البقره ۲:۳۹

ۖ

و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنان همراهان آن آتش‌اند؛ آنان در آن ماندگارند.

تأمل ما

این آیه درست پس از وعده هدایت در آیه پیشین می‌آید. در آیه ۳۸، قانون رحمت بیان شد: هرکس هدایت خدا را پیروی کند، نه خوفی بر آنان است و نه آنان اندوهگین می‌شوند. اما آیه ۳۹ روی دیگر همان قانون را نشان می‌دهد. وقتی هدایت از سوی خدا می‌آید، انسان در برابر آن بی‌طرف نمی‌ماند. یا آن را پیروی می‌کند و وارد امنیت می‌شود، یا آن را می‌پوشاند و تکذیب می‌کند و با حقیقتی دیگر همراه می‌گردد؛ حقیقتی که قرآن آن را «النار» می‌نامد.

نخستین واژه کلیدی این آیه «كفروا» است. کفر در قرآن را نباید به معنای ساده و عامیانه «بی‌ایمانی» یا «بی‌خدایی» فروکاست. ریشه کفر به معنای پوشاندن است؛ مانند پوشاندن دانه در خاک، یا پوشیده شدن زمین در تاریکی شب. پس کفر در سطح ایمانی یعنی پوشاندن حقیقت پس از آنکه نشانه، دلیل، یا روشنایی به انسان رسیده است. کافر در معنای دقیق قرآنی، صرفا کسی نیست که هنوز ندانسته، نشنیده، یا در جست‌وجوی صادقانه است؛ بلکه کسی است که حق برایش روشن شده، اما آن را به سبب منفعت، تعصب، لجاجت، کینه، ترس از مردم، یا حفظ موقعیت دنیایی می‌پوشاند.

به همین دلیل، آیه بلافاصله کفر را با تکذیب پیوند می‌دهد: «كفروا وكذبوا بآياتنا». این دو یکی نیستند، اما همدیگر را کامل می‌کنند. کفر می‌تواند پوشاندن درونی حقیقت باشد؛ خاموش کردن اثر حق در نفس، بستن راه پذیرش، یا عایق ساختن خود در برابر نشانه‌های الهی. تکذیب مرحله آشکارتر آن است؛ انسان نه تنها حق را در درون می‌پوشاند، بلکه در برابر آیات می‌ایستد، آنها را دروغ می‌شمارد، یا اعتبارشان را می‌شکند. پس کفر بیشتر به نسبت درونی انسان با حق اشاره دارد، و تکذیب به موضع‌گیری آشکار او در برابر آیات. یکی ریشه پوشاندن است، دیگری زبان و رفتار انکار.

این تفکیک برای عدالت قرآنی بسیار مهم است. آیه نمی‌گوید هرکس سوال داشت، نفهمید، نرسید، یا هنوز در مسیر جست‌وجو بود، اهل نار است. سخن درباره کسانی است که با آیات خدا روبه‌رو شده‌اند، اما راه پوشاندن و تکذیب را انتخاب کرده‌اند. قرآن جهل صادقانه را با کفر لجوجانه یکی نمی‌گیرد. پرسشگرِ طالب حق با کسی که حق را می‌شناسد و آن را برای سود دنیایی می‌پوشاند، در یک جایگاه نیست.

واژه بعدی «آياتنا» است. آیه تنها یک جمله خوانده‌شده نیست. آیه نشانه‌ای است که انسان را به حقیقتی فراتر از خود راه می‌دهد. آیات خدا می‌تواند وحی، نشانه‌های آفاق و انفس، رخدادهای حامل معنا، یا دلایل روشن الهی باشد. وقتی آیه‌ای به انسان می‌رسد، فقط معلومات به او اضافه نمی‌شود؛ او در برابر حق قرار می‌گیرد. از همین‌جا تکذیب آیات، صرفا اختلاف نظری نیست؛ شکستن نسبت درست با نشانه‌هایی است که باید انسان را به سوی حق بیدار کنند.

