ریشه قرآنی

ریشه قرآنی ر ب ب

پروردگاری، پرورش، مالکیت همراه با تدبیر، رساندن موجود به مرحله رشد، و حقّ فرمانروایی بر اساس ربوبیت

صورت‌های بررسی‌شده از این ریشه

  • رَبّ — اسم؛ پروردگار، صاحب اختیار، مربی، نگهدارنده، و تدبیرکننده
  • رَبُّ / رَبِّ / رَبَّ — صورت‌های اعرابی همان اسم رَبّ در جایگاه‌های مختلف جمله
  • رَبِّي / رَبُّكَ / رَبُّكُمْ / رَبُّهُمْ / رَبَّنَا — صورت‌های اضافه‌شده به ضمیر؛ پروردگار من، پروردگار تو، پروردگار شما، پروردگار آنان، پروردگار ما
  • أَرْبَاب / أَرْبَابًا — جمع رَبّ؛ ارباب، صاحبان اقتدار، یا کسانی/چیزهایی که در جایگاه ربوبیت قرار داده می‌شوند
  • رَبَّانِيُّون / رَبَّانِيِّين — جمع؛ کسانی که باید وابسته به پروردگار، اهل تعلیم کتاب، و متصل به تربیت ربانی باشند
  • رِبِّيُّون — جمع؛ گروه‌های بسیار یا مردان ربانی/وابسته به ربّ در میدان پایداری و همراهی با پیامبران
  • رَبَائِب — جمع رَبيبَة؛ دختران پرورش‌یافته در خانه یا تحت سرپرستی، در پیوند با معنای پرورش و سرپرستی

یادآوری: برخی صورت‌هایی که از نظر معنایی به پرورش و تربیت نزدیک‌اند، مانند رَبَّى یا يُرَبِّي، در برخی نظام‌های ریشه‌شناسی قرآنی زیر ریشه ر ب و شمرده می‌شوند، نه ر ب ب. اما از نظر میدان معنایی، نزدیکی آن‌ها با مفهوم ربوبیت و پرورش قابل توجه است. در این صفحه، تمرکز اصلی بر صورت‌های قرآنی ریشه ر ب ب است، و پیوندهای معنایی با پرورش فقط در حد لازم توضیح داده می‌شود.

معنای عمومی ریشه ر ب ب

ریشه ر ب ب در قرآن به میدان معنایی پروردگاری، مالکیت همراه با تدبیر، سرپرستی، تربیت، رشد دادن، سامان دادن، نگهداری، و رساندن موجود به مرحله مناسب خود اشاره دارد.

این ریشه معمولاً با «پروردگار» ترجمه می‌شود، اما «پروردگار» نیز اگر درست توضیح داده نشود، ممکن است تنها به معنای خالق یا مالک فهمیده شود. در حالی که ربّ در قرآن فقط کسی نیست که چیزی را ساخته یا در اختیار دارد؛ ربّ کسی است که می‌آفریند، نگه می‌دارد، روزی می‌دهد، تدبیر می‌کند، رشد می‌دهد، هدایت می‌کند، اصلاح می‌کند، و موجود را از مرحله‌ای به مرحله دیگر می‌رساند.

از همین‌جا روشن می‌شود که ربوبیت با زمان و فرایند پیوند دارد. یک چیز ممکن است در یک لحظه ساخته شود، اما پرورش و ربوبیت یک مسیر است. ربوبیت یعنی موجود رها نشده است؛ بر او تدبیر، نگهداری، قانون، اندازه، و جهت حاکم است.

وقتی قرآن خدا را رَبّ معرفی می‌کند، فقط از خالق بودن او سخن نمی‌گوید. از رابطه مستمر خدا با جهان سخن می‌گوید؛ رابطه‌ای که در آن آفرینش، حفظ، رزق، هدایت، هشدار، مهلت، اصلاح، و بازگشت نهایی همه در میدان ربوبیت قرار می‌گیرند.

ربوبیت؛ فراتر از مالکیت ساده

در زبان فارسی، وقتی می‌گوییم «مالک»، معمولاً ذهن به حق تصرف یا صاحب بودن می‌رود. اما رَبّ در قرآن فراتر از مالکیت خشک است. ربوبیت مالکیتی است که با تدبیر، پرورش، نگهداری، و رساندن به مقصد همراه است.

