البقره ۲:۸۹

ۚ

و هنگامی که کتابی از نزد آن معبود یگانه برای آنان آمد، تصدیق‌کننده آنچه با آنان بود، در حالی که پیش از آن در برابر کسانی که کفر ورزیده بودند طلب فتح می‌کردند؛ پس هنگامی که آنچه می‌شناختند نزدشان آمد، به آن کفر ورزیدند. پس لعنت آن معبود یگانه بر کفرورزان است.

تأمل ما

این آیه از مردمی سخن می‌گوید که آنچه برایشان آمد کاملا بیگانه نبود. کتابی از نزد آن معبود یگانه رسید که «مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ» بود؛ آنچه را با آنان بود تصدیق می‌کرد. سپس آیه حتی فراتر می‌رود و می‌گوید هنگامی که «مَا عَرَفُوا»؛ آنچه را می‌شناختند نزدشان آمد، به آن کفر ورزیدند. بنابراین مسئله تنها نداشتن معلومات یا روبه‌رو شدن با سخنی ناشناخته نبود. چیزی در پیام تازه برای آنان قابل شناخت و بازشناسی بود.

«مصدق» از ریشه ص د ق است و از راست دانستن و تصدیق سخن می‌گوید. اما تصدیق آنچه نزد آنان بود به این معنا نیست که هر باور، تفسیر، رسم و افزوده‌ای که در طول زمان به میراث آنان پیوسته بود نیز تایید شده باشد. کتاب تازه حقیقتی را که از جانب خدا در میان آنان باقی بود تصدیق می‌کرد. فرق بزرگی است میان تصدیق حقیقت پیشین و تایید تمام آنچه انسان بعدها پیرامون آن حقیقت ساخته است.

همین تفاوت می‌تواند یکی از دشوارترین آزمون‌های دینداری باشد. انسان ممکن است از پیام تازه انتظار داشته باشد نه تنها اصل حقیقتی را که در اختیار دارد تایید کند، بلکه همه برداشت‌های موروثی، مرزبندی‌ها و امتیازهایی را نیز که نسل‌ها پیرامون آن ساخته شده، دست‌نخورده باقی بگذارد. وقتی چنین نمی‌شود، چیزی که از یک جهت آشنا و قابل شناخت است، از جهت دیگر برای او ناخوشایند می‌شود.

آیه سپس می‌گوید: «وَكَانُوا مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا»؛ پیش از آن در برابر کسانی که کفر ورزیده بودند طلب فتح می‌کردند. «يستفتحون» از ریشه ف ت ح است؛ همان میدان گشودن، فتح، فیصله و پیروزی. آنان پیش از رسیدن این کتاب، در برابر گروهی که قرآن آنان را «الذين كفروا» می‌نامد، طلب فتح داشتند.

بسیاری از مفسران این بخش را چنین خوانده‌اند که گروهی از اهل کتاب از آمدن رسولی آینده آگاهی داشتند و پیش از ظهور او، آمدنش را وسیله فتح و پیروزی در برابر مخالفان خود می‌دانستند. اصل این برداشت را نمی‌توان صرفا یک قصه تفسیری دانست، زیرا بخش مهمی از آن از خود قرآن قابل پشتیبانی است.

در اعراف ۷:۱۵۷، قرآن از «الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ» سخن می‌گوید که اهل تورات و انجیل او را «مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ» می‌یابند. پس اصل اینکه در میراث کتابی آنان نشانه‌ای از این رسول وجود داشته، خود یک ادعای قرآنی است.

در صف ۶۱:۶ نیز از زبان عیسی بن مریم می‌خوانیم:

«وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ»

یعنی عیسی از رسولی پس از خود به نام احمد بشارت می‌دهد. بنابراین اصل انتظار رسولی پس از عیسی نیز از خود قرآن قابل استخراج است.

آل عمران ۳:۸۱ یک پیوند دیگر را آشکار می‌کند. در آنجا سخن از میثاقی است که اگر پس از کتاب و حکمت، رسولی بیاید که «مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ» باشد، باید به او ایمان آورده و یاری‌اش کنند. این عبارت به زبان بقره ۲:۸۹ بسیار نزدیک است: آمدن پیام یا رسول تازه‌ای که آنچه را نزد مخاطبان است تصدیق می‌کند.

