ریشه قرآنی أ خ ذ
گرفتن، در اختیار آوردن، بازداشتن، و واردکردن چیزی در حوزه تصرف، تعهد یا پیگیری
صورتها و مشتقهای بررسیشده
معنا و پیشینه
معرفی کوتاه ریشه
ریشه أ خ ذ در میدان معناییِ گرفتن، در اختیار آوردن، نگهداشتن، بازداشتن و واردکردن شخص یا چیزی در حوزه تصرف فاعل حرکت میکند.
تصویر پایه این ریشه بسیار عینی است: فاعل چیزی را میگیرد، آن را از حالت رها و بیرون از دسترس خارج میکند و در حوزه اختیار، نگهداری یا اثر خود قرار میدهد. این گرفتن میتواند با دست و بهصورت فیزیکی باشد؛ میتواند به معنای دریافت کتاب، مال یا چیزی از دیگری باشد؛ میتواند در قالب گرفتن پیمان و الزامآورکردن یک تعهد ظاهر شود؛ و میتواند درباره فراگرفتن و گرفتارکردن انسان یا جامعه در نتیجه عمل و کیفر به کار رود.
بااینحال، نباید به خود ریشه همیشه معنای «قدرت قهرآمیز»، «تسلط کامل» یا «تعهد وجودی» افزود. بسیاری از کاربردهای قرآنی أ خ ذ همان معنای عمومی «گرفتن» را دارند و شدت، الزام، خشونت یا مجازات از مفعول، حرف اضافه و سیاق آیه شناخته میشود.
برای نمونه، گرفتن سر یا محاسن، اخذ میثاق، اخذ کتاب، گرفتن مال، برگزیدن راه، اتخاذ معبود و اخذ آبادیهای ستمکار همه از همین خانوادهاند، اما نوع گرفتن در همه آنها یکسان نیست.
بنابراین، هسته کوتاه این ریشه چنین است:
گرفتن چیزی و واردکردن آن در حوزه دسترسی، اختیار، نگهداری، رابطه یا پیگیری فاعل.
صورتها و مشتقهای مهم ریشه
أَخَذَ / يَأْخُذُ
فعل ثلاثی مجرد به معنای گرفتن، دریافتکردن، در اختیار آوردن، بازداشتن یا گرفتارکردن، بسته به سیاق.
خُذْ / خُذُوا
صورت امر؛ بگیر یا بگیرید. نوع و کیفیت گرفتن معمولاً از مفعول یا قید همراه روشن میشود.
أُخِذَ / يُؤْخَذُ
صورت مجهول؛ گرفته، بازداشت، گرفتار یا مؤاخذه شدن.
أَخْذ
مصدر ریشه؛ خودِ عمل گرفتن. در برخی آیات، بهویژه هنگامی که به پروردگار نسبت داده میشود، بر گرفتنِ کیفری و فروگرفتن ستمگران دلالت میکند.
أَخْذَة
یک گرفتن یا فروگرفتن مشخص. این صورت در سیاقهای قرآنی غالباً درباره گرفتن سخت و کیفری آمده است، اما مفهوم «ناگهانی» یا «تکوینی» را نباید بدون قرینه داخل ساخت صرفی آن گذاشت.
اتَّخَذَ / يَتَّخِذُ
فعل باب افتعال؛ چیزی یا کسی را برای خود گرفتن، در جایگاهی قرار دادن، برگزیدن، پذیرفتن یا از آن رابطه و موقعیتی برای خود ساختن.
مُتَّخِذ
اسم فاعل باب افتعال؛ کسی که چیزی را برای خود اتخاذ میکند.
در زبان عربی مشتقهای دیگری از این خانواده وجود دارند، اما در مقاله ریشه قرآنی باید صورتهای حاضر در خود قرآن از کاربردهای لغوی و اصطلاحی بیرون از قرآن جدا بمانند.
هسته معنایی ریشه
هسته ریشه أ خ ذ، گرفتن و بیرونآوردن چیزی از حالت رها یا بیرون از دسترس و واردکردن آن در حوزه فاعل است.