سپس قرآن می‌فرماید: «أولئك أصحاب النار». تعبیر «اصحاب» بسیار دقیق است. خداوند نمی‌گوید آنان فقط داخل آتش‌اند، یا هیزم آتش‌اند، یا دود و خاکستر آتش‌اند؛ می‌گوید «اصحاب النار». صاحب کسی است که با چیزی همراهی، ملازمت، هم‌نشینی یا نسبت پایدار پیدا می‌کند. پس «اصحاب النار» فقط یک تصویر مکانی نیست؛ بیان یک نسبت وجودی است. آنان با نار همراه شده‌اند؛ نه به عنوان تماس گذرا، بلکه به عنوان مصاحبت با وضعیتی که از کفر و تکذیب زاده شده است.

خود «النار» نیز باید با دقت خوانده شود. اگر قرآن می‌گفت «نار»، می‌توانست در ذهن شنونده به یک آتش نامعین، یک نمونه از آتش، یا مفهوم عمومی آتش اشاره کند. اما «النار» با «ال» آمده است. در عربی، «ال» کلمه را از نکره و نامعین بودن بیرون می‌آورد و آن را به حقیقتی شناخته‌شده، مشخص، یا حاضر در افق فهم متن تبدیل می‌کند. پس «النار» در اینجا یک آتش معمولی و روزمره نیست که انسان با چوب و شعله و دود بشناسد. این «آن آتش» است؛ حقیقتی قرآنی، غیبی و سنگین که با زبان آتش به ذهن انسان نزدیک می‌شود، اما واقعیت نهایی آن در علم خداست.

این نکته مهم است، زیرا قرآن با زبان محسوس سخن می‌گوید تا انسان بتواند معنا را لمس کند. آتش برای ما نشانه سوزش، التهاب، نابودی، بی‌قراری و درد است. اما «النار» را نباید به آتش فیزیکی دنیا فروکاست. همان‌گونه که بسیاری از حقایق آخرت با زبان نزدیک به تجربه انسان بیان می‌شوند، نار نیز حقیقتی فراتر از آتش روزمره است. ما می‌توانیم اثر و جهت آن را بفهمیم: سوزش، جدایی از رحمت، اضطراب، عذاب، تاریکی، اصطکاک با حق، و پیامد پوشاندن آیات. اما حقیقت کامل آن از غیب است.

در لایه تأویلی، می‌توان گفت همان‌گونه که پیروی از هدایت در آیه ۳۸ انسان را از خوف و حزن ویرانگر بیرون می‌آورد، کفر و تکذیب آیات انسان را وارد ضد آن می‌کند. کسی که حقیقت را می‌پوشاند، درون خود را از نور هدایت جدا می‌سازد. نشانه‌های خدا دیگر برای او راه نمی‌گشایند؛ بلکه هر نشانه به میدان مقاومت، انکار، اضطراب و اصطکاک تبدیل می‌شود. چنین انسانی با نار همراه می‌شود، زیرا ساختار درونی او با سوزش و تاریکی هم‌نوا شده است. این نار فقط مجازاتی بیرونی نیست؛ حقیقتی است که ریشه آن در انتخاب خود انسان برای پوشاندن و تکذیب حق قرار دارد، و در آخرت به شکل کامل‌تر آشکار می‌شود.

پایان آیه می‌فرماید: «هم فيها خالدون». واژه «خالدون» نیز نباید با شتاب به «جاودانه به معنای فلسفیِ بی‌نهایت» فروکاسته شود. خلود از ریشه خ ل د به معنای ماندن، دوام یافتن، دیرپا شدن، و ثابت ماندن در یک حالت است. خلود قبل از آنکه یک نظریه درباره بی‌نهایت زمانی باشد، وصف یک وضعیت وجودی است؛ یعنی قرار گرفتن در حالتی پایدار، سنگین و دیرگذر.

