ریشه قرآنی أ ث م

گناه، مسئولیت اخلاقی و پیوند لغوی با کندی و بازماندن

ریشه أ ث م در قرآن تقریبا به طور کامل در میدان گناه و مسئولیت اخلاقی انسان به کار رفته است. واژه مرکزی آن إِثْم است؛ چیزی که انسان می‌تواند آن را کسب کند، مسئولیت آن بر عهده او قرار گیرد، از او نفی شود، در آن با دیگران همکاری کند، یا حتی قلب او به آن وصف شود.

در منابع لغوی عربی، همین ریشه کاربرد دیگری نیز دارد: کند شدن، تاخیر کردن و عقب ماندن. ابن فارس این جهت را اصل ریشه می‌داند و سپس «إثم» اخلاقی را با بازماندن صاحب آن از خیر توضیح می‌دهد. این پیوند از یک کاربرد واقعی زبان پشتیبانی می‌شود، اما میان «وجود معنای کندی» و «اثبات تاریخ پیدایش معنای گناه از کندی» باید فرق گذاشت. نخستین مورد روشن است؛ دومی تحلیل اشتقاقی لغویان است و نباید بیش از شواهد قطعی شود.

صورت‌های قرآنی

ریشه أ ث م در قرآن ۴۸ بار در ۴۲ آیه و ۲۱ سوره آمده است. این ۴۸ مورد در پنج صورت صرفی قرار می‌گیرند: إِثْم و صورت‌های آن ۳۵ بار، أَثِيم هفت بار، آثِم سه بار، تَأْثِيم دو بار و أَثَام یک بار. هیچ فعل صرف‌شده‌ای مانند «أَثِمَ» یا «يَأْثَمُ» در قرآن نیامده است.

این نکته برای فهم میدان قرآنی ریشه مهم است. قرآن تمرکز خود را نه بر فعل صرفی «گناه کردن»، بلکه بر إثم، نسبت آن به انسان، شخص آثم یا أثيم، و پیامد آن قرار داده است.

۱. کاربرد کهن: کندی و تاخیر

ابن فارس درباره این ریشه می‌نویسد که بر یک اصل، یعنی کندی و تاخیر دلالت دارد و «ناقة آثمة» را برای شتری می‌آورد که عقب می‌ماند. سپس می‌گوید إثم از همین جهت دانسته شده، زیرا صاحب إثم از خیر کند و عقب مانده است. منابع دیگر نیز «آثمة» را برای شتر کند یا خسته در حرکت ثبت کرده‌اند.

بیت اعشی که لغویان برای این کاربرد نقل کرده‌اند، در متن دیوان او نیز ثبت شده است:

جُمالِيَّةٍ تَغْتَلي بِالرِّدافِ
إِذا كَذَّبَ الآثِماتُ الهَجيرا

«الآثمات» در اینجا درباره شترانی است که در گرمای نیمروز از حرکت مورد انتظار بازمی‌مانند یا کند می‌شوند. وجود خود بیت در دیوان اعشی قابل پیگیری است.

اما یک احتیاط زمانی باقی می‌ماند. اعشی دوران نزدیک به ظهور اسلام را نیز درک کرده است و تاریخ دقیق سرودن همین بیت به تنهایی از انتساب آن به دیوان معلوم نمی‌شود. پس این شاهد وجود کاربرد «کندی» در عربی کهن را ثابت می‌کند، اما برای اینکه همان بیت مشخص را قطعا پیشاقرآنی بنامیم، شاهد زمانی مستقل لازم است.

از این داده می‌توان گفت «کندی و تاخیر» یک شاخه واقعی این ریشه بوده است. همچنین تحلیل «گناه انسان را از خیر بازمی‌دارد» از نظر لغوی سابقه دارد. اما نباید تصویر تازه‌ای مانند «إثم باری است که بر دوش انسان سنگینی می‌کند و حرکت او را کند می‌سازد» به ریشه افزود؛ شواهد موجود از کند شدن و عقب ماندن سخن می‌گویند، نه از سنگینی بار.

۲. «إِثْم» در قرآن: گناهی که به انسان نسبت داده می‌شود

یکی از روشن‌ترین ساخت‌ها در نساء ۴:۱۱۱ آمده است:

وَمَنْ يَكْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا يَكْسِبُهُ عَلَىٰ نَفْسِهِ

«و هر کس گناهی کسب کند، آن را تنها بر خود کسب می‌کند.»

