ریشه قرآنی ه و ي

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

سقوط، کشیده شدن به یک جهت و هوای نفس

ریشه ه و ي در عربی چند شاخه نزدیک اما متمایز دارد. یک شاخه با افتادن، فرود رفتن و حرکت شتابان به سوی جهتی ارتباط دارد؛ شاخه دیگر با خواست و کشش درونی انسان. «هَوَاء» برای خالی و تهی بودن و «هَاوِيَة» برای ژرفای سقوط نیز در همین خانواده قرار دارند.

این نزدیکی معنایی وسوسه‌انگیز است: چیزی که می‌افتد به جهتی کشیده می‌شود و انسانی که تحت «هوى» قرار می‌گیرد نیز به جهتی متمایل می‌شود. با این حال، نباید این تصویر زیبا را به تاریخ قطعی اشتقاق تبدیل کرد. زبان عربی خود دو ساخت فعلی متمایز دارد: هَوَى يَهْوِي در میدان سقوط و حرکت به یک جهت، و هَوِيَ يَهْوَى در میدان دوست داشتن و میل کردن. این دو به یک خانواده تعلق دارند، اما تفاوت صرفی و کاربردی آنها واقعی است.

صورت‌های قرآنی

ریشه ه و ي در قرآن ۳۸ بار در ۳۷ آیه آمده است. هفت مورد فعل مجرد، یک مورد باب افعال «أَهْوَى»، یک مورد باب استفعال «اسْتَهْوَتْ»، هفده مورد «أَهْوَاء»، ده مورد «هَوَى» به معنای میل، یک مورد «هَوَاء» به معنای تهی و یک مورد «هَاوِيَة» است. این تفکیک مهم است، زیرا صورت نوشتاری بعضی از این واژه‌ها نزدیک است، اما ساختمان و معنای آنها یکسان نیست.

هَوَى يَهْوِي؛ افتادن و رفتن به سوی یک جهت

معنای سقوط در عربی کهن روشن و مادی است. در شعری از زهیر بن ابی سلمی، حرکت شتابان با افتادن دلو رهاشده مقایسه می‌شود:

يَشُقُّ بِهَا الأَمَاعِزَ فَهِيَ تَهْوِي
هُوِيَّ الدَّلْوِ أَسْلَمَهَا الرِّشَاءُ

«تهوي» در این تصویر حرکت رو به پایین و شتابان دلو را نشان می‌دهد. چنین کاربردی پیش از قرآن وجود داشته و نشان می‌دهد که سقوط و انحدار از معانی تثبیت‌شده این خانواده بوده‌اند.

قرآن در آغاز سوره نجم می‌گوید: «وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ»؛ «سوگند به نجم هنگامی که فرو می‌رود» (نجم ۵۳:۱). تعیین مصداق «النجم» مسئله دیگری است؛ فعل «هَوَى» در خود جمله فرود آمدن را بیان می‌کند.

در حج ۲۲:۳۱ تصویر شدیدتر است: «أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ»؛ باد شخص را به جایی دور می‌برد و فرو می‌افکند. در طه ۲۰:۸۱ نیز «وَمَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَىٰ» از تصویر سقوط برای هلاکت و فروپاشی وضعیت انسان استفاده می‌کند.

نجم ۵۳:۵۳ یک ساخت متفاوت دارد:

وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَىٰ

«أَهْوَى» اینجا باب افعال است؛ یعنی چیزی را فرو افکند. «المؤتفكة» مفعول آن است. پس این مورد را نباید همراه هفت فعل مجرد در یک گروه صرفی قرار داد. در اینجا حرکت از «خود افتادن» به «فرو افکندن دیگری» منتقل شده است.

یک تفکیک مهم در دعای ابراهیم

دعای ابراهیم می‌گوید:

فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ

«پس دل‌هایی از مردم را به سوی آنان روان و کشیده گردان.»

ابراهیم، ۳۷

در نگاه نخست ممکن است «تهوي» با «تهوى» به معنای دوست داشتن یکی گرفته شود، اما این دو از نظر صرفی یکسان نیستند.

در بقره ۲:۸۷ آمده است:

بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنْفُسُكُمْ

اینجا تَهْوَىٰ از «هَوِيَ يَهْوَى» و به معنای میل داشتن است.