این حوزه ممکن است دست و تصرف جسمانی باشد:
لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي
ممکن است حوزه نگهداری و دریافت باشد:
خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ
ممکن است حوزه الزام حقوقی و اخلاقی باشد:
أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ
و ممکن است حوزه کیفر و گرفتارشدن باشد:
فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ
در همه این موارد، چیزی در نسبت فعال با فاعل قرار میگیرد. اما نمیتوان گفت هر «اخذ» الزاماً قهرآمیز یا همراه با سلب کامل آزادی است. برای مثال، گرفتن کتاب، برداشتن سهم، پذیرفتن آنچه داده شده یا انتخاب راه، درجات و جهتهای متفاوتی دارند.
ریشه أ خ ذ از نظر ارزشی نیز خنثی است. فاعل ممکن است کتاب را با قوت بگیرد، پیمانی را بپذیرد، راهی به سوی پروردگار اتخاذ کند، معبودی ساختگی اتخاذ کند، مال مردم را بگیرد یا در کیفر الهی گرفتار شود. نیک یا بد بودن عمل را موضوع و سیاق تعیین میکند.
تصویر مادی ریشه
تصویر مادی ریشه، دست یا ابزاری است که به چیزی میرسد و آن را میگیرد.
وقتی انسان چیزی را میگیرد، میان او و آن شیء رابطهای مستقیم شکل میگیرد. آن چیز دیگر صرفاً در بیرون از حوزه او نیست؛ در دسترس، نگهداری، حرکت یا تصرف او قرار میگیرد.
در داستان موسی و هارون این تصویر آشکار است:
وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ
و سر برادرش را گرفت و او را به سوی خود میکشید.
الأعراف ۷:۱۵۰
و هارون میگوید:
يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي
ای فرزند مادرم، محاسنم و سرم را مگیر.
طه ۲۰:۹۴
در این آیات، اخذ گرفتن جسمانی و مستقیم است. حرف بِـ عضو یا موضعی را نشان میدهد که گرفتن به آن تعلق یافته است.
اما همه کاربردهای ریشه را نباید به «مشتکردن پنجه» یا گرفتن چارپا بازگرداند. تصویر دست و گرفتن برای توضیح هسته مناسب است، ولی برخی کاربردها در زبان به حوزههای انتزاعی مانند پیمان، راه، دوست و معبود گسترش یافتهاند.
کاربرد ریشه در عربی کهن
در عربی، أَخَذَ برای گرفتن جسم، مال، شخص، سخن، راه، پیمان و موضع به کار میرفت. گستردگی این کاربرد نشان میدهد که ریشه از ابتدا فقط به مجازات یا چنگزدن خشن محدود نبوده است.
در برخی منابع لغوی، أَخِيذ درباره اسیر یا کسی که گرفته شده به کار رفته است. این واژه حالت مفعولی را نشان میدهد: کسی که در اختیار دیگری قرار گرفته یا امکان حرکت آزادش محدود شده است.
تعبیر أَخَذَ فِي السَّيْرِ به آغازکردن و واردشدن در حرکت اشاره میکند. در این ساخت، شخص گویی راه یا کار را گرفته و در آن وارد شده است؛ نه اینکه لزوماً با قدرت و خشونت آن را در تصرف آورده باشد.
همچنین کاربردهایی درباره آبگیر یا جایی که آب را نگه میدارد گزارش شده است. این نوع کاربرد با میدان عمومی نگهداشتن و خارجنشدن چیزی از حوزه سازگار است.
این شواهد میتوانند گستردگی معنایی ریشه را نشان دهند، اما نباید کاربردهای نادر یا متأخر بهعنوان منشأ قطعی معنای قرآنی معرفی شوند. در مطالعه فیلولوژیک، باید میان هسته مشترک و داستانهای اشتقاقی تفکیک کرد.
نمونهای از کاربرد نزدیک به عصر نزول در گزارش هند بنت عتبه آمده است. صحیح بخاری، شماره ۵۳۶۴، این پاسخ را از پیامبر نقل میکند:
خُذِي مَا يَكْفِيكِ وَوَلَدَكِ بِالْمَعْرُوفِ
آنچه تو و فرزندت را به شیوه پسندیده کفایت میکند بردار.
«خذي» امرِ گرفتن است و مقدار و قید «بالمعروف» موضوع و حد عمل را بیان میکنند. اینجا أخذ به خودی خود نه قهر است و نه مجازات. گزارش در مجموعهای متأخر حفظ شده است و نباید آن را سند مکتوب همزمان یا شاهد شعر پیشاقرآنی شمرد.
تاریخچه فهم، سوءاستفاده یا محدودسازی معنایی
یکی از محدودسازیهای ممکن در ترجمه، برگرداندن همه صورتهای أ خ ذ به یک واژه ثابت مانند «گرفتن» است، بدون آنکه نوع رابطه در سیاق روشن شود.