إثم در این آیه چیزی است که کسب می‌شود و مسئولیت آن به خود شخص بازمی‌گردد.

انعام ۶:۱۲۰ همین زبان کسب را تکرار می‌کند:

إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الْإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُوا يَقْتَرِفُونَ

«کسانی که گناه را کسب می‌کنند، به سبب آنچه مرتکب می‌شدند جزا داده خواهند شد.»

در نور ۲۴:۱۱ نیز درباره ماجرای افک آمده است:

لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ

«برای هر یک از آنان همان اندازه از گناه است که کسب کرده است.»

پس «إثم» در قرآن صرفا نام یک عمل بیرونی نیست؛ مسئولیتی اخلاقی است که عمل یا وضعیت قابل انتساب به شخص برای او ایجاد می‌کند. مجموعه کاربردهای ریشه بارها «کسب»، «جزا»، «بر عهده بودن» و نسبت مستقیم إثم به اشخاص را کنار این واژه قرار می‌دهد.

إثم می‌تواند درونی باشد

بقره ۲:۲۸۳ می‌گوید:

وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ

«و شهادت را پنهان نکنید؛ و هر کس آن را پنهان کند، قلبش گناهکار است.»

در اینجا وصف آثم مستقیما به «قلب» نسبت داده شده است.

انعام ۶:۱۲۰ نیز از:

ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَبَاطِنَهُ

«ظاهر گناه و باطن آن»

سخن می‌گوید و حجرات ۴۹:۱۲ می‌گوید:

إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ

«همانا بعضی از گمان‌ها گناه است.»

بنابراین میدان إثم را نمی‌توان به جرم ظاهری، آسیب جسمانی یا رفتار قابل مشاهده محدود کرد. قرآن آن را درباره قلمرو درونی نیز به کار می‌برد.

شدت إثم یکسان نیست

خود واژه درجه ثابتی از گناه را تعیین نمی‌کند. قرآن از:

إِثْمًا عَظِيمًا

نساء، ۴۸

و:

إِثْمًا مُبِينًا

نساء، ۲۰؛ ۵۰؛ ۱۱۲

و:

كَبَائِرَ الْإِثْمِ

شوری، ۳۷؛ نجم، ۳۲

سخن می‌گوید.

پس عظمت، آشکاری یا بزرگی إثم از صفت و سیاق می‌آید. خود «إثم» یک طبقه اخلاقی است که می‌تواند درجات متفاوت داشته باشد.

۳. الگوی نحوی «إثم + على»: مسئولیت بر عهده چه کسی است؟

یک ساخت تکرارشونده در قرآن شایسته توجه جداگانه است.

در بقره ۲:۱۸۱ آمده است:

فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ

«پس گناه آن تنها بر کسانی است که آن را تغییر می‌دهند.»

در بقره ۲:۱۷۳:

فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ

و در بقره ۲:۲۰۳ دو بار همین ساخت تکرار می‌شود:

فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ

در بقره ۲:۱۸۲ نیز پس از اصلاح میان طرف‌ها گفته می‌شود:

فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ

در این دسته از آیات، حرف على إثم را به کسی متصل می‌کند که مسئولیت بر عهده او قرار می‌گیرد؛ و در ساخت منفی، نبود همان مسئولیت را بیان می‌کند. روشن‌ترین نمونه بقره ۲:۱۸۱ است که تغییر وصیت را به یک گروه و إثم حاصل از آن را نیز صریحا «بر» همان تغییر‌دهندگان قرار می‌دهد.

اما این یک ساخت مهم قرآنی است، نه قاعده‌ای که بگوییم «إثم همیشه با على می‌آید». قرآن در بسیاری از موارد إثم را بدون «على» به کار می‌برد: «يَكْسِبْ إِثْمًا»، «فِيهِمَا إِثْمٌ»، «بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ» و «بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ».

آنچه می‌توان با اطمینان گفت این است که وقتی مسئولیت إثم به طور صریح بر عهده شخصی گذاشته یا از او برداشته می‌شود، ساخت «إثم + على» چند بار در قرآن به کار رفته است.

۴. تفاوت با ریشه‌ها و مفاهیم نزدیک

أ ث م (أَثَم) در مقایسه با ع د و (عَدَو): إثم و عدوان

قرآن چند بار «إثم» و «عدوان» را کنار یکدیگر می‌آورد:

وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ

مائده، ۲

يُسَارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ

مائده، ۶۲

يَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ

مجادله، ۸

«عدوان» بر عبور از حد و تعدی گرایش دارد. إثم گسترده‌تر است و لزوما نیازمند تجاوز مستقیم به دیگری نیست؛ برای نمونه «بعضی گمان‌ها» می‌توانند إثم باشند.

