به نام آن معبود یگانه، خداوند فرامهربان و پروردگار فرابخشاینده
مفاهیم قرآنی
لعنت در قرآن؛ معنای طرد از رحمت الهی
با شنیدن واژه «لعنت»، ممکن است انسان نخست مفاهیمی چون «نفرین» و «دعای بد» را در ذهن تصور کند؛ انسانی که از دیگری خشمگین شده، او را نفرین میکند و از قدرتی برتر از خود میخواهد که او را گرفتار سازد. اگر همین تصور ذهنی از لعنت را بر آیات قرآن تطبیق کنیم، ممکن است لعنت خدا نسبت به مخلوق نیز در نگاه نخست شبیه واکنشی از سر خشم و بدخواهی جلوه کند.
اما مفهوم «لعنت» در قرآن به نفرین کردن یا آرزوی بد برای دیگری محدود نمیشود. هنگامی که خداوند کسی را لعنت میکند، سخن از حالتی واقعی است که در آن انسان بر اثر مسیر و انتخابهای خویش از رحمت، هدایت و راه بازگشت به خدا دور میشود. قرآن این دورشدن را به خدا نسبت میدهد؛ همانگونه که هدایت و گمراهی را نیز در چارچوب سنن و قانونمندیهایی به او نسبت میدهد که خود در نظام هستی و در وجود انسان قرار داده است.
ریشه «ل ع ن» در زبان عربی بر راندن و دور ساختن دلالت دارد. وقتی این واژه در قرآن درباره فعل خدا به کار میرود، معنای آن از یک نفرین لفظی فراتر میرود و به طرد از رحمت الهی نزدیک میشود؛ وضعیتی که در آن انسان، در پی مسیر و کردار خویش، از هدایت و رحمت خدا دورتر میگردد.
برای روشن شدن این معنا، باید به شیوهای نگاه کنیم که قرآن در موارد دیگر نیز پیامدهای انتخاب انسان را به خدا نسبت میدهد. هدایت و گمراهی نمونه روشنی است: قرآن از یک سو خدا را هدایتکننده و گمراهکننده میخواند، و از سوی دیگر انحراف، تکبر، فسق، انابه و پذیرش حق را در سرنوشت انسان دخیل میداند. همین پیوند میتواند راه فهم دقیقتر «لعنت» را نیز باز کند.
سنن الهی در هدایت و گمراهی
آیاتی در قرآن وجود دارند که هدایت و گمراهی را مستقیما به خواست خدا نسبت میدهند:
وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَٰكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ ۚ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
«و اگر آن معبود یگانه میخواست، شما را یک امت قرار میداد؛ ولی هرکه را بخواهد گمراه میکند و هرکه را بخواهد هدایت میکند، و بیگمان درباره آنچه انجام میدادید بازخواست خواهید شد.»
اگر «يضل من يشاء ويهدي من يشاء» از ادامه آیه جدا شود، ممکن است چنین فهمیده شود که هدایت و گمراهی بدون هیچ نسبتی با کردار انسان صورت میگیرد. اما آیه همان سخن را با مسئولیت انسان پایان میدهد: «درباره آنچه انجام میدادید بازخواست خواهید شد.» مشیت خدا و مسئولیت انسان در یک آیه کنار هم قرار گرفتهاند.
آیات دیگر، این رابطه را روشنتر میکنند. درباره قوم موسی میخوانیم:
وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ ۖ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ ۚ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ
«و آنگاه که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، چرا مرا آزار میدهید، در حالی که میدانید من فرستاده آن معبود یگانه به سوی شما هستم؟ پس چون منحرف شدند، آن معبود یگانه دلهایشان را منحرف ساخت؛ و آن معبود یگانه مردم نافرمان را هدایت نمیکند.»
ساخت آیه گویاست: «فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ»؛ چون خود منحرف شدند، خدا دلهایشان را منحرف ساخت. انحراف دلها بدون پیشینه بیان نشده است. آنان میدانستند، با این حال راه آزار و انحراف را در پیش گرفتند. رفتاری که در آغاز انتخاب شده بود، کمکم به وضعیتی در درون آنان تبدیل میشود که ادامه دیدن و پذیرفتن حقیقت را دشوارتر میسازد.
در جهت مقابل نیز همین رابطه دیده میشود:
وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ ۗ قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ
«و کسانی که کفر ورزیدند میگویند: چرا از سوی پروردگارش نشانهای بر او نازل نشده است؟ بگو: آن معبود یگانه هرکه را بخواهد گمراه میکند و هرکس را که به او روی آورد، به سوی خود هدایت میکند.»
