کور خود و بینای مردم
نقد معیار دوگانه اهل رای و حدیث در مسئله نجات
به نام آن معبود یگانه فرابخشاینده و فرامهربان
«کور خود و بینای مردم» بودن یکی از عادت های شناخته انسان ها است که نیاکان ما با آن خوب آشنایی داشته اند. ما خطای دیگری را زود میبینیم، اما وقتی همان خطا در خود ما واقع شود، برای توجیه کردن آن دلیل های زیادی پیدا میکنیم. روانشناسی این پدیده را «نقطه کور تعصب» مینامد؛ یعنی انسان معمولا تعصب دیگران را آسان تر از تعصبات و پیشفرض های خودش تشخیص میدهد. آزمایش های روانشناسی نیز نشان داده اند که ما قضاوت های سودجویانه دیگران را متعصبانه میبینیم، اما وقتی خودمان دقیقا با همان منطق استدلال میکنیم، آن را منطقی و بیطرفانه میپنداریم.
این ضعف ذهنی در دین خطرناک تر میشود، چون باور دینی فقط یک نظر ساده نیست؛ با هویت، خانواده، ترس، امید و سرنوشت اخروی انسان گره میخورد. انسان ممکن است خطای مذهبی دیگری را به سرعت تشخیص دهد، اما وقتی همان منطق در عقیده موروثی خودش پیدا شود، دیگر آن را با همان معیار نسنجد. چیزی که در دیگری پندار و سخن بیدلیل است، در سنت خود او ممکن است به نام عقیده یا روایت پذیرفته شود.
قرآن خطاهای جوامع دینی گذشته را برای طعنه به آنان نقل نکرده است. این سرگذشت ها چراغ راه مخاطب قرآن اند تا همان مسیر دوباره پیموده نشود. اگر خداوند مثال میآورد که گروهی از اهل کتاب، علم کتاب را با ظن، توقع و پیشفرض های خود عوض کردند، یا پیروان ادیان گذشته سخن انسانی را به آن معبود یگانه نسبت دادند، برای این نیست که ما بعدا برویم به آنان طعنه بزنیم؛ خیر. باید متوجه باشیم که ما نیز همان اندازه آسیبپذیر هستیم و میتوانیم همان خطا را با نام و لباس دیگری تکرار کنیم.
اما اهل رای و حدیث در بسیاری از همین موارد گرفتار همان نقطه کور تعصب خویش شده اند. وقتی سخن از غیر خودشان است، تمام اعمال صالح یک انسان میتواند نزد آنان برای آخرت بیاثر شود و مأوای او جهنم ابدی دانسته شود؛ اما وقتی نوبت به میراث خودشان میرسد، اگر انسانی آیین و شریعت آنان را پذیرفت و در تعریف اعتقادی شان «موحد» ماند، حتی اگر فاسد، فاسق و قاتل جانی باشد، ممکن است به اندازه گناهش بسوزد ولی پایان راهش از پیش روشن است: روزی از آتش بیرون میآید و به آسایش دایمی بهشت میرسد.
همین جاست که «کور خود و بینای مردم» از یک ضربالمثل اجتماعی به یک مسئله دینی تبدیل میشود.
قرآن برای این نازل نشده است که ما خطاهای گذشتگان را بشماریم و خود را از محک آیات بیرون نگه داریم. سرگذشت آنان آینه است؛ خطا را نشان میدهد تا دوباره تکرار نشود. مشکل زمانی آغاز میشود که انسان رفتاری را در دیگری محکوم کند، اما همان رفتار را با نام تازه ای در عقاید خودش مقدس بسازد و از همان معیار معاف کند.
در بقره ۲:۸۰ قرآن یکی از همین باورها را به روشنی نقل میکند:
وَقَالُوا لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَّعْدُودَةً ۚ قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ ۖ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ٨٠
«و گفتند: آتش جز چند روز معدود به ما نخواهد رسید. بگو: آیا نزد آن معبود یگانه عهدی گرفته اید؟ پس آن معبود یگانه هرگز عهد خود را خلاف نمیکند؛ یا درباره آن معبود یگانه چیزی میگویید که نمیدانید؟»
آنان اصل آتش را انکار نمیکردند و نمیگفتند حساب و عذابی در کار نیست. سخنشان این بود که عذاب ما هر اندازه هم باشد، نهایی نیست؛ چند روزی میگذرد و بعد نجات مییابیم. چنین باوری طبیعتا نگاه انسان به گناه را نیز تغییر میدهد، چون بدترین نتیجه از پیش محدود شده است.
اما پاسخ قرآن بر سر تعداد روزها نیست. نمیگوید شما سه روز گفته اید ولی ده روز خواهد بود، یا مدت عذاب بیشتر از چیزی است که تصور کرده اید. قرآن اصل ادعا را میزند: چه کسی این پایان را برای شما تضمین کرده است؟
أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللَّهِ عَهْدًا؟
آیا نزد آن معبود یگانه عهدی گرفته اید؟
اگر چنین عهدی وجود دارد، آن معبود یگانه عهد خود را خلاف نمیکند. اگر عهدی در کار نیست، دیگر بحث بر سر اشتباه در محاسبه مدت عذاب نیست؛ انسان درباره خدا چیزی گفته است که به آن علم ندارد. از همین آغاز پرسش اصلی روشن میشود: هرکس نجات نهایی خود را تضمین میکند، این ضمانت را از کجا آورده است؟
باوری که در حاشیه نمانده است
این عقیده مخصوص یک جریان کوچک نیست. در سنت غالب اهل سنت، در متون عقیدتی و شروح حدیثی وابسته به مکاتب مختلف، یک اصل مشترک دیده میشود: کسی که با توحید و ایمان بمیرد و به سبب گناهانش از تعریف اسلام آنان بیرون نرفته باشد، ممکن است بدون عذاب بخشیده شود یا به سبب گناهانش وارد آتش گردد، اما اگر وارد آتش شد، برای همیشه در آن باقی نمیماند. پایان راه او بهشت دانسته میشود.
