البقره ۲:۱۰۴

ۗ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، نگویید: «راعنا؛ مراعات ما را بکن»، بلکه بگویید: «انظرنا؛ به ما توجه کن»، و گوش بسپارید. و برای کافران عذابی دردناک است.

تأمل ما

با این آیه زاویه خطاب سوره تغییر می‌کند. پس از آیات بسیاری که بنی اسرائیل، پیمان‌های آنان، کتاب، پیامبران و انحرافات تاریخی‌شان را پیش چشم خواننده گذاشت، برای نخستین بار در سوره بقره خطاب «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» می‌آید:

ای کسانی که ایمان آورده‌اید.

پس آنچه گذشت فقط داستان دیگران نبود. اکنون کسانی که ایمان آورده‌اند خود مخاطب‌اند و باید مراقب باشند همان بیماری‌ها در میان آنان با شکل و نام دیگری تکرار نشود.

فرمان نخست، جایگزینی یک واژه است:

«لَا تَقُولُوا رَاعِنَا وَقُولُوا انظُرْنَا»

نگویید «راعنا»، بگویید «انظرنا».

«راعنا» از ریشه ر ع ي است؛ همان خانواده‌ای که «رعایت» به معنای نگهداری و مراعات از آن آمده است. قرآن نیز همین ریشه را در کاربردهای دیگر برای رعایت و نگهداری به کار می‌برد. در خانواده زبان‌های سامی نیز واژه‌های نزدیک به این ریشه با شبانی، نگهداری و مراقبت پیوند دارند. پس معنای ظاهری «راعنا» چیزی نزدیک به مراعات ما را بکن، حال ما را در نظر بگیر بوده است. البته پیوند این ریشه با شبانی، به‌تنهایی به این معنا نیست که گویندگان خود را گله‌ای منفعل می‌دانسته‌اند.

قرآن به جای آن می‌گوید:

«انظُرْنَا»

از ریشه ن ظ ر؛ یعنی به ما توجه کن، برای ما درنگ کن و فرصت بده تا سخن را دریابیم. کاربرد «انظُرونا نَقتَبِس مِن نورِكُم» در حدید ۵۷:۱۳ نیز معنای انتظار و درنگ را نشان می‌دهد: برای ما درنگ کنید تا از نور شما بهره‌ای بگیریم.

اما چرا یک تعبیر قابل فهم باید کنار گذاشته شود؟

نساء ۴:۴۶ همین مسئله را روشن‌تر می‌کند:

«سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ»

آنان می‌گفتند: شنیدیم و نافرمانی کردیم؛ و «بشنو، ناشنیده بمانی» و «راعنا»؛ با پیچاندن زبانشان و برای طعنه زدن در دین.

پس «راعنا» در این کاربرد دیگر فقط همان معنای ساده مراعات کردن را نداشت؛ با پیچاندن زبان به وسیله طعنه تبدیل شده بود. خود قرآن سپس صورت درست سخن را می‌آورد:

«وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ»

اگر می‌گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم، و بشنو و به ما توجه کن، برایشان بهتر و استوارتر بود.

پس درس آیه فقط درباره یک واژه تاریخی نیست. اگر واژه‌ای چنان پیچانده و آلوده شود که دیگر حقیقت مورد نظر را روشن منتقل نکند، نباید به خود لفظ چسبید. معنا مهم‌تر از نام است. زبان نباید به حجابی بر حقیقت تبدیل شود.

همین مسئله برای زبان دینی امروز ما نیز زنده است. اسلام مصدر «أسلم» و به معنای تسلیم شدن است، و مسلم وصف کسی است که تسلیم می‌شود. قرآن درباره ابراهیم می‌گوید:

«إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ»

هنگامی که پروردگارش به او گفت: تسلیم شو، گفت: برای پروردگار جهانیان تسلیم شدم.

اما در گذر تاریخ، «مسلمان» از وصف کسی که تسلیم می‌شود، به نام یک هویت دینی تبدیل شد؛ نامی که مذاهب، شریعت‌ها و میراث‌های تاریخی گوناگون زیر آن قرار گرفته‌اند. کسی ممکن است مسلمان به دنیا بیاید، در اسنادش مسلمان نوشته شود و تمام عمر همین نام را داشته باشد، بدون اینکه پرسش اصلی مطرح شود: آیا تسلیم شده است؟

اسلام در قرآن از «تسلیم شدن» سخن می‌گوید؛ در این معنا، اسلام فعل است: کاری که انسان باید انجام دهد و در زندگی جمعی نیز تحقق بخشد. اما اسلام در صورت فرقه‌ایِ امروز ما، به «نام» تبدیل شده است؛ نام جماعتی که عضویت در آن به میراث می‌رسد، حتی اگر تسلیم شدن در برابر حقیقت در کار نباشد. نقد تنها این نیست که ما به نام خود عمل نکرده‌ایم؛ جماعت‌هایی که این نام را بر خود نهاده‌اند، برای خود شریعت نوشته‌اند و در بسا موارد، با جابه‌جا کردن معنای آیات، جدا کردن آنها از سیاق یا حاکم ساختن روایت و فتوای خود بر سخن قرآن، همان متنی را که مدعی پیروی از آن‌اند تحریف معنایی کرده‌اند. آنگاه به جای آنکه باورها و احکام خود را تسلیم قرآن کنند، قرآن را تابع باورها و احکام خود ساخته‌اند. اینجا نام «اسلام» باقی است، اما جهت تسلیم وارونه شده است. مسئله کنار گذاشتن این نام قرآنی نیست؛ مسئله بازگرداندن نام به حقیقت آن است: تسلیم شدن، نه صرفاً عضو جماعتی بودن که خود را تسلیم‌شده می‌نامد.