اینجا هدایت با «انابه» همراه شده است؛ یعنی بازگشت و روی آوردن. انسانی که به سوی خدا روی میآورد در مسیری قرار میگیرد که راه هدایت بیشتر برای او گشوده میشود. قرآن این افزایش را به صراحت نیز بیان میکند:
وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ
«و کسانی که راه یافتند، بر هدایتشان افزود و پرهیزگاریشان را به آنان بخشید.»
هدایت در این تصویر یک نقطه ثابت نیست. میتواند افزایش یابد. گمراهی نیز میتواند عمیقتر شود. انسانی که بارها حقیقتی را میبیند و از روی تکبر، منفعت، تعصب یا سرکشی از آن روی میگرداند، همان انسان پیشین باقی نمیماند؛ انتخابهای او بر شیوه دیدن، شنیدن و داوری بعدی او اثر میگذارند. کسی نیز که حقیقت را میپذیرد و به سوی آن بازمیگردد، برای دریافت هدایت بیشتر آمادهتر میشود.
قرآن این قانونمندی را از خدا جدا نمیکند. او خالق انسان، تواناییهای او و نظامی است که در آن انتخابها پیامد دارند:
إِنَّ هَٰذِهِ تَذْكِرَةٌ ۖ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِ سَبِيلًا ﴿٢٩﴾
وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿٣٠﴾
يُدْخِلُ مَنْ يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ ۚ وَالظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿٣١﴾
«این یادآوری است؛ پس هرکه بخواهد، راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد. و شما نمیخواهید، مگر آنکه آن معبود یگانه بخواهد؛ بیگمان آن معبود یگانه دانا و حکیم است. هرکه را بخواهد در رحمت خود وارد میکند، و برای ستمگران عذابی دردناک آماده کرده است.»
انسان راه را برمیگزیند، اما بیرون از نظام خدا زندگی نمیکند. خدا نیز اراده خود را بیارتباط با علم و حکمتش معرفی نمیکند. از همین رو، تعبیر «سنن الهی» شاید از «قوانین طبیعت» دقیقتر باشد. سخن تنها از طبیعت مادی نیست؛ از قانونمندیهایی سخن میرود که در اخلاق، شناخت، اراده و رابطه انسان با حقیقت نیز جریان دارند.
این مقدمه برای فهم لعنت مهم است. همانگونه که قرآن میتواند انحرافی را که انسان آغاز کرده به خدا نسبت دهد، طرد از رحمت نیز میتواند نتیجه مسیری باشد که انسان خود در آن قدم گذاشته است. خداوند خالق و حاکم بر نظامی است که این نتیجه در آن تحقق پیدا میکند.
ل ع ن؛ راندن و دور ساختن
در فرهنگهای کهن عربی، هسته معنایی «ل ع ن» با دور کردن، راندن و محروم ساختن از خیر توضیح داده شده است. تعبیر معروف «الإبعاد والطرد من الخير» همین معنا را فشرده بیان میکند: دور کردن و راندن از خیر.
این میدان معنایی پیش از قرآن نیز شناخته شده بود. در گزارشهای مربوط به زبان عرب جاهلی، تعبیر «أَبَيْتَ اللَّعْنَ» در خطاب به پادشاهان ثبت شده است. مقصود آن نبود که مخاطب «نفرین نشود» به معنای ساده امروزی؛ تعبیر، دور بودن او از کاری را میرساند که موجب طرد و نکوهش شود.
در شعری منسوب به نابغه ذبیانی آمده است:
أَتَانِي أَبَيْتَ اللَّعْنَ أَنَّكَ لُمْتَنِي
وَتِلْكَ الَّتِي أَهْتَمُّ مِنْهَا وَأَنْصَبُ
«به من خبر رسیده که مرا سرزنش کردهای، از آنچه سزاوار لعنت است دور باشی؛ و همین است که مرا اندوهگین و رنجور میکند.»
این تعبیر نشان میدهد که «لعن» از همان آغاز تنها واژهای برای فحش یا آرزوی بد نبوده است. مفهوم دوری، طرد و قرار گرفتن بیرون از حوزه مطلوب در آن حضور داشته است.