پس در این هم‌نشینی، «گناه و تجاوز» از «گناه و گناه» دقیق‌تر است. کنار هم آمدن دو واژه نشانه‌ای برای تفاوت است، هرچند عطف به تنهایی مرز مطلق میان آنها را ثابت نمی‌کند.

أ ث م (أَثَم) در مقایسه با ف ح ش (فَحَش): إثم و فاحشة

اعراف ۷:۳۳ میان:

الْفَوَاحِشَ ... وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ

تمایز می‌گذارد و شوری ۴۲:۳۷ و نجم ۵۳:۳۲ نیز از:

كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ

سخن می‌گویند.

«فحش» با شدت زشتی و از حد گذشتن در قبح ارتباط دارد، در حالی که «إثم» رده عمومی‌تری برای گناه و مسئولیت اخلاقی است. از این رو، هر إثم ضرورتا «فاحشة» نیست، هرچند فواحش می‌توانند در قلمرو إثم قرار گیرند. خود منابع لغوی نیز «فحش» را با قبح شدید توضیح می‌دهند.

أ ث م (أَثَم) در مقایسه با خ ط أ (خَطَأ): إثم و خطيئة

نساء ۴:۱۱۲ می‌گوید:

وَمَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئًا

«و هر کس خطایی یا گناهی کسب کند، سپس آن را بر بی‌گناهی بیفکند...»

وجود «خطيئة» و «إثم» در کنار هم نشان می‌دهد که قرآن امکان تمایز میان آنها را حفظ می‌کند، اما همین آیه به تنهایی مرز دقیقشان را تعریف نمی‌کند.

در بقره ۲:۱۸۲ نیز مفسران کهن میان «جنف» و «إثم» گاه تفاوتی از جهت خطا و تعمد دیده‌اند. این می‌تواند نشان دهد که مسئولیت آگاهانه در بعضی کاربردهای إثم برجسته است، اما نباید از آن قانون مطلق ساخت که «إثم همیشه عمدی» و هر واژه نزدیک دیگر همیشه غیرعمدی است.

تفاوت کامل «خطيئة» باید در مطالعه مستقل ریشه خ ط أ تعیین شود؛ مقاله أ ث م فقط می‌تواند نشان دهد که قرآن این دو عنوان را قابل عطف بر یکدیگر می‌داند و آنها را به یک واژه فرو نمی‌کاهد.

أ ث م (أَثَم) در مقایسه با ذ ن ب (ذَنَب): إثم و ذنب

«ذنب» و «إثم» هر دو در فارسی غالبا «گناه» ترجمه می‌شوند، اما نباید برای جدا کردن آنها تصویری ساخت که منابع لغوی ثابت نکرده‌اند.

در ریشه ذ ن ب، ابن فارس سه اصل جداگانه ثبت می‌کند: جرم و گناه، مؤخر چیزی، و سهم یا نصیب. او شاخه «ذنب» به معنای جرم را از «ذَنَب» به معنای دم و انتهای حیوان جدا می‌آورد. بنابراین صرف هم‌شکلی این دو اجازه نمی‌دهد بگوییم گناه «ذنب» نامیده شده چون مانند دنباله‌ای پشت انسان کشیده می‌شود.

از نظر کاربرد قرآنی نیز گرایش‌های متفاوتی دیده می‌شود. «ذنب» بارها در ساخت‌های طلب آمرزش و بخشایش می‌آید؛ در حالی که «إثم» به طور برجسته با ساخت‌هایی مانند کسب إثم، نبود إثم بر شخص، مسئولیت إثم بر کسی، همکاری بر إثم و نسبت إثم به قلب دیده می‌شود.

این تفاوت کاربردی می‌تواند در مقایسه دو ریشه مفید باشد، اما نباید به فرمول مطلق تبدیل شود. هر دو در قلمرو گناه قرار دارند و مرز کاملشان نیازمند مطالعه مستقل ریشه ذ ن ب است.

أ ث م (أَثَم) در مقایسه با س و أ (سَوَأ): إثم و سيئة

«سيئة» نیز اغلب «گناه» ترجمه می‌شود، اما دامنه آن از إثم گسترده‌تر است.

ابن فارس ریشه س و أ را بر «قبح و بدی» قرار می‌دهد و «سيئة» را از همین میدان می‌داند.