خود قرآن در حجرات ۴۹:۱۴ نیز انسان را از ادعای لفظی به واقعیت حالش برمی‌گرداند:

«قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ»

بادیه‌نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید؛ بلکه بگویید: تسلیم شدیم. و هنوز ایمان در دل‌های شما وارد نشده است.

در اینجا، برخلاف نساء ۴:۴۶، سخن از پیچاندن لفظ برای طعنه نیست؛ فاصله میان ادعا و واقعیت است. این دو آیه موقعیت یکسانی ندارند، اما هر دو گفتار را در برابر حقیقتی که باید بیان کند قرار می‌دهند.

اگر قرآن امروز نازل می‌شد و این حال ما را خطاب قرار می‌داد، شاید می‌گفت: نگویید «مسلمان هستیم»، بلکه بگویید «تسلیم شدیم». این تعبیر، تأمل ما در امتداد درس آیه است. مقصود کنار گذاشتن نام قرآنی «مسلم» نیست؛ آشکار کردن فاصله‌ای است که میان نام و حقیقت آن ساخته‌ایم: اولی در کاربرد هویتی ما می‌تواند فقط بگوید عضو کدام جماعت هستیم؛ دومی ما را در برابر این پرسش قرار می‌دهد که واقعاً تسلیم چه شده‌ایم—حقیقت، یا میراث و احکامی که خود ساخته‌ایم؟ البته اگر تسلیم شدن در کردارمان نباشد، عبارت دوم نیز به ادعایی تازه تبدیل می‌شود.

در تعبیر نخست، «مسلمان» می‌تواند فقط نام عضویت در یک گروه باشد؛ در تعبیر دوم، دوباره خود عمل مطرح می‌شود. تسلیم شده‌ایم ادعایی درباره حال و رفتار ماست و باید بتوان اثر آن را در زندگی دید. نامی که قرار بود حقیقتی را بیان کند، نباید جای همان حقیقت بنشیند.

بعد قرآن می‌گوید:

«وَاسْمَعُوا»

و گوش بسپارید.

این فرمان کوتاه مسئولیت را به خود شنونده برمی‌گرداند. نساء ۴:۴۶ «سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا» را در برابر «سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» می‌گذارد. پس شنیدن در قرآن فقط رسیدن صدا به گوش نیست؛ شنیدن باید به فهم، پذیرش و پاسخ برسد. فقط نگویید «به ما توجه کن»؛ خودتان نیز گوش بدهید و آماده عمل باشید.

پایان آیه نیز با همین مسئله پیوند دارد:

«وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ»

کفر با پوشاندن حقیقت پیوند دارد. پیچاندن زبان و تبدیل واژه به وسیله طعنه یکی از شکل‌های همین پوشاندن است. گاهی لفظ باقی می‌ماند، اما معنا زیر آن دفن می‌شود؛ گاهی نام دینی باقی می‌ماند، اما حقیقتی که آن نام باید بیان می‌کرد از زندگی کنار می‌رود. مؤمن باید مراقب هر دو باشد: هم آنچه می‌گوید، و هم آنچه واقعا می‌شنود و به آن عمل می‌کند.

ارجاعات متقابل
  • النساء ۴:۴۶— «راعنا»، «اسمع غیر مسمع»، پیچاندن زبان و طعنه در دین، در برابر «سمعنا وأطعنا» و «اسمع وانظرنا».
  • الحجرات ۴۹:۱۴— «ولكن قولوا أسلمنا»؛ بازگرداندن گفتار به واقعیت حال گوینده.
  • البقره ۲:۱۳۱— «أسلم» و «أسلمت لرب العالمين»؛ تسلیم شدن ابراهیم در برابر پروردگار.
  • المؤمنون ۲۳:۸— «لأماناتهم وعهدهم راعون»؛ کاربرد ریشه ر ع ي در نگهداری امانت و عهد.
  • الحدید ۵۷:۲۷— «فما رعوها حق رعايتها»؛ رعایت و نگهداری.
  • الحدید ۵۷:۱۳— «انظرونا نقتبس من نوركم»؛ کاربرد «انظرونا» در معنای انتظار و درنگ.
  • البقره ۲:۲۸۰— «فنظرة إلى ميسرة»؛ کاربرد ریشه ن ظ ر در میدان مهلت دادن.
  • البقره ۲:۱۰۵— ادامه سیاق درباره کسانی از اهل کتاب و مشرکان که نزول خیر بر مؤمنان را نمی‌پسندند.