عقیده طحاویه این اصل را بسیار روشن بیان میکند:
«وَأَهْلُ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ﷺ فِي النَّارِ لَا يُخَلَّدُونَ، إِذَا مَاتُوا وَهُمْ مُوَحِّدُونَ، وَإِنْ لَمْ يَكُونُوا تَائِبِينَ... وَهُمْ فِي مَشِيئَتِهِ وَحُكْمِهِ، إِنْ شَاءَ غَفَرَ لَهُمْ وَعَفَا عَنْهُمْ بِفَضْلِهِ... وَإِنْ شَاءَ عَذَّبَهُمْ فِي النَّارِ بِعَدْلِهِ، ثُمَّ يُخْرِجُهُمْ مِنْهَا بِرَحْمَتِهِ وَشَفَاعَةِ الشَّافِعِينَ مِنْ أَهْلِ طَاعَتِهِ، ثُمَّ يَبْعَثُهُمْ إِلَى جَنَّتِهِ.»
یعنی اهل گناهان کبیره از امت محمد، اگر در حالی بمیرند که موحد باشند، در آتش جاودانه نمیمانند؛ حتی اگر بدون توبه مرده باشند. آنان زیر مشیت و حکم خدا قرار دارند؛ اگر بخواهد میبخشد و اگر بخواهد به عدالت خود عذابشان میکند، اما پس از آن به رحمت خود و با شفاعت شفاعتکنندگان آنان را از آتش بیرون میآورد و به بهشت میفرستد.
قاضی عیاض نیز هنگام بیان موضع درباره گناهکار اهل شهادتین میگوید:
«بَلْ هُوَ مُؤْمِنٌ، وَإِنْ لَمْ يُغْفَرْ لَهُ وَعُذِّبَ، فَلَا بُدَّ مِنْ إِخْرَاجِهِ مِنَ النَّارِ وَإِدْخَالِهِ الْجَنَّةَ.»
یعنی او همچنان مؤمن است؛ و اگر بخشیده نشود و عذاب گردد، ناگزیر از آتش بیرون آورده میشود و وارد بهشت میگردد.
نووی همین باور را از آن هم روشن تر بیان میکند:
«فَلَا يُخَلَّدُ فِي النَّارِ أَحَدٌ مَاتَ عَلَى التَّوْحِيدِ وَلَوْ عَمِلَ مِنَ الْمَعَاصِي مَا عَمِلَ، كَمَا أَنَّهُ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ أَحَدٌ مَاتَ عَلَى الْكُفْرِ وَلَوْ عَمِلَ مِنْ أَعْمَالِ الْبِرِّ مَا عَمِلَ.»
هیچ کس که بر توحید بمیرد در آتش جاودانه نمیماند، هر اندازه گناه کرده باشد؛ همان طور که کسی که بر کفر بمیرد وارد بهشت نمیشود، هر اندازه کارهای نیک انجام داده باشد.
در سنت حنبلی و اثری نیز اصل همین است و جریان سلفی معاصر آن را بدون ابهام تکرار میکند. عبدالعزیز بن باز میگوید:
«الْمُوَحِّدُ الْمُؤْمِنُ لَا يُخَلَّدُ فِي النَّارِ، إِذَا دَخَلَهَا بِمَعْصِيَةٍ يُعَذَّبُ عَلَى قَدْرِ الْمَعْصِيَةِ، ثُمَّ يُخْرِجُهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِلَى الْجَنَّةِ.»
مؤمن موحد در آتش جاودانه نمیماند؛ اگر به سبب گناه وارد آن شود، به اندازه گناهش عذاب میگردد و سپس خدا او را از آتش بیرون آورده به بهشت میبرد. همین اصل حتی درباره قاتل عمدی نیز حفظ میشود؛ ممکن است عذابش سنگین و طولانی باشد، ولی چون موحد است، ماندن او در آتش نهایی دانسته نمیشود.
پس لازم نیست این عقیده را بزرگ تر یا کوچک تر از آنچه هست نشان دهیم. اهل سنت نمیگویند گناه بیاثر است و هر موحدی بدون حساب مستقیم وارد بهشت میشود. سخن دقیق آنان این است که گناهکار موحد ممکن است عذاب شود، اما نجات نهایی او قطعی است.
در سوی دیگر، همین دستگاه درباره کسی که بر کفر بمیرد حکم متفاوتی دارد. همان جمله نووی صریح است: هر اندازه اعمال نیک انجام داده باشد، وارد بهشت نمیشود.
ریشه روایی این عقیده نیز پنهان نیست. در صحیح مسلم از جابر نقل شده است:
«أَتَى النَّبِيَّ ﷺ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا الْمُوجِبَتَانِ؟ فَقَالَ: مَنْ مَاتَ لَا يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئًا دَخَلَ الْجَنَّةَ، وَمَنْ مَاتَ يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئًا دَخَلَ النَّارَ.»
مردی نزد پیامبر آمد و گفت: ای رسول خدا، آن دو چیزی که نتیجه را قطعی میسازند چیست؟ گفت: هرکس بمیرد در حالی که چیزی را شریک خدا نساخته باشد وارد بهشت میشود، و هرکس بمیرد در حالی که چیزی را شریک خدا ساخته باشد وارد آتش میشود.
حدیث ابوذر از این هم صریح تر است:
«أَتَانِي جِبْرِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَبَشَّرَنِي أَنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْ أُمَّتِكَ لَا يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئًا دَخَلَ الْجَنَّةَ. قُلْتُ: وَإِنْ زَنَى وَإِنْ سَرَقَ؟ قَالَ: وَإِنْ زَنَى وَإِنْ سَرَقَ.»
جبرئیل نزد من آمد و به من بشارت داد که هرکس از امت تو بمیرد و چیزی را شریک خدا نسازد وارد بهشت میشود. گفتم: حتی اگر زنا کرده و دزدی کرده باشد؟ گفت: حتی اگر زنا کرده و دزدی کرده باشد.