اما در ابراهیم ۱۴:۳۷:

تَهْوِي إِلَيْهِمْ

با یاء آمده و از «هَوَى يَهْوِي» است. معنای آن به شتاب گرفتن، روان شدن یا کشیده شدن به سوی آنان نزدیک‌تر است.

این آیه از نظر تصویر معنایی با میل و جاذبه تماس پیدا می‌کند، زیرا دل‌ها به سوی آنان کشیده می‌شوند؛ ولی از نظر صرفی نباید آن را شاهد مستقیم شاخه «هوای نفس» قرار داد.

هَوَاء؛ خالی و تهی

ابراهیم ۱۴:۴۳ می‌گوید:

لَا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ

«نگاهشان به آنان بازنمی‌گردد و دل‌هایشان تهی است.»

«هواء» در اینجا هوای تنفسی یا جو زمین نیست. در عربی کهن برای چیز خالی و توخالی نیز به کار می‌رفته است. زهیر در وصف شترمرغ می‌گوید:

كَأَنَّ الرَّحْلَ مِنْهَا فَوْقَ صَعْلٍ
مِنَ الظِّلْمَانِ جُؤْجُؤُهُ هَوَاءُ

«هواء» در اینجا سینه خالی و توخالی را وصف می‌کند.

از همین میدان، فضای باز میان زمین و آسمان نیز «هواء» نام گرفته است. در «أفئدتهم هواء»، تصویر نخست دل‌های خالی و تهی‌شده است. اینکه این تهی شدن از هراس، فقدان تمرکز یا فروپاشی درونی ناشی شده، از سیاق فهمیده می‌شود؛ خود واژه ابتدا خالی بودن را نشان می‌دهد.

یک تحلیل کهن زبان عربی کوشیده است «خلو و سقوط» را هسته مشترک این خانواده بداند. این تحلیل برای توضیح ارتباط «هواء»، «هوى» و «هاوية» جالب است، اما بهتر است آن را یک تحلیل زبان‌شناختی بدانیم، نه اثبات قطعی اینکه تمام شاخه‌های ریشه حتما از یک مسیر تاریخی واحد پدید آمده‌اند.

هَوِيَ يَهْوَى؛ میل نفس و تبدیل میل به مرجع

شاخه دیگر ریشه به دوست داشتن و میل کردن مربوط است. بقره ۲:۸۷ می‌گوید:

أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ

«آیا هر بار رسولی چیزی آورد که نفس‌های شما به آن میل نداشت، تکبر ورزیدید؟»

همین ساخت در مائده ۵:۷۰ نیز آمده است. نجم ۵۳:۲۳ نیز از «مَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ» سخن می‌گوید؛ چیزی که نفس‌ها به آن میل دارند.

فعل «هَوِيَ» در اصل میل و خواست را بیان می‌کند. نکوهش اخلاقی از خود ساختمان فعل به دست نمی‌آید. اما کاربرد قرآنی این شاخه الگوی بسیار قابل توجهی دارد: هر جا «هوى» و «أهواء» به عنوان مرجع رفتار و داوری مطرح می‌شوند، قرآن آنها را در سیاق انتقادی قرار می‌دهد.

تمام ده مورد اسم مفرد «هوى» به معنای میل و تمام هفده مورد «أهواء» در چنین فضای هشداردهنده‌ای آمده‌اند.

در نساء ۴:۱۳۵ می‌گوید:

فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَىٰ أَنْ تَعْدِلُوا

«از هوا پیروی نکنید که از عدالت منحرف شوید.»

درباره داود آمده است:

فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ

«میان مردم به حق حکم کن و از هوا پیروی مکن که تو را از راه آن معبود یگانه منحرف کند.»

ص، ۲۶

مشکل اصلی در این آیات «داشتن میل» نیست، بلکه اتباع آن است؛ یعنی میل شخصی به جای معیار بیرونی حق قرار می‌گیرد.