در بقره ۲:۱۰۱ نیز همین ساخت تقریبا دوباره ظاهر می‌شود:

«وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ...»

رسولی از نزد آن معبود یگانه می‌آید که آنچه را با آنان است تصدیق می‌کند، اما گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سر می‌افکنند. پس پیوند میان رسول بعدی، تصدیق آنچه نزد آنان بود و واکنش منفی بخشی از اهل کتاب یک پیوند درون‌قرآنی است و تنها بر گزارش‌های تاریخی بیرونی تکیه ندارد.

بقره ۲:۱۴۶ و انعام ۶:۲۰ نیز تعبیر «يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ» را دارند؛ «او را همان‌گونه می‌شناسند که فرزندان خود را می‌شناسند». این آیات می‌توانند در شبکه شناخت قبلی مورد توجه قرار گیرند، هرچند مرجع ضمیر «يعرفونه» باید در سیاق هر آیه جداگانه سنجیده شود و بهتر است بار اصلی استدلال را بر آیات روشن‌تر بگذاریم.

پس هسته خوانش رایج پشتوانه قرآنی دارد؛ اما این به معنای تایید همه جزئیات تاریخی‌ای نیست که بعدها به آن افزوده شده است. خود بقره ۲:۸۹ نمی‌گوید یهودیان برای انتظار محمد به سرزمین عرب آمده بودند. نمی‌گوید «يستفتحون» حتما یعنی با نام محمد از خدا پیروزی می‌خواستند. همچنین گروه مقابل را «مشرکان عرب» نمی‌نامد. قرآن تعبیر دقیق خودش را دارد: «الَّذِينَ كَفَرُوا»؛ کسانی که کفر ورزیده بودند.

این تفاوت کوچک نیست؛ زیرا همین واژه چند کلمه بعد با وارونگی حیرت‌انگیزی به خود مخاطبان بازمی‌گردد.

نخست:

«يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا» در برابر کسانی که کفر ورزیده بودند طلب فتح می‌کردند.

سپس:

«فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ» هنگامی که آنچه را می‌شناختند نزدشان آمد، خود به آن کفر ورزیدند.

و سرانجام:

«فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ» پس لعنت آن معبود یگانه بر کفرورزان است.

در آغاز، «کفرورزان» دیگران‌اند؛ کسانی در آن سوی تقابل. اما قرآن اجازه نمی‌دهد این عنوان به نام دائمی گروه مقابل تبدیل شود. وقتی حقیقت شناخته‌شده می‌آید و همین افراد آن را می‌پوشانند و نمی‌پذیرند، فعل «كَفَرُوا» درباره خودشان به کار می‌رود. در پایان نیز لعنت به نام بنی اسرائیل، یهود، عرب یا قوم دیگری بسته نمی‌شود؛ بر «الْكَافِرِينَ» است.

این یکی از مهم‌ترین درس‌های آیه درباره مفهوم «کافر» است. انسان می‌تواند «کافر» را چنان به هویت دیگری تبدیل کند که دیگر هرگز احتمال ندهد خودش نیز در برابر حقیقت رفتار کفرآمیز داشته باشد. اما آیه درست همین امنیت ذهنی را می‌شکند. کسانی که دیروز دیگری را در سوی کفر می‌دیدند، امروز خودشان «كَفَرُوا بِهِ» شده‌اند.

پس «کافر» پیش از آنکه برچسبی قومی یا مذهبی باشد، باید در نسبت انسان با حقیقت فهمیده شود. این بدان معنا نیست که هر اختلاف فکری را کفر بنامیم یا از ظاهر انسان‌ها درباره باطنشان حکم بدهیم؛ بلکه خود این آیه نشان می‌دهد که کفر می‌تواند عملی باشد که در برخورد با حقیقت شناخته‌شده رخ می‌دهد. بررسی گسترده‌تر این مفهوم در مقاله کافر در قرآن آمده است.

