ریشه قرآنی د ل ل
از نشان دادن راه تا نشانهای که چیزی را قابل شناخت میکند
ریشه «د ل ل» در قرآن با نشان دادن، معرفی کردن و قابل شناخت ساختن چیزی از راه نشانه یا راهنما پیوند دارد. گاهی کسی دیگری را به یک شخص، یک خانواده، یک درخت یا راهی سودمند راهنمایی میکند. گاهی نیز هیچ گفتگویی در کار نیست و یک پدیده، چیز دیگری را آشکار میکند: جنبنده زمین مرگ سلیمان را معلوم میسازد و خورشید برای سایه «دلیل» قرار داده میشود.
«دلّ» تنها به دادن نشانیِ مکان محدود نیست و «دلیل» در کاربرد قرآنی نیز لزوماً استدلال لفظی نیست. رابطهٔ مشترک این است: چیزی واسطهٔ شناخت یا یافتن چیز دیگری میشود.
در قرآن، شش فعل از «دَلَّ» و یک اسم «دَلِيل» بهروشنی در میدان نشان دادن و شناساندن قرار دارند. صورت فَدَلَّاهُمَا در اعراف ۷:۲۲ از نظر ساختمان و معنای سیاق، نیازمند بررسی جداگانه است و در شمار این هفت کاربرد قرار نمیگیرد.
تعریف آغازین ریشه را میتوان چنین بیان کرد:
د ل ل: چیزی یا کسی را نشان دادن، معرفی کردن یا از راه نشانه و راهنمایی قابل شناخت ساختن. «دليل» شخص، علامت یا پدیدهای است که از طریق آن چیز دیگری شناخته میشود. خود این رابطه نه درستی ادعای همراه آن را تضمین میکند، نه خیرخواهی گوینده را؛ همچنین لزوماً به گفتار و قصد انسانی وابسته نیست.
صورتهای قرآنی
عربی پیش از قرآن؛ راهنما و نشانی دادن
در شعر منقول از عرب پیش از قرآن، «دليل» میتواند انسانی باشد که راه یا محل گروهی را میشناسد و نشان میدهد.
از حاجز ازدی، شاعر جاهلی، در «الأغاني» چنین نقل شده است:
وَإِنِّي دَلِيلٌ غَيْرُ مُخْفٍ دَلَالَتِي
عَلَى أَلْفِ بَيْتٍ جَدُّهُمْ غَيْرُ خَاشِعِ
«و من راهنمایی هستم که راهنماییام پوشیده نیست، به سوی هزار خانه از مردمی استوار.»
حاجز خود را «دليل» مینامد و با «على ألف بيت» مقصدِ راهنمایی را مشخص میکند. این بیت در سیاق تهدید و رویارویی قبیلهای نقل شده است؛ پس معرفی و راه نشان دادن در این شاهد نیز لزوماً خیرخواهانه نیست.
در بیتی منسوب به تأبط شراً که در «الأمالي» سید مرتضی نقل شده، آمده است:
تَعَسَّفْتُهُ بِاللَّيْلِ لَمْ يَهْدِنِي لَهُ
دَلِيلٌ وَلَمْ يُحْسِنْ لَهُ النَّعْتَ خَابِرُ
«شبانه بیراهنما از آن گذشتم؛ نه راهنمایی مرا بدان راه نمود و نه آگاهی وصف آن را بهخوبی بیان کرد.»
همنشینی دليل با «يهدني» تصویر راهنمایی و نشان دادن مسیر را حفظ میکند. با این حال، بیت در توصیفی استعاری از دهان معشوق نقل شده است؛ بنابراین نباید آن را گزارش مستقیم یک سفر شبانه در بیابان دانست. شاهدِ مورد نظر، نقش «دليل» در همین تصویر راهنمایی است.
این کاربردها پیوند میان راهنما و شناختن مقصد را نشان میدهند. از آنها بهتنهایی نمیتوان ترتیب تاریخیِ پیدایش همهٔ معانی این خانواده را تعیین کرد.