قرآن «سيئة» را گاهی برای عمل اخلاقی بد به کار می‌برد:

وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَىٰ إِلَّا مِثْلَهَا

انعام، ۱۶۰

اما همین واژه می‌تواند درباره پیشامد ناخوشایند نیز به کار رود. در نساء ۴:۷۸ از کسانی سخن می‌رود که اگر «حسنة» به آنان برسد آن را از الله می‌دانند و اگر «سيئة» به آنان برسد آن را به پیامبر نسبت می‌دهند. در این بافت، «سيئة» گناه آنان نیست، بلکه امر ناخوشایندی است که به آنان می‌رسد. همین تفاوت کاربرد در تفسیرهای قدیم نیز تصریح شده است.

پس «سيئة» در قرآن می‌تواند کار بد یا وضع و پیشامد بد باشد. اما «إثم» در کاربرد مرکزی قرآنی خود مشخصا به قلمرو گناه و مسئولیت اخلاقی تعلق دارد. قرآن نمی‌گوید خشکسالی یا شکست نظامی «إثم» به کسی اصابت کرد؛ إثم چیزی است که با کنش و مسئولیت اخلاقی انسان پیوند می‌خورد.

۵. «آثِم» و «أَثِيم»: شخصی که با إثم وصف می‌شود

قرآن سه بار آثِم و هفت بار أَثِيم را به کار می‌برد.

«آثم» اسم فاعل مستقیم است. در بقره ۲:۲۸۳:

فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ

و در انسان ۷۶:۲۴:

وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا

آمده است.

«أثيم» بر وزن فعيل است و منابع لغوی برای آن گرایش شدیدتر یا پایدارتر در إثم ثبت کرده‌اند. Lane نیز «أثيم» را در برابر «آثم» دارای دلالت شدیدتر معرفی می‌کند. کاربرد قرآن با چنین گرایشی سازگار است، زیرا «أثيم» تقریبا همیشه در کنار اوصاف سنگین می‌آید:

كَفَّارٍ أَثِيمٍ

بقره، ۲۷۶

خَوَّانًا أَثِيمًا

نساء، ۱۰۷

أَفَّاكٍ أَثِيمٍ

شعراء، ۲۲۲؛ جاثیه، ۷

مُعْتَدٍ أَثِيمٍ

قلم، ۱۲؛ مطففین، ۱۲

این الگو اجازه می‌دهد بگوییم «أثيم» در کاربرد قرآنی گرایش به وصفی سنگین‌تر و پایدارتر دارد. اما وزن فعيل به تنهایی اجازه نمی‌دهد در هر مورد آن را «بسیار گناهکار» ترجمه کنیم یا درجه ریاضی برای شدت آن بسازیم. «آثم» و «أثيم» هم‌پوشانی دارند و سیاق باید مقدار شدت را تعیین کند.

۶. «أَثَام» در فرقان ۲۵:۶۸

تنها مورد أَثَام در قرآن چنین است:

وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ يَلْقَ أَثَامًا

«و هر کس چنین کند، أثام را خواهد دید.»

آیه بعد بلافاصله می‌گوید:

يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ

«عذاب برای او در روز قیامت چند برابر می‌شود.»

منابع لغوی برای «أثام» هم خود إثم و هم جزاء و عقوبت إثم را ثبت کرده‌اند. ابن فارس نیز «الأثام» را هم به إثم و هم به عقوبت نسبت می‌دهد و در تحلیل‌های زبانی بعدی، «جزاء الإثم» یکی از معانی اصلی این صورت دانسته شده است. خود نمایه صرفی قرآن نیز این مورد را با «کیفر» معرفی می‌کند.

سیاق قرآن جهت دوم را تقویت می‌کند: «يلق أثاما» سپس با «يضاعف له العذاب» توضیح داده می‌شود. بنابراین «کیفر گناه» یا «جزای گناه» برای فهم این موضع از ترجمه «گناه» به تنهایی مناسب‌تر است.

در بعضی گزارش‌های تفسیری «أثام» نام وادی‌ای در جهنم دانسته شده است. چنین مصداق‌یابی‌هایی بخشی از تاریخ تفسیرند، اما از خود ریشه یا ساخت آیه ضرورت ندارند. ترجمه پایه نباید «أثام» را به نام خاص یک مکان تبدیل کند، مگر شاهد مستقل و صریحی از خود قرآن وجود داشته باشد.