روایت دیگری که در همین بحث بسیار مورد استفاده قرار گرفته، ماجرای «آخرین کسی است که از آتش بیرون میآید». در روایت ابن مسعود آمده است:
«إِنِّي لَأَعْلَمُ آخِرَ أَهْلِ النَّارِ خُرُوجًا مِنْهَا، وَآخِرَ أَهْلِ الْجَنَّةِ دُخُولًا الْجَنَّةَ، رَجُلٌ يَخْرُجُ مِنَ النَّارِ حَبْوًا، فَيَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لَهُ: اذْهَبْ فَادْخُلِ الْجَنَّةَ. فَيَأْتِيهَا فَيُخَيَّلُ إِلَيْهِ أَنَّهَا مَلْأَى، فَيَرْجِعُ فَيَقُولُ: يَا رَبِّ، وَجَدْتُهَا مَلْأَى. فَيَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لَهُ: اذْهَبْ فَادْخُلِ الْجَنَّةَ. فَيَأْتِيهَا فَيُخَيَّلُ إِلَيْهِ أَنَّهَا مَلْأَى، فَيَرْجِعُ فَيَقُولُ: يَا رَبِّ، وَجَدْتُهَا مَلْأَى. فَيَقُولُ اللَّهُ لَهُ: اذْهَبْ فَادْخُلِ الْجَنَّةَ، فَإِنَّ لَكَ مِثْلَ الدُّنْيَا وَعَشَرَةَ أَمْثَالِهَا. فَيَقُولُ: أَتَسْخَرُ بِي أَوْ أَتَضْحَكُ بِي وَأَنْتَ الْمَلِكُ؟»
«من آخرین کسی را که از آتش بیرون میآید و آخرین اهل بهشت را که وارد بهشت میشود میشناسم. مردی است که خزیده از آتش بیرون میآید. خدا به او میگوید: برو و وارد بهشت شو. نزد بهشت میرود و چنین به نظرش میرسد که پر است. برمیگردد و میگوید: پروردگارا، آن را پر یافتم. دوباره به او گفته میشود برو و وارد بهشت شو. باز چنین میپندارد که پر است و برمیگردد. آنگاه خدا به او میگوید: برو و وارد بهشت شو؛ برای تو مانند دنیا و ده برابر آن است. او میگوید: آیا مرا به تمسخر میگیری یا بر من میخندی در حالی که تو پادشاهی؟»
این روایت به تنهایی قاعده «نجات همه موحدان» را نمیسازد، اما در کنار روایت های دیگر یکی از تصاویر اصلی همان دستگاه روایی خروج از آتش است.
برای رعایت عدالت باید گفت این باور تنها در اهل سنت دیده نمیشود. در کلام امامیه نیز صورت نزدیکی از آن وجود دارد، هرچند ولایت و شفاعت در دستگاه اعتقادی آنان لایه های دیگری به مسئله میافزاید. شیخ صدوق میگوید:
«فَأَمَّا الْمُوَحِّدُونَ مِنْ أَهْلِ الْكَبَائِرِ فَإِنَّهُمْ يَخْرُجُونَ مِنْهَا بِالرَّحْمَةِ الَّتِي تَدْرِكُهُمْ وَالشَّفَاعَةِ الَّتِي تَنَالُهُمْ.»
یعنی گناهکاران اهل توحید به وسیله رحمتی که به آنان میرسد و شفاعتی که شامل حالشان میشود از آتش بیرون میآیند.
پس اصل باور روشن است. در جریان اصلی اهل سنت و با صورتی نزدیک در امامیه، هویت اعتقادی انسان در تعیین فرجام اخروی نقش بسیار سنگینی پیدا کرده است: موحد گناهکار ممکن است بسوزد، اما عاقبت نجات مییابد؛ کسی که در تعریف آنان بر کفر یا شرک بمیرد، با اعمال صالح خود چنین ضمانتی ندارد.
وقتی امانی به عقیده تبدیل میشود
حالا این باور را با همان معیاری بسنجیم که قرآن برای دیگران گذاشته است. پاسخ نزدیک درست در آیه بعد از بقره ۲:۸۰ قرار دارد:
بَلَىٰ مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِۦ خَطِيٓـَٔتُهُۥ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ أَصْحَـٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَـٰلِدُونَ ٨١
وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ أُو۟لَـٰٓئِكَ أَصْحَـٰبُ ٱلْجَنَّةِ ۖ هُمْ فِيهَا خَـٰلِدُونَ ٨٢
«آری؛ هرکس بدی به دست آورد و خطایش او را فراگیرد، آنان اهل آتش اند و در آن ماندگارند. و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، آنان اهل بهشت اند و در آن ماندگارند.»
آنان گفته بودند عذاب ما محدود است. پاسخ قرآن از همان جا ادامه پیدا میکند: کسی که سیئه کسب کند و خطایش او را احاطه کند از اهل آتش است؛ در طرف دیگر کسانی قرار دارند که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند.
خود آیه نمیگوید «هرکس مشرک باشد» یا «هرکس کافر باشد». سخن از سيئة و خطيئة است. با این حال، اهل رای و حدیث این آیه را عملا با همان منطقی میخوانند که قرآن در همان گروه مورد انتقاد قرار داده بود. آنان نیز در ادعای خود اهل توحید و کتاب بودند و با وجود تحریف، کتمان و نسبت دادن سخن انسانی به آن معبود یگانه، برای خود چنین اطمینانی ساخته بودند که آتش پایان راهشان نیست.
چند قرن بعد همان اطمینان با نام تازه ای در عقیده مسلمانان ظاهر شد. این بار گفته شد کسی که «موحد» بمیرد، هر اندازه گناه کرده باشد، اگر هم به آتش برود برای همیشه در آن نمیماند. در نتیجه وقتی آیه میگوید کسی که سیئه کسب کند و خطایش او را احاطه کند از اهل آتش است و در آن خالد خواهد بود، موحد گناهکار نباید داخل این حکم شود؛ «سيئة» به کفر یا شرک نزدیک میشود و «احاطت خطیئه» نیز طوری فهمیده میشود که عقیده از پیش موجود آسیب نبیند.