شاهدی قدیمیتر و مستقیمتر نیز وجود دارد. در یک کتیبه آرامگاهی از حجر، متعلق به سال ۲۶۷ میلادی، از معبود یادشده در کتیبه خواسته میشود کسانی را که به آرامگاه دستدرازی میکنند «لعن» کند. چنین شواهدی نشان میدهند که این واژه چند قرن پیش از نزول قرآن نیز در زبان دینی منطقه حضور داشته است. صورت مشابه آن در نبطی-آرامی نیز دیده میشود، هرچند پژوهشهای زبانشناختی احتمال نفوذ عربی را مطرح کردهاند؛ به همین دلیل، این شاهد را نمیتوان با اطمینان یک ریشه مستقل آرامی در کنار عربی دانست.
برای فهم قرآن همین مقدار کفایت میکند: «لعن» پیش از قرآن واژهای با هسته طرد و دورسازی بوده است. اکنون باید دید قرآن این هسته را در شبکه معنایی خود چگونه به کار گرفته است.
وقتی قرآن از لعنت سخن میگوید
یکی از روشنترین نمونهها در سوره بقره آمده است:
وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ ۚ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَا يُؤْمِنُونَ
«و گفتند: دلهای ما در پوشش است. بلکه آن معبود یگانه به سبب کفرشان آنان را از رحمت خود رانده است؛ پس چه اندک ایمان میآورند.»
آیه فقط نمیگوید خدا آنان را لعنت کرد. علت را نیز بیان میکند: «بِكُفْرِهِمْ»؛ به سبب کفرشان. طرد در اینجا بیزمینه نیست. آنان درباره دلهای خود میگویند «دلهای ما در پوشش است» و قرآن وضعیتشان را با انتخاب و کفر خودشان پیوند میدهد.
سوره مائده این رابطه را روشنتر میسازد:
فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً ۖ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ ۚ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىٰ خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
«پس به سبب شکستن پیمانشان، آنان را از رحمت خود راندیم و دلهایشان را سخت ساختیم. سخنان را از جایگاههایشان منحرف میکنند و بخشی از آنچه به آنان یادآوری شده بود فراموش کردند. و پیوسته از خیانتی از آنان آگاه میشوی، مگر اندکی از آنان. پس از آنان درگذر و چشم بپوش؛ بیگمان آن معبود یگانه نیکوکاران را دوست میدارد.»
دوباره علت پیش از نتیجه آمده است: «فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ»؛ به سبب شکستن پیمانشان. سپس دو وضعیت در کنار یکدیگر ذکر میشوند: «لَعَنَّاهُمْ» و «جَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً». قرآن از طرد و قساوت دل در یک نفس سخن میگوید و بلافاصله رفتارهایی را نشان میدهد که با این وضعیت همراهاند: جابهجا کردن سخن از جایگاهش، فراموش کردن بخشی از یادآوری و خیانت.
این تصویر با همان سننی هماهنگ است که در هدایت و گمراهی دیدیم. شکستن آگاهانه پیمان فقط یک عمل بیرونی نیست؛ میتواند انسان را به جایی برساند که دل سختتر شود و فاصله او از هدایت بیشتر گردد.
سوره محمد این پیوند را حتی آشکارتر نشان میدهد:
فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ ﴿٢٢﴾
أُولَٰئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَىٰ أَبْصَارَهُمْ ﴿٢٣﴾
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا ﴿٢٤﴾
«پس آیا اگر روی بگردانید، از شما انتظار میرود که در زمین فساد کنید و پیوندهای خویشاوندی خود را ببرید؟ آنان کسانیاند که آن معبود یگانه از رحمت خود رانده است؛ پس ناشنوایشان کرده و دیدگانشان را نابینا ساخته است. آیا در قرآن تدبر نمیکنند، یا بر دلهایی قفلهایشان قرار دارد؟»
آیات از فساد و بریدن پیوندهای خویشاوندی آغاز میشوند، سپس از لعنت، ناشنوایی و نابینایی سخن میگویند و در پایان به تدبر نکردن و قفلهای دل میرسند. خود ادامه آیات نشان میدهد که مقصود تنها گوش و چشم جسمانی نیست. سخن از انسانی است که امکان شنیدن و دیدن حقیقت در او آسیب دیده و دلش در برابر قرآن بسته شده است.
اینجا «لعنت» دیگر به دشواری میتواند تنها یک نفرین لفظی فهمیده شود. قرآن آن را در میان یک زنجیره واقعی از کردار و پیامد قرار داده است: فساد، بریدن پیوندها، طرد از رحمت، بستهشدن دریافت و قفل شدن دل.
