ۚ ۖ
و گفتند: آتش جز چند روز معدود به ما نخواهد رسید. بگو: آیا نزد آن معبود یگانه عهدی گرفتهاید؟ پس آن معبود یگانه هرگز عهد خود را خلاف نمیکند؛ یا درباره آن معبود یگانه چیزی میگویید که نمیدانید؟
این آیه حلقه دیگری از زنجیرهای است که قرآن در آیات پیشین باز کرده است. گروهی کلام آن معبود یگانه را پس از تعقل و آگاهی تحریف کردند؛ گروهی از آشکار شدن آنچه خداوند بر آنان گشوده بود نگران شدند؛ گروهی کتاب را نمیدانستند و به جای علم، به روخوانیها، آرزوها و پندارهای خود تکیه داشتند؛ و گروهی چیزی را با دست خود نوشتند و سپس گفتند: «این از نزد آن معبود یگانه است»، تا در برابر آن بهایی اندک به دست آورند.
اکنون آیه ۸۰ یکی از باورهایی را نشان میدهد که میتواند در چنین محیطی شکل بگیرد:
لَن تَمَسَّنَا ٱلنَّارُ إِلَّآ أَيَّامًا مَّعْدُودَةً
آتش جز چند روز معدود به ما نخواهد رسید.
آنان اصل آتش را انکار نمیکنند. نمیگویند حسابی وجود ندارد یا هیچ عذابی در کار نیست. حتی پذیرفتهاند که ممکن است آتش به آنان برسد. اما برای آن پایان از پیش تعیین کردهاند: هرچه کرده باشیم، آتش فرجام نهایی ما نیست؛ چند روزی محدود است و سپس میگذرد.
«معدودة» از ریشه ع د د، یعنی شمردن است. روزهای مورد ادعای آنان روزهایی شمردهشده و محدود اند؛ چیزی که میتوان پایانش را از پیش تصور کرد. در کاربرد عربی، شمردهشده بودن گاهی قلت را نیز القا میکند، اما معنای اصلی همین محدود و قابل شمارش بودن است. آنان عذاب را بینهایت و بیپایان نمیبینند؛ برای خود دورهای محدود تصور کردهاند.
همین تصور میتواند رابطه انسان با مسئولیت را تغییر دهد. برای فرار از هشدار لازم نیست کسی جهنم را انکار کند. کافی است مطمئن باشد که هرچه شود، پایان خودش نجات است. آن وقت عذاب، هر اندازه سخت، به مرحلهای موقت تبدیل میشود که بالاخره خواهد گذشت.
این حالت با ضعفهایی که قرآن در انسان نشان میدهد نیز پیوند دارد. انسان عجول است، ضعیف آفریده شده و میتواند آنچه نزدیک و حاضر است بر آنچه در آینده خواهد آمد ترجیح دهد. منفعت امروز دیده میشود و نتیجه فردا دور مینماید. همین چند آیه پیش نیز سخن از «ثمن قليل» بود: بهایی نزدیک که برای آن سخن انسانی به خدا نسبت داده میشد. حال اگر در کنار آن، این اطمینان نیز شکل بگیرد که عذاب نهایی نیست، مانع درونی انسان برای چنین معاملهای باز هم ضعیفتر میشود.
اما قرآن وارد محاسبه تعداد روزها نمیشود. نمیگوید شما مدت عذاب را کم گرفتهاید یا تعداد واقعی روزها چیز دیگری است. پرسش را از سطح مدت عذاب به اساس خود ادعا میبرد:
قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ ٱللَّهِ عَهْدًا
بگو: آیا نزد آن معبود یگانه عهدی گرفتهاید؟
اینجا مرکز آیه آشکار میشود. مسئله این نیست که آن معبود یگانه قدرت بخشیدن دارد یا نه. قرآن بارها از رحمت و مغفرت او سخن گفته است. مسئله این است که این انسانها از کجا میدانند رحمت او درباره آنان حتما چنین عمل خواهد کرد؟
امید به رحمت با ضمانت نجات یکی نیست.
انسان میتواند به رحمت آن معبود یگانه امیدوار باشد، توبه کند، بازگردد و از او آمرزش بخواهد. قرآن حتی کسانی را که بر خود اسراف کردهاند از نومیدی نسبت به رحمت خدا بازمیدارد، اما همان سخن آنان را به بازگشت، تسلیم و پیروی از آنچه نازل شده فرا میخواند. رحمت راه بازگشت را باز میکند؛ قرار نیست به آرامبخشی تبدیل شود که انسان را در همان مسیر خطا نگه دارد.
اگر کسی میگوید فرجام من هرچه شود نجات است، آیه فقط یک چیز میخواهد: عهد این ضمانت را نشان بده.