برای مثال، کسی ممکن است مالک چیزی باشد، اما آن را رها کند. چنین مالکیتی لزوماً ربوبیت نیست. ربوبیت یعنی مالکیت با مسئولیت، تدبیر، مراقبت، و جهت دادن همراه شده است. شبیه باغبانی که مالک باغ و درخت است. اما درخت را صرفاً به حالت خودش رها نکرده، بلکه آن را آب می‌دهد، شاخه‌بری می‌کند، تربیت می‌کند، و از امراض و آفات نگهداری می‌کند.

در نسبت با خدا، این معنا کامل و مطلق است. خدا ربّ است، چون فقط جهان را نیافریده، بلکه آن را در هر لحظه نگه می‌دارد، اندازه می‌دهد، روزی می‌رساند، نشانه‌ها را آشکار می‌کند، هدایت می‌فرستد، و بازگشت همه چیز را به سوی خود قرار داده است.

پس ربوبیت، هم با قدرت پیوند دارد، هم با رحمت، هم با علم، هم با حکمت، و هم با هدایت. اگر انسان فقط خدا را خالق بداند، اما ربوبیت او را در زندگی، اخلاق، هدایت، و فرمان نپذیرد، شناخت او ناقص می‌ماند.

رَبّ: پروردگار، صاحب اختیار، و تدبیرکننده

رَبّ مهم‌ترین صورت این ریشه در قرآن است. این واژه بارها برای خدا به کار رفته و یکی از بنیادی‌ترین نام‌ها و اوصاف الهی در قرآن است.

رَبّ یعنی پروردگار؛ اما پروردگار در معنای عمیق قرآنی: کسی که مالکیت، تدبیر، پرورش، نگهداری، اصلاح، و رساندن به مقصد در اختیار اوست.

وقتی انسان می‌گوید رَبِّي، فقط نمی‌گوید «خالق من». او اقرار می‌کند که وجود، رشد، روزی، هدایت، تربیت، مهلت، اصلاح، و بازگشت او همه در دست پروردگار است.

در قرآن، پیامبران بارها خدا را با عنوان رَبّ می‌خوانند. این نشان می‌دهد که رابطه پیامبران با خدا فقط رابطه ترس از قدرت نیست؛ رابطه بندگی در برابر پروردگاری است که می‌آفریند، راه نشان می‌دهد، مأموریت می‌دهد، حمایت می‌کند، و بازگشت نهایی را در اختیار دارد.

رَبّ در نسبت با خدا، سرچشمه همه تدبیرهاست. اما همین واژه در زبان می‌تواند برای غیر خدا نیز در سطح محدود به کار رود؛ مانند صاحب خانه یا سرپرست. فرق اساسی در این است که ربوبیت غیر خدا نسبی، محدود، عطاشده، و وابسته است؛ اما ربوبیت خدا کامل، مستقل، فراگیر، و نهایی است.

رَبُّ / رَبِّ / رَبَّ و صورت‌های اضافه‌شده به ضمیر

واژه رَبّ در قرآن با صورت‌های اعرابی و اضافه‌شده فراوان می‌آید: رَبُّ، رَبِّ، رَبَّ، رَبِّي، رَبَّنَا، رَبُّكَ، رَبُّكُمْ، رَبِّهِمْ و مانند این‌ها.

این صورت‌ها از نظر ریشه یکی‌اند، اما در جمله نقش‌های مختلف دارند. گاهی فاعل یا خبرند، گاهی مضاف‌الیه، گاهی مفعول، و گاهی در دعا و خطاب می‌آیند.

صورت‌های اضافه‌شده به ضمیر بسیار مهم‌اند. وقتی قرآن می‌گوید رَبِّي، رَبَّنَا، یا رَبُّكُمْ، ربوبیت فقط یک مفهوم کلی نیست؛ رابطه‌ای زنده و نزدیک است. انسان پروردگار را به صورت دور و انتزاعی نمی‌شناسد، بلکه خود را در نسبت با او می‌بیند.

رَبَّنَا در دعاهای قرآنی جایگاه خاصی دارد. این تعبیر نشان می‌دهد که دعا از شناخت ربوبیت آغاز می‌شود. انسان وقتی می‌گوید «پروردگار ما»، اعتراف می‌کند که نیازمند تربیت، هدایت، بخشایش، اصلاح، و رسانده شدن است.