برای نمونه، این موارد یکسان نیستند:
- گرفتن سر یا محاسن؛
- گرفتن پیمان؛
- گرفتن کتاب با قوت؛
- گرفتن مال؛
- گرفتن یک راه؛
- گرفتن کسی به سبب گناه؛
- اتخاذ دوست یا معبود.
در برخی آیات، «گرفتن» ترجمه کاملاً مناسبی است. در برخی دیگر، «دریافتکردن»، «ستاندن»، «بازداشتن»، «فروگرفتن»، «مؤاخذهکردن» یا «برای خود برگزیدن» طبیعیتر و دقیقتر است.
در سوی دیگر، افزودن همیشگی واژههایی مانند «مقتدرانه»، «وجودی»، «تکوینی» و «گریزناپذیر» نیز ریشه را بیش از اندازه سنگین میکند. شدت اخذ الهی در آیات کیفر واقعی است، اما این شدت از وصفهایی مانند أليم، شديد، بغتة و از سیاق هلاکت شناخته میشود؛ نه اینکه هر صورت ریشه خودبهخود همه این معانی را حمل کند.
درباره اتخاذ نیز باید محتاط بود. اتخاذ ممکن است رابطهای عمیق و هویتساز ایجاد کند، بهویژه در اتخاذ معبود یا ولی، اما معنای صرفی آن بهتنهایی «ساختن یک موقعیت وجودی» نیست. معنای پایه آن، چیزی یا کسی را برای خود گرفتن و در جایگاهی قرار دادن است. عمق هویتی آن از نوع مفعول و ادامه آیه به دست میآید.
تبصره روششناختی
در بررسی ریشه أ خ ذ باید میان چند سطح فرق گذاشت.
نخست، گرفتن جسمانی؛ مانند گرفتن سر، دست، مال یا شخص.
دوم، دریافت و نگهداری؛ مانند گرفتن کتاب یا آنچه به انسان داده شده است.
سوم، ستاندن و الزام؛ مانند اخذ پیمان یا گرفتن تعهد.
چهارم، گرفتارکردن و مؤاخذه؛ مانند اخذ ستمگران به سبب گناهانشان.
پنجم، اتخاذ؛ یعنی چیزی یا کسی را برای خود گرفتن و در یک جایگاه، نقش یا رابطه قرار دادن.
نمیتوان حکم یک شاخه را بر همه شاخهها جاری کرد. برای مثال، اخذ کیفری ممکن است ناگهانی و گریزناپذیر باشد، اما گرفتن کتاب یا راه چنین معنایی ندارد. همچنین اتخاذ معبود ممکن است پیامد هویتی داشته باشد، ولی هر اتخاذی لزوماً باطل یا سنگین نیست؛ قرآن از اتخاذ راهی به سوی پروردگار نیز سخن میگوید.
در نسبتدادن اخذ به آن معبود یگانه نیز باید از تشبیه جسمانی پرهیز کرد. وقتی قرآن میگوید او جنبندگان را از ناصیه گرفته یا آبادیهای ستمکار را اخذ میکند، نباید برای خدا دست جسمانی یا حرکت انسانی تصور کرد. زبان، احاطه، اختیار، فرمان و ناتوانی مخلوق از بیرونرفتن از قلمرو او را بیان میکند.
کاربردهای قرآنی
کاربردهای قرآنی ریشه
الف. گرفتن جسمانی
قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي
گفت: ای فرزند مادرم، محاسنم و سرم را مگیر.
طه ۲۰:۹۴
این آیه معنای مستقیم و مادی ریشه را نشان میدهد. گرفتن به عضو جسمانی تعلق گرفته و حرکت یا کنترل فیزیکی را ممکن ساخته است.
این کاربرد باید مبنایی برای فهم هسته ریشه باشد، اما نباید تمام کاربردهای انتزاعی را به زور به خشونت جسمانی برگرداند.
ب. گرفتن آنچه داده شده است
خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ
آنچه به شما دادهایم با قوت بگیرید.
البقره ۲:۶۳
در این ساخت، دو جهت مکمل دیده میشود:
مَا آتَيْنَاكُمْ
آنچه به شما دادیم؛
و:
خُذُوا
آن را بگیرید.
