ریشه قرآنی

ریشه قرآنی ن ف س

نفس، خودِ صاحب وجود، خودِ یک حقیقت، عینِ صاحب نسبت، خویشتن، مسئولیت، و بازگشت عمل به خود

صورت‌های قرآنی این ریشه

ریشه ن ف س ریشه خودبودگی، خویشتن، عین صاحب نسبت، حیات، درون، مسئولیت، و آن حقیقتی است که فعل و پیامد به آن بازمی‌گردد. نفس در قرآن را نباید از آغاز به روان، وجدان، شخصیت، ایگو، یا ترکیب جسم و روح کاهش داد. این واژه دامنه‌ای وسیع‌تر دارد و هم درباره انسان، هم درباره هر صاحب حیات و شخص مسئول، و هم در نسبت با خداوند به کار می‌رود.

ریشه
استفاده در قرآن: بلی
ن ف س

ریشه خودبودگی، خویشتن، عین صاحب نسبت، حیات، درون، مسئولیت، و بازگشت عمل و پیامد به خودِ صاحب نسبت.

اسم مفرد
استفاده در قرآن: بلی
نفس

خود، خویشتن، شخص، صاحب حیات، صاحب مسئولیت، و حقیقتی که فعل، حساب، مرگ، هدایت، ظلم، تزکیه، و پیامد به آن مربوط می‌شود.

جمع
استفاده در قرآن: بلی
أنفس

خودها، خویشتن‌ها؛ غالباً در نسبت با مسئولیت فردی یا جمعی: أنفسكم، أنفسهم، أنفسنا.

جمع
استفاده در قرآن: بلی
نفوس

خویشتن‌ها، درون‌ها، صاحبان حیات؛ گاهی برای آنچه در مرکز میل، نیت، و آگاهی انسان آماده، حاضر، یا پنهان است.

ترکیب‌های اضافی
استفاده در قرآن: بلی
نفسي / نفسك / نفسه / أنفسكم / أنفسهم

خودم، خودت، خودش، خودتان، خودشان؛ نشان‌دهنده اینکه نفس محل نسبت مستقیم، مسئولیت، ظلم، تزکیه، و بازگشت عمل است.

ترکیب آفرینشی
استفاده در قرآن: بلی
نفس واحدة

یک نفس؛ اصل مشترک آفرینش انسانی و یادآور اینکه کثرت انسان‌ها از یک حقیقت آغازین جدا از هم و بی‌ربط نیست.

حالت‌های نفس
استفاده در قرآن: بلی
النفس المطمئنة / النفس اللوامة / النفس الأمارة بالسوء

نفس آرام‌یافته، نفس سرزنشگر، و نفس فرمان‌دهنده به بدی؛ سه میدان مهم برای فهم تربیت، بیداری، سقوط، و آرامش نفس.

فعل
استفاده در قرآن: بلی
تَنَفَّسَ

نفس کشیدن، دم برآوردن، گشوده شدن حیات؛ مانند تعبیر صبح هنگامی که نفس می‌کشد.

باب تفاعل
استفاده در قرآن: بلی
تنافس / متنافسون

پیشی گرفتن، رغبت شدید، و مسابقه برای چیزی ارزشمند؛ در قرآن درباره چیزی به کار می‌رود که شایسته رغبت و مسابقه حقیقی است.

معنای مرکزی ریشه

ن ف س در قرآن ریشه خودبودگی و عین صاحب نسبت است؛ یعنی آن حقیقتی که سخن، عمل، هدایت، گمراهی، تزکیه، ظلم، مرگ، حساب، و بازگشت پیامد به آن مربوط می‌شود.

در انسان، نفس همان خویشتن مسئول است؛ نه فقط بدن، نه فقط روان، نه فقط وجدان، نه فقط شخصیت اجتماعی. نفس، خود انسان است در مقام اینکه زنده است، می‌خواهد، انتخاب می‌کند، پنهان می‌کند، آشکار می‌شود، می‌میرد، حساب می‌شود، و نتیجه عمل خود را می‌بیند.

درباره خداوند، نفس به معنای خودِ ذات الهی است؛ بی‌تشبیه و بی‌تجزیه. این کاربرد نشان می‌دهد که دامنه واژه از روان‌شناسی انسانی بسیار فراتر است.