میان «خلود» و «ابدیت» یا «بی‌نهایت» تفاوت مفهومی وجود دارد. خلود حالت و وضعیت را توصیف می‌کند: اینکه شخص در چه وضعی مستقر شده و از آن بیرون نمی‌آید یا به آسانی جدا نمی‌شود. اما ابدیت و بی‌نهایت نسبت یک چیز را با امتداد زمان بیان می‌کنند: اینکه آن حالت تا چه افقی از زمان ادامه دارد. پس یکی کیفیت وجودی و استقرار در حالت است، و دیگری نسبت آن حالت با زمان. یکی را بی‌دقت به جای دیگری گرفتن، هم از نظر زبان دقیق نیست و هم از نظر معنا.

خود قرآن نیز این تفاوت را نشان می‌دهد. گاهی می‌گوید «خالدين فيها»، و گاهی برای شدت و قطعیت بیشتر می‌گوید «خالدين فيها أبدا». اگر خلود به تنهایی همیشه عین «أبدا» بود، افزودن «أبدا» در برخی آیات بی‌معنا می‌شد. بنابراین «خالدون» در این آیه، نخست از ماندگاری در وضعیت نار سخن می‌گوید؛ از استقرار وجودی در نتیجه کفر و تکذیب. بحث درباره کیفیت زمان اخروی، ابد، و حقیقت نهایی دوام، لایه‌ای غیبی‌تر است که باید با مجموعه قرآن و با احتیاط فهمیده شود.

در نتیجه، آیه ۳۹ نقطه مقابل آیه ۳۸ است. آنجا هدایت، پیروی، امنیت از خوف، و رهایی از حزن بود. اینجا کفر، تکذیب، مصاحبت با النار، و خلود در آن است. دو مسیر در برابر انسان قرار می‌گیرد: یا نشانه‌های خدا را می‌پذیرد و با هدایت هم‌راه می‌شود، یا آنها را می‌پوشاند و تکذیب می‌کند و با نار هم‌نشین می‌گردد. پس مسئله اصلی عنوان دینی، میراث قومی، یا ادعای زبانی نیست؛ مسئله نسبت واقعی انسان با حق پس از آمدن هدایت است.

ارجاعات متقابل
  • کافر در قرآن— مقاله مفهومی درباره کفر، کافر، پوشاندن حقیقت، و تفاوت آن با جست‌وجوی صادقانه یا ندانستن.
  • البقره ۲:۳۸— سوی مقابل این آیه؛ پیروی از هدایت خدا به نبود خوف و حزن می‌انجامد.
  • البقره ۲:۴۱— پیوند ایمان به آنچه خدا نازل کرده با نهی از نخستین کافر بودن نسبت به آن.
  • البقره ۲:۸۱— کسی که بدی کسب کند و خطیئه او را احاطه کند، از اصحاب النار شمرده می‌شود؛ نشان‌دهنده رابطه میان احاطه خطا و همراهی با نار.
  • الأعراف ۷:۳۶— کسانی که آیات خدا را تکذیب کردند و در برابر آنها استکبار ورزیدند، اصحاب النار خوانده می‌شوند.
  • يونس ۱۰:۲۷— تصویر اصحاب النار در نسبت با کسب بدی، پوشانده شدن چهره‌ها، و نبود محافظ در برابر خدا.
  • غافر ۴۰:۱۰— خطاب به کسانی که کفر ورزیدند و نسبت آنان با خشم الهی پس از دعوت به ایمان.
  • الجن ۷۲:۲۳— نمونه کاربرد «خالدين فيها أبدا»؛ شاهدی برای اینکه قرآن هنگام تأکید بر ابدیت، واژه «أبدا» را نیز به خلود می‌افزاید.
  • الأحزاب ۳۳:۶۵— نمونه دیگر از ترکیب «خالدين فيها أبدا» در توصیف ماندگاری شدید و قطعی در نار.
  • البينة ۹۸:۶— پیوند کفر اهل کتاب و مشرکین با نار جهنم و تعبیر «خالدين فيها»؛ آیه‌ای مهم برای بررسی خلود، نار، و نسبت آن با کفر آشکار.