و اگر عهدی واقعا از جانب او باشد، آیه خودش نتیجه را روشن میکند:
فَلَن يُخْلِفَ ٱللَّهُ عَهْدَهُ
پس آن معبود یگانه هرگز عهد خود را خلاف نمیکند.
مشکل در وفاداری او نیست. اگر وعدهای داده باشد، وعده او حق است. مسئله این است که آیا انسان واقعا چنین وعدهای از او دارد، یا چیزی را که آرزو دارد از جانب خدا باشد، به صورت وعده الهی پذیرفته است.
از همین رو، پایان آیه دو احتمال را در برابر هم قرار میدهد:
أَمْ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ
یا درباره آن معبود یگانه چیزی میگویید که نمیدانید؟
یا عهدی در کار است، یا ادعایی بدون علم.
این پایان با آیات پیشین نیز پیوند بسیار نزدیکی دارد. در آیه ۷۸، کسانی کتاب را نمیدانستند و بر گمان بودند. در آیه ۷۹، کسانی نوشته خود را «از نزد آن معبود یگانه» معرفی میکردند. اکنون سخنی قطعی درباره آخرت و فرجام انسانها مطرح شده است و قرآن باز همان مرز را زنده میکند: آیا این علم است یا سخنی درباره خدا که علم آن را ندارید؟
بنابراین مسئله فقط اشتباه در برآورد مدت عذاب نیست. مسئله ساختن یک ضمانت اخروی و نسبت دادن آن به آن معبود یگانه بدون علم است.
قرآن همین ادعای «چند روز آتش» را در آل عمران دوباره نقل میکند، اما آنجا اثر این باور را نیز بیان میسازد:
ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا۟ لَن تَمَسَّنَا ٱلنَّارُ إِلَّآ أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍۢ ۖ وَغَرَّهُمْ فِى دِينِهِم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ
این بدان سبب بود که گفتند آتش جز چند روز معدود به ما نمیرسد؛ و آنچه افترا میبستند آنان را در دینشان فریب داد.
اینجا پیوند میان چنین ضمانتی و آسیب دیدن مسئولیت انسان دیگر فقط یک احتمال روانشناختی نیست. قرآن خودش میگوید آنچه به دروغ ساخته و نسبت داده بودند، آنان را در دینشان فریب داد.
انسان ممکن است خدا را انکار نکند، آخرت را نیز انکار نکند، اما تصویری از خدا بسازد که نتیجه گناه را برای خودش از پیش محدود و قابل تحمل کند. ممکن است بگوید خدا مهربان است، پس پایان من امن است؛ خدا بخشنده است، پس هرچه شود در نهایت نجات مییابم؛ یا تعلق من به گروه درست کافی است تا آتش فرجام من نباشد.
اما رحمت خدا را نمیتوان بدون عهد او به ضمانت شخصی تبدیل کرد.
این هشدار نیز مخصوص بنیاسرائیل نمیماند. خود قرآن در نساء ۴:۱۲۳ میگوید:
لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ ٱلْكِتَابِ ۗ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ
کار نه بر اساس آرزوها و پندارهای شماست و نه آرزوها و پندارهای اهل کتاب؛ هرکس بدی کند به آن جزا داده میشود.
این آیه اجازه نمیدهد مخاطب قرآن، پندارهای نجات اهل کتاب را محکوم کند و سپس برای خودش همان ساختار را با نامی تازه بسازد. مسئله فقط این نیست که چه قومی یا چه مذهبی ادعای نجات دارد؛ مسئله این است که چنین ادعایی بر چه عهد و برهانی استوار است.
بقره ۲:۱۱۱ نیز همین مرز را از زاویه دیگری نشان میدهد. وقتی بهشت برای یک هویت دینی خاص انحصاری دانسته میشود، قرآن آن ادعا را «أمانيهم» مینامد؛ یعنی آرزوها و پندارهای آنان، و سپس میگوید:
قُلْ هَاتُوا۟ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
اگر راست میگویید برهانتان را بیاورید.
پس معیار تغییر نمیکند. درباره عذاب، عهد خواسته میشود؛ درباره انحصار بهشت، برهان. نام دینی انسان نمیتواند جای هیچکدام را بگیرد.
همین خطر میتواند در میان پیروان قرآن نیز تکرار شود. در سنتهای کلامی بعدی مسلمانان، با صورتهای متفاوت، این باور شکل گرفته است که گناهکار موحد ممکن است عذاب شود، اما اگر با توحید یا ایمان تعریفشده آن دستگاه از دنیا برود، سرانجام از آتش خارج خواهد شد. این بحث دامنه گستردهای دارد و بررسی دقیق روایتهای مورد استناد، دیدگاههای اهل سنت و امامیه، مسئله شفاعت، مشیت الهی و نسبت این باور با آیات قرآن در مقاله کور خود و بینای مردم؛ نقد معیار دوگانه اهل رای و حدیث در مسئله نجات جداگانه انجام شده است و خواننده میتواند برای مطالعه دقیقتر به آن مراجعه کند. در اینجا همان پرسش خود آیه برای ما کافی است: اگر نجات نهایی یک طبقه از انسانها قطعی دانسته میشود، عهد این قطعیت کجاست؟
نساء ۴:۴۸ و ۴:۱۱۶ از مهمترین آیاتی هستند که در این زمینه به آنها استناد شده است:
وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَاءُ
و پایینتر از آن را برای هر که بخواهد میبخشد.
