البقره ۲:۲۹

ۚ

اوست آن که برای شما همه آنچه را در زمین است خلق کرد؛ سپس به سوی آسمان پرداخت، پس آنها را به صورت هفت آسمان سامان داد؛ و او به هر چیز داناست.

تأمل ما

این آیه پس از آیه ۲۸، افق سخن را از مسیر وجودی انسان به معماری آفرینش گسترش می‌دهد. در آیه پیشین، انسان در زنجیره‌ای از حالت‌ها نشان داده شد: اموات، حیات، موت، حیات دوباره و رجوع. اکنون آیه ۲۹ نشان می‌دهد که این انسان در خلأ قرار داده نشده، بلکه درون نظامی گسترده از زمین و آسمان‌ها زیست می‌کند؛ نظامی که با علم آن معبود یگانه سامان یافته است.

عبارت «خَلَقَ لَكُم مَّا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًا» نشان می‌دهد که آنچه در زمین است، در نسبت با انسان معنا و کارکرد دارد. «لَكُم» در اینجا نباید به معنای مالکیت مطلق و بی‌مسئولیت انسان فهمیده شود. این تعبیر نشان می‌دهد که زمین و امکانات آن در میدان بهره‌گیری، آزمون، امانتداری، مسئولیت و رشد انسان قرار داده شده‌اند. انسان از زمین بهره می‌برد، اما در برابر آن نیز مسئول است، زیرا آنچه برای او فراهم شده، هم امکان زندگی است و هم میدان سنجش اخلاقی و وجودی او.

سپس آیه می‌گوید: «ثُمَّ ٱسْتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ». واژه «ٱسْتَوَىٰ» از ریشه س و ي است و در اینجا نباید به صورت حرکت جسمانی فهمیده شود. این تعبیر نشان‌دهنده روی آوردن کامل تدبیر به سوی ساحت آسمان است. یعنی پس از بیان زمین و آنچه در آن است، آیه نگاه را به ساحت بالادست آفرینش منتقل می‌کند.

در ادامه آمده است: «فَسَوَّىٰهُنَّ سَبْعَ سَمَـٰوَٰتٍ». «فَسَوَّىٰهُنَّ» نیز از همان ریشه س و ي است، اما نقش آن با «ٱسْتَوَىٰ» فرق دارد. «ٱسْتَوَىٰ» در اینجا جهت‌گیری تدبیر را نشان می‌دهد، و «فَسَوَّىٰهُنَّ» سامان دادن، متناسب ساختن و کامل کردن ساختار آسمان‌ها را. بنابراین آیه از یک نظم مرحله‌ای سخن می‌گوید: زمین و آنچه در آن است، سپس توجه به ساحت آسمان، سپس سامان یافتن آن به صورت هفت آسمان. این دو فعل از یک میدان معنایی می‌آیند، اما یکی به جهت‌گیری تدبیر اشاره دارد و دیگری به تحقق نظم و توازن در ساختار.

تعبیر «سَبْعَ سَمَـٰوَٰتٍ» از تعابیری است که باید با فروتنی در برابر غیب خوانده شود. قرآن از هفت آسمان سخن می‌گوید، اما کیفیت دقیق، ساختار کامل و نسبت آن با کیهان قابل مشاهده برای ما به صورت نهایی روشن نیست. بنابراین نباید آن را به یک تصویر ساده مانند لایه‌های جو زمین تقلیل داد، و نباید هم آن را با قطعیت به یک نظریه علمی خاص محدود کرد.

با این حال، بر اساس پیوستگی آیات می‌توان گفت این تعبیر به ساختاری چندلایه در آفرینش اشاره دارد؛ ساختاری فراتر از زمین و میدان زیست مستقیم انسان. اگر با زبان امروز سخن بگوییم، می‌توان آن را به صورت مراتب آفرینش، لایه‌های کیهانی، یا حتی ساحت‌ها و ابعاد بالاتر وجود فهمید. اما این فهم، تأمل محتاطانه است، نه معنای نهایی آیه. علم کامل آن نزد آن معبود یگانه و در قلمرو غیب است.