شباهت دشوار است که دیده نشود. قرآن گروهی را نقد میکند که بر اساس تصورشان از رابطه ویژه با خدا، عذاب خود را موقت میدانستند؛ اهل رای و حدیث همان اطمینان را برای «اهل توحید» ساخته اند. تفاوت در نام است، اما ساختار باور بسیار نزدیک است: ممکن است گناه کنیم و حتی به آتش برویم، ولی چون از گروه نجات یافته ایم، آتش پایان کار ما نیست. باوری که در دیگری «امانی» و فریب دینی خوانده میشود، در خود ما لباس عقیده پوشیده است.
اینجا باید از خود پرسید عقیده را از آیه گرفته ایم، یا آیه را وادار کرده ایم با عقیده ای که از قبل داشته ایم کنار بیاید؟
همین خطر چند آیه پیش با واژه «أماني» دیده شده بود. در بقره ۲:۷۸ میخوانیم:
وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لَا يَعْلَمُونَ ٱلْكِتَابَ إِلَّآ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ ٧٨
«و از میان آنان کسانی امی هستند که از کتاب دانشی ندارند، جز روخوانی ها و پندارهایی؛ و آنان جز گمان نمیبرند.»
«أماني» از ریشه م ن ي است؛ ریشه ای که در عربی با آرزو و پندار ذهنی پیوند دارد و در بعضی کاربردهای کهن با خواندن و تلاوت نیز همراه شده است. خود آیه آن را میان «لَا يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ» و «وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ» قرار میدهد. کتاب را نمیدانند، اما روخوانی، شنیده، توقع و پندار دارند و بر همان گمان میکنند.
خطر از همین جا آغاز میشود. انسان دیگر کتاب را نمیخواند تا ببیند چه میگوید؛ آن را از پشت باورهای قبلی خودش میخواند. آیه باید با عقیده او سازگار شود، نه عقیده او با آیه. برای بررسی گستردهتر این واژه و سیاق آن میتوان به تأمل بقره ۲:۷۸ در بخش تأویل قرآن مراجعه کرد.
قرآن باور «چند روز آتش» را در آل عمران نیز دوباره میآورد، و این بار اثر آن را بر دین انسان صریحا بیان میکند:
أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ نَصِيبًۭا مِّنَ ٱلْكِتَـٰبِ يُدْعَوْنَ إِلَىٰ كِتَـٰبِ ٱللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّىٰ فَرِيقٌۭ مِّنْهُمْ وَهُم مُّعْرِضُونَ ٢٣
ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا۟ لَن تَمَسَّنَا ٱلنَّارُ إِلَّآ أَيَّامًۭا مَّعْدُودَٰتٍۢ ۖ وَغَرَّهُمْ فِى دِينِهِم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ ٢٤
فَكَيْفَ إِذَا جَمَعْنَـٰهُمْ لِيَوْمٍۢ لَّا رَيْبَ فِيهِ وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍۢ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ٢٥
«آیا ندیدی کسانی را که بهره ای از کتاب به آنان داده شده است؟ به سوی کتاب آن معبود یگانه فراخوانده میشوند تا میان آنان داوری کند، سپس گروهی از آنان روی میگردانند در حالی که اعراض کننده اند. این بدان سبب است که گفتند: آتش جز چند روز شمرده شده به ما نخواهد رسید؛ و آنچه افترا میبستند آنان را در دینشان فریب داد. پس چگونه خواهد بود هنگامی که آنان را برای روزی که هیچ شکی در آن نیست گرد آوریم و به هر نفس آنچه به دست آورده است به تمامی داده شود و بر آنان ستم نشود؟»
اینجا دیگر نمیشود گفت رابطه میان ضمانت عذاب موقت و سستی مسئولیت فقط تحلیل روانشناختی ماست. قرآن خودش میگوید:
وَغَرَّهُمْ فِى دِينِهِم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ
آنچه به خدا نسبت میدادند، آنان را در دینشان فریب داد.
اگر انسان یقین کند که بدترین پایان ممکن برایش مدتی عذاب است و بعد نجات حتمی، این باور روی رفتار او اثر میگذارد. عذاب دیگر پایان هولناک راه نیست، بلکه مرحله ای موقت است که هرقدر هم سخت باشد بالاخره میگذرد. قرآن همین اطمینان را درباره گذشتگان عامل فریب در دین معرفی میکند.
پایان همین زنجیره نیز انسان را به چیزی که خودش کسب کرده برمیگرداند:
وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍۢ مَّا كَسَبَتْ
هر نفس آنچه به دست آورده است به تمامی دریافت میکند.
سخن از هر نفس و حاصل عمل اوست، نه مصونیتی که نام یک قوم یا مذهب برایش ایجاد کرده باشد.
بقره ۲:۱۱۱ و ۱۱۲ همین مسئله را از زاویه دیگری باز میکند:
وَقَالُوا۟ لَن يَدْخُلَ ٱلْجَنَّةَ إِلَّا مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَـٰرَىٰ ۗ تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ ۗ قُلْ هَاتُوا۟ بُرْهَـٰنَكُمْ إِن كُنتُمْ صَـٰدِقِينَ ١١١
بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌۭ فَلَهُۥٓ أَجْرُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ١١٢
«و گفتند: هرگز وارد بهشت نمیشود مگر کسی که یهودی یا مسیحی باشد. این امانی آنان است. بگو: اگر راست میگویید برهانتان را بیاورید. آری؛ هرکس روی خود را برای آن معبود یگانه تسلیم کند و نیکوکار باشد، پاداشش نزد پروردگارش است؛ نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.»
مشکل در این آیه فقط این نیست که نام گروه اشتباهی برای انحصار بهشت انتخاب شده است. قرآن نمیگوید یهودی و مسیحی بودن کافی نیست ولی اگر نام دیگری را جای آن بگذارید مسئله حل میشود. خود ادعای نجات گروهی را «أماني» مینامد و برهان میخواهد.