پنج بار «هَلْ أَدُلُّ...»؛ پیشنهاد نشان دادن چیزی به مخاطب
از شش فعل روشن این ریشه در قرآن، پنج مورد در یک ساخت پرسشی نزدیک به هم آمدهاند:
هل أدلكم / هل أدلك / هل ندلكم
این پنج مورد در چهار موقعیت داستانی یا خطابی دیده میشوند، زیرا داستان خواهر موسی دو بار، در طه و قصص، روایت شده است.
در طه آمده است:
إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ مَنْ يَكْفُلُهُ ۖ فَرَجَعْنَاكَ إِلَىٰ أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ ۚ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا ۚ فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَىٰ قَدَرٍ يَا مُوسَىٰ
«هنگامی که خواهرت راه میرفت و میگفت: آیا شما را به کسی راهنمایی کنم که سرپرستی او را بر عهده گیرد؟ پس تو را به مادرت بازگرداندیم تا چشمش روشن شود و اندوهگین نباشد. و شخصی را کشتی، پس تو را از اندوه نجات دادیم و تو را آزمودیم؛ سپس سالهایی میان مردم مدین ماندی و آنگاه در زمان مقرر آمدی، ای موسی.»
طه ۲۰:۴۰
قصص همان ماجرا را چنین بیان میکند:
وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ
«و پیش از آن، شیردهندگان را بر او نپذیرفتنی کرده بودیم؛ پس خواهرش گفت: آیا خانوادهای را به شما معرفی کنم که او را برای شما سرپرستی کنند و خیرخواه او باشند؟»
قصص ۲۸:۱۲
در هر دو آیه، «دلالت» معرفی راه حل است. آنان در جستجوی کسی برای نگهداری کودکاند و خواهر موسی کسی را به آنان نشان میدهد.
ساخت هل أدلكم در اینجا به معنای «آیا رازی برایتان فاش کنم؟» نیست. او چیزی را میشناسد که مخاطبان نمیشناسند و پیشنهاد میکند آنان را به آن برساند.
همین ساختمان در سه موقعیت کاملا متفاوت دوباره میآید.
همان فعل از زبان شیطان
در طه آمده است:
فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يَبْلَىٰ
«پس شیطان به او وسوسه کرد و گفت: ای آدم، آیا تو را به درخت جاودانگی و فرمانرواییای که فرسوده نمیشود راهنمایی کنم؟»
طه ۲۰:۱۲۰
همان فعلی که خواهر موسی برای معرفی راه حل به کار میبرد، از زبان شیطان نیز آمده است.
این کاربرد یک مرز مهم را روشن میکند: دلالت لزوما هدایت به حقیقت نیست.
شخص میتواند چیزی را به دیگری نشان دهد و همزمان درباره آن ادعایی نادرست مطرح کند. بنابراین «دلّ» رابطه میان دال، مخاطب و مقصد را بیان میکند، نه صدق همه مطالبی را که درباره مقصد گفته میشود.
این کاربرد، خیرخواهی را جزء لازم معنای «دلّ» قرار نمیدهد. ارزشِ این راهنمایی به مقصد، ادعای همراه آن و قصد گوینده بستگی دارد.
معرفی تمسخرآمیز نیز همچنان دلالت است
در سبأ آمده است:
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلَىٰ رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ
«و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: آیا مردی را به شما معرفی کنیم که به شما خبر میدهد هنگامی که کاملا پراکنده شدید، بیگمان در آفرینشی تازه خواهید بود؟»
سبأ ۳۴:۷
اینجا نیز هل ندلكم على رجل معرفی یک شخص است.
لحن تمسخرآمیز با ادامهٔ سخن آنان در سبأ ۳۴:۸ روشنتر میشود، اما «ندلكم» همچنان کار معرفی را انجام میدهد. لازم نیست از فعل نتیجه بگیریم که مخاطبان پیش از این هرگز آن شخص را نمیشناختهاند.
