ۖ
پس وای بر کسانی که کتاب را با دستهای خود مینویسند، سپس میگویند: این از نزد آن معبود یگانه است، تا با آن بهایی اندک به دست آورند. پس وای بر آنان از آنچه دستهایشان نوشته است، و وای بر آنان از آنچه به دست میآورند.
آیه ۷۹ ادامه مستقیم زنجیرهای است که از چند آیه پیش آغاز شده بود. در آیه ۷۵ از گروهی سخن رفت که کلام آن معبود یگانه را میشنیدند، آن را تعقل میکردند و سپس با آگاهی تحریف مینمودند. در آیه ۷۶ نگرانی از آشکار شدن آنچه خداوند گشوده بود دیده شد. در آیه ۷۸ از کسانی سخن رفت که خود کتاب را نمیدانستند و شناختشان از آن از امانی و ظن فراتر نمیرفت. اکنون آیه ۷۹ به سراغ کسانی میرود که خود چیزی مینویسند و سپس آن را به خدا نسبت میدهند.
این پیوند بسیار مهم است. یک جامعه دینی فقط با تحریفگران آگاه آسیب نمیبیند و فقط با مردمی که کتاب را نمیدانند نیز منحرف نمیشود. خطر زمانی عمیقتر میشود که کسانی سخن دینی تولید کنند و مردمی که خود کتاب را نمیشناسند، آن سخن را به عنوان سخن خدا بپذیرند. آیه ۷۸ مردمی را نشان داد که علم کتاب ندارند؛ آیه ۷۹ اکنون نشان میدهد که در همان فضا کسانی نیز میتوانند برای باورهای دینی مواد تولید کنند و بر آن مهر الهی بزنند.
آیه با «فَوَيْلٌ» آغاز میشود. «ویل» در اینجا یک هشدار شدید است؛ اعلام بدفرجامی برای عملی که قرآن آن را بسیار سنگین میگیرد. همین واژه در این آیه سه بار تکرار میشود. لازم نیست از این تکرار رتبهبندی تازهای برای گناهان بسازیم، اما خود تکرار نشان میدهد که قرآن میخواهد بر شدت خطر مکث کند: یک بار در آغاز، یک بار درباره آنچه نوشتهاند، و بار سوم درباره آنچه از این کار به دست میآورند.
سپس میگوید: «لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ»؛ کسانی که کتاب را با دستهای خود مینویسند. نوشتن به طور طبیعی با دست انجام میشود، اما قرآن باز هم «بأيديهم» را میافزاید. این تاکید، نسبت فعل را مستقیما به خود آنان برمیگرداند و راه فاصله گرفتن از مسئولیت را میبندد: نوشتهای که بعدا به خدا نسبت میدهند، ساخته و پرداخته خود آنان است. قرآن نمیگذارد میان نویسنده این سخن و مسئولیت آن فاصلهای ساخته شود.
اینجا تقابل بسیار سنگینی شکل میگیرد: دستهای خودشان مینویسد، اما زبانشان میگوید از نزد خداست.
خود نوشتن جرم نیست. انسان میتواند کتاب بنویسد، تفسیر کند، نظر بدهد، قانون پیشنهاد کند، تاریخ ثبت کند و درباره دین بیندیشد. مسئله از جمله بعد آغاز میشود:
ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ ٱللَّهِ
سپس میگویند: این از نزد آن معبود یگانه است.
اینجا مرز سخن انسان و سخن خدا پاک میشود. سخنی که منشأ انسانی دارد با منشأ الهی عرضه میشود. نویسنده دیگر نمیگوید «این برداشت من است»، «این نتیجه اجتهاد من است» یا «این گزارشی است که به ما رسیده». میگوید: این از نزد خداست.
همین نسبت دادن است که آیه را از یک بحث ساده درباره خطای علمی بسیار فراتر میبرد. انسان ممکن است در فهم دین اشتباه کند و باز صادق باشد. ممکن است آیهای را نادرست بفهمد و بعد نظر خود را اصلاح کند. ممکن است یک مفسر یا فقیه از روی اجتهاد به نتیجهای برسد که دیگری آن را نپذیرد. اما وقتی سخن خود را به خدا نسبت میدهد، مسئولیت دیگری آغاز میشود. دیگر فقط درباره نظر انسانی سخن نمیگوید؛ برای خدا سخنی ساخته است.