ن ف س در قرآن یعنی خودِ صاحب وجود و نسبت؛ در انسان، خویشتن زنده و مسئول؛ و درباره خداوند، خودِ ذات الهی با تنزیه کامل.

نفس در نسبت با خداوند

یکی از مهم‌ترین کلیدهای فهم این ریشه، کاربرد نفس درباره خداوند است. قرآن می‌گوید:

كَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ

خداوند رحمت را بر خود مقرر کرده است. انعام ۶:۱۲

این تعبیر نشان می‌دهد که نفس، فقط روان انسانی نیست. خداوند جسم، روان، نفس مخلوقانه، و ترکیب ندارد. پس وقتی نفس به خدا نسبت داده می‌شود، مراد خودِ خداوند است؛ ذات الهی در مقام نسبت، اراده، عهد، و اعلام.

وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ

خداوند شما را از خودِ خویش برحذر می‌دارد. آل‌عمران ۳:۲۸

اینجا نیز نفس به معنای حضور حقیقی خداوند، حساب او، و مواجهه با خود اوست. انسان نباید خدا را یک مفهوم دور یا بی‌اثر بداند. خداوند از خودِ خویش برحذر می‌دارد؛ یعنی انسان در برابر حقیقت خداوند، علم خداوند، و داوری خداوند قرار دارد.

تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ

تو آنچه در نفس من است می‌دانی، و من آنچه در نفس توست نمی‌دانم. مائده ۵:۱۱۶

این آیه مرز بنده و خدا را روشن می‌کند. خداوند به نفس انسان احاطه دارد، اما انسان به نفس خداوند احاطه ندارد. پس در روش فرقان، هرجا نفس به خدا نسبت داده شود، باید با تنزیه فهمیده شود: نه تشبیه، نه تجسیم، نه روان‌انگاری خداوند؛ بلکه خودِ خداوند، آن‌گونه که او خود را در قرآن معرفی کرده است.

نفس؛ خود انسان در برابر خدا

وقتی نفس درباره انسان می‌آید، بیش از همه به خود انسان در مقام مسئولیت اشاره دارد. انسان فقط یک بدن متحرک نیست. او خودی دارد که می‌فهمد، می‌خواهد، پنهان می‌کند، انتخاب می‌کند، و نتیجه انتخاب خود را می‌بیند.

واژه نفس در آیات، انسان را به کانون فاعلیت خویش بازمی‌گرداند. انسان نمی‌تواند همیشه مسئولیت را به بیرون حواله کند؛ به جامعه، شیطان، قدرت، سنت، یا دیگران. همه اینها می‌توانند اثر بگذارند، اما نهایتاً نفس انسان در برابر خداوند حاضر می‌شود.

از همین رو، قرآن بارها می‌گوید هر نفس با آنچه کرده روبه‌رو می‌شود. هیچ نفس بار نفس دیگر را برنمی‌دارد. هیچ نفس جز به اندازه توان خود مکلف نمی‌شود. هیچ نفس از حساب بیرون نمی‌ماند.

نفس و حیات

نفس در بسیاری از آیات به صاحب حیات نیز اشاره دارد. وقتی قرآن می‌گوید:

كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ

هر نفسی چشنده مرگ است. آل‌عمران ۳:۱۸۵

مراد فقط روان یا شخصیت نیست؛ هر صاحب حیات، هر موجودی که در میدان زندگی و مرگ قرار دارد، مرگ را خواهد چشید. مرگ فقط بر بدن واقع نمی‌شود، و فقط یک خبر زیستی نیست. نفس مرگ را می‌چشد؛ یعنی خود انسان با حقیقت مرگ روبه‌رو می‌شود.

نفس در این معنا، خودِ زنده و صاحب تجربه است. انسان مرگ را از بیرون تماشا نمی‌کند؛ نفس او وارد حقیقت مرگ می‌شود.