پس صورت‌های ضمیری این ریشه، رابطه انسان و خدا را بسیار نزدیک می‌کنند: خدا فقط پروردگار جهان به صورت کلی نیست؛ او پروردگار من، پروردگار ما، پروردگار شما، و پروردگار همه عالم‌هاست.

رَبّ در نسبت با خدا

وقتی رَبّ برای خدا به کار می‌رود، معنای آن کامل، مطلق، و بی‌نیازانه است. خدا ربّ است، نه چون کسی این مقام را به او داده، بلکه چون آفرینش، تدبیر، فرمان، اندازه، هدایت، و بازگشت همه چیز به او وابسته است.

ربوبیت خدا در قرآن با چند حقیقت بزرگ پیوند دارد:

او آفریننده است.
او روزی‌دهنده است.
او هدایت‌کننده است.
او مالک بازگشت است.
او اندازه و قانون را در جهان قرار داده است.
او انسان را رها نکرده است.
او حق دارد که راه را نشان دهد و فرمان دهد.

به همین دلیل، ایمان به ربوبیت فقط یک باور نظری نیست. اگر انسان بپذیرد که خدا ربّ است، باید بپذیرد که هدایت نهایی، معیار حق، و جهت زندگی نیز از او می‌آید.

ربوبیت خدا انسان را هم آرام می‌کند و هم مسئول. آرام می‌کند، چون جهان بی‌پروردگار و رها نیست. مسئول می‌کند، چون انسان نمی‌تواند خود را از هدایت و حساب جدا کند.

رَبّ در نسبت با غیر خدا

واژه رَبّ در زبان عربی می‌تواند در سطح محدود برای غیر خدا نیز به کار رود؛ مانند صاحب، سرپرست، یا کسی که مسئولیتی در یک حوزه دارد. اما قرآن میان این کاربرد محدود و ربوبیت الهی فرق آشکار می‌گذارد.

اگر انسانی در سطحی محدود صاحب اختیار باشد، این اختیار ذاتی و مستقل نیست. او خود مخلوق است، نیازمند است، محدود است، و زیر ربوبیت خدا قرار دارد. پس هیچ انسان، فرشته، پیامبر، شاه، عالم دینی، پدر، ارباب اجتماعی، یا قدرت سیاسی نمی‌تواند در جایگاه ربوبیت مطلق قرار گیرد.

مشکل زمانی آغاز می‌شود که انسان‌ها غیر خدا را در جایگاه ربوبیت قرار دهند؛ یعنی برای آنان حق مطلق فرمان، حق قانون‌گذاری مستقل، حق تعیین حلال و حرام از خود، یا حق اطاعت بی‌چون‌وچرا قائل شوند.

در این معنا، ربوبیت فقط یک بحث عقیدتی نیست؛ یک بحث اخلاقی، اجتماعی، و سیاسی نیز هست. اینکه انسان چه کسی را صاحب اختیار نهایی خود می‌داند، مسیر بندگی او را تعیین می‌کند.

أَرْبَاب: ارباب گرفتن در برابر خدا

أَرْبَاب جمع رَبّ است. این واژه در قرآن در فضای بسیار مهمی به کار می‌رود: هشدار نسبت به اینکه انسان‌ها، انسان‌های دیگر یا نظام‌های دیگر را به جای خدا در جایگاه ربوبیت قرار دهند.

وقتی قرآن از گرفتن أَرْبَاب سخن می‌گوید، مسئله فقط پرستش ظاهری یا سجده کردن نیست. ارباب گرفتن می‌تواند یعنی پذیرفتن مرجعیت مطلق برای کسی یا چیزی غیر از خدا؛ به‌ویژه در تعیین حق، باطل، حلال، حرام، اطاعت، و مسیر زندگی.

این نکته بسیار مهم است. ممکن است انسان بگوید من فقط خدا را می‌پرستم، اما در عمل معیار نهایی خود را از قدرت، قوم، سنت، عالم دینی، دولت، اکثریت، خواسته نفس، یا یک نظام فکری بگیرد. در چنین حالتی، خطر ارباب گرفتن غیر خدا پدید می‌آید.

قرآن با تعبیر أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ انسان را به توحید عملی دعوت می‌کند: هیچ کس و هیچ چیز نباید در جایگاه ربوبیت مستقل در برابر خدا قرار گیرد.