قرآن در جای دیگری نیز همین مرز را سخت نگه میدارد: «وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ»؛ آنچه زبانهای شما به دروغ توصیف میکند حلال و حرام ننامید تا بر خدا دروغ ببندید. این آیه نشان میدهد که نسبت دادن حکم انسانی به خدا مسئلهای فراتر از اختلاف نظر است؛ سخن گفتن از جانب خدا بدون علم است.
آیه ۷۹ سپس انگیزهای را نیز نشان میدهد: «لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا»؛ تا با آن بهایی اندک به دست آورند.
«ثمن» بهایی است که در مقابل چیزی گرفته میشود. در اینجا قرآن نمیگوید آن بها دقیقا چه بوده است، پس نباید آن را به یک منفعت تاریخی خاص محدود کنیم. پول میتواند یکی از مصادیق باشد، اما منفعت میتواند شکلهای دیگری نیز داشته باشد: جایگاه، نفوذ، قدرت، امنیت، اعتبار دینی یا سودی که انسان از پذیرفته شدن سخنش به دست میآورد. اینها مصادیق ممکن اند؛ خود آیه فقط میگوید سخن منسوب به خدا وسیلهای برای به دست آوردن «ثمن» شده است.
و قرآن آن را «قليلا» مینامد؛ اندک.
اندک بودن این بها لزوما به این معنا نیست که از نگاه دنیوی ناچیز باشد. ممکن است انسان در برابر دینفروشی ثروت، نفوذ یا قدرت بزرگی به دست آورد. اما در سنجش قرآن، هر آنچه در برابر نسبت دادن دروغ به آن معبود یگانه گرفته شود، اندک است. چیزی که انسان میفروشد بسیار بزرگتر از چیزی است که به دست میآورد.
اینجا یکی از بیماریهای همیشگی دین آشکار میشود: انسان میتواند از نیاز مردم به یقین، از احترام آنان به خدا و از ناآگاهی آنان نسبت به کتاب استفاده کند. اگر مردم سخنی را فقط به این دلیل بپذیرند که گفته شده «خدا چنین گفته است»، نسبت دادن سخن به خدا قدرتی عظیم پیدا میکند. به همین دلیل مرز میان «خدا گفته است» و «من چنین فهمیدهام» باید بسیار روشن بماند.
این آیه در ادامه ۷۸ معنای سنگینتری نیز پیدا میکند. آنجا کسانی بودند که کتاب را نمیدانستند و بر امانی و ظن زندگی میکردند. اکنون کسانی هستند که سخن تولید میکنند و به خدا نسبت میدهند. این دو وضعیت میتوانند یکدیگر را تقویت کنند: مردمی که خود کتاب را نمیشناسند، آسانتر چیزی را که به نام خدا عرضه شده میپذیرند؛ و کسانی که میخواهند سخن خود را دینی کنند، از همین ناآگاهی سود میبرند.
اما این تاریخ نباید به ابزار طعنه به بنیاسرائیل تبدیل شود. قرآن این سرگذشت را در برابر مخاطبان بعدی نیز میگذارد. اگر مشکل فقط مربوط به گروهی در گذشته بود، هشدار آن برای کسی که امروز قرآن میخواند بیاثر میشد. خطایی که در یک جامعه دینی رخ داده است، میتواند در جامعه دینی دیگری نیز تکرار شود.
قرآن خود در آیات دیگری از «تحریف کلمات از مواضعشان» سخن میگوید. این تعبیر به ما کمک میکند خانواده بزرگتری از این بیماری را بشناسیم. تحریف همیشه به معنای پاک کردن حروف یا تغییر فیزیکی جای کلمات نیست. سخن میتواند باقی بماند، اما از موضع، سیاق، جهت و کارکرد خود بیرون برده شود.
یک آیه را از سیاقش جدا کنند و معنایی بر آن بگذارند که از مجموعه سخن به دست نمیآید. نیمهای از آیه را نقل کنند و قید یا ادامهای را که جهت آن را روشن میکند کنار بگذارند. یک حکم محدود را عمومی سازند. یک واژه را با معنای اصطلاحی چند قرن بعد بخوانند و همان معنای متاخر را به زبان قرآن برگردانند. سکوت قرآن را با قصههایی پر کنند که خود قرآن نگفته است و سپس همان قصهها در ذهن مردم جزئی از دین شوند. همه اینها میتوانند صورتهایی از بیرون بردن سخن از موضع خود باشند.