عبارت «مَا عَرَفُوا» نیز در اینجا تعیین‌کننده است. ریشه ع ر ف از شناخت و بازشناختن سخن می‌گوید. آیه نگفته است چیزی ناشناخته آمد و آنان از سر ناآگاهی آن را نپذیرفتند؛ می‌گوید چیزی که آن را شناختند نزدشان آمد. شناخت وجود داشت، اما شناخت به تسلیم نینجامید.

آیات بلافاصله بعد از این آیه، علت را از هر گزارش تاریخی روشن‌تر می‌کنند. در بقره ۲:۹۰ می‌خوانیم که آنان به آنچه خدا نازل کرده کفر ورزیدند:

«بَغْيًا أَن يُنَزِّلَ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ عَلَىٰ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ»

مسئله با این پیوند دارد که آن معبود یگانه فضل خود را بر هرکس از بندگانش که بخواهد نازل می‌کند. پس مشکل فقط این نبود که نشانه‌ها برایشان قابل شناخت نبود؛ پذیرفتن انتخاب خدا نیز برایشان دشوار شده بود. گویا انسان برای خودش تعیین کرده باشد که فضل الهی باید از کدام مسیر، بر چه گروهی و مطابق کدام انتظار فرود آید.

آیه ۹۱ این بیماری را روشن‌تر می‌کند. وقتی به آنان گفته می‌شود به آنچه خدا نازل کرده ایمان آورید، می‌گویند:

«نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا» به آنچه بر خود ما نازل شده ایمان داریم.

سپس قرآن می‌گوید به آنچه پس از آن است کفر می‌ورزند، در حالی که همان حقیقت، تصدیق‌کننده چیزی است که نزدشان است.

در اینجا مسئله دیگر تنها شناخت رسول آینده نیست. مشکل بزرگ‌تر، تبدیل حقیقت به ملک هویتی انسان است. انسان می‌خواهد خدا سخن بگوید، اما ترجیح می‌دهد از همان جایی سخن بگوید که او انتظار دارد؛ می‌خواهد هدایت بیاید، اما دوست دارد هدایت نیز مرزهای قومی، مذهبی و فکری او را تایید کند.

ممکن است کسی واقعا منتظر حق باشد؛ اما ممکن است آنچه «انتظار حق» می‌نامد، در حقیقت انتظار تایید خودش باشد. تا وقتی پیام تازه همان چیزی را می‌گوید که از پیش دوست داشت بشنود، تعارضی وجود ندارد. آزمون زمانی آغاز می‌شود که حقیقت آشناست و بخشی از داشته‌های درست او را تصدیق می‌کند، اما همزمان چیزهایی را که انسان به آن افزوده، یا امتیازهایی را که برای خود ساخته، تایید نمی‌کند.

از همین جا تاریخ قرآن به آینه زمان ما تبدیل می‌شود. سرگذشت اهل کتاب برای این نقل نشده است که ما خطای آنان را ببینیم و با احساس برتری از کنار آیه بگذریم. انسانی که هویت دینی خود را با یک میراث گره زده است، همیشه در معرض این خطر قرار دارد که ناخودآگاه از خدا نیز انتظار داشته باشد همان میراث را بی‌کم‌وکاست تایید کند.

ما امروز قرآن را در اختیار داریم؛ در کنار آن، طی قرن‌ها مجموعه بزرگی از حدیث، فقه، کلام، تفسیر، عادات مذهبی و باورهای موروثی پدید آمده است. نسبت تاریخی این وضعیت با اهل کتاب یکسان نیست؛ بیشتر این میراث پس از قرآن شکل گرفته است. از همین رو، جهت سنجش برای ما حتی روشن‌تر است: قرآن نباید با میراث بعدی سنجیده شود؛ میراث بعدی باید با قرآن سنجیده شود.

هرجا سخنی در میراث ما با قرآن هماهنگ است، می‌توان آن هماهنگی را دید. هرجا قرآن درباره مسئله‌ای سکوت کرده، نباید سخن انسانی را به جای سکوت قرآن سخن قطعی خدا ساخت. و اگر چیزی با معیار روشن قرآن ناسازگار بود، راه امانت این نیست که آیه را آن‌قدر محدود یا تاویل کنیم تا باور موروثی ما دست‌نخورده بماند.