پس أَرْبَاب فقط یک واژه تاریخی نیست. این واژه هر نظامی را نقد می‌کند که انسان‌ها را از بندگی خدا به بندگی انسان، طبقه، نهاد، سنت، یا قدرت می‌کشاند.

رَبَّانِيُّون: وابستگی به پروردگار از راه تعلیم و عمل

رَبَّانِيُّون و رَبَّانِيِّين از صورت‌های مهم این ریشه‌اند. این واژه معمولاً به کسانی اشاره دارد که باید وابسته به ربّ، اهل کتاب، اهل تعلیم، اهل تربیت، و اهل عمل باشند.

در کاربرد قرآنی، ربانی بودن فقط یک عنوان دینی نیست. کسی ربانی است که نسبت او با خدا، کتاب، دانش، تربیت، و عمل زنده باشد. ربانی بودن یعنی علم و تعلیم انسان به ربوبیت خدا وصل باشد، نه به قدرت‌طلبی، مقام‌خواهی، یا ساختن طبقه دینی.

این واژه خطر بزرگی را نیز نشان می‌دهد: ممکن است کسانی که باید ربانی باشند، از وظیفه خود سقوط کنند. اگر اهل کتاب، عالمان دینی، یا مربیان معنوی به جای اینکه مردم را به سوی خدا و کتاب خدا برگردانند، خود را مرکز اطاعت، قدرت، یا امتیاز قرار دهند، از معنای ربانی فاصله گرفته‌اند.

ربانی بودن یعنی انسان علم را برای خدا، تربیت را در مسیر خدا، و مسئولیت را برای خدمت به حق به کار گیرد. علم اگر از ربوبیت خدا جدا شود، می‌تواند به ابزار سلطه تبدیل شود. اما علم ربانی، انسان را به بندگی خدا، عدالت، اصلاح، و فروتنی نزدیک می‌کند.

رِبِّيُّون: پایداری گروه‌های ربانی در کنار پیامبران

رِبِّيُّون از واژه‌های کم‌کاربرد اما مهم این ریشه است. این واژه در فضایی می‌آید که سخن از همراهی، پایداری، و سستی نکردن در مسیر پیامبران است.

این کاربرد نشان می‌دهد که نسبت با ربّ فقط در دعا و سخن نیست؛ در میدان سختی، مبارزه اخلاقی، پایداری، و وفاداری به حق نیز ظاهر می‌شود. کسانی که واقعاً در مسیر ربّ هستند، با هر فشار و آسیبی از مسیر حق عقب نمی‌نشینند.

رِبِّيُّون می‌تواند به گروه‌هایی اشاره کند که تربیت‌شده، وابسته به پروردگار، یا اهل پایداری در راه خدا هستند. معنای دقیق آن ممکن است در ترجمه‌ها متفاوت بیان شود، اما جهت کلی روشن است: نسبت با ربّ باید در استقامت و عمل دیده شود.

این واژه به خواننده یادآوری می‌کند که ربوبیت فقط یک مفهوم آرام و فردی نیست. ربوبیت وقتی پذیرفته شود، انسان را در میدان حق ثابت‌قدم می‌کند. اگر خدا ربّ است، پس سختی، شکست ظاهری، فشار مردم، و تغییر شرایط نباید انسان را از وفاداری به حق جدا کند.

رَبَائِب: پرورش، سرپرستی، و مسئولیت خانوادگی

رَبَائِب جمع رَبيبَة است و در قرآن در زمینه احکام خانوادگی آمده است. این واژه معمولاً به دختران همسر گفته می‌شود که در خانه یا تحت سرپرستی شخص قرار گرفته‌اند.

اهمیت این واژه در صفحه ریشه ر ب ب این است که معنای پرورش، سرپرستی، و قرار گرفتن در خانه و مراقبت را نشان می‌دهد. رَبيبَة فقط یک نسبت زیستی ساده نیست؛ با فضای خانه، تربیت، سرپرستی، و مسئولیت پیوند دارد.