این آیه بار دیگر نشان میدهد که «دلالت» خود تضمینکننده پذیرش یا رد مقصد نیست.
معرفی راه نجات
در صف آمده است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات دهد؟»
صف ۶۱:۱۰
باز همان ساخت هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ... آمده است.
این بار آنچه معرفی میشود نه شخص است و نه مکان، بلکه یک راه عمل است که نتیجهای دارد.
پنج کاربرد پرسشی یک الگوی روشن دارند: گوینده پیشنهاد میکند شخص، چیز یا راه عملی را به مخاطب معرفی کند یا او را به آن راهنمایی کند.
گاهی آن چیز پاسخ به یک نیاز است، گاهی وعدهای فریبنده، گاهی شخصی که مورد تمسخر قرار گرفته و گاهی راهی برای نجات.
وجه مشترک این کاربردها را میتوان چنین بیان کرد:
پیشنهاد معرفی کردن یا نشان دادن راه دسترسی به چیزی؛ بدون آنکه ناشناخته بودن کاملِ آن برای مخاطب جزء لازم فعل باشد.
وقتی دلالت بدون سخن رخ میدهد
کاربرد ششم فعل «دلّ» ساخت متفاوتی دارد:
فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَىٰ مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ ۖ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ
«پس هنگامی که مرگ را بر او مقرر کردیم، چیزی آنان را از مرگ او آگاه نکرد مگر جنبنده زمین که عصای او را میخورد. پس هنگامی که فرو افتاد، برای جن روشن شد که اگر غیب را میدانستند در آن عذاب خوارکننده نمیماندند.»
سبأ ۳۴:۱۴
در اینجا کسی نمیگوید هل أدلكم. یک واقعه به نشانه تبدیل میشود.
قرآن این موجود را دابة الأرض مینامد و خوردن عصا را به آن نسبت میدهد. نام گونهٔ جانوری در خود آیه نیامده است؛ ازاینرو ترجمهٔ «جنبندهٔ زمین» همان اندازه از اطلاعات متن را نگه میدارد.
با خوردن عصا و سپس فرو افتادن سلیمان، مرگ او برای جن آشکار میشود.
اینجا مسئله «غیب» نیز صریحا در خود آیه آمده است. آنان با دیدن نتیجه درمییابند که اگر غیب را میدانستند، پیش از این از مرگ سلیمان باخبر میشدند.
پس در این آیه، دلالت واقعا امر نادانستهای را از طریق یک نشانه معلوم میکند.
اما نباید از همین یک آیه نتیجه گرفت که معنای اصلی «د ل ل» همیشه «تبدیل غیب به شهادت» است. غیب موضوع همین سیاق است، نه جزء قاموسی ریشه.
خورشید «دليل» سایه
تنها اسم «دليل» در قرآن در فرقان آمده است:
أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا
«آیا به پروردگارت ننگریستهای که چگونه سایه را گسترانید؟ و اگر میخواست آن را ساکن قرار میداد؛ سپس خورشید را بر آن دلیل قرار دادیم.»
فرقان ۲۵:۴۵
خورشید در این آیه دليل است.
این کاربرد مهم است، زیرا «دلیل» نه شخص سخنگو است و نه استدلال لفظی. یک پدیده طبیعی نسبت به پدیده دیگری نقش نشاندهنده دارد.
آیهٔ بعد، فرقان ۲۵:۴۶، از گرفتن سایه بهسوی گوینده سخن میگوید: ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا. بنابراین ارتباط خورشید با سایه در سیاق گستردن و گرفتن آن مطرح است.
از این سیاق میتوان چنین برداشت کرد:
خورشید نسبت به سایه نشانهای است که وضعیت و تغییر آن با آن شناخته میشود.