همین شبکه در سراسر قرآن تکرار می‌شود. پس از رسیدن «علم» هشدار داده می‌شود که از «أهواء» پیروی نشود. در مائده ۵:۴۸ «أهواء» در مقابل «ما جاءك من الحق» قرار می‌گیرد. در قصص ۲۸:۵۰ کسی که «هواه» را «بغير هدى من الله» دنبال می‌کند گمراه‌ترین معرفی می‌شود. در مؤمنون ۲۳:۷۱ حتی فرض می‌شود اگر خود حق تابع اهواء مردم گردد، نظام آسمان‌ها و زمین تباه می‌شود.

از این مجموعه، معنای قرآنی مهمی پدیدار می‌شود: هوى خواست و گرایش شخصی است؛ خطر آن زمانی آغاز می‌شود که این خواست از موضوع انتخاب به مرجع تشخیص حق تبدیل شود.

فرق میان این دو در:

أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ

به اوج می‌رسد.

جاثیه، ۲۳

در فرقان ۲۵:۴۳ نیز همین مضمون با این عبارت آمده است:

أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ

چنین شخصی فقط میل ندارد؛ «هواه» را به جایگاه معبود و مرجع فرمان رسانده است.

نجم ۵۳:۳ نیز می‌گوید:

وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ

«و از روی هوا سخن نمی‌گوید.»

مقابله با آیات بعدی که درباره وحی‌اند نشان می‌دهد «عن الهوى» سخنی است که سرچشمه آن خواست و جهت شخصی باشد، در برابر سخنی که منبع آن وحی است.

پس نباید «هوى» را صرفا «هوس جنسی» یا «شهوت» ترجمه کرد. دامنه آن بسیار وسیع‌تر است و می‌تواند عقیده، داوری، ترجیح، خواست سیاسی، گرایش فکری یا هر تمایل دیگری را شامل شود که انسان آن را به معیار حقیقت تبدیل می‌کند.

استهوته الشياطين و هاوية؛ کشیده شدن و فروافتادن

انعام ۶:۷۱ تنها کاربرد باب استفعال را دارد:

كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا

«مانند کسی که شیاطین او را در زمین کشانده‌اند، سرگردان؛ در حالی که یارانی دارد که او را به هدایت می‌خوانند: نزد ما بیا.»

در زبان عربی، برای «استهوى» هم تعبیرهایی از میدان ربودن هوا و عقل و سرگردان کردن ثبت شده و هم آن را به دو شاخه ریشه مربوط کرده‌اند: یک تحلیل آن را از «هَوَى يَهْوِي» و فرو افتادن و بردن می‌گیرد؛ تحلیل دیگر آن را با «هَوِيَ يَهْوَى» و کشش میل ارتباط می‌دهد.

برای فهم آیه نیازی نیست این اختلاف تاریخی را به زور حل کنیم. خود سیاق نتیجه را روشن می‌کند: شخص «حيران» است، شیاطین او را به جهتی کشیده‌اند و دوستانش از سوی دیگر او را به «الهدى» فرا می‌خوانند. تصویر، انسانی است که جهت خود را از دست داده و از راه هدایت ربوده شده است.

هاوية

در قارعه آمده است:

وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ نَارٌ حَامِيَةٌ

قارعه، ۸–۱۱

«هاوية» از نظر صورت صرفی، مؤنث هاوٍ، اسم فاعل از «هَوَى يَهْوِي» است. این ساختمان صرفی آن را مستقیما به خانواده سقوط وصل می‌کند.

اما از «اسم فاعل» بودن نباید خودکار معنای «فروافکننده» ساخت. صورت صرفی به تنهایی مشخص نمی‌کند که در این کاربرد مقصود «آنچه فرو می‌افتد»، «جایی که در آن فرو می‌افتند» یا یک اسم تثبیت‌شده برای ژرفای سقوط است. در عربی «هاوية» و «مهواة» برای جای عمیق و محل فروافتادن نیز به کار رفته‌اند.

خود قرآن پس از «هاوية» پرسش را باز می‌کند و سپس می‌گوید:

نَارٌ حَامِيَةٌ

«آتشی سوزان.»

پس اینجا هاویه مصداق اخروی مشخصی پیدا کرده است، اما پیوند آن با ریشه همچنان باقی است: نامی در میدان فرو رفتن و ژرفای سقوط.