این کاربرد نشان می‌دهد که میدان ریشه ر ب ب فقط در سطح الهیاتی نیست. در زندگی خانوادگی نیز معنای سرپرستی و پرورش حضور دارد. کسی که در جایگاه سرپرستی قرار می‌گیرد، مسئولیت اخلاقی دارد؛ به‌ویژه نسبت به کسانی که آسیب‌پذیرترند یا زیر حمایت او قرار گرفته‌اند.

البته ربوبیت انسان در این سطح محدود و نسبی است. هیچ سرپرستی حق ندارد از مسئولیت خانوادگی برای ظلم، سوءاستفاده، مالکیت مطلق، یا شکستن کرامت انسانی استفاده کند. سرپرستی انسانی باید زیر ربوبیت خدا فهمیده شود، نه جایگزین آن.

ربوبیت، خلقت، هدایت، و رزق

در قرآن، ربوبیت خدا بارها با آفرینش، هدایت، و روزی پیوند دارد. خدا ربّ است، زیرا فقط جهان را آغاز نکرده؛ جهان و انسان را در مسیر تدبیر و رساندن قرار داده است.

آفرینش بدون ربوبیت، تصویری ناقص از خدا می‌سازد؛ گویی خدا فقط شروع کرده و سپس رها کرده است. اما قرآن چنین تصویری نمی‌دهد. خدا می‌آفریند، اندازه می‌دهد، هدایت می‌کند، روزی می‌دهد، هشدار می‌دهد، و بازگشت را تعیین می‌کند.

رزق نیز بخشی از ربوبیت است. انسان روزی را از زمین، کار، تجارت، علم، یا دیگر انسان‌ها می‌بیند، اما اگر نگاه او عمیق شود، می‌فهمد که همه اسباب زیر ربوبیت خدا قرار دارند. اسباب مستقل نیستند؛ خداست که امکان، نظم، توان، و نتیجه را در آن‌ها قرار داده است.

هدایت نیز از ربوبیت جدا نیست. پروردگاری خدا فقط بدن انسان را رشد نمی‌دهد؛ روح، عقل، اخلاق، و راه انسان را نیز رها نمی‌کند. کتاب، آیات، فطرت، پیامبران، و نشانه‌های جهان همه در میدان ربوبیت و هدایت قابل فهم‌اند.

ربوبیت و عبودیت

شناخت ربوبیت، انسان را به عبودیت می‌رساند. اگر خدا ربّ است، انسان عبد است؛ یعنی موجودی که از خود استقلال مطلق ندارد، نیازمند هدایت است، و باید مسیر خود را با پروردگار هماهنگ کند.

عبودیت در قرآن فقط عبادت‌های ظاهری نیست. عبودیت یعنی انسان در بنیاد وجود خود بپذیرد که او مالک مطلق خود نیست. زندگی، توان، عقل، فرصت، اخلاق، بدن، زبان، و مسئولیت او همه در نسبت با پروردگار معنا پیدا می‌کنند.

وقتی انسان ربوبیت خدا را می‌پذیرد، بندگی دیگر تحقیر نیست. بندگی در برابر خدا آزادی از بندگی غیر خداست. کسی که خدا را ربّ می‌داند، نباید انسان‌ها، سنت‌ها، قدرت‌ها، ثروت، شهوت، ترس، یا نفس خود را ربّ بگیرد.

پس ربوبیت و عبودیت دو سوی یک حقیقت‌اند: خدا پروردگار است، و انسان باید در برابر پروردگار خود آگاه، فروتن، مسئول، و هدایت‌پذیر باشد.

ربوبیت، تشریع، و حق فرمان

یکی از پیامدهای مهم ربوبیت، حق فرمان و هدایت است. اگر خدا ربّ است، پس حق نهایی برای تعیین راه، معیار، حلال، حرام، حق، باطل، عدالت، و هدایت از آن اوست.

این نکته در قرآن بسیار مهم است، زیرا انسان‌ها همیشه در خطر آن‌اند که غیر خدا را در جایگاه قانون‌گذار نهایی قرار دهند. گاهی شاهان، گاهی کاهنان، گاهی عالمان دینی، گاهی سنت‌های قومی، گاهی اکثریت، و گاهی خواسته نفس در جایگاه فرمان نهایی می‌نشینند.