نفس و مسئولیت فردی

یکی از بنیادهای اخلاقی قرآن این است که هر نفس مسئول خود است:

لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا

هیچ نفسی جز به اندازه توانش مکلف نمی‌شود. بقره ۲:۲۸۶

این آیه هم رحمت است و هم عدالت. رحمت است، زیرا خداوند از نفس بیش از توان آن نمی‌خواهد. عدالت است، زیرا مسئولیت هر نفس بر پایه ظرفیت و وسع او سنجیده می‌شود.

در قرآن، نفس محل مسئولیت است. انسان نمی‌تواند با عنوان قوم، مذهب، خانواده، قدرت، اکثریت، یا سنت، از مسئولیت نفس خود فرار کند. هر نفس در برابر آنچه فهمیده، توانسته، انتخاب کرده، و انجام داده قرار می‌گیرد.

نفس و بازگشت عمل به خود انسان

یکی از قوانین بزرگ قرآن این است که نتیجه عمل انسان به نفس خود او بازمی‌گردد:

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ

هرکس عمل صالح کند، برای نفس خود کرده است.

وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا

و هرکس بدی کند، بر ضد خود کرده است. فصلت ۴۱:۴۶

پس نفس میدان بازگشت عمل است. عمل انسان در هوا گم نمی‌شود. خوبی به خود انسان بازمی‌گردد و بدی نیز بر خود او سنگینی می‌کند.

وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ

آنان جز خودشان را فریب نمی‌دهند. بقره ۲:۹

یعنی فریب آنان فقط به ذهن یا روانشان برنمی‌گردد؛ به کل خویشتن مسئول آنان بازمی‌گردد. آنان رابطه خود را با حقیقت، با خدا، با مردم، و با خودشان خراب می‌کنند.

ظلم به نفس

یکی از تعبیرهای بسیار مهم قرآن، ظلم به نفس است. قرآن بارها می‌گوید انسان‌ها به خودشان ظلم کردند:

وَلَٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

اما آنان به خودشان ظلم می‌کردند.

ظلم به نفس یعنی انسان به حقیقت خود آسیب می‌زند. او فقط قانون بیرونی را نمی‌شکند؛ خویشتن خود را از جای درستش بیرون می‌برد. وقتی انسان حق را می‌بیند و از آن روی می‌گرداند، وقتی ظلم می‌کند، وقتی دروغ می‌سازد، وقتی شرک می‌ورزد، وقتی هدایت را می‌پوشاند، در حقیقت به نفس خود ستم می‌کند.

گناه فقط خطا علیه فرمان نیست؛ خطا علیه خود انسان نیز هست. خداوند از عبادت ما بی‌نیاز است. پس وقتی انسان راه حق را ترک می‌کند، نخست خود را از خیر، نور، آرامش، و نجات محروم می‌کند.

نفس و هدایت یا گمراهی

قرآن هدایت و گمراهی را نیز به نفس انسان بازمی‌گرداند. هرکس هدایت پذیرد، برای خود پذیرفته است، و هرکس گمراه شود، به زیان خود گمراه شده است.

این اصل به معنای نفی اثر پیامبران، جامعه، خانواده، قدرت، یا شیطان نیست. اما نشان می‌دهد که انسان در نهایت نمی‌تواند مسئولیت خویش را کاملاً به بیرون منتقل کند.

نفس انسان در میدان دعوت، هشدار، وسوسه، عقل، فطرت، و اختیار قرار می‌گیرد. او می‌شنود، می‌بیند، می‌سنجد، می‌پذیرد یا روی می‌گرداند. همین انتخاب‌ها نفس را به سوی هدایت یا گمراهی می‌برد.

نفس و درون انسان

نفس در قرآن گاهی به درون انسان نیز اشاره دارد؛ جایی که نیت، خواست، پنهان‌کاری، میل، ترس، و تصمیم شکل می‌گیرد. خداوند آنچه را در نفوس است می‌داند. انسان ممکن است چیزی را پنهان کند، اما نفس او از علم خدا بیرون نیست.

این کاربرد نشان می‌دهد که نفس فقط ظاهر شخص نیست. نفس با درون انسان نیز پیوند دارد. انسان در نفس خود می‌داند، می‌خواهد، پنهان می‌کند، وسوسه می‌شود، و گاهی خود را توجیه می‌کند.