اگر یهودی بگوید چون یهودی هستم عاقبتم بهشت است، باید برهان بیاورد. مسیحی نیز از این قاعده بیرون نیست. مسلمان چگونه میتواند همان پرسش را از دیگران بکند اما نام «امت محمد» را به خودی خود جای عهد خدا بنشاند؟
نساء ۴:۱۲۳ و ۱۲۴ این راه فرار را از آن هم تنگ تر میسازد:
لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَآ أَمَانِىِّ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ ۗ مَن يَعْمَلْ سُوٓءًۭا يُجْزَ بِهِۦ وَلَا يَجِدْ لَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيًّۭا وَلَا نَصِيرًۭا ١٢٣
وَمَن يَعْمَلْ مِنَ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌۭ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ يَدْخُلُونَ ٱلْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًۭا ١٢٤
«کار نه بر اساس امانی شماست و نه امانی اهل کتاب؛ هرکس بدی کند به آن جزا داده میشود و جز آن معبود یگانه برای خود هیچ سرپرست و یاوری نمییابد. و هرکس از کارهای شایسته انجام دهد، چه مرد باشد چه زن، در حالی که مؤمن باشد، آنان وارد بهشت میشوند و به اندازه ذره ای بر آنان ستم نمیشود.»
در تعیین مخاطب «أمانيكم» سخن های مختلفی در تفاسیر آمده است، اما حکم جمله بعد عمومی است:
مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ
هرکس بدی کند به آن جزا داده میشود.
در سوی دیگر نیز ایمان و عمل صالح کنار هم آمده اند. نام مذهبی جای عمل را نگرفته و ادعای ایمان نیز انسان را از مسئولیت چیزی که انجام داده آزاد نکرده است.
مائده ۵:۱۸ نکته دیگری را روشن میکند:
وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ وَٱلنَّصَـٰرَىٰ نَحْنُ أَبْنَـٰٓؤُا۟ ٱللَّهِ وَأَحِبَّـٰٓؤُهُۥ ۚ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم ۖ بَلْ أَنتُم بَشَرٌۭ مِّمَّنْ خَلَقَ ۚ يَغْفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ ۚ وَلِلَّهِ مُلْكُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ۖ وَإِلَيْهِ ٱلْمَصِيرُ ١٨
«و یهودیان و مسیحیان گفتند: ما فرزندان آن معبود یگانه و محبوبان او هستیم. بگو: پس چرا شما را به سبب گناهانتان عذاب میکند؟ بلکه شما انسان هایی از میان آفریدگان او هستید. هر که را بخواهد میبخشد و هر که را بخواهد عذاب میکند. فرمانروایی آسمان ها و زمین و آنچه میان آنهاست از آن اوست و بازگشت به سوی اوست.»
اگر نسبت ویژه به خدا انسان را از نتیجه گناه مصون میکرد، پرسش «پس چرا شما را به سبب گناهانتان عذاب میکند؟» معنایی نداشت. بعد آیه اختیار را دوباره به صاحب اصلی آن برمیگرداند:
يَغْفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ
هر که را بخواهد میبخشد و هر که را بخواهد عذاب میکند.
همین جا باید به نساء ۴:۴۸ و ۴:۱۱۶ برگردیم، چون این دو آیه از مهم ترین پایه هایی هستند که برای عقیده نجات اهل توحید به آنها استناد شده است:
إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَاءُ ۚ وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِيمًا ٤٨
«همانا آن معبود یگانه نمیبخشد که برای او شریک گرفته شود، و پایین تر از آن را برای هر که بخواهد میبخشد؛ و هرکس برای آن معبود یگانه شریک بگیرد، گناهی بزرگ برساخته است.»
و در آیه ۱۱۶:
إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَاءُ ۚ وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا ١١٦
«همانا آن معبود یگانه نمیبخشد که برای او شریک گرفته شود، و پایین تر از آن را برای هر که بخواهد میبخشد؛ و هرکس برای آن معبود یگانه شریک بگیرد، به گمراهی دوری افتاده است.»
آنچه در هر دو آیه تعیین کننده است «لِمَن يَشَاءُ» است؛ برای هر که بخواهد. قرآن نگفته است تمام کسانی که مشرک نیستند بالاخره بخشیده خواهند شد. مشیت را باز گذاشته و حکم را نزد خدا نگه داشته است.
دستگاه کلامی بعدی یک قدم بیشتر میرود: ممکن است موحد گناهکار بخشیده شود و اصلا وارد آتش نشود، یا ممکن است عذاب گردد، اما در هر دو صورت پایان راهش از پیش معلوم است؛ اگر وارد آتش شد حتما روزی بیرون میآید.
این نتیجه عین «لمن يشاء» نیست. «خدا هر که را بخواهد میبخشد» با «خدا سرانجام تمام افراد این طبقه را نجات خواهد داد» یک گزاره نیست. در اولی اختیار هنوز نزد خداست، در دومی نتیجه برای گروهی از انسان ها قطعی شده است.
ممکن است در پاسخ گفته شود علم کلام میان وعد و وعید فرق میگذارد. خدا وعده خود را خلاف نمیکند، اما میتواند از وعید و تهدید خود به فضل و رحمتش بگذرد؛ پس اگر گناهکاری را که تهدید شده ببخشد، خلف وعده ای رخ نداده است.
اصل امکان عفو محل نزاع ما نیست. خود قرآن میگوید خدا برای هر که بخواهد میبخشد. پرسش در جای دیگری است: از امکان بخشش چگونه به ضمانت قطعی نجات تمام موحدان رسیده ایم؟ اگر این ضمانت «وعد» خداست، وعد را باید از خود او نشان داد. نساء ۴:۴۸ نمیگوید «تمام موحدان را در نهایت خواهم بخشید». میگوید «لمن يشاء». آنچه باز است، مشیت اوست؛ چیزی که دستگاه کلامی بسته، نتیجه نهایی یک طبقه کامل از انسان هاست.
بقره ۲:۸۰ از همین جا دوباره زنده میشود. اگر عهدی واقعی از جانب آن معبود یگانه دارید، او عهدش را خلاف نمیکند. اما نخست باید خود عهد وجود داشته باشد.
مشکل در برابر آیات وعید آشکارتر میشود. نساء ۴:۹۳ درباره قتل عمدی میگوید:
وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًۭا مُّتَعَمِّدًۭا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَـٰلِدًۭا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمًۭا ٩٣
«و هرکس مؤمنی را عمدا بکشد، جزای او جهنم است، در آن ماندگار؛ و آن معبود یگانه بر او خشم گرفته، او را لعنت کرده و برایش عذابی بزرگ آماده ساخته است.»