سایه در آیه «امر ناپیدا» نیست و لازم نیست گفته شود خورشید چیزی نامحسوس را به جهان محسوس میآورد. هر دو پدیده قابل مشاهدهاند.
همچنین از خود «دليل» نمیتوان گفت خورشید حتما «اندازه» سایه را نشان میدهد. چنین توضیحی ممکن است از مشاهده طبیعی به دست آید، اما لفظ فقط رابطه دلالت را تثبیت میکند.
دو گونه کاربرد قرآنی؛ گفتاری و غیرگفتاری
هفت کاربرد روشن قرآن را میتوان به صورت مفید، نه به عنوان دو معنای مستقل، در دو گروه دید.
در پنج مورد، دلالت در قالب گفتار مطرح است: خواهر موسی، شیطان، مخالفان پیامبر و خطاب قرآن به مؤمنان، پیشنهاد معرفی کردن یا راه نشان دادن را بیان میکنند.
در دو مورد دیگر، رابطه غیرگفتاری است. جنبنده زمین سبب شناخت مرگ سلیمان میشود و خورشید «دليل» سایه قرار میگیرد.
این تقسیم نشان میدهد که قصد و زبان انسان جزء لازم معنای «د ل ل» نیستند.
آنچه در هر دو گروه ثابت میماند، رابطهای است که در آن چیزی از طریق چیز دیگری شناخته میشود یا راه رسیدن به آن نشان داده میشود.
این همان نقطهای است که کاربرد انسانی «راهنما» و کاربرد غیرانسانی «نشانه» را در یک میدان قرار میدهد.
«دليل»؛ از راهنمای راه تا نشانه شناخت
در عربی قدیم «دليل» میتوانست خود شخص راهنما باشد. در کاربرد قرآن، تنها مورد اسم «دليل» یک پدیده طبیعی است: خورشید.
این فاصله به ظاهر بزرگ نیست. در هر دو حالت، چیزی واسطه شناخت است.
راهنمای بیابان به مسافر میگوید از کدام راه برود تا به مقصد برسد. نشانه نیز ذهن انسان را از آنچه میبیند به شناخت چیز دیگری میرساند.
در الشمس عليه دليلا، خورشید نقش نشاندهنده دارد؛ این کاربرد بهخودیخود دربارهٔ استدلال لفظی سخن نمیگوید.
«فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ»؛ جداسازی صورتها
در اعراف آمده است:
فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ ۖ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ
«پس آن دو را با فریب فروکشاند؛ و هنگامی که از درخت چشیدند، زشتیهایشان برایشان آشکار شد و آغاز کردند برگهای جنت را بر خود چسباندن؛ و پروردگارشان آنان را ندا داد: آیا شما را از آن درخت منع نکردم و نگفتم که شیطان برای شما دشمنی آشکار است؟»
اعراف ۷:۲۲
Quranic Arabic Corpus این صورت را زیر «د ل ل» قرار میدهد و از همین رو برای ریشه هشت کاربرد میشمارد.
«دَلَّاهُمَا» از نظر ساختمان با «دَلَّهُمْ» در سبأ ۳۴:۱۴ یکسان نیست. «دَلَّ» با اتصال «هما»، «دَلَّهُمَا» میشود، نه «دَلَّاهُمَا». این الف را نباید در تحلیل صورت نادیده گرفت. خانوادهٔ «د ل و» نیز در خود قرآن با فَأَدْلَىٰ دَلْوَهُ در یوسف ۱۲:۱۹ حضور دارد؛ بااینحال، صرفِ شباهت این صورتها برای اثبات همهٔ جزئیات اشتقاق و معنای اعراف کافی نیست.
در این مطالعه، هفت کاربردِ نشان دادن و شناساندن مبنای تحلیل معناییاند و اعراف ۷:۲۲ جدا بررسی میشود. عدد هفت، شمار این کاربردهای مشخص است؛ عدد هشت، شمار مدخلهای نمایهٔ یادشده. این دو شیوهٔ شمارش را نباید بدون توضیح به جای یکدیگر به کار برد.