عبارت «فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ» مسئلهٔ جداگانه‌ای دربارهٔ واژهٔ «أم» دارد که در مطالعهٔ ریشهٔ أ م م بررسی شده است؛ در اینجا بحث به ساختمان و معنای «هاوية» محدود می‌ماند.

ه و ي در زبان‌های سامی نزدیک

داده تطبیقی نشان می‌دهد که این خانواده فقط پدیده‌ای در عربی متاخر نیست، اما تصویر آن در زبان‌های سامی یکدست هم نیست.

در اوگاریتی ریشه‌ای با همخوان‌های ه-و-ی برای خواستن و میل کردن گزارش شده است. بعضی از خوانش‌های متون مربوط به این ریشه محل بحث‌اند، اما وجود این میدان در اوگاریتی پشتوانه مهمی برای قدمت شاخه «میل» است.

در عبری نیز خانواده نزدیک ه-و-ه در بعضی صورت‌ها میدان‌هایی مانند میل، خواست، ویرانی و فاجعه دارد. در همان زبان صورت فعلی نزدیک دیگری به «شدن و واقع شدن» رسیده است. آرامی و سریانی نیز خانواده ه-و-ی را بیشتر در معنای بودن و شدن حفظ کرده‌اند.

در ریشه‌های ضعیف سامی، جابه‌جایی و تفاوت میان یاء، واو و هاء پایانی پدیده‌ای شناخته‌شده است؛ از این رو تفاوت صورت‌های عربی، عبری و آرامی به خودی خود مانع مقایسه تاریخی نیست.

این داده‌ها جالب‌اند، زیرا در بیرون از عربی نیز ردهایی از «میل»، «رخ دادن/شدن» و در برخی صورت‌ها «ویرانی» دیده می‌شود. حتی در اوگاریتی، شاخه «خواستن» قدمت بالایی دارد.

با این همه، مقایسه سامی ثابت نمی‌کند که در عربی «میل» حتما از «سقوط» ساخته شده یا برعکس. آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت این است که خانواده بسیار کهن است و دو میدان حرکت/فرو افتادن و خواست/گرایش سابقه‌ای فراتر از کاربرد قرآنی دارند.

هوى در برابر شهوة و ميل

«هوى» با دو خانواده دیگر هم‌پوشانی دارد، اما یکی نیست.

شهوة بیشتر به خواستن چیزی که برای انسان مطلوب و لذت‌بخش است نزدیک می‌شود. قرآن از «حب الشهوات» سخن می‌گوید و «ما يشتهون» را برای چیزهایی به کار می‌برد که انسان خواهان برخورداری از آنهاست.

«هوى» می‌تواند از این میدان بسیار فراتر رود. انسان ممکن است در حکم کردن، عقیده، تفسیر واقعیت یا انتخاب مسیر از هوای خود پیروی کند، بدون اینکه موضوع لذت جسمانی باشد. به همین سبب، قرآن «هوى» را در برابر حق، علم و هدایت قرار می‌دهد.

ميل نیز گرایش و تغییر جهت است. «فَتَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا» تصویر انحراف از جهت را برجسته می‌کند. در هوى، به‌ویژه در کاربرد نفسانی، خواست و کشش درونی شخص برجسته‌تر است.

اینها مرزهای مطلق نیستند. سه خانواده می‌توانند در حوزه خواستن و گرایش با هم تماس داشته باشند؛ تفاوت را باید از ساخت هر جمله فهمید.

راهنمای ترجمه

در شاخه سقوط، هَوَى / يَهْوِي بسته به سیاق «فرو افتاد»، «فرود آمد»، «سقوط کرد» یا «شتابان به سوی جهتی رفت» است. «تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ» حرکت و فرو افکندن به وسیله باد را نشان می‌دهد، و «تَهْوِي إِلَيْهِمْ» در ابراهیم ۱۴:۳۷ بهتر است «به سوی آنان شتاب گیرد/کشیده شود» فهمیده شود، نه اینکه با «تَهْوَى» به معنای دوست داشتن یکی گرفته شود.

در شاخه میل، هَوِيَ / يَهْوَى «میل داشت»، «خواست» یا «دوست داشت» است.