ایتاء از سوی آن معبود یگانه است و اخذ از سوی دریافتکنندگان. اما بِقُوَّةٍ است که کیفیت این اخذ را مشخص میکند. خود خذوا لزوماً به معنای «چنگزدن مقتدرانه» نیست؛ قید با قوت، جدیت، استواری و توان را میافزاید.
گرفتن کتاب با قوت میتواند بر جدیگرفتن، نگهداری، عملکردن و سستنبودن در برابر آن دلالت کند. جزئیات این مسئولیت از سیاق پیمان و یادآوری محتوا فهمیده میشود.
ج. اخذ میثاق
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ
و آنگاه که پیمانتان را گرفتیم.
البقره ۲:۶۳
گرفتن پیمان به معنای گرفتن یک جسم نیست. پیمان از طرف مقابل گرفته میشود و او در نسبت با آن مسئول میگردد.
در این کاربرد، اخذ نشان میدهد که میثاق فقط سخنی پراکنده و بیاثر نیست؛ بهصورت عهدی شناختهشده و الزامآور از طرف پیماندهندگان گرفته شده است. اما تعبیرهایی مانند «گرهخوردگی وجودی» یا «پیوستن مستقیم به قوانین تکوینی» باید بهعنوان تأمل معرفی شوند، نه تعریف لغوی اخذ میثاق.
د. اخذ اقرار و بار عهد
أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَىٰ ذَٰلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا
آیا اقرار کردید و بر این اساس بار عهد مرا پذیرفتید؟ گفتند: اقرار کردیم.
آلعمران ۳:۸۱
در اینجا، اخذ به پیامبران نسبت داده شده است. آنان «إصر» یا بار عهد را میپذیرند و بر خود میگیرند.
این کاربرد نشان میدهد که اخذ همیشه گرفتن چیزی از دیگری نیست؛ ممکن است انسان چیزی را بر خود بگیرد. ترجمه «پذیرفتن» در چنین سیاقی از «به چنگ آوردن» دقیقتر است.
هـ. اخذ کیفری
وَكَذَٰلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَىٰ وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ
و چنین است گرفتن پروردگارت، هنگامی که آبادیها را درحالیکه ستمکارند میگیرد؛ همانا گرفتن او دردناک و سخت است.
هود ۱۱:۱۰۲
در این آیه، وصفهای أليم و شديد ماهیت کیفری اخذ را روشن میکنند. گرفتن پروردگار در این سیاق فروگرفتن جامعه ستمکار در نتیجه و کیفر عمل آن است.
میتوان آن را «فروگرفتن»، «مؤاخذهکردن» یا «در کیفر گرفتن» ترجمه کرد. بااینحال، نباید «بازتاب خودکار عمل» را تنها معنای قطعی آیه دانست. قرآن فاعلیت و داوری پروردگار را نیز صریحاً حفظ میکند.
و. اخذ به سبب گناهان
فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ
پس آن معبود یگانه آنان را به سبب گناهانشان گرفت.
در این ساخت، حرف بِـ سبب یا زمینه اخذ را معرفی میکند: اخذ آنان بیارتباط با رفتارشان نیست، بلکه به گناهانشان مربوط است.
ترجمه میتواند چنین باشد:
آنان را به سبب گناهانشان مؤاخذه کرد.
یا:
آنان را به سبب گناهانشان فروگرفت.
ز. اخذ ناگهانی
فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ
پس ناگهان آنان را گرفتیم، درحالیکه آگاه نبودند.
الأعراف ۷:۹۵
در این آیه، ناگهانیبودن از بَغْتَةً فهمیده میشود، نه از خود أَخَذَ. اخذ میتواند در سیاق دیگری ناگهانی نباشد.
آیه نشان میدهد که هنگامی که نتیجه و کیفر فرامیرسد، فرصت آمادهسازی ساختگی و گریز ممکن است از میان رفته باشد.
ح. اخذ بدون امکان گریز
فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ
پس هیچ گریزی نیست و از مکانی نزدیک گرفته میشوند.
سبأ ۳۴:۵۱
«لا فوت» نفی بیرونرفتن، ازدسترفتن یا گریختن از دسترس را بیان میکند. آنان گرفته میشوند و راهی برای بیرونرفتن از قلمرو این اخذ ندارند.
«مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ» نزدیکی دسترسی و نبود فاصله امن را میرساند. اما تعبیر «نزدیکترین نقطه به جان خود آنان» فراتر از لفظ آیه است و باید در صورت طرح، بهعنوان تأمل معرفی شود.