۷. «تَأْثِيم»: گناه‌انگیزی، گناهکار ساختن یا نسبت دادن إثم

«تأثيم» تنها دو بار در قرآن آمده است:

يَتَنَازَعُونَ فِيهَا كَأْسًا لَا لَغْوٌ فِيهَا وَلَا تَأْثِيمٌ

طور، ۲۳

و:

لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِيمًا

واقعه، ۲۵

«تأثيم» مصدر باب تفعيل از إثم است. منابع تفسیری کهن آن را به چند تعبیر نزدیک توضیح داده‌اند: چیزی که شخص را آثم می‌کند، عملی که موجب إثم می‌شود، دروغ، دشنام یا اینکه افراد یکدیگر را به إثم نسبت نمی‌دهند. طبری در طور آن را در جهت نبود عملی می‌گیرد که صاحبش را گناهکار کند و از مجاهد نیز «ولا يؤثمون» نقل می‌کند. قرطبی نیز می‌گوید جام بهشتی آنان را آثم نمی‌سازد.

این تنوع نشان می‌دهد که ترجمه «گناه» به تنهایی ساخت باب تفعيل را کاملا نشان نمی‌دهد، اما «اتهام به گناه» نیز برای هر دو آیه بیش از حد محدود است.

در طور ۵۲:۲۳، «تأثيم» با جام و «لغو» در یک ساخت قرار گرفته است؛ در واقعه ۵۶:۲۵ فعل يَسْمَعُونَ نشان می‌دهد که آنچه از «تأثيم» نفی شده در آن سیاق چیزی شنیدنی نیز هست.

پس بهتر است معنای پایه را باز نگه داشت: آنچه موجب إثم می‌شود، انسان را آثم می‌سازد یا إثم را به او نسبت می‌دهد. ترجمه دقیق هر یک از دو آیه باید جداگانه از ساخت همان آیه تعیین شود.

۸. آیا «إثم» نام شراب بوده است؟

در برخی منابع لغوی گزارشی وجود دارد که «إثم» از نام‌های خمر بوده است و بیتی نیز برای آن نقل شده:

شَرِبْتُ الإِثْمَ حَتَّى ضَلَّ عَقْلِي

اما خود لغویان کهن در اعتبار این ادعا اتفاق نظر ندارند.

ابن فارس آن را از اخفش نقل می‌کند و بلافاصله می‌گوید نمی‌داند این گزارش تا چه اندازه صحیح است. لسان العرب نیز از ابوبکر نقل می‌کند که شناخته بودن «إثم» به عنوان نام خمر ثابت نیست، و ابن سیده احتمال می‌دهد اگر خمر در شعر «إثم» نامیده شده، به سبب إثم بودن نوشیدن آن باشد، نه اینکه «إثم» نام اصلی شراب بوده باشد.

خود قرآن نیز در بقره ۲:۲۱۹ میان این دو واژه فرق می‌گذارد:

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا

«از تو درباره خمر و میسر می‌پرسند. بگو در آن دو گناهی بزرگ و منافعی برای مردم است، و گناه آن دو از منفعتشان بزرگ‌تر است.»

در این آیه، «خمر» موضوع بحث است و «إثم» چیزی است که در آن وجود دارد. پس در این موضع دست‌کم هیچ تردیدی نیست که إثم به معنای خود شراب نیست.

این آیه نکته مهم دیگری نیز دارد. قرآن وجود «منافع» را نفی نمی‌کند و در عین حال «إثم» را بزرگ‌تر از آن منافع می‌داند. پس إثم را نمی‌توان با «نبود منفعت»، «ضرر مادی» یا «چیزی که هیچ فایده‌ای ندارد» تعریف کرد. داوری اخلاقی واژه با حساب ساده سود و زیان مادی یکی نیست.

از مجموع شواهد، هیچ دلیلی برای ترجمه «إثم» به «شراب» در آیات قرآن وجود ندارد.

۹. راهنمای ترجمه

در فارسی، «گناه» طبیعی‌ترین معادل پایه «إثم» است. این معادل کوتاه است و میدان اخلاقی واژه را حفظ می‌کند. توضیح ریشه باید روشن سازد که قرآن إثم را چیزی می‌بیند که انسان کسب می‌کند و مسئولیت آن می‌تواند بر عهده او قرار گیرد.

در ساخت:

فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ

«پس گناهی بر او نیست»

ترجمه طبیعی و دقیق است؛ و ساخت «على» مفهوم نبود مسئولیت بر عهده شخص را حفظ می‌کند.

آثِم «گناهکار» است.