اسم هَوَى در کاربرد قرآنی معمولا «هوای نفس»، «خواست شخصی» یا «گرایش نفسانی» است. «هوس» برای بسیاری از آیات بسیار محدود است، چون ممکن است معنای لذت یا خواست زودگذر بدهد، در حالی که قرآن از هوا در زمینه عقیده، حکم و هدایت نیز سخن می‌گوید.

أَهْوَاء «خواسته‌ها»، «گرایش‌ها» یا «اهواء» است؛ به‌ویژه زمانی که این گرایش‌ها در برابر علم و حق به مرجع تصمیم تبدیل شده‌اند.

هَوَاء در ابراهیم ۱۴:۴۳ «خالی و تهی» است.

اسْتَهْوَتْهُ در انعام ۶:۷۱ کشاندن و ربودن جهت انسان تا سرگردان شود را بیان می‌کند.

أَهْوَى در نجم ۵۳:۵۳ «فرو افکند» است.

و هَاوِيَة در قارعه از همان میدان سقوط عمیق می‌آید؛ خود قرآن مصداق آن را «نار حامية» معرفی می‌کند.

جمع‌بندی

ریشه ه و ي از دو میدان مهم تشکیل شده که نباید با یکدیگر مخلوط شوند. «هَوَى يَهْوِي» به سقوط، فرود آمدن و حرکت سریع به سوی یک جهت مربوط است؛ «هَوِيَ يَهْوَى» به خواست و میل نفس. «هواء» نیز خالی و تهی بودن را نشان می‌دهد و «هاوية» از نظر ساختمان صرفی مستقیما به شاخه سقوط مربوط است.

شعر پیش از اسلام هر دو تصویر سقوط و تهی بودن را تایید می‌کند. داده‌های سامی نیز نشان می‌دهند که خانواده ه-و-ی و صورت‌های نزدیک آن سابقه‌ای بسیار کهن دارند؛ در اوگاریتی شاخه «خواستن» دیده می‌شود و در عبری و آرامی صورت‌های نزدیک میدان‌های دیگری مانند میل، ویرانی و شدن را حفظ کرده‌اند. این مقایسه قدمت خانواده را نشان می‌دهد، نه اینکه ترتیب تاریخی پیدایش معانی را قطعی کند.

یکی از ظریف‌ترین تمایزهای قرآنی میان «تَهْوِي» و «تَهْوَى» است. «تَهْوِي إِلَيْهِمْ» در دعای ابراهیم از شاخه حرکت به سوی یک جهت است، در حالی که «لَا تَهْوَىٰ أَنْفُسُكُمْ» از شاخه میل است. مشابه بودن ترجمه‌های فارسی نباید این تفاوت صرفی را پنهان کند.

در میدان نفسانی، قرآن الگوی بسیار منسجمی دارد. تمام کاربردهای اسمی «الهوى» و «أهواء» در سیاق انتقادی‌اند. هوا زمانی مسئله می‌شود که انسان آن را اتباع کند و خواست خود را به جای علم، حق و هدایت بنشاند. عبارت «اتخذ إلهه هواه» شدیدترین صورت همین فرایند است: میل شخصی از یک خواست درونی به مرجع فرمان و معیار حقیقت تبدیل می‌شود.

«استهوته الشياطين» همین از دست رفتن جهت را در قالب دیگری تصویر می‌کند: انسانی که میان دعوت به هدایت و کشش دیگری سرگردان شده است. «هاوية» نیز پایان تصویر سقوط را در ژرفایی نشان می‌دهد که قرآن آن را «نار حامية» می‌خواند.

برآیند محتاطانه ریشه چنین است:

ه و ي: خانواده‌ای بر محور حرکت و کشیده شدن به یک جهت؛ در یک شاخه، این حرکت به صورت سقوط و فرود آمدن ظاهر می‌شود و در شاخه دیگر به صورت میل و خواست درونی. «هوى» در کاربرد قرآنی هنگامی نکوهش می‌شود که خواست شخصی به جای علم، حق و هدایت مرجع پیروی گردد. «هواء» تهی بودن را بیان می‌کند و «هاوية» با ژرفای سقوط پیوند دارد.