این رابطه به حوزه شناخت محدود نمیشود. در نساء درباره قتل عمد آمده است:
وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا
«و هرکه مؤمنی را به عمد بکشد، کیفرش جهنم است که در آن ماندگار خواهد بود؛ و آن معبود یگانه بر او خشم گرفته و از رحمت خود رانده و برای او عذابی بزرگ آماده کرده است.»
لعنت اینجا در کنار غضب و عذاب آمده است. پس طرد از رحمت فقط به این معنا نیست که انسان در دنیا حقیقت را دشوارتر میبیند. دامنه آن میتواند به محرومیت از رحمت در داوری نهایی و پیامدهای اخروی نیز برسد.
هسته معنا همان دور شدن و طرد است، اما صورت و شدت این طرد را سیاق هر آیه روشن میکند.
لعنت یک وضعیت بیبازگشت نیست
اگر لعنت فقط یک نفرین صادرشده و مستقل از کردار انسان بود، انتظار میرفت پس از قرار گرفتن کسی زیر آن، راه بازگشتی باقی نماند. اما قرآن در همان جایی که از لعنت سخن میگوید، توبه و اصلاح را نیز مطرح میکند:
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ ۙ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ﴿١٥٩﴾
إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَٰئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ ۚ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ﴿١٦٠﴾
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ﴿١٦١﴾
خَالِدِينَ فِيهَا ۖ لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ ﴿١٦٢﴾
«بیگمان کسانی که آنچه را از نشانههای روشن و هدایت نازل کردهایم، پس از آنکه آن را در کتاب برای مردم روشن ساختهایم، پنهان میکنند، آنان را آن معبود یگانه از رحمت خود دور میکند و لعنتکنندگان نیز آنان را لعنت میکنند؛ مگر کسانی که توبه کردند و اصلاح کردند و روشن ساختند. پس توبه آنان را میپذیرم، و من توبهپذیر و مهربانم. بیگمان کسانی که کفر ورزیدند و در حالی مردند که کفرورز بودند، لعنت آن معبود یگانه و فرشتگان و همه مردم بر آنان است. در آن ماندگارند؛ عذاب از آنان کاسته نمیشود و مهلت داده نمیشوند.»
ترتیب این آیات بسیار روشنگر است. گروهی حقیقت و هدایت را پنهان میکنند و در نتیجه مشمول لعنت میشوند. اما بلافاصله راه بازگشت باز میشود: توبه کنند، اصلاح کنند و آنچه را پنهان ساخته بودند روشن سازند.
اصلاح در اینجا فقط احساس پشیمانی نیست. نوع تخلف نیز باید جبران شود. کسی که حقیقت را پنهان کرده، باید آن را روشن سازد. با تغییر مسیر، نسبت پیشین او نیز تغییر میکند و خدا خود میگوید: «أَتُوبُ عَلَيْهِمْ»؛ به آنان بازمیگردم و توبهشان را میپذیرم.
دو آیه بعد مرز دیگری میگذارند: کسانی که در همان وضعیت کفر میمانند و در همان حال میمیرند. اینجا دیگر سخن از ادامه همان وضعیت تا پایان زندگی و پیامد آن در آخرت است.
از این زاویه، لعنت را نمیتوان مهر ثابتی دانست که صرف قرار گرفتن زیر آن، برای انسان زنده هر راه بازگشتی را ببندد. در آیات مربوط به انسان، رفتار میتواند او را از رحمت دور کند و توبه و اصلاح واقعی میتواند مسیر را تغییر دهد.
همین ویژگی، معنای لعنت را به سنن هدایت و گمراهی نزدیکتر میکند: راهی که انسان میرود، در آنچه بعدا برای او گشوده یا بسته میشود نقش دارد.
آیا هر «لعنت» را میتوان فقط با یک فرایند درونی توضیح داد؟
نه. هسته ریشه را باید از نمودهای مختلف آن جدا نگه داشت. قرآن تعبیر «الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ» را نیز به کار میبرد:
وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ ۚ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ ۚ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا
«و آنگاه که به تو گفتیم: بیگمان پروردگارت بر مردم احاطه دارد. و آن رؤیایی را که به تو نشان دادیم، جز آزمایشی برای مردم قرار ندادیم، و درخت لعنتشده در قرآن را نیز. و آنان را بیم میدهیم، ولی این بیمدادن جز سرکشی بسیار بر آنان نمیافزاید.»