ط. اتخاذ راه
فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِ سَبِيلًا
پس هر کس بخواهد، به سوی پروردگارش راهی برای خود بگیرد.
المزمل ۷۳:۱۹
اتخاذ در این آیه درباره انتخاب و درپیشگرفتن راهی به سوی پروردگار است. این کاربرد نشان میدهد که اتخاذ ذاتاً منفی نیست.
انسان راهی را برای خود میگیرد و آن را مسیر حرکت خویش قرار میدهد. «برساخت هویتی» ممکن است پیامد این انتخاب باشد، ولی ترجمه پایه همان «راهی در پیش گیرد» یا «راهی برای خود برگزیند» است.
ی. اتخاذ معبود
وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً
و جز آن معبود یگانه، معبودهایی برای خود گرفتند.
در این ساخت، اتخاذ به معنای آفریدن واقعی یک خدا نیست؛ بلکه موجود، نیرو، شخص یا مفهومی را در جایگاه اله و معبود قراردادن است.
این انتخاب میتواند مناسبات فکری، عبادی، اجتماعی و هویتی انسان را تغییر دهد، اما این پیامدها از معنای إله و شبکه کامل آیات به دست میآیند، نه از ریشه أ خ ذ بهتنهایی.
ک. اتخاذ اولیا
لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ
یهود و نصاری را برای خود اولیا نگیرید.
المائده ۵:۵۱
در این آیه، مفعول دوم أولياء جایگاه و رابطهای را نشان میدهد که گروهی در آن قرار داده میشوند. اتخاذ فقط دوستداشتن عادی یا رابطه اجتماعی عمومی نیست؛ موضوع اصلی، قرار دادن آنان در جایگاه «ولی» است.
معنای دقیق ولی و شرایط تاریخی و سیاقی آیه باید در مطالعه ریشه و ل ي و آیات پیرامون بررسی شود. نباید اتخاذ را بهتنهایی برای ساختن یک حکم فراگیر درباره تمام روابط انسانی کافی دانست.
ل. اتخاذ خلیل
وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا
و آن معبود یگانه ابراهیم را خلیل گرفت.
النساء ۴:۱۲۵
در این ساخت، ابراهیم مفعول نخست و خلیلاً مفعول دوم است. فعل، ابراهیم را در جایگاه خلیل قرار میدهد.
این نمونه نشان میدهد که اتخاذ همیشه به معنای ساختن چیزی باطل یا گرفتن برای رفع نیاز نیست. وقتی به آن معبود یگانه نسبت داده میشود، نباید «برای خود گرفتن» را مانند نیاز انسان به همراه و دوست تصور کرد.
م. اتخاذ خانه در مثال عنکبوت
مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا
مثال کسانی که جز آن معبود یگانه اولیایی برای خود گرفتند، مانند عنکبوت است که خانهای برای خود گرفت.
العنکبوت ۲۹:۴۱
تکرار اتخذوا و اتخذت رابطه مثالی را تقویت میکند. انسانها تکیهگاههایی برای خود میگیرند و عنکبوت خانهای برای خود میگیرد؛ سپس آیه سستی خانه عنکبوت را آشکار میسازد.
میتوان گفت اتخاذ در اینجا فقط یک تصمیم ذهنی نیست؛ چیزی بهعنوان تکیهگاه در زندگی قرار داده میشود. اما تعبیر «معماری واقعیت وجودی» از سطح مستقیم زبان فراتر میرود و بهتر است در تأمل مفهومی به کار رود.
بررسی مشتقهای مهم در قرآن
أَخَذَ
این فعل گستردهترین صورت ریشه است و بسته به سیاق میتواند چنین ترجمه شود:
- گرفت؛
- دریافت کرد؛
- ستاند؛
- بازداشت؛
- مؤاخذه کرد؛
- فروگرفت؛
- پذیرفت یا بر عهده گرفت.
نباید یکی از این ترجمهها به همه آیات تحمیل شود.
أَخْذ
مصدر میتواند خودِ عمل گرفتن را بیان کند:
إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ
گرفتن او دردناک و سخت است.
در چنین سیاقی، «اخذ» معنای کیفری دارد. اما این معنا از نسبت آن به پروردگار، مفعول ستمکار و وصفهای دردناک و سخت روشن میشود.
