البقره ۲:۸۷

ۖ ۗ

و به راستی به موسی کتاب دادیم و پس از او رسولان را پی‌درپی آوردیم؛ و به عیسی پسر مریم نشانه‌های روشن دادیم و او را با روح آن پاکیزه نیرومند ساختیم. آیا هر بار که رسولی چیزی برای شما آورد که نفس‌های شما به آن میل نداشت، استکبار ورزیدید؟ پس گروهی را تکذیب کردید و گروهی را می‌کشید.

تأمل ما

قرآن پس از یادآوری میثاق، پیمان‌شکنی، کشتن یکدیگر، اخراج از دیار و برخورد گزینشی با کتاب، اکنون راه یک بهانه دیگر را می‌بندد: هدایت برای آنان یک بار نیامده بود که پس از رفتن موسی پایان یافته باشد. به موسی کتاب داده شد و پس از او رسولان یکی پس از دیگری آمدند. مشکل، کمبود پیام و پیام‌آور نبود؛ مسئله در نحوه برخورد انسان با حقیقتی بود که همیشه مطابق میل او سخن نمی‌گفت.

تعبیر «وَقَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ» این استمرار را به زیبایی نشان می‌دهد. «قفينا» از ریشه ق ف و با در پی رفتن و دنبال کردن پیوند دارد. «قفا» نیز پشت و پس سر است و همین میدان زبانی، تصویر آمدن چیزی در پی چیز دیگر را ملموس می‌کند. رسولان پس از موسی در ادامه یکدیگر می‌آمدند؛ گویی هرکدام در پی دیگری قرار می‌گرفت تا رشته هدایت گسسته نشود.

در ادامه، از میان این زنجیره نام عیسی به طور خاص برجسته می‌شود: «وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ»؛ و به عیسی پسر مریم نشانه‌های روشن دادیم. در ترتیب مصحف، این نخستین جایی است که عیسی با نام وارد سخن می‌شود. قرآن او را «عیسی پسر مریم» معرفی می‌کند؛ نسب او به مریم است، نه نسبتی الهی که بعدها در بخش بزرگی از الهیات مسیحی برای او مطرح شد. با این حال، همین آیه جایگاه ویژه او را کوچک نمی‌کند؛ به او «بینات» داده شده و با «روح القدس» نیرومند گردیده است.

«بینات» از ریشه ب ي ن است؛ ریشه‌ای که با جدا و آشکار شدن پیوند دارد. بینات، نشانه‌ها و دلایل روشنی‌اند که حقیقت را از ابهام بیرون می‌آورند. قرآن در این آیه جزئیات آنها را نمی‌شمارد، اما در آیات دیگر هنگام سخن از عیسی، نشانه‌هایی را که به او داده شده بود یاد می‌کند. بنابراین ادامه آیه را نمی‌توان صرفا به نبود دلیل نسبت داد. گاهی دلیل روشن است، اما مشکل در جایی دیگر قرار دارد.

سپس می‌فرماید: «وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»؛ و او را با روح آن پاکیزه نیرومند ساختیم. «أيدناه» از ریشه أ ي د با نیرو و قوت پیوند دارد. تأیید در اینجا صرف موافقت یا تصدیق زبانی نیست؛ عیسی به وسیله «روح القدس» قوت و پشتیبانی یافته است.

در ترجمه فرقان، «روح القدس» را «روح آن پاکیزه» آورده‌ایم. ساخت عربی «روح القدس» اضافی است: «روح» به «القدس» نسبت داده شده است. این تعبیر را نباید با «القدوس» یکی گرفت. «القدوس» صورت دیگری از همین خانواده ریشه است که قرآن آن را در وصف آن معبود یگانه به کار می‌برد؛ اما اینجا «القدس» در ترکیب «روح القدس» آمده است. اشتراک ریشه به ما اجازه نمی‌دهد ماهیت این دو تعبیر را بدون شاهد یکی فرض کنیم.

خود قرآن نیز درباره ماهیت «روح القدس» در این آیه توضیح تفصیلی نمی‌دهد. در نحل ۱۶:۱۰۲ می‌فرماید: «نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَبِّكَ بِالْحَقِّ»؛ روح القدس آن را از جانب پروردگارت به حق فرود آورده است. دست‌کم روشن است که روح القدس در این بیان از جانب پروردگار ماموریتی را انجام می‌دهد؛ بنابراین نباید آن را بی‌توضیح با ذات خود آن معبود یگانه یکی گرفت.