واژه تعیینکننده «لمن يشاء» است: برای هر که بخواهد. دروازه مغفرت باز است، اما اختیار همچنان نزد آن معبود یگانه باقی مانده است. آیه نمیگوید همه کسانی که در یک طبقه اعتقادی قرار میگیرند سرانجام حتما بخشیده خواهند شد.
«برای هر که بخواهد» با «تمام این گروه در نهایت حتما نجات مییابد» یک گزاره نیست.
این تمایز در برابر وعیدهای دیگر قرآن اهمیت بیشتری پیدا میکند. نساء ۴:۹۳ درباره کسی که مؤمنی را عمدا بکشد، از جهنم، خلود، غضب، لعنت و عذاب بزرگ سخن میگوید. در فرقان ۲۵:۶۸ تا ۷۱ نیز شرک، قتل و زنا کنار هم آمدهاند و پس از وعید سخت، خود قرآن راه بازگشت را صریح بیان میکند: توبه، ایمان و عمل صالح.
یعنی رحمت بسته نیست. حتی برای گناهان سنگین راه بازگشت وجود دارد. اما آنجا که قرآن استثنا و راه نجات را بیان میکند، خودش آن را بیان کرده است.
این با ساختن ضمانتی عمومی برای کسی که بدون توبه بر گناه خود بمیرد یکسان نیست.
از سوی دیگر، همین آیه به ما اجازه نمیدهد در جهت مخالف نیز از خود حکم قطعی بسازیم. همان اندازه که حق نداریم برای خود نجات تضمین کنیم، حق نداریم بدون عهد و برهان روشن برای افراد دیگر نیز فرجام قطعی تعیین کنیم. داوری نهایی در اختیار انسانها قرار نگرفته است.
مائده ۵:۱۸ این اختیار را دوباره به صاحب آن بازمیگرداند:
يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ
هر که را بخواهد میبخشد و هر که را بخواهد عذاب میکند.
نه ادعای محبوب بودن نزد خدا، نه تعلق قومی و نه نام مذهبی، اختیار داوری را از او نمیگیرد.
پس عهد در آیه ۸۰ چیزی نیست که انسان از آرزو، سنت، تعلق مذهبی یا اطمینان شخصی خود استخراج کند. عهد باید واقعا از جانب آن معبود یگانه باشد. اگر او وعده داده است، وعده او حق است. اگر شرط گذاشته است، همان شرط معتبر است. اگر چیزی را به مشیت خود وابسته گذاشته است، انسان حق ندارد از جانب او نتیجه را قطعی کند.
پایان آیه از ما یک امانت معرفتی ساده اما دشوار میخواهد: جایی که علم نداریم، درباره آن معبود یگانه سخن قطعی نگوییم.
انسان دوست دارد نقشه آخرت را کامل در اختیار داشته باشد؛ بداند چه کسی حتما نجات مییابد، چه کسی حتما هلاک میشود، چه کسی چه مدت عذاب خواهد شد و کدام گروه از پیش مصونیت دارد. اما قرآن برای چنین قطعیتی مدرک میخواهد.
آیا عهدی گرفتهاید؟
اگر آری، آن معبود یگانه عهد خود را خلاف نمیکند.
و اگر نه، مبادا آرزوها و پندارهای خود را به جای علم بنشانیم و سپس همانها را به او نسبت دهیم.
آیات بعدی پاسخ را ادامه خواهند داد. آیه ۸۱ در برابر ادعای محدود بودن عذاب با «بلى» آغاز میشود و انسان را به آنچه کسب کرده و خطایی که او را احاطه کرده بازمیگرداند. سپس آیه ۸۲ ایمان و عمل صالح را در سوی دیگر قرار میدهد. بنابراین پاسخ قرآن به این ادعای نجات در آیه ۸۰ پایان نمییابد؛ آیات ۸۰ تا ۸۲ یک زنجیره نزدیک میسازند.
درس همین آیه اما روشن است:
امید به رحمت با ضمانت نجات یکی نیست. اگر درباره فرجام خود یا دیگران حکمی قطعی به آن معبود یگانه نسبت میدهیم، باید عهد و علم آن را نشان دهیم؛ وگرنه درباره او چیزی گفتهایم که نمیدانیم.