آزمون واقعی درست همین جاست. وقتی قرآن چیزی را تایید می‌کند که از پیش باور داشته‌ایم، پذیرش دشوار نیست. اما اگر همان قرآن یک عقیده محبوب، روایت مشهور، حکم موروثی یا مرز فرقه‌ای را به پرسش بگیرد، آیا باز هم قرآن معیار باقی می‌ماند؟

فاجعه آنجاست که سال‌ها از پیروزی حق سخن بگوییم، اما در حقیقت فقط منتظر تایید شدن خود باشیم. ممکن است آیات زیادی حفظ کنیم، از قرآن بسیار نقل کنیم و همچنان نگذاریم خود قرآن پیش‌فرض‌های بنیادی ما را تغییر دهد. آنگاه دیگر پرسش این نیست که کتاب را داریم یا نداریم؛ پرسش این است که چه کسی بر چه کسی حکم می‌کند: کتاب بر باور ما، یا باور ما بر کتاب؟

«مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ» نیز از همین زاویه معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. حقیقت جدید برای نابود کردن هرچه پیش از آن بوده نیامده بود؛ حقیقت موجود را تصدیق می‌کرد. اما تصدیق حقیقت پیشین، ضمانت بقای همه افزوده‌های انسانی نیست. آنچه از خداست می‌تواند تایید شود و آنچه انسان پیرامونش ساخته، دوباره در برابر معیار خدا سنجیده شود.

پایان آیه بار دیگر ما را از نام‌ها به رفتار برمی‌گرداند: «فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ». همان‌گونه که در آیه پیشین دیدیم، لعنت الهی نفرین لفظی نیست؛ طرد و دوری از رحمت و هدایت است که در نظام و سنن الهی با راهی که انسان برمی‌گزیند پیوند دارد. برای بررسی تفصیلی این مفهوم می‌توان به مقاله لعنت در قرآن؛ معنای طرد از رحمت الهی مراجعه کرد.

این آیه نمی‌گذارد «کافر» همیشه نام دیگری باشد و «طالب حق» همیشه نام خود ما. انسان ممکن است حقیقت را بشناسد و باز هم آن را نپذیرد، اگر حقیقت حاضر نباشد مطابق انتظار او ظاهر شود. طالب واقعی حق کسی است که حاضر باشد وقتی حقیقت باورهای خودش را نیز به محک می‌کشد، خود را اصلاح کند.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۹۰–۹۱— ادامه مستقیم همین سخن؛ کفر به نزول فضل آن معبود یگانه بر هرکس که بخواهد و پاسخ «نؤمن بما أنزل علينا».
  • البقره ۲:۱۰۱— رسولی از نزد آن معبود یگانه که آنچه را با آنان بود تصدیق می‌کرد و واکنش گروهی از اهل کتاب.
  • آل عمران ۳:۸۱— میثاق درباره رسولی که آنچه را نزد مخاطبان است تصدیق می‌کند و فرمان ایمان و یاری او.
  • الاعراف ۷:۱۵۷— یافتن وصف رسول نزد اهل تورات و انجیل؛ شاهد روشن بر اصل آگاهی پیشین از رسول آینده.
  • الصف ۶۱:۶— بشارت عیسی بن مریم به رسولی پس از خود به نام احمد.
  • البقره ۲:۱۴۶ و الانعام ۶:۲۰— «يعرفونه كما يعرفون أبناءهم»؛ شواهد تکمیلی درباره شناخت، با ضرورت سنجیدن مرجع ضمیر در سیاق هر آیه.
  • الانفال ۸:۱۹ و ابراهیم ۱۴:۱۵— کاربردهای دیگر ف ت ح در طلب فتح، داوری و فیصله.
  • کافر در قرآن— بررسی ریشه ک ف ر و خطر تبدیل «کافر» به نام ثابت یک قوم یا گروه.
  • لعنت در قرآن؛ معنای طرد از رحمت الهی— بررسی تفصیلی لعنت، سنن هدایت و ضلالت و رابطه کردار انسان با دوری از رحمت.