در یک آیه، جهنم، خلود، غضب، لعنت و عذاب بزرگ کنار هم آمده اند. اما وقتی اصل «موحد در آتش جاودانه نمیماند» از قبل قطعی شده باشد، این آیه نیز ناچار است طوری خوانده شود که قاتل موحد از نتیجه نهایی آن بیرون بماند. گاهی خلود محدود معنا میشود، گاهی وعید مشروط گرفته میشود و گاهی گفته میشود قاتل هر اندازه عذاب گردد، چون موحد است سرانجام خارج خواهد شد.
اما قرآن اگر بخواهد راه خروج از چنین گناهانی را بیان کند، زبانش بسته نیست. سوره فرقان نمونه بسیار روشنی است:
وَٱلَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَـٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ ۚ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ يَلْقَ أَثَامًۭا ٦٨
يُضَـٰعَفْ لَهُ ٱلْعَذَابُ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِۦ مُهَانًا ٦٩
إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلًۭا صَـٰلِحًۭا فَأُو۟لَـٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَيِّـَٔاتِهِمْ حَسَنَـٰتٍۢ ۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورًۭا رَّحِيمًۭا ٧٠
وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَـٰلِحًۭا فَإِنَّهُۥ يَتُوبُ إِلَى ٱللَّهِ مَتَابًۭا ٧١
«و کسانی که همراه آن معبود یگانه معبود دیگری نمیخوانند، و نفسی را که آن معبود یگانه حرام کرده جز به حق نمیکشند، و زنا نمیکنند؛ و هرکس چنین کند با کیفر روبهرو میشود. عذاب او در روز قیامت چند برابر میشود و در آن خوار و ماندگار میماند؛ مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد. آنان کسانی اند که آن معبود یگانه بدی هایشان را به نیکی ها تبدیل میکند، و آن معبود یگانه آمرزنده و مهربان است. و هرکس توبه کند و عمل صالح انجام دهد، حقیقتا به سوی آن معبود یگانه بازمیگردد.»
شرک، قتل و زنا در همین زنجیره آمده اند و قرآن پس از وعید، خودش استثنا را بیان کرده است: توبه، ایمان و عمل صالح. راه رحمت بسته نشده، حتی برای چنین گناهانی. اما این راه با این ادعا یکی نیست که صرف موحد بودن، حتی بدون توبه، نجات نهایی را از پیش تضمین میکند.
زمر ۳۹:۵۳ تا ۵۵ نیز همین تعادل را نگه میدارد:
قُلْ يَـٰعِبَادِىَ ٱلَّذِينَ أَسْرَفُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا۟ مِن رَّحْمَةِ ٱللَّهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغْفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ ٥٣
وَأَنِيبُوٓا۟ إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا۟ لَهُۥ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ ٱلْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ ٥٤
وَٱتَّبِعُوٓا۟ أَحْسَنَ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ ٱلْعَذَابُ بَغْتَةًۭ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ ٥٥
«بگو: ای بندگان من که بر خود اسراف کرده اید، از رحمت آن معبود یگانه ناامید نشوید؛ همانا آن معبود یگانه همه گناهان را میآمرزد؛ اوست آمرزنده و مهربان. و پیش از آنکه عذاب به شما برسد، به سوی پروردگارتان بازگردید و برای او تسلیم شوید، که پس از آن یاری نخواهید شد. و از بهترین آنچه از پروردگارتان برای شما نازل شده پیروی کنید، پیش از آنکه عذاب ناگهان به سراغتان بیاید در حالی که آگاه نیستید.»
اگر آیه ۵۳ جدا شود، میتوان از آن تصویری ساخت که گویا هرچه انسان کرده باشد، بخشش بدون بازگشت قطعی است. اما سخن قرآن در آیه بعد ادامه دارد: به سوی پروردگارتان بازگردید، برای او تسلیم شوید و از آنچه نازل شده پیروی کنید پیش از آنکه عذاب برسد.
الزمر ۳۹:۵۳ · الزمر ۳۹:۵۴ · الزمر ۳۹:۵۵
رحمت، انسان را از یأس بیرون میآورد تا برگردد. امانی میتواند او را در همان جایی که هست آرام کند.
شفاعت نیز اگر از جای خود بیرون برده شود همین کارکرد را پیدا میکند. قرآن اصل شفاعت را انکار نمیکند، اما آن را از اذن و رضایت آن معبود یگانه جدا نمیسازد. در طه ۲۰:۱۰۹ میگوید:
يَوْمَئِذٍۢ لَّا تَنفَعُ ٱلشَّفَـٰعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَـٰنُ وَرَضِىَ لَهُۥ قَوْلًۭا ١٠٩
«در آن روز شفاعت سود نمیبخشد مگر برای کسی که فرارحمان اجازه داده و سخنش را پسندیده باشد.»
و در نجم ۵۳:۲۶:
وَكَم مِّن مَّلَكٍۢ فِى ٱلسَّمَـٰوَٰتِ لَا تُغْنِى شَفَـٰعَتُهُمْ شَيْـًٔا إِلَّا مِنۢ بَعْدِ أَن يَأْذَنَ ٱللَّهُ لِمَن يَشَآءُ وَيَرْضَىٰٓ ٢٦
«و چه بسیار فرشتگانی در آسمان ها که شفاعتشان هیچ سودی نمیبخشد مگر پس از آنکه آن معبود یگانه برای هر که بخواهد اجازه دهد و راضی باشد.»
در هر دو آیه شفاعت تابع اذن، مشیت و رضایت خداست. هیچ مذهب یا جماعتی نمیتواند این آیات را به سند مالکیت شفاعت برای تمام اعضای خودش تبدیل کند.
معیار وقتی به دیگری میرسد
نیمه دیگر این تناقض شاید از نیمه اول هم سنگین تر باشد. همان دستگاهی که برای موحد گناهکار نجات نهایی را باز میگذارد، وقتی به انسانی بیرون از تعریف اعتقادی خودش میرسد، حکم دیگری صادر میکند. چنین انسانی میتواند تمام عمر نیکوکار زیسته باشد؛ اگر با چیزی بمیرد که این دستگاه آن را کفر میداند، کارهای نیکش راهی به بهشت برای او باز نمیکند.