از سوی دیگر، قرآن هنگامی که درباره «روح» پرسیده شد، به جای باز کردن ماهیت آن، حد دانش انسان را یادآوری کرد: «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»؛ بگو روح از امر پروردگار من است و از دانش جز اندکی به شما داده نشده است (اسراء ۱۷:۸۵). پس امانت اقتضا می‌کند همان جایی متوقف شویم که خود قرآن متوقف شده است. عیسی با روح القدس نیرومند شد؛ اما درباره چیستی کامل روح و ماهیت دقیق «القدس» نباید خلأ معلومات را با نظریه پر کنیم.

پس از یاد کردن از کتاب موسی، استمرار رسولان، بینات عیسی و تقویت او، آیه ناگهان به ریشه مشکل می‌رسد: «أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ»؛ آیا هر بار که رسولی چیزی برای شما آورد که نفس‌های شما به آن میل نداشت، استکبار ورزیدید؟

شگفتی آیه همین جاست. مشکل را تنها در سطح معلومات جستجو نمی‌کند؛ آن را به هوی نفس می‌رساند. رسول می‌آید، پیام می‌آورد و حتی ممکن است با بینات همراه باشد، اما آن پیام با چیزی برخورد می‌کند که نفس انسان از پیش می‌خواهد.

«هوی» از ریشه ه و ي در این کاربرد، میل و کشش نفس است. این میل فقط شهوت جسمانی نیست. انسان می‌تواند درباره خداوند، دین و جایگاه خودش نیز مجموعه‌ای از خواهش‌ها و پیش‌فرض‌ها بسازد. ممکن است خدایی را در ذهن خود تصور کند که همیشه قوم او را ترجیح می‌دهد، زبان و فرهنگ او را برتر می‌داند، دشمنان او را دشمن خود می‌شمارد، دوستان او را دوست می‌دارد و باورهای موروثی او را همان‌گونه که هستند تایید می‌کند.

تا زمانی که سخن دینی با این تصویر هماهنگ باشد، پذیرفتن آن دشوار نیست. آزمون زمانی آغاز می‌شود که پیام خدا خلاف چیزی سخن بگوید که ما دوست داریم حقیقت باشد.

در چنین لحظه‌ای انسان باید یکی از دو چیز را بشکند: یا خود و پیش‌فرضش را در برابر حقیقت فروتن کند، یا برای حفظ خود، حقیقت را پس بزند. آیه راه دوم را «استکبار» می‌نامد.

استکبار از ریشه ك ب ر است، اما تنها احساس بزرگی در درون نیست. انسان مستکبر خود را چنان معیار می‌گیرد که حاضر نیست در برابر حقیقتی که با میلش ناسازگار است فروتن شود. حق باید با او سازگار شود؛ نه او با حق. به همین سبب، استکبار می‌تواند در انسانی پدید آید که همچنان به خدا باور دارد و حتی خود را مدافع دین می‌داند.

همین بیماری در داستان ابلیس به صورت بسیار روشن دیده می‌شود. ابلیس وجود خدا را انکار نکرد، فرمان را نیز فهمیده بود؛ اما هنگامی که فرمان خدا با معیار خودش درباره برتری برخورد کرد، معیار خودش را کنار نگذاشت. به جای تسلیم در برابر حق، گفت من از او بهترم. مشکل او کمبود معلومات نبود؛ خودش را معیار قرار داده بود. بررسی تفصیلی این بیماری در مقاله تکبر و استکبار؛ طاغوت و خصلت شیطان آمده است.

پیوند «هوی» و «استکبار» در این آیه بسیار عمیق است. ابتدا حقیقت با میل نفس برخورد می‌کند. اگر انسان فروتن باشد، ممکن است چیزی را که دوست ندارد بشنود، اما خودش را اصلاح کند. اگر استکبار کند، مشکل را از خودش به پیام منتقل می‌کند. دیگر نمی‌گوید «شاید من اشتباه کرده‌ام»؛ می‌گوید «این پیام نمی‌تواند درست باشد».

از همین جا واکنش به پیام‌آور نیز آغاز می‌شود: «فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ»؛ پس گروهی را تکذیب کردید. تکذیب فقط نپذیرفتن یک نظر نیست؛ پیام‌آور دروغگو شمرده می‌شود. اگر پیام را بی‌اعتبار کنیم، دیگر مجبور نیستیم چیزی را در خود تغییر دهیم. گاهی آسان‌تر است اعتبار کسی را که حقیقت را می‌گوید بشکنیم تا اینکه حقیقتی را که می‌گوید بپذیریم.

