ شاهدی مهم برای معنای چرخاندن کلام از جایگاه و مقصد اصلی.
  • المائدة ۵:۱۳— تحریف کلمات از مواضع خود پس از نقض میثاق؛ پیوند میان عهدشکنی، قساوت قلب و تحریف.
  • المائدة ۵:۴۱— تحریف کلمات پس از مواضع آن و شنیدن برای دروغ؛ نمونه‌ای دیگر از چرخاندن سخن حق.
  • البقره ۲:۴۲— آمیختن حق با باطل و کتمان حق در حالی که می‌دانند؛ پیوند با «وهم يعلمون».
  • آل عمران ۳:۷۱— پوشاندن حق با باطل و کتمان حق؛ هم‌خانواده با خطر تحریف آگاهانه.
  • الحديد ۵۷:۱۶— سخت شدن دل اهل کتاب پس از گذشت زمان؛ پیوند با آیه ۷۴ و زمینه قساوتی که به تحریف می‌انجامد.
  • النساء ۴:۱۳۵— ایستادن برای عدالت حتی علیه خود و نزدیکان؛ ضدّ تحریف آگاهانه به سود خود و گروه.
  • المائدة ۵:۴۴— «از مردم خشیت نداشته باشید و از من خشیت داشته باشید»؛ پیوند با داوری بر اساس کتاب و خطر فروختن آیات به بهای اندک.
  • البقره ۲:۲۵۶— نبود اکراه در دین؛ شاهد اصلی برای نقد تبدیل دین به اجبار و فشار.
  • الحج ۲۲:۷۸— خداوند در دین بر شما حرجی قرار نداده است؛ پیوند با نقد سخت‌سازی دین.
  • البقره ۲:۱۸۵— خداوند برای شما آسانی می‌خواهد و دشواری نمی‌خواهد؛ شاهدی برای نقد تبدیل دین به بار سنگین و فرقه‌ای.
  • الروم ۳۰:۳۲— کسانی که دین خود را فرقه‌فرقه کردند و هر گروه به آنچه نزد خود دارد شادمان شد؛ پیوند با خطر چرخاندن دین به سوی هویت فرقه‌ای.
  • مقاله زکات و تحریف تاریخی آن— برای توضیح تبدیل زکات از رشد، پاکی و مسئولیت اجتماعی به ابزار فشار یا قدرت.
  • مقاله کافر در قرآن— برای توضیح خطر تبدیل واژه «کافر» به ابزار تکفیر، حذف و نزاع سیاسی یا فرقه‌ای.
  • مقاله عدم اجبار و رساندن پیام— برای توضیح اصل آزادی ایمان، نبود اکراه در دین، و فرق میان رساندن پیام و اجبار.