اما قرآن وقتی درباره اهل کتاب سخن میگوید، همه آنان را زیر یک حکم فرو نمیبرد. آل عمران ۳:۱۱۳ تا ۱۱۵ میگوید:
آل عمران ۳:۱۱۴ · آل عمران ۳:۱۱۵
لَيْسُوا۟ سَوَآءًۭ ۗ مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ أُمَّةٌۭ قَآئِمَةٌۭ يَتْلُونَ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ ءَانَآءَ ٱلَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ ١١٣
يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَيُسَـٰرِعُونَ فِى ٱلْخَيْرَٰتِ وَأُو۟لَـٰٓئِكَ مِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ ١١٤
وَمَا يَفْعَلُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ فَلَن يُكْفَرُوهُ ۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلْمُتَّقِينَ ١١٥
«آنان یکسان نیستند. از اهل کتاب گروهی استوارند که در ساعت های شب آیات آن معبود یگانه را میخوانند و سجده میکنند. به آن معبود یگانه و روز آخر ایمان دارند، به معروف فرمان میدهند، از منکر بازمیدارند و در نیکی ها شتاب میکنند؛ آنان از صالحان اند. و هر کار خیری که انجام دهند، هرگز از آنان نادیده گرفته نمیشود؛ و آن معبود یگانه به متقیان داناست.»
قرآن با «لَيْسُوا سَوَاءً» آغاز میکند و بعد همان گروه از اهل کتاب را مؤمن به خدا و روز آخر، شتاب کننده در خیرات و از صالحان میخواند. درباره کار خیرشان نیز میگوید:
وَمَا يَفْعَلُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ فَلَن يُكْفَرُوهُ
هر خیری که انجام دهند از آنان نادیده گرفته نمیشود.
پس اگر کسی میخواهد تمام این آیات را فقط به کسانی محدود کند که بعدا وارد تعریف فرقه ای خودش شده اند، این قید را باید از جایی بیرون از خود آیات بیاورد.
بقره ۲:۶۲ نیز میگوید:
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلنَّصَـٰرَىٰ وَٱلصَّـٰبِـِٔينَ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَعَمِلَ صَـٰلِحًۭا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ٦٢
«همانا کسانی که ایمان آوردند، و یهودیان، و مسیحیان، و صابئین؛ هرکس به آن معبود یگانه و روز آخر ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداششان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.»
همین معیار در مائده ۵:۶۹ تکرار میشود:
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلصَّـٰبِـُٔونَ وَٱلنَّصَـٰرَىٰ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَعَمِلَ صَـٰلِحًۭا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ٦٩
«همانا کسانی که ایمان آوردند، و یهودیان، و صابئین، و مسیحیان؛ هرکس به آن معبود یگانه و روز آخر ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.»
نام های دینی در خود آیات آمده اند، اما معیار نهایی در پایان نام نیست؛ ایمان به آن معبود یگانه، روز آخر و عمل صالح است.
پس تناقض را نمیتوان پنهان کرد. برای انسان داخل گروه خودمان، عنوان «موحد» چنان قدرت پیدا میکند که حتی گناه بزرگ و عذاب آتش نیز مانع نجات نهایی او نمیشود؛ اما درباره انسانی بیرون از مرز مذهبی ما، همان عنوان اعتقادی میتواند تمام نیکی هایش را برای آخرت بیاثر کند.
در یک سو قاتل، زناکار یا دزد ممکن است سرانجام به بهشت برسد، چون موحد از دنیا رفته است. در سوی دیگر، انسانی که به آن معبود یگانه، روز آخر و نیکی باور دارد، فقط به این دلیل که زیر عنوان فرقه ای مورد قبول ما قرار نگرفته، از پیش جهنمی دانسته میشود.
بحث کوچک کردن شرک نیست. قرآن خودش آن را با شدت نکوهیده است. پرسش این است که چه کسی به ما اجازه داده عنوان مذهبی را به حکم قطعی درباره سرنوشت یک فرد تبدیل کنیم؟ چگونه برای گناهکار خودمان راه خروج نهایی از آتش قطعی میسازیم، اما همزمان دایره رحمت خدا را برای دیگری میبندیم؟
همان نابینایی نسبت به خود که در آغاز این نوشته از آن سخن رفت، در اینجا به الهیات رسیده است. امتیاز اخروی دیگری را «امانی» میخوانیم، اما وقتی همان منطق وارد میراث خودمان میشود، به آن نام «عقیده صحیح» میدهیم.
قرآن باید معیار روایت باشد
اینجا دیگر مسئله فقط یک اختلاف درباره جهنم و بهشت نیست. پرسش بزرگ تر این است که وقتی یک روایت با منطق روشن قرآن رودررو میشود، کدام یک باید دیگری را تغییر دهد؟
در بخش بزرگی از میراث تفسیری، عقیده روایی ثابت مانده و آیه برای سازگار شدن با آن محدود شده است. چون اهل توحید نباید در آتش جاودانه بمانند، «سيئة» در بقره ۲:۸۱ به کفر و شرک محدود میشود. چون قاتل موحد نباید مخلد باشد، «خالدا فيها» در نساء ۴:۹۳ باید به گونه ای فهمیده شود که این اصل حفظ گردد. و چون دستگاه اعتقادی از پیش درباره سرنوشت اهل کتاب حکم کرده است، آیاتی مانند بقره ۲:۶۲ و مائده ۵:۶۹ نیز با قیدهایی خوانده میشوند که در خود عبارت آیات دیده نمیشوند.
الگو کم کم روشن میشود: عقیده جای خود میماند و آیه به سوی آن حرکت داده میشود.
این همان خطری است که در بحث «أماني» دیدیم. لفظ قرآن همچنان خوانده میشود، اما گاهی دیگر اجازه ندارد معنایی بدهد که با نظام اعتقادی از پیش پذیرفته شده ناسازگار باشد.