أَخْذَة
این صورت یک اخذ یا فروگرفتن مشخص را نشان میدهد:
فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَابِيَةً
پس آنان را گرفتنی افزون و سخت گرفت.
الحاقه ۶۹:۱۰
شدت از وصف رابية فهمیده میشود. بنابراین، ترجمه پایه «گرفتنی» یا «فروگرفتنی» است و سپس صفت شدت آن را کامل میکند.
اتَّخَذَ
اتخاذ بر گرفتن چیزی برای خود یا قرار دادن آن در جایگاهی معین دلالت دارد.
ساختهای آن متنوعاند:
- اتخاذ راه؛
- اتخاذ ولی؛
- اتخاذ خلیل؛
- اتخاذ معبود؛
- اتخاذ خانه؛
- اتخاذ عهد؛
- اتخاذ فرزند.
در برخی موارد، اتخاذ به دو مفعول نیاز دارد؛ چیزی یا کسی گرفته میشود و در جایگاه دیگری قرار میگیرد. در برخی موارد، مفعول دوم از حرف اضافه یا ساخت جمله فهمیده میشود.
باب مفاعله نیز در قرآن آمده است: «لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ» (بقره ۲:۲۲۵)؛ آن معبود یگانه شما را به سبب لغو در سوگندهایتان بازخواست نمیکند. «يؤاخذ» در این ساخت مؤاخذه و مسئول دانستن است، نه گرفتن بدنی. این شاخه باید در کنار أخذ و اتخاذ دیده شود.
مشتق مربوط به وصف و فعل الهی
در قرآن، «آخِذ» بهصورت وصف در این آیه آمده است:
مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ
هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه او گیرنده ناصیه آن است؛ همانا پروردگار من بر راهی مستقیم است.
هود ۱۱:۵۶
ناصیه بخش پیشین سر یا موی جلوی پیشانی است. در زبان عربی، گرفتن ناصیه میتواند تصویری از مهار، اختیار و در دستداشتن جهت حرکت باشد.
اما نباید جزئیات مربوط به مهار اسب یا چارپا را بدون شاهد قطعی بهعنوان تنها منشأ تعبیر معرفی کرد. آیه در سطح بلاغی، احاطه و اختیار کامل آن معبود یگانه بر هر جنبنده را بیان میکند: هیچ موجودی بیرون از قلمرو و دسترس او نیست.
این تعبیر نباید جسمانی فهمیده شود. «آخذ بناصيتها» به معنای داشتن دست جسمانی یا گرفتن مادی سر همه موجودات نیست. زبان، مالکیت، فرمان، احاطه و ناتوانی مخلوق از گریز از نظام او را نشان میدهد.
ادامه آیه نیز مهم است:
إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ
اختیار و احاطه او از عدالت، راستی و نظام مستقیم جدا نیست. ازاینرو، نباید اخذ الهی را به قدرت بیقاعده یا اراده خودسرانه تشبیه کرد.
نکات نحوی و ساختاری
أَخَذَ با مفعول مستقیم
أَخَذَ الْقُرَىٰ
آبادیها را گرفت.
مفعول مستقیم چیزی یا کسی است که در حوزه اخذ قرار میگیرد.
أَخَذَ بِـ
أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ
سر برادرش را گرفت.
حرف بِـ موضع یا وسیله تماس را معرفی میکند. این ساخت میتواند گرفتن مستقیم و چسبیدن به چیزی را نشان دهد.
اما در:
خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ
حرف بِـ در «بقوة» کیفیت و حالت گرفتن را بیان میکند، نه مفعول فعل را. بنابراین، نباید همه ساختهای أَخَذَ بِـ را یکسان تحلیل کرد.
أَخَذَ مِنْ
أَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا
از آنان پیمانی استوار گرفتیم.
مِنْ طرفی را معرفی میکند که پیمان یا چیز دیگری از او گرفته میشود.
أَخَذَ عَلَىٰ
أَخَذْتُمْ عَلَىٰ ذَٰلِكُمْ إِصْرِي
بار عهد مرا بر آن پذیرفتید.
در اینجا، على چیزی را معرفی میکند که تعهد بر بنیاد آن پذیرفته شده است.
اتَّخَذَ با دو مفعول
اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا
آن معبود یگانه ابراهیم را خلیل گرفت.
ابراهیم مفعول نخست و خلیلاً جایگاهی است که برای او بیان شده است.