اما نباید نفس را فقط به «درون روانی» کاهش داد. نفس هم خود انسان است، هم خودِ زنده او، هم درون او، هم محل مسئولیت او. بسته به سیاق، یکی از این لایه‌ها پررنگ‌تر می‌شود.

نفس اماره، لوامه، و مطمئنه

قرآن از نفس در حالت‌های متفاوت سخن می‌گوید. این حالت‌ها نشان می‌دهند که نفس انسان یک واقعیت یک‌سطحی و بسته نیست؛ می‌تواند سقوط کند، بیدار شود، تربیت شود، آرام گیرد، یا به بدی فرمان دهد.

نفس اماره بالسوء، نفسی است که اگر رحمت خدا و تربیت حق نباشد، انسان را به بدی می‌کشاند. این نفس میل خام، توجیه، شهوت، و خودخواهی را فرمان می‌کند.

نفس لوامه، نفسی است که هنوز زنده است و خود را سرزنش می‌کند. این سرزنش، نشانه سقوط نیست؛ می‌تواند نشانه بیداری باشد. انسانی که هنوز خود را ملامت می‌کند، کاملاً مرده و بی‌حس نشده است.

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ

ای نفس آرام‌یافته. فجر ۸۹:۲۷

نفس مطمئنه، نفسی است که به آرامش در نسبت با پروردگار رسیده است. این آرامش فقط آرامش روانی نیست؛ آرامشی است که از بازگشت به پروردگار، رضایت، و قرار گرفتن در نسبت درست با حق می‌آید.

تزکیه نفس و تدسیه نفس

تزکیه نفس یکی از مهم‌ترین اهداف اخلاقی قرآن است. قرآن می‌گوید:

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا

رستگار شد کسی که آن را پاک و رشد داد. شمس ۹۱:۹

وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا

و زیان کرد کسی که آن را آلوده و پنهان ساخت. شمس ۹۱:۱۰

تزکیه یعنی پاک کردن و رشد دادن. نفس فقط باید سرکوب نشود؛ باید پاک شود، رشد کند، جهت بگیرد، و از آلودگی به سوی فلاح برود.

دسّاها از میدان پنهان کردن، دفن کردن، و فروبردن در آلودگی می‌آید. این واژه نشان می‌دهد که انسان ممکن است نفس خود را زیر لایه‌های توجیه، میل، ترس، فریب، و عادت دفن کند تا صدای بیداری آن را نشنود.

این نکته با خداع پیوند دارد، اما یکی نیست. در خداع، انسان صحنه بیرونی را دستکاری می‌کند تا دیگران حقیقت را غلط ببینند. در تدسیه نفس، انسان خودِ خویشتن را زیر آوار پنهان‌کاری و آلودگی دفن می‌کند تا با حقیقت خود روبه‌رو نشود.

تقابل تزکیه و تدسیه بسیار مهم است. انسان یا نفس خود را پاک و رشد می‌دهد، یا آن را دفن و آلوده می‌سازد. یکی راه گشودگی و فلاح است، دیگری راه خفگی و زیان.

نفس واحدة و کرامت مشترک انسانی

قرآن از آفرینش انسان‌ها از نفس واحده سخن می‌گوید. این تعبیر نشان می‌دهد که انسان‌ها در اصل وجودی خود از یک حقیقت مشترک جدا نیستند. کثرت قوم‌ها، زبان‌ها، رنگ‌ها، جنسیت‌ها، و فرهنگ‌ها نباید اصل مشترک انسانی را بپوشاند.

نفس واحدة یادآور این است که انسان‌ها در بنیاد خلقت، به هم بیگانه مطلق نیستند. ظلم به دیگری، تحقیر دیگری، و ساختن برتری‌های نژادی یا طبقاتی با این نگاه سازگار نیست.

البته قرآن تفاوت اخلاقی انسان‌ها را نادیده نمی‌گیرد. اما اصل آفرینش از نفس واحده، مرزهای غرور قومی، نژادی، و طبقاتی را می‌شکند.

نفس و مرگ

مرگ در قرآن به نفس نسبت داده می‌شود:

كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ

هر نفسی چشنده مرگ است.