أثِيم نیز اساسا «گناهکار» است، با گرایشی به وصف شدیدتر یا پایدارتر در کاربرد قرآنی. این گرایش فقط هنگامی باید در ترجمه با عبارتی مانند «بسیار گناهکار» منعکس شود که سیاق نیز آن را پشتیبانی کند.

أَثَام در فرقان ۲۵:۶۸ با توجه به ادامه آیه بهتر است در جهت «کیفر گناه» یا «جزای گناه» فهمیده شود.

تَأْثِيم معنای ساده و یک‌واژه‌ای کاملا همسان در فارسی ندارد. میدان آن میان گناه‌انگیزی، آثم ساختن و نسبت دادن إثم قرار دارد و ترجمه طور ۲۳ و واقعه ۲۵ باید جداگانه تعیین شود.

جمع‌بندی

ریشه أ ث م در قرآن خانواده‌ای روشن در قلمرو گناه و مسئولیت اخلاقی است. واژه مرکزی «إثم» چیزی است که انسان آن را کسب می‌کند و می‌تواند مسئولیت آن بر عهده او قرار گیرد. قرآن از إثم آشکار و پنهان، إثم قلب و حتی إثم بعضی گمان‌ها سخن می‌گوید؛ بنابراین این واژه به جرم بیرونی یا رفتار قابل مشاهده محدود نیست.

ساخت تکرارشونده «إثم + على» نیز این جنبه را برجسته می‌کند. هنگامی که قرآن می‌خواهد مسئولیت إثم را صریحا به کسی نسبت دهد یا آن را از او نفی کند، می‌گوید «إثمه على...» یا «لا إثم عليه». اما این فقط یکی از ساخت‌های واژه است و إثم در بسیاری از آیات بدون «على» می‌آید.

در عربی کهن، همین ریشه برای کندی و عقب ماندن نیز ثبت شده است. ابن فارس از همین کاربرد، إثم اخلاقی را به بازماندن از خیر پیوند می‌دهد. این توضیح دارای پایه لغوی واقعی است، اما نباید به تصویرهایی که شاهد ندارند گسترش داده شود. إثم در منابع کهن به «بار سنگینی که انسان را کند می‌کند» تعریف نشده است.

مقایسه با واژه‌های نزدیک نیز مرز آن را روشن‌تر می‌کند. «عدوان» بر تعدی و عبور از حد گرایش دارد؛ «فاحشة» بر قبح شدید؛ «سيئة» می‌تواند هم عمل بد و هم پیشامد ناخوشایند باشد؛ «خطيئة» عنوان جداگانه‌ای است که قرآن آن را در کنار إثم می‌آورد؛ و «ذنب» نیز خانواده مستقلی برای گناه دارد که ارتباط تاریخی آن با «دم و انتهای چیزی» نباید بدون شاهد ساخته شود. ویژگی برجسته «إثم» در قرآن، قابلیت انتساب مسئولیت اخلاقی به شخص است.

«آثم» شخصی است که با إثم وصف می‌شود و «أثيم» در کاربرد قرآنی گرایش به وصفی شدیدتر و پایدارتر دارد. «أثام» در فرقان به کیفر إثم نزدیک است و «تأثيم» در دو توصیف بهشت، نبود آنچه انسان را در إثم می‌اندازد یا به إثم نسبت می‌دهد بیان می‌کند.

گزارش لغوی درباره اینکه «إثم» نام شراب بوده نیز قطعی نیست و خود لغویان کهن در آن تردید کرده‌اند. قرآن در بقره ۲:۲۱۹ خمر را از إثم جدا می‌کند و می‌گوید در خمر و میسر «إثم» وجود دارد؛ بنابراین برای کاربرد قرآنی، «إثم» همان گناه و مسئولیت اخلاقی است، نه نام شراب.

برآیند محتاطانه ریشه چنین است:

أ ث م: خانواده‌ای برای گناه و مسئولیت اخلاقی قابل انتساب به انسان. إثم چیزی است که با رفتار، گفتار یا وضعیت درونی شخص پیوند می‌گیرد، می‌تواند کسب شود و مسئولیت آن بر عهده او قرار گیرد. در عربی کهن، همین ریشه برای کندی و عقب ماندن نیز ثبت شده و پیوند إثم با بازماندن از خیر توضیح لغوی شناخته‌شده‌ای است، اما این پیوند نباید بدون شاهد به تصویر یا تاریخ اشتقاقی گسترده‌تری تبدیل شود.