د ل ل در مقایسه با ه د ي؛ نشانی دادن و راهبری
«دلّ» و «هدى» به هم نزدیکاند و حتی در شعر قدیم میتوانند در یک جمله قرار گیرند:
لم يهدني له دليل
«هیچ دلیلی مرا به آن راه نبرد.»
همین همنشینی نشان میدهد که میان آنها مرز دیواری وجود ندارد.
اما کاربردهای قرآن تفاوتی گرایشی نشان میدهند.
در «د ل ل»، توجه غالبا بر نشانه، معرفی یا واسطهای است که مقصد را قابل شناخت میکند. کسی میپرسد: آیا شما را به این شخص، این خانواده، این درخت یا این تجارت راهنمایی کنم؟
حتی خورشید و جنبنده زمین میتوانند در رابطه دلالت قرار گیرند؛ زیرا امر دیگری از طریق آنها شناخته میشود.
در خود قرآن، «ه د ي» برای راه نمودن نیز به کار میرود: إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ در انسان ۷۶:۳؛ «ما راه را به او نمودیم.» این کاربرد، همپوشانی با نشان دادن راه را روشن میکند.
بر پایهٔ این نمونهها میتوان تفاوتِ توجه را چنین بیان کرد، بدون آنکه مرزی مطلق ساخته شود:
دلالت بیشتر بر نشان دادن مقصد، راه یا نشانهای که به شناخت میرساند تاکید دارد؛ هدایت بیشتر بر راه نمودن و قرار گرفتن در مسیر.
این دو میتوانند در یک مصداق بر هم منطبق شوند.
د ل ل در مقایسه با ب ر ه ن؛ هر دلالتی برهان نیست
کاربردهای قرآنیِ «د ل ل» و «برهان» یکسان نیستند.
«برهان» در قرآن در مقام پشتیبانی از یک ادعا میآید؛ برای نمونه هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ در بقره ۲:۱۱۱. در قصص ۲۸:۳۲ نیز دو نشانهٔ موسی بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّكَ نامیده میشوند.
در مقابل، فعل «دلّ» بهخودیخود درستیِ ادعای همراه راهنمایی را تضمین نمیکند.
شیطان میگوید هل أدلك على شجرة الخلد. او چیزی را به آدم نشان میدهد، ولی ادعایی که همراه این دلالت میآورد لزوما حقیقت ندارد.
پس صرف اینکه چیزی «دلالت» میکند به این معنا نیست که یک برهان قاطع در اختیار داریم.
«برهان» نیز در این آیات تنها استدلال لفظی نیست؛ کاربرد «برهانان» دربارهٔ نشانههای موسی نشان میدهد که نشانهای عینی نیز میتواند این نقش را داشته باشد.
تفاوت گرایشی چنین است:
دلالت رابطه نشان دادن و شناساندن است؛ برهان چیزی است که در مقام اثبات و پشتیبانی از حقیقت یک مدعا قرار میگیرد.
چالش ترجمه
در آیات خواهر موسی، هل أدلكم را میتوان «آیا کسی را به شما نشان دهم؟» یا «آیا شما را به کسی راهنمایی کنم؟» ترجمه کرد.
در هل أدلك على شجرة الخلد، «آیا درخت جاودانگی را به تو نشان دهم؟» طبیعی است.
در هل ندلكم على رجل، «آیا مردی را به شما نشان دهیم؟» یا «معرفی کنیم؟» مناسب است.
در هل أدلكم على تجارة، «آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم؟» معنای طبیعی دارد.
در ما دلهم على موته إلا دابة الأرض، «چیزی آنان را از مرگ او آگاه نکرد مگر جنبنده زمین» یا «چیزی مرگ او را برایشان آشکار نکرد مگر...» از «دلالت نکرد» در فارسی طبیعیتر است.