در این چارچوب، آیه ۲۹ با آیه ۲۸ پیوند مهمی پیدا می‌کند. اگر انسان در آیه ۲۸ موجودی چندحالته معرفی شد، در آیه ۲۹ جهان نیز به صورت معماری چندلایه معرفی می‌شود. انسان تنها در سطحی محدود از این آفرینش زندگی و آگاهی دارد، اما آیه افق او را به ساختاری گسترده‌تر از زمین باز می‌کند. این تقارن میان انسان چندحالته و جهان چندلایه، نشان می‌دهد که انسان و محیط وجودی او در یک نظام بزرگ‌تر و علم‌بنیاد قرار دارند.

در اینجا «ٱلسَّمَآءِ» فقط فضای بالای سر به معنای ساده فیزیکی نیست. از ریشه س م و، آسمان با بلندی، رفعت، ساختار بالادست و ساحت فراتر پیوند دارد. در سطح تأمل، می‌توان گفت آسمان در این آیه به ساحت‌های فرادست و لایه‌های حاکم بر بستر مادی زمین اشاره دارد؛ ساحت‌هایی که زمین و حیات انسان در نسبت با آنها معنا می‌یابد. این خوانش، آیه را از تقلیل به جو زمین بیرون می‌آورد، اما همچنان با احتیاط در قلمرو متشابهات باقی می‌ماند.

پایان آیه با «وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» همه این ساختار را در علم الهی جمع می‌کند. این جمله پاسخ عمیقی به پرسش آیه پیشین است: چگونه کفر می‌ورزید؟ انسان ممکن است تنها لایه نزدیک و قابل مشاهده زمین را ببیند و از مراتب بالادست آفرینش غافل شود؛ همین تقلیل ادراکی می‌تواند او را به توهم استقلال و پوشاندن حقیقت بکشاند. اما آیه یادآوری می‌کند که همه لایه‌های آشکار و پنهان، زمین و آسمان‌ها، ماده و غیب، در علم آن معبود یگانه قرار دارند.

پس آیه ۲۹ جهان را به عنوان نظامی بی‌هدف یا تصادفی معرفی نمی‌کند؛ بلکه به عنوان معماری‌ای علم‌بنیاد، چندلایه و متوازن نشان می‌دهد که انسان درون آن مسئولانه زندگی می‌کند.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۲۲— زمین و آسمان در نسبت با رزق و حیات انسان معرفی شدند؛ آیه ۲۹ این نگاه را به سطح گسترده‌تر آفرینش و هفت آسمان می‌برد.
  • البقره ۲:۲۸— انسان در زنجیره چندحالته اموات، حیات، موت، حیات و رجوع معرفی شد؛ آیه ۲۹ نشان می‌دهد این انسان درون معماری چندلایه زمین و آسمان‌ها قرار دارد.
  • آل عمران ۳:۷— آیه محکمات و متشابهات؛ برای یادآوری اینکه کیفیت دقیق «هفت آسمان» در قلمرو متشابهات است و تأمل ما باید با فروتنی همراه باشد.
  • الملك ۶۷:۳— «ٱلَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَٰتٍ طِبَاقًا»؛ اشاره روشن به هفت آسمان به صورت طبقه‌ها یا لایه‌های هماهنگ.
  • نوح ۷۱:۱۵— «أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ ٱللَّهُ سَبْعَ سَمَـٰوَٰتٍ طِبَاقًا»؛ پیوند با مفهوم هفت آسمان به عنوان ساختاری طبقه‌مند.
  • فصلت ۴۱:۱۱ تا ۴۱:۱۲— سخن از روی آوردن به آسمان و سامان دادن آن به صورت هفت آسمان؛ نزدیک‌ترین متن موازی برای فهم «ٱسْتَوَىٰ» و «فَسَوَّىٰهُنَّ» در بقره ۲:۲۹.
  • الطلاق ۶۵:۱۲— «ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَٰتٍ وَمِنَ ٱلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ»؛ اشاره به ساختار چندلایه آسمان‌ها و زمین، و پیوند آن با علم و امر الهی.