این تعبیر نشان می‌دهد که مرگ فقط خاموش شدن بدن نیست. نفس با مرگ روبه‌رو می‌شود. هر صاحب حیات، مرگ را می‌چشد و از مرحله‌ای به مرحله دیگر وارد می‌شود.

در این نگاه، مرگ یک حادثه بیرونی نیست که فقط بر انسان واقع شود؛ تجربه‌ای است که به خود انسان می‌رسد. نفس، حامل تجربه مرگ و سپس حساب است.

تنفس و گشایش حیات

از همین ریشه، تنفس نیز در قرآن آمده است:

وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ

سوگند به صبح، هنگامی که نفس می‌کشد. تکویر ۸۱:۱۸

این تعبیر نشان می‌دهد که ریشه ن ف س با گشودگی حیات، دم، و برآمدن زندگی نیز پیوند دارد. صبح وقتی نفس می‌کشد، تاریکی کنار می‌رود و نشانه حیات و گشایش ظاهر می‌شود.

این تصویر برای فهم نفس نیز راه‌گشاست. نفس انسانی هم می‌تواند در تنگی گناه، ترس، توجیه، و میل خام گرفتار شود، و هم می‌تواند با تزکیه، صدق، و بازگشت به پروردگار به گشودگی برسد.

تنافس و رغبت به ارزش حقیقی

قرآن از تنافس نیز سخن می‌گوید:

وَفِي ذَٰلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ

و در این، باید رغبت‌کنندگان و پیشی‌گیرندگان با هم پیشی گیرند. مطففین ۸۳:۲۶

تنافس یعنی رغبت شدید و پیشی گرفتن برای چیزی ارزشمند. این شاخه نشان می‌دهد که نفس با خواهش، ارزش‌گذاری، و طلب نیز ارتباط دارد. انسان برای چیزی که آن را نفیس و ارزشمند می‌داند، حرکت می‌کند و پیشی می‌گیرد.

قرآن جهت این رقابت را اصلاح می‌کند. رقابت حقیقی نباید فقط برای مال، شهرت، قدرت، یا برتری اجتماعی باشد. چیزی هست که شایسته است نفوس برای آن رغبت کنند و پیشی گیرند: قرب، پاکی، نعمت حقیقی، و رضای خداوند.

فرق نفس با قلب، صدر، روح، و انسان

نفس با قلب، صدر، روح، و انسان یکی نیست؛ هرچند با همه آنها ارتباط دارد.

انسان عنوان کلی موجود انسانی است؛ موجودی که آفریده شده، می‌فهمد، انتخاب می‌کند، فراموش می‌کند، و مسئول است.

نفس بیشتر به خودِ صاحب مسئولیت و حیات اشاره دارد؛ همان خویشتنی که عمل به او برمی‌گردد، مرگ را می‌چشد، تزکیه می‌شود، ظلم می‌بیند، یا به خود ظلم می‌کند.

قلب مرکز فهم، جهت‌گیری، ایمان، قساوت، اطمینان، و بیماری درونی است. قلب یکی از کانون‌های درون نفس است، اما نفس از قلب وسیع‌تر است.

صدر میدان گشایش یا تنگی درون است؛ جایی که پیام، ترس، وسوسه، آرامش، یا فشار در آن احساس می‌شود.

روح در قرآن حوزه‌ای بسیار حساس‌تر و غیبی‌تر دارد و نباید بی‌دقت با نفس یکی گرفته شود. روح به امر خدا نسبت داده می‌شود و درباره حقیقت آن باید با احتیاط سخن گفت.

پس نفس را نباید به هیچ‌یک از این واژه‌ها فروکاست. نفس در قرآن میدان گسترده‌تری دارد: خودِ صاحب حیات و مسئولیت.

نکته روش‌شناختی

در ترجمه نفس نباید همیشه یک واژه ثابت آورد. گاهی «صاحب حیات» یا «خودِ زنده» مناسب است، مانند آیات مرگ. گاهی «خود» یا «خویشتن» دقیق‌تر است، مانند ظلم به نفس یا فریب نفس. گاهی «شخص» یا «هر کس» روان‌تر است، مانند آیات مسئولیت فردی. گاهی «درون» در ترجمه تفسیری کمک می‌کند، به‌ویژه جایی که سخن از آنچه در نفوس است مطرح می‌شود.