آل عمران ۳:۷۸ نمونهای بسیار نزدیک میدهد: گروهی زبان خود را به کتاب میپیچانند تا مردم گمان کنند آنچه میگویند از کتاب است، در حالی که از کتاب نیست، و میگویند «این از نزد خداست» در حالی که از نزد خدا نیست. این آیه تقریبا همان مرزی را که در ۲:۷۹ دیده میشود با زبان دیگری روشن میکند: چیزی انسانی چنان عرضه میشود که شنونده آن را الهی تصور کند.
از همینجا میتوان فهمید که خطر پس از نزول قرآن نیز پایان نمییابد. اگر کسی سخن خود را به عنوان تفسیر شخصی عرضه کند، هنوز مرز را حفظ کرده است. اما اگر یک تفسیر انسانی به حکم قطعی خدا تبدیل شود، اگر یک گزارش تاریخی یا روایی با درجهای از احتمال چنان عرضه شود که مردم آن را همسطح سخن خدا بدانند، اگر اسرائیلیات برای پر کردن سکوت قرآن وارد شوند و نسلهای بعد آنها را جزئی از وحی تصور کنند، یا اگر نظامی از احکام انسانی پشت نام خدا پنهان شود، همان هشدار قرآنی دوباره قابل شنیدن است.
این به معنای آن نیست که هر تفسیر، روایت، فقه یا گزارش تاریخی باطل است. آیه چنین چیزی نمیگوید. مشکل این نیست که انسان سخن دیگری غیر از قرآن بخواند یا درباره دین نظر بدهد. مشکل این است که درجه سخن انسانی تغییر داده شود و چیزی که از نزد خدا نیست، «از نزد خدا» معرفی گردد.
همین مرز در برخورد با روایتهای متاخر نیز باید حفظ شود. گزارش تاریخی میتواند ارزشمند باشد، روایت میتواند اطلاعاتی درباره گذشته حفظ کرده باشد، و سخن یک عالم میتواند حاصل سالها مطالعه باشد. اما هیچکدام فقط به دلیل احترام به راوی یا عالم، خودبهخود به کلام آن معبود یگانه تبدیل نمیشوند. اگر صحت چیزی قطعی نیست، باید همان درجه اطمینانش حفظ شود؛ نباید ظن را به علم تبدیل کرد و سپس بر اساس آن برای خدا حکم ساخت.
خطر اسرائیلیات نیز در همین چارچوب روشن میشود. قرآن گاهی جزئیات یک داستان را بیان نمیکند. اگر انسان آن سکوت را با روایت بیرونی پر کند و صریحا بگوید این تنها یک گزارش تاریخی است، مرز هنوز روشن است. اما اگر نسلهای بعد فراموش کنند که آن جزئیات از قرآن نیامده و آنها را به عنوان حقیقت الهی بخوانند، سخن بیرونی جای سخن خدا را گرفته است.
این آیه همچنین به ما هشدار میدهد که دینفروشی همیشه با پول مستقیم انجام نمیشود. «ثمن قليل» میتواند هر منفعتی باشد که انسان در برابر سوءاستفاده از نام خدا میگیرد. گاهی قدرت سیاسی است. گاهی موقعیت اجتماعی است. گاهی حفظ جایگاه یک طبقه دینی است. گاهی محبوبیت و پیرو است. گاهی انسان نمیخواهد اعتراف کند که برداشت پیشینش نادرست بوده، چون اعتبارش بر همان برداشت بنا شده است. قرآن همه این مصادیق را نام نمیبرد، اما اصل را روشن میکند: سخن منسوب به خدا به وسیله کسب تبدیل شده است.
پایان آیه نیز بسیار دقیق است:
فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا يَكْسِبُونَ
پس وای بر آنان از آنچه دستهایشان نوشته است، و وای بر آنان از آنچه به دست میآورند.