درخت انتخاب اخلاقی ندارد تا بگوییم با تکبر یا کتمان از هدایت دور شده است. این کاربرد یادآوری میکند که نباید تمام معنای ریشه را به یک فرایند روانی خاص محدود کرد. «طرد، دوری و بیرون قرار گرفتن از حوزه خیر و رحمت» هسته گستردهتری است؛ اما وقتی متعلق لعنت انسان است، قرآن در موارد متعدد نشان میدهد که این طرد چگونه با کردار، سختی دل، کاهش هدایت و داوری نهایی پیوند پیدا میکند.
به همین دلیل، هر آیه باید در جای خودش خوانده شود. ریشه به ما جهت عمومی معنا را میدهد؛ سیاق نشان میدهد این دوری در آن مورد مشخص چه صورتی پیدا کرده است.
لعنت نشانه هر رنج و گرفتاری نیست
اگر لعنت را یک وضعیت واقعی بدانیم، هنوز نمیتوان هر حادثه ناخوشایند را نشانه آن معرفی کرد. قرآن خود خوبی و بدی را هر دو وسیله آزمون میخواند:
كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۗ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً ۖ وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ
«هر نفسی چشنده مرگ است؛ و شما را با بدی و خوبی میآزماییم، و به سوی ما بازگردانده میشوید.»
فقر، بیماری، شکست یا حادثه به تنهایی نشان نمیدهد که کسی از رحمت خدا رانده شده است؛ همانگونه که ثروت، قدرت و آسایش نیز اثبات نمیکند که انسان به خدا نزدیکتر شده است. لعنت در آیاتی که بررسی کردیم با رفتارها و وضعیتهای مشخصی پیوند خورده است، نه با هر رنجی که در زندگی رخ میدهد.
گاهی ممکن است انسانی در سختترین شرایط زندگی باشد و همچنان در مسیر هدایت و رحمت حرکت کند. دیگری ممکن است از هر آسایشی برخوردار باشد و با انتخابهای خود هر روز از حقیقت دورتر شود. معیار قرآن را نمیتوان از ظاهر زندگی افراد استخراج کرد.
لعنت؛ دور شدن از رحمت، نه یک نفرین لفظی
مجموع این شواهد، تصویر منسجمتری از لعنت در قرآن به دست میدهد.
ریشه «ل ع ن» بر طرد و دور ساختن دلالت دارد. قرآن نیز هنگامی که آن را درباره انسان به کار میبرد، بارها علت این طرد را در خود آیه یا سیاق نزدیک نشان میدهد: کفر، شکستن پیمان، کتمان هدایت، فساد، قطع پیوندها، تجاوز و قتل عمد. در برخی آیات این طرد با سختشدن دل و کاهش توان دیدن و شنیدن حقیقت همراه است؛ در برخی دیگر به خشم و عذاب الهی میرسد.
این رابطه با شیوه سخن قرآن درباره هدایت و گمراهی هماهنگ است. انسان با انتخاب خویش وارد مسیری میشود و همان مسیر در وجود او اثر میگذارد. انحراف میتواند انحراف بیشتری به بار آورد و هدایت میتواند به هدایت بیشتر برسد. خداوند این پیامدها را به خود نسبت میدهد، زیرا انسان در نظامی زندگی میکند که او آفریده و سنن آن نیز از اوست.
از این منظر، «لعنت خدا» را نمیتوان صرفا به معنای نفرین کردن یا آرزوی بد برای مخلوق فهمید. لعنت، طرد از رحمت الهی و قرار گرفتن در مسیری است که انسان را از هدایت و بازگشت به خدا دور میسازد. این طرد میتواند در همین زندگی با قساوت دل و بستهشدن راه دریافت حقیقت آشکار شود و اگر انسان تا پایان بر همان مسیر بماند، پیامد آن به آخرت نیز امتداد یابد.
در عین حال، قرآن راه بازگشت را تا زمانی که امکان توبه و اصلاح باقی است نمیبندد. همان انسانی که با کردار خود از رحمت دور شده، میتواند با توبه، اصلاح و بازگشت صادقانه مسیر دیگری را در پیش گیرد.
لعنت در این معنا یک کلمه خشمگینانه نیست. یک وضعیت است؛ فاصلهای که انسان با راهی که برمیگزیند میان خود و رحمت الهی ایجاد میکند، و خداوند، خالق همان نظام و سنن حاکم بر آن، این طرد را به خود نسبت میدهد.