اما در همه این ترجمه‌ها باید معنای مرکزی حفظ شود: نفس، خودِ صاحب نسبت است. در انسان، خویشتن زنده و مسئول است. درباره خداوند، خودِ ذات الهی است با تنزیه کامل، نه نفس مخلوقانه.

در آیات مربوط به خداوند، ترجمه‌هایی مانند «خود»، «ذات»، یا «خودِ خداوند» مناسب‌تر است؛ اما باید مراقب بود که هیچ معنای جسمانی، روانی، یا ترکیبی وارد فهم آیه نشود.

پیشنهاد ترجمه در فرقان

  • نفس در بافت عمومی: خود، خویشتن، شخص، صاحب حیات، صاحب مسئولیت؛ بسته به سیاق.
  • كل نفس: هر نفس، هر شخص، هر صاحب حیات، هر خویشتن زنده؛ بسته به بافت آیه.
  • أنفسكم / أنفسهم: خودتان، خویشتن‌های شما، خودشان؛ بسته به سیاق.
  • ظلموا أنفسهم: به خودشان ظلم کردند، بر خویشتن خود ستم کردند، به حقیقت خود آسیب زدند.
  • ما في أنفسكم: آنچه در خودتان است، آنچه در درونتان است، آنچه در خویشتن خود پنهان دارید.
  • كتب على نفسه: بر خود مقرر کرد، بر ذات خویش مقرر داشت؛ با توضیح تنزیهی.
  • يحذركم الله نفسه: خداوند شما را از خودِ خویش برحذر می‌دارد؛ یعنی از مواجهه با خود خداوند، علم او، و حساب او.
  • تعلم ما في نفسي ولا أعلم ما في نفسك: تو آنچه در خود من است می‌دانی، و من آنچه نزد ذات توست نمی‌دانم؛ با رعایت تنزیه درباره خداوند.
  • النفس المطمئنة: نفس آرام‌یافته، خویشتن آرام‌یافته در نسبت با پروردگار.
  • النفس اللوامة: نفس سرزنشگر، خویشتن بیدار و ملامت‌کننده.
  • النفس الأمارة بالسوء: نفس فرمان‌دهنده به بدی، خویشتن رهاشده در میل و بدی.
  • زكى نفسه / زكاها: خود را پاک و رشد داد، نفس خود را تزکیه کرد.
  • دسّاها: آن را آلوده و پنهان ساخت، نفس خود را در تاریکی دفن کرد، خویشتن خود را زیر آلودگی پنهان کرد.
  • تنفس: نفس کشید، دم برآورد، گشوده شد.
  • تنافس / متنافسون: پیشی گرفتن در رغبت، رقابت برای ارزش حقیقی، رغبت‌کنندگان و پیشی‌گیرندگان.

جمع‌بندی

ن ف س در قرآن فقط ریشه روان، وجدان، شخصیت، یا حیات در برابر بدن نیست. این ریشه از آن گسترده‌تر است. نفس، خودِ صاحب وجود و نسبت است؛ حقیقتی که حیات، مسئولیت، عمل، مرگ، حساب، تزکیه، ظلم، هدایت، و گمراهی به آن بازمی‌گردد.

درباره خداوند، نفس به خودِ ذات الهی اشاره دارد، با تنزیه کامل و بی‌هیچ تشبیه به مخلوق. درباره انسان، نفس همان خویشتن زنده و مسئول است؛ انسانی که می‌خواهد، انتخاب می‌کند، پنهان می‌کند، تزکیه می‌شود، به خود ظلم می‌کند، مرگ را می‌چشد، و با نتیجه عمل خود روبه‌رو می‌شود.

در روش فرقان، نفس باید چنین فهمیده شود: خودِ صاحب نسبت. در انسان، این خود می‌تواند به سوی فلاح تزکیه شود یا در آلودگی دفن گردد. می‌تواند آرام گیرد، ملامت کند، یا به بدی فرمان دهد. و در نهایت، هرچه انسان انجام می‌دهد، به نفس خود او بازمی‌گردد.