و به راستی موسی با نشانههای روشن نزد شما آمد؛ سپس پس از او گوساله را گرفتید، در حالی که ستمکار بودید.
آیه همچنان ادعای آیه پیشین را میآزماید: «نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا»؛ ما به آنچه بر خود ما نازل شده ایمان میآوریم. این بار قرآن به پیامبری بیرون از سنت آنان استناد نمیکند؛ به خود موسی برمیگردد:
«وَلَقَدْ جَاءَكُم مُّوسَىٰ بِالْبَيِّنَاتِ»؛ موسی با نشانههای روشن نزد شما آمد.
اگر معیار ایمان همان چیزی است که «بر ما نازل شده»، موسی باید روشنترین شاهد این ادعا باشد. پیام از همان قومی آمده بود که اکنون به انتساب خود به آن افتخار میکردند و با «بینات» نیز همراه بود. مشکل کمبود پیامبر یا مبهم بودن حجت نبود.
اما تاریخ آنان روی دیگری نیز داشت:
«ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ»؛ سپس پس از او گوساله را گرفتید.
تناقض ادعا آشکار میشود. گفتند تنها به آنچه بر خود ما نازل شده ایمان داریم؛ قرآن برای سنجش این سخن به سراغ کتاب یا پیامبری بیگانه نمیرود. همان موسی را پیش رویشان میگذارد: اگر انتساب به پیامبر خودتان برای اثبات ایمان کافی است، گوسالهپرستی پس از موسی را چگونه توضیح میدهید؟
داشتن پیامبر با پیروی از پیامبر یکی نیست؛ همانگونه که داشتن کتاب با تسلیم شدن در برابر کتاب یکی نیست.
سوره اعراف تصویر گوساله را روشنتر میسازد:
«وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَىٰ مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ» اعراف ۷:۱۴۸
قوم موسی پس از او از زیورآلات خودشان گوسالهای ساختند. آنچه بعدها در جایگاهی ناروا نشست، چیزی نبود که از آسمان آمده باشد؛ از داشتههای خودشان ساخته شده بود.
همین تصویر زمینهای عمیق برای تدبر دارد. گاهی چیزی که میان ما و فرمان خدا میایستد از بیرون بر ما تحمیل نشده است؛ خودمان آن را ساختهایم، برایش ارزش اندوختهایم، به آن خو گرفتهایم و سرانجام چنان تقدیسش کردهایم که جدا شدن از آن دشوار شده است.
در سوره طه نیز سامری در پایان توضیح خود میگوید:
«وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي» طه ۲۰:۹۶
نفس من چنین برایم آراست.
قرآن پیش از آن از «أَثَرِ الرَّسُولِ» نیز سخن میگوید، اما ماهیت دقیق این «اثر» را برای ما توضیح نمیدهد و نیازی نیست خلأ متن را با حدس پر کنیم. آنچه خود آیه صریح میگوید کافی است: سامری عمل خود را چیزی میداند که نفسش برای او آراسته بود. انحراف همیشه برای صاحبش با چهره زشت ظاهر نمیشود؛ ممکن است در ذهن او زیبا، موجه و حتی دینی جلوه کند.
پایان آیه داوری را روشن میسازد:
«وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ»؛ در حالی که ستمکار بودید.
گوساله گرفتن صرفا یک اشتباه آیینی نبود؛ قرآن آن را ظلم مینامد. ریشه ظ ل م با تجاوز از حد و قرار گرفتن چیزی در جای ناروا پیوند دارد. چیزی ساخته دست بشر در جایگاهی نشانده شد که حق آن نبود و بندگی از آن معبود یگانه به چیزی منتقل شد که خود مردم ساخته بودند.
تاریخ نشان میدهد این بیماری با شکستن همان گوساله در بیابان پایان نیافت. قرنها بعد، کتاب اول پادشاهان، باب ۱۲ روایت میکند که یربعام پس از جدایی پادشاهی شمالی اسرائیل، دو گوساله طلا ساخت؛ یکی را در بیتئیل و دیگری را در دان قرار داد. او مردم را از رفتن به اورشلیم برای عبادت بازداشت و حتی خاطره خروج از مصر را در مشروعیت بخشیدن به این گوسالهها به کار گرفت.
این رخداد معنای مستقیم «العجل» در بقره ۲:۹۲ نیست؛ گوساله این آیه همان ماجرای روزگار موسی است. اما واقعه یربعام نشان میدهد چگونه یک انحراف میتواند نسلها بعد با صورت تازهای بازگردد. این بار گوساله تنها محصول یک هیجان جمعی نبود؛ دین، هویت و مصلحت سیاسی نیز در ساختن آن به هم گره خورده بودند.
همین مسئله آیه را برای ما زنده نگه میدارد. گوساله همیشه از طلا ساخته نمیشود. ممکن است از رأی، روایت، فتوا، سنت، نهاد یا نظامی ساخته شود که خود پدید آوردهایم و سپس چنان تقدیسش کردهایم که نقد آن را نقد خدا بدانیم.
ساختههای بشری الزاما باطل نیستند. فقه، تفسیر، نهاد دینی و سنتهای اجتماعی میتوانند حاصل کوشش صادقانه انسان باشند. مشکل از جایی آغاز میشود که ساخته بشر از جایگاه خود بالاتر رود و در برابر فرمان روشن خدا حق فرمانروایی پیدا کند.
ایمان، سند مالکیت یک کتاب نیست؛ وفاداری به حقیقتی است که آن کتاب آورده است. گوساله زمانی دوباره ساخته میشود که چیزی از ساختههای خودمان در جایگاه فرمان آن معبود یگانه بنشیند و ما برای حفظ آن، حتی حاضر شویم پیام روشن کتاب را کنار بزنیم.