اینجا دو چیز از هم جدا میشود. نخست، خود نوشته مسئولیت میآورد. دوم، آنچه از این نوشته حاصل میشود نیز مسئولیت دارد. انسان فقط برای لحظهای که جملهای را مینویسد پاسخگو نیست؛ نوشته میتواند وارد جامعه شود، باور بسازد، حکم تولید کند، زندگی مردم را شکل دهد و برای نویسنده یا دستگاهی که پشت آن ایستاده منفعت ایجاد کند.
این نکته مخصوصا درباره سخن دینی سنگین است. یک خطای شخصی ممکن است با صاحبش پایان یابد، اما وقتی همان خطا با نام خدا نوشته و منتشر شود، نسلهای بعد نیز ممکن است آن را تکرار کنند. مردم ممکن است سالها بر اساس آن زندگی کنند، دیگری را محکوم کنند، حلال را حرام یا حرام را حلال بدانند و حتی تصور کنند که در تمام این مدت از خدا اطاعت میکنند.
پس «مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ» فقط درباره مرکب روی صفحه نیست؛ درباره مسئولیت چیزی است که خود ساختهاند. و «مِمَّا يَكْسِبُونَ» توجه را به حاصل و پیامد آن میبرد.
اینجا مخاطب قرآن باید از تاریخ به سوی خود برگردد. پرسش اصلی این نیست که گذشتگان چه کردند؛ بلکه این است که ما مرز سخن خدا و سخن انسان را چگونه حفظ کردهایم. نظر مفسر، هرقدر عالمانه باشد، همچنان نظر مفسر است؛ حکم استخراجشده فقیه با نص روشن قرآن یک مرتبه ندارد؛ روایت منسوب به پیامبر باید با همان درجه اطمینان تاریخی خود شناخته شود و نمیتواند صرف انتساب، قرآن را محدود سازد؛ و آنجا که قرآن سکوت کرده است، روایت، افسانه یا گمان نباید چنان جای آن سکوت را پر کند که نسل بعد تصور کند خود خدا آن جزئیات را گفته است.
اینها پرسشهایی است که آیه اجازه میدهد مطرح شوند، چون اصل قرآنی روشن است: انسان حق ندارد آنچه خود ساخته یا از انسانها گرفته است به خدا نسبت دهد.
قرآن حتی اجازه نمیدهد احترام به دین بهانهای برای مخلوط شدن این مرز شود. اگر چیزی از قرآن است، باید نشان داده شود که از قرآن است. اگر برداشت ماست، باید به عنوان برداشت ما بماند. اگر گزارش تاریخی است، باید گزارش تاریخی خوانده شود. اگر ظنی است، نباید یقین نامیده شود.
شاید یکی از مهمترین امانتهای دینی همین باشد: سخن خدا را خدا بگوییم و سخن انسان را انسان.
وقتی این مرز از میان برود، تحریف فقط در معنای کلمات اتفاق نمیافتد؛ در نسبت دادن منبع نیز رخ میدهد. سخن انسانی لباسی الهی میپوشد و بعد انسانها در برابر آن نه مانند یک نظر قابل بررسی، بلکه مانند فرمان خدا سر فرود میآورند.
آیه ۷۹ این خطر را با شدیدترین زبان هشدار میدهد: دستهای خودتان نوشته است؛ چرا میگویید از نزد خداست؟
و چرا؟
«لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا»؛ تا چیزی در برابر آن به دست آورند.
پس مسئله فقط خطای علمی نیست. در این آیه علم، دین و منفعت به هم گره میخورند. وقتی منفعت وارد نسبت دادن سخن به خدا شود، انسان ممکن است نه تنها حقیقت را نبیند، بلکه از نادیده ماندن حقیقت سود ببرد.
برای همین سه بار «ویل» در آیه طنین میاندازد: ویل برای این کار، ویل برای نوشتهای که دستهایشان ساخته است، و ویل برای آنچه از آن به دست میآورند.
این هشدار نخست درباره گروهی از گذشتگان آمده است، اما قرآن آن را برای ما حفظ کرده است تا همان مسیر را دوباره نرویم. تاریخ آنان آینه است، نه وسیله طعنه.
درس آیه روشن است: هیچ انسان، عالم، فقیه، مفسر، راوی، حکومت یا نهاد دینی حق ندارد سخن خود را با نام آن معبود یگانه مصون از پرسش سازد. اگر سخن از خداست، باید از خدا باشد؛ و اگر از انسان است، باید با صداقت همان سخن انسان باقی بماند.