در جعلنا الشمس عليه دليلا، «خورشید را نشانهای بر آن قرار دادیم» یا «خورشید را دلیل آن قرار دادیم» هر دو ممکناند. در ترجمهٔ دوم، «دلیل» به معنای نشاندهنده است و لزوماً استدلال لفظی را نمیرساند.
جمعبندی
ریشه «د ل ل» در قرآن بر نشان دادن و قابل شناخت ساختن چیزی از طریق راهنما، معرفی یا نشانه استوار است.
در شعر منقول از عرب پیش از قرآن، حاجز ازدی خود را «دليل» مینامد و گروهی را مقصدِ راهنمایی معرفی میکند. بیت منسوب به تأبط شراً نیز تصویر راهنما را به کار میگیرد، هرچند سیاق آن استعاری است و گزارش مستقیم سفر نیست.
در قرآن، پنج فعل از شش فعل روشن این ریشه با ساخت پرسشی هل أدل... / هل ندل... آمدهاند. دو مورد از آنها روایت یک ماجرا درباره خواهر موسیاند و سه مورد دیگر از زبان شیطان، مخالفان پیامبر و خطاب به مؤمنان آمدهاند.
این الگوی تکرارشونده، پیشنهاد معرفی کردن یا راه نشان دادن را بیان میکند. مقصد لزوماً راز نیست؛ خود فعل نیز ناآشنایی کامل مخاطب، خیرخواهی گوینده یا درستیِ ادعای او را تضمین نمیکند.
سبأ ۳۴:۱۴ دامنه واژه را از گفتار فراتر میبرد. جنبنده زمین، با رخدادی که به فرو افتادن سلیمان میانجامد، مرگ او را برای جن آشکار میکند. در همان آیه، مسئله ندانستن غیب صریحا مطرح شده است؛ اما این ویژگی متعلق به همان سیاق است و نباید «غیب به شهادت آوردن» را معنای قاموسی ریشه کرد.
فرقان ۲۵:۴۵ خورشید را «دليل» سایه مینامد. هر دو پدیده قابل مشاهدهاند؛ پس لازم نیست دلالت را آشکار کردن چیزی نامحسوس بدانیم. در این سیاق، خورشید با شناخت وضعیت سایه پیوند دارد.
در نتیجه، دلالت میتواند هم گفتاری و آگاهانه باشد و هم غیرگفتاری. شخص میتواند مقصدی را معرفی کند، یا یک پدیده بدون سخن نشانه چیز دیگری شود.
صورت فدلاهما در اعراف ۷:۲۲ جدا بررسی شد. نمایهٔ Quranic Arabic Corpus آن را زیر «د ل ل» میآورد و هشت مورد میشمارد؛ اما ساختمان آن با «دلّ» و ضمیر «هما» یکسان نیست. این مقاله هفت کاربردِ مشخصِ نشان دادن و شناساندن را مبنای بحث قرار میدهد و صورت اعراف را بیتوضیح به آنها نمیافزاید.
در مقایسه با «ه د ي»، دلالت بیشتر بر نشانی دادن و قابل شناخت کردن مقصد یا امر مورد نظر تاکید دارد، در حالی که هدایت میدان گستردهتر راهبری و راه یافتن را دارد. در مقایسه با «برهان» نیز هر دلالتی برهان نیست؛ دلالت فقط رابطه نشان دادن را برقرار میکند، در حالی که برهان در مقام اثبات و پشتیبانی از یک مدعا قرار میگیرد.
د ل ل: نشان دادن، معرفی کردن یا قابل شناخت ساختن چیزی از راه نشانه و راهنما. «دليل» شخص، علامت یا پدیدهای است که چیز دیگری از طریق آن شناخته میشود. این رابطه میتواند گفتاری یا غیرگفتاری باشد و بهخودیخود نه درستیِ ادعای همراه آن را تضمین میکند، نه خیرخواهی گوینده را و نه قصد آگاهانهٔ یک عامل انسانی را.