اما مقاومت می‌تواند از تکذیب نیز فراتر رود: «وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ»؛ و گروهی را می‌کشید. قابل توجه است که قرآن نخست می‌گوید «كَذَّبْتُمْ»؛ تکذیب کردید، با فعل گذشته؛ اما برای قتل می‌گوید «تَقْتُلُونَ»؛ می‌کشید، با فعل مضارع. این تغییر، عمل دوم را به صورت زنده و جاری در برابر مخاطب قرار می‌دهد. از مضارع به تنهایی نمی‌توان نظریه‌ای درباره یک خصلت تغییرناپذیر قومی ساخت، اما انتخاب این صورت اجازه نمی‌دهد قتل پیامبران تنها مانند واقعه‌ای بسته و بی‌ارتباط با حال شنیده شود.

این پایان نشان می‌دهد استکبار تا کجا می‌تواند انسان را ببرد. نخست حقیقت با هوای او سازگار نیست؛ سپس پیام‌آور را تکذیب می‌کند؛ و اگر مقاومت در برابر حقیقت با قدرت و دشمنی همراه شود، حتی وجود پیام‌آور ممکن است تحمل‌ناپذیر گردد. انسانی که حاضر نبود باور خود را بشکند، ممکن است در نهایت بخواهد حامل حقیقت را بشکند.

نام عیسی در همین آیه این هشدار را سنگین‌تر می‌کند. او با بینات آمده و با روح القدس تقویت شده است، اما برخورد انسان با رسول تنها به قوت دلیل وابسته نیست. اگر حقیقت با هوی نفس روبه‌رو شود، حتی بینات نیز می‌توانند در برابر استکبار قرار گیرند. با این حال، قرآن در این آیه نمی‌گوید عیسی یکی از پیامبران کشته‌شده است؛ سرنوشت او و مسئله قتل و صلیب در جای دیگری مطرح می‌شود. بنابراین «وفريقا تقتلون» را نباید بدون دلیل مستقیما بر عیسی تطبیق کرد.

این آیه برای خواننده امروز نیز تنها گزارش خطای گذشتگان نیست. ما ممکن است امروز از موسی و عیسی دفاع کنیم و کسانی را که پیامبران را تکذیب کرده‌اند نکوهش کنیم؛ اما آزمون حقیقی آن است که ببینیم با حقیقتی که امروز با باورهای محبوب ما برخورد می‌کند چه می‌کنیم. آیا اگر سخن درست از انسانی خارج از قوم، مذهب، طبقه، سن یا جایگاه مورد پسند ما بیاید، خود سخن را می‌سنجیم یا گوینده را؟

استکبار همیشه با اعلام دشمنی با خدا آغاز نمی‌شود. گاهی انسان به خدا ایمان دارد، از دین دفاع می‌کند و برای حقیقت شعار می‌دهد؛ اما فقط تا زمانی که حقیقت با تصویر خودش از دین هماهنگ باشد. خطر از جایی آغاز می‌شود که انسان به جای آنکه خداوند باورهای او را اصلاح کند، خدایی را می‌خواهد که باورهای او را تایید کند.

داشتن کتاب، آمدن رسولان و حتی دیدن بینات به تنهایی انسان را از گمراهی مصون نمی‌کند. وقتی حقیقت با هوای نفس روبه‌رو می‌شود، فروتنی تعیین می‌کند که انسان خودش را اصلاح کند یا در برابر حقیقت استکبار ورزد.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۳۴— «أبى واستكبر» درباره ابلیس؛ نمونه بنیادی استکبار در برابر فرمان روشن.
  • البقره ۲:۲۵۳— تکرار اعطای بینات به عیسی بن مریم و تقویت او با روح القدس.
  • المائده ۵:۷۰— ساختی نزدیک به این آیه درباره واکنش به رسولانی که پیامشان با میل مخاطبان سازگار نبود.
  • المائده ۵:۱۱۰— یادآوری تقویت عیسی بن مریم با روح القدس و بخشی از بینات داده‌شده به او.
  • النحل ۱۶:۱۰۲— «روح القدس» و فرود آوردن قرآن از جانب پروردگار.
  • الإسراء ۱۷:۸۵— محدودیت دانش انسان درباره ماهیت روح.
  • الشعراء ۲۶:۱۹۳ و البقره ۲:۹۷— «روح الامین» و جبریل در پیوند با نزول وحی بر قلب پیامبر؛ برای بررسی جداگانه موضوع روح و وحی.
  • تکبر و استکبار؛ طاغوت و خصلت شیطان— بررسی تفصیلی استکبار، سقوط ابلیس و خطر معیار قرار دادن خود در برابر حق.