هرکس دشمن آن معبود یگانه و فرشتگان او و فرستادگان او و جبریل و میکال باشد، بیگمان آن معبود یگانه دشمن کفرورزان است.
در آیه پیشین سخن از دشمنی با جبریل بود؛ همان کسی که قرآن را «بِإِذْنِ اللَّهِ» بر قلب پیامبر فرود آورده بود. اینجا روشن میشود که نمیتوان ماموری را که به اذن خدا عمل میکند از سرچشمه فرمان جدا کرد:
«مَن كَانَ عَدُوًّا لِّلَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ...»
خدا، ملائکه، فرستادگان، جبریل و میکال در یک رشته آمدهاند. دشمنی گزینشی با بخشی از این زنجیره، با ادعای وفاداری کامل به خدا سازگار نیست. همان مشکلی که در «نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا» دیده شد اینجا نیز میتواند تکرار شود: بخشی از هدایت پذیرفته شود و بخشی دیگر، چون با انتظار و خواست ما سازگار نیست، کنار گذاشته شود.
در خود ساخت آیه نیز نکتهای قابل توجه وجود دارد. قرآن نگفته است «ملائکه او، از جمله جبریل و میکال»، بلکه گفته است:
«مَلَائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ»
ملائکه، رسولان، جبریل و میکال جداگانه با «واو» آمدهاند.
پندار رایج این است که جبریل همان «فرشته وحی» است؛ اما قرآن در هیچجا نام جبریل را با عنوان «ملک» معرفی نکرده است. همین آیه نیز او را جدا از «ملائکه» نام میبرد. این جدایی به تنهایی برای تعیین قطعی ماهیت جبریل کافی نیست، اما نشان میدهد که تعریف رایج را نباید عین عبارت قرآن دانست.
مجموعه آیات «روح» این پرسش را جدیتر میکند. قرآن بارها روح و ملائکه را جدا از هم نام میبرد و نشان میدهد که میتوانند همزمان در یک صحنه حضور داشته باشند. در آیات نزول نیز جبریل با همان میدانی پیوند دارد که قرآن در جاهای دیگر از روح الامین و روح القدس سخن میگوید. از این جهت، شواهد قرآنی بیش از آنکه جبریل را صریحا در عنوان «ملائکه» جای دهند، او را به حوزه «روح» نزدیک میکنند.
اما همینجا باید متوقف شد. قرآن درباره روح میگوید:
«قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»
اسراء ۱۷:۸۵
روح از امر پروردگار من است و از دانش جز اندکی به شما داده نشده است.
پس نباید یک خلای معلوماتی را با تعریف قطعی دیگری پر کنیم. اگر قرآن جبریل را «ملک» ننامیده، لازم نیست ما این عنوان را به او اضافه کنیم؛ و اگر ماهیت روح را برای ما باز نکرده، نباید با حدس و گمان مرزی را بشکنیم که خود قرآن باقی گذاشته است.
برای بررسی تفصیلی این موضوع و شواهد قرآنی آن میتوان به مقاله جبریل و روح در قرآن مراجعه کرد. درباره اینکه چگونه سکوت قرآن گاهی در تفاسیر بعدی با روایتها و تعریفهای بیرونی پر شده است نیز مقاله زمانی که سکوت قرآن با روایتها پر میشود بحث مستقلی دارد.
آیه با حکمی روشن پایان مییابد:
«فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِّلْكَافِرِينَ»
آن معبود یگانه دشمن کفرورزان است.
حکم به نام یک قوم بسته نشده است. قرآن نمیگوید خدا دشمن بنی اسرائیل یا یهودیان است؛ میگوید دشمن کافرین است. معیار دوباره رفتار در برابر حقیقت است، نه نسب، قوم یا عنوان مذهبی.
دشمنی خدا را نیز نباید از جنس کینه و خصومت هیجانی انسان فهمید. کسی که خود را در برابر حق و فرمان آن معبود یگانه قرار میدهد، خود را در موضعی قرار داده که نتیجه آن مقابله و داوری الهی است. این عداوت، خشم شخصی و زودگذر نیست؛ نتیجه راهی است که کفرورز برای خود برگزیده است.
ایمان را نمیتوان گزینشی ساخت: خدا را پذیرفت، اما آنچه از جانب او آمده یا ماموری را که به اذن او عمل کرده به سبب ناسازگاری با خواست خود کنار گذاشت. در عین حال، وفاداری به قرآن ایجاب میکند درباره ماهیت همان ماموران نیز بیش از آنچه خود قرآن گفته سخن نگوییم.