اتَّخَذَ مِنْ دُونِ
اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً
معبودهایی جز آن معبود یگانه برای خود گرفتند.
«من دون» موجود یا مرجعی را نشان میدهد که جدا از مرجعیت آن معبود یگانه در جایگاه اله، ولی یا تکیهگاه قرار داده شده است.
پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
أَخَذَ در کاربرد عمومی
گرفت دریافت کرد ستاند در اختیار آورد
أَخَذَ در سیاق جسمانی
گرفت به دست گرفت از آن موضع گرفت بازداشت، اگر سیاق بر محدودکردن شخص دلالت کند
أَخَذَ در سیاق پیمان
پیمان گرفت تعهد گرفت عهدی استوار از آنان گرفت
أَخَذَ در سیاق کیفر
فروگرفت مؤاخذه کرد در کیفر گرفت گرفت، با حفظ زبان مستقیم آیه
«به بند کیفر کشید» ممکن است در نثر تفسیری مناسب باشد، اما در ترجمه پایه معنای افزوده دارد.
أَخْذ
گرفتن فروگرفتن مؤاخذه گرفتن کیفری، در سیاق عذاب
أَخْذَة
یک گرفتن فروگرفتنی گرفتنی سخت، اگر صفت یا سیاق آن را نشان دهد
خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ
آنچه به شما دادهایم با قوت بگیرید.
یا در ترجمه توضیحی:
آنچه به شما دادهایم با جدیت و استواری بگیرید.
«با تمام توان چنگ زنید» تصویریتر است، اما ممکن است معنای جسمانی بیشتری از متن وارد کند.
اتَّخَذَ
برای خود گرفت برگزید در جایگاه معینی قرار داد بهعنوان مرجع یا همراه خود گرفت در پیش گرفت، برای راه و روش
اتَّخَذَ إِلٰهًا
او را معبود خود گرفت. او را در جایگاه معبود قرار داد.
اتَّخَذَ وَلِيًّا
او را ولی خود گرفت. او را برای خود تکیهگاه و سرپرست قرار داد، بسته به معنای ولی در سیاق.
اتَّخَذَ سَبِيلًا
راهی در پیش گرفت. راهی برای خود برگزید.
هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا
او ناصیه آن را در اختیار دارد.
یا:
او بر آن جنبنده اختیار و احاطه دارد.
ترجمه نخست تصویر آیه را حفظ میکند و ترجمه دوم معنای توضیحی را روشن میسازد.
جمعبندی
ریشه أ خ ذ بر گرفتن و واردکردن شخص یا چیزی در حوزه دسترسی، اختیار، نگهداری، تعهد یا پیگیری فاعل دلالت دارد.
این گرفتن میتواند کاملاً مادی باشد؛ مانند گرفتن سر و محاسن. میتواند دریافت و نگهداری باشد؛ مانند گرفتن آنچه داده شده است. میتواند حقوقی و اخلاقی باشد؛ مانند گرفتن پیمان. میتواند کیفری باشد؛ مانند فروگرفتن آبادیهای ستمکار. و میتواند در باب افتعال به معنای چیزی را برای خود گرفتن و در جایگاه معینی قرار دادن باشد؛ مانند اتخاذ راه، ولی، خلیل یا معبود.
خود ریشه همیشه معنای قدرت قهرآمیز، خشونت، تعهد وجودی یا کیفر تکوینی ندارد. این معانی در برخی آیات واقعیاند، اما از موضوع، ساخت نحوی، صفتها و سیاق شناخته میشوند.
در اخذ کیفری، قرآن گرفتن را با ظلم، گناه، ناگهانیبودن، شدت و نبود گریز پیوند میدهد. در اخذ میثاق، مسئولیت و الزام عهد برجسته میشود. در اتخاذ، چیزی در یک جایگاه عملی و رابطهای برای فاعل قرار میگیرد.
تعبیر «آخذ بناصيتها» احاطه و اختیار آن معبود یگانه بر همه جنبندگان را بیان میکند، بدون آنکه برای او جسم یا دست انسانی تصور شود. این اختیار نیز در همان آیه با صراط مستقیم همراه شده و از قدرت خودسرانه جدا گردیده است.
کوتاهترین بیان برای هسته این ریشه چنین است:
گرفتن چیزی و واردکردن آن در حوزه دسترسی، اختیار، نگهداری، مسئولیت یا رابطه فاعل؛ با معنای دقیقتری که هر سیاق قرآنی تعیین میکند.