اگر قرآن را معیار بگیریم، مسیر باید برعکس باشد. روایت را به قرآن عرضه کنیم، نه قرآن را به روایت. اگر گزارشی با قرآن هماهنگ است، تعارضی در کار نیست. اگر درباره موضوعی سخن میگوید که قرآن درباره آن سکوت کرده، باید در همان حد یک گزارش انسانی باقی بماند و درجه اطمینان خودش را حفظ کند. اما اگر سخنی به محمد نسبت داده شد که با محکمات قرآن در تعارض است، جای نخستین پرسش روشن است: آیا این نسبت واقعا از محمد است؟
محمد همین قرآن را به مردم رساند. دشوار است بپذیریم او در قرآن از گروهی بپرسد «أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللَّهِ عَهْدًا؟» و سپس بیرون از همان قرآن برای امت خودش عهدی بسازد که هر موحد گناهکار، حتی بدون توبه، سرانجام از آتش بیرون میآید.
همین مشکل با «لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ» نیز وجود دارد. چگونه پیامبری همین آیه را ابلاغ کند و بعد سخنی از او نقل شود که یک امانی تازه را برای گروه دیگری به ضمانت نجات تبدیل میکند؟
درباره قاتل عمدی نیز مسئله همین است. قرآن از جهنم، خلود، غضب، لعنت و عذاب بزرگ سخن میگوید؛ اما گزارش دیگری نتیجه نهایی او را، تا زمانی که عنوان «موحد» را از دست نداده باشد، به بهشت گره میزند.
اگر چنین تعارضی واقعی باشد، احترام به محمد این نیست که قرآن را برای نجات روایت تاویل کنیم. احترام به او این است که احتمال خطا در گزارش انسانی را جدی بگیریم.
قرآن متنی است که در جامعه مسلمانان به صورت کتاب، تلاوت، حفظ و عبادت عمومی نسل به نسل حمل شده است. حدیث گزارشی انسانی است که به محمد نسبت داده میشود و مجموعه های بزرگ آن در دوره های بعد تدوین شده اند. این دو یک مرتبه معرفتی ندارند تا هنگام اختلاف، گزارش انسانی بر کلام آن معبود یگانه حاکم شود.
عهد کجاست؟
وقتی گروهی گفتند آتش جز چند روز به آنان نمیرسد، قرآن از آنان نپرسید کدام عالم چنین گفته است یا این عقیده در کدام میراث مذهبی شان نوشته شده. پرسید:
أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللَّهِ عَهْدًا؟
آیا نزد آن معبود یگانه عهدی گرفته اید؟
وقتی بهشت را برای گروه خود انحصاری کردند، پاسخ این بود:
قُلْ هَاتُوا بُرْهَـٰنَكُمْ إِن كُنتُمْ صَـٰدِقِينَ
اگر راست میگویید برهانتان را بیاورید.
این دو پرسش برای ما نیز همان قدر معتبر اند. اگر میگوییم هر موحدی، هر اندازه گناه کرده باشد، حتی اگر به آتش برود روزی حتما بیرون میآید، باید عهد این ضمانت را نشان دهیم. اگر میگوییم انسانی خارج از تعریف اعتقادی ما، هر اندازه عمل صالح داشته باشد راهی به بهشت ندارد، این حکم نیز برهان میخواهد.
بخاری و مسلم کتاب های حدیث اند؛ عقیده طحاویه یک متن کلامی است و نووی، قاضی عیاض، ابن باز و شیخ صدوق انسان هایی بوده اند که درباره دین سخن گفته اند. احترام به آنان دلیل نمیشود سخنشان عهد خدا باشد. ممکن است درست گفته باشند و ممکن است اشتباه کرده باشند. معیار باید چیزی باشد که یقین داریم سخن آن معبود یگانه است.
مشکل از همان جایی آغاز شد که مقاله از آن شروع کرد. انسان خطای دیگری را زود میبیند، اما برای خطای خودش زبان دیگری پیدا میکند. ضمانت نجات دیگری «امانی» میشود و ضمانت خودمان «عقیده». از دیگری عهد میخواهیم، اما برای خودمان انتساب یک سخن به پیامبر را کافی میدانیم. همین تفاوت معیار است که باید شکسته شود.
قرآن برای هیچ یک از ما مصونیت گروهی نداده است. نه امانی اهل کتاب حجت است و نه امانی ما. نجات ملک هیچ قوم و فرقه ای نیست و داوری نهایی نیز در اختیار ما گذاشته نشده است. همان معبودی که میگوید:
يَغْفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ
هر که را بخواهد میبخشد و هر که را بخواهد عذاب میکند،
در همان کتاب هشدار میدهد:
أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ
آیا درباره آن معبود یگانه چیزی میگویید که نمیدانید؟
رحمت و عذاب هر دو از آن اوست و داوری نیز از آن او. ما نه حق داریم رحمتش را برای دیگران ببندیم و نه برای خودمان مصادره کنیم. همان اندازه که جهنمی دانستن قطعی یک انسان بدون عهد روشن الهی خطرناک است، نوشتن ضمانت بهشت برای گناهکار خودمان نیز سخنی بسیار بزرگ درباره خداست.
اگر عهدی داریم، باید از خود او نشان دهیم. اگر برهانی داریم، باید از کتابش بیاوریم. و اگر نداریم، شاید امانت دینی از ما چیز ساده تری بخواهد: پیش از آنکه امانی خود را علم بنامیم و درباره فرجام بندگان خدا حکم قطعی صادر کنیم، جرأت کنیم بگوییم:
نمیدانیم.
منابع نقلقولها
- Pronin, Lin & Ross (2002), The Bias Blind Spot: Perceptions of Bias in Self Versus Others
- العقيدة الطحاوية — أهل الكبائر
- شرح النووي على مسلم — باب الدليل على أن من مات على التوحيد دخل الجنة قطعًا؛ وفيه نقل قاضي عياض لموقف الأشعرية
- ابن باز، حكم قاتل نفسه
- صحيح مسلم 93a — رواية جابر
- صحيح مسلم 94a — رواية أبي ذر
- صحيح مسلم 186a — آخر أهل النار خروجًا
- الصدوق، الاعتقادات: الجنة والنار — نسخة إنجليزية