اما ربوبیت خدا یعنی هیچ منبعی حق ندارد خود را بالاتر از وحی، حق، و معیار الهی قرار دهد. انسان‌ها می‌توانند مشورت کنند، قانون‌های اجرایی بسازند، نظم اجتماعی ایجاد کنند، و در امور زندگی تدبیر داشته باشند؛ اما هیچ‌کس حق ندارد چیزی را از خود در جایگاه دین، حق مطلق، یا فرمان مستقل در برابر خدا بنشاند.

اینجا ارتباط ریشه ر ب ب با توحید بسیار روشن می‌شود. توحید فقط این نیست که انسان بگوید خدا یکی است. توحید یعنی در ربوبیت، فرمان، هدایت، و معیار نهایی نیز خدا را یگانه بداند.

ربوبیت در سوره فاتحه

در سوره فاتحه، پس از الْحَمْدُ لِلَّهِ، نخستین وصفی که می‌آید رَبِّ الْعَالَمِينَ است:

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

این ترتیب بسیار مهم است. حمد از آن خداست، و دلیل نخستینی که برای شناخت او می‌آید، ربوبیت او بر همه عالم‌هاست. خدا شایسته حمد است چون ربّ است؛ چون جهان را رها نکرده؛ چون همه عالم‌ها در پرورش، تدبیر، اندازه، و بازگشت به او وابسته‌اند.

رَبِّ الْعَالَمِينَ نگاه انسان را از قوم، قبیله، زبان، ملت، مذهب، و گروه خود فراتر می‌برد. خدا فقط ربّ یک قوم یا یک امت نیست؛ ربّ العالمین است. این تعبیر، جهان‌بینی انسان را وسیع می‌کند و هر نوع تنگ‌نظری دینی یا قومی را می‌شکند.

پس وقتی انسان در فاتحه می‌گوید رَبِّ الْعَالَمِينَ، اقرار می‌کند که پروردگاری خدا جهانی، فراگیر، و فراتر از مرزهای انسانی است. همه عالم‌ها زیر ربوبیت اویند؛ و انسان نیز یکی از موجوداتی است که باید راه خود را از پروردگار جهان‌ها بخواهد.

این توضیح، ارتباط آیه را با ادامه سوره روشن می‌کند. کسی که خدا را ربّ العالمین می‌شناسد، از او هدایت می‌خواهد. درخواست اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ بدون شناخت ربوبیت کامل نمی‌شود. هدایت از کسی خواسته می‌شود که پروردگار، راه‌دان، راه‌نما، و رساننده است.

جمع‌بندی

ریشه ر ب ب یکی از بنیادی‌ترین ریشه‌های قرآنی برای شناخت رابطه خدا با جهان و انسان است. این ریشه فقط به مالکیت اشاره ندارد؛ به پروردگاری، تدبیر، پرورش، نگهداری، رشد دادن، هدایت، فرمان، و رساندن موجودات به سوی مقصدشان اشاره دارد.

وقتی قرآن خدا را رَبّ می‌خواند، انسان با خدایی روبه‌رو می‌شود که جهان را نیافریده تا رها کند. او پروردگار است؛ یعنی آفرینش، روزی، هدایت، قانون، تربیت، اصلاح، و بازگشت نهایی در نسبت با او معنا پیدا می‌کنند.

أَرْبَاب هشدار می‌دهد که انسان نباید غیر خدا را در جایگاه ربوبیت نهایی قرار دهد. رَبَّانِيُّون نشان می‌دهد که دانش و تعلیم دینی باید به ربّ وصل باشد، نه به قدرت و امتیاز. رِبِّيُّون پایداری اهل ربّ را در میدان سختی یادآوری می‌کند. رَبَائِب نشان می‌دهد که میدان این ریشه در زندگی خانوادگی و مسئولیت سرپرستی نیز دیده می‌شود.

در فاتحه، رَبِّ الْعَالَمِينَ پایه فهم کل سوره است. انسان نخست خدا را به عنوان پروردگار همه عالم‌ها می‌شناسد، سپس رحمت او، مالکیت او بر روز جزا، بندگی خود، و نیاز خود به هدایت را بیان می‌کند.

پس ربوبیت اگر درست فهمیده شود، هم نگاه انسان به خدا را اصلاح می‌کند، هم نگاه او به خود را، هم نگاه او به جهان را، و هم نگاه او به قدرت و فرمان را. خدا ربّ است؛ و انسان، برای آزاد شدن از ارباب‌های دروغین، باید به ربّ حقیقی بازگردد:

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