به نام آن معبود یگانه، خداوند فرامهربان و پروردگار فرابخشاینده

مفاهیم قرآنی

جبریل و روح در قرآن

در بخش بزرگی از سنت تفسیری مسلمانان، هرگاه مفسران با خلایی در معلومات روبه‌رو شده‌اند یا قرآن درباره جزئیات موضوعی سخن نگفته است، برای پر کردن آن خلا به روایت‌ها، اسرائیلیات و گزارش‌های بیرون از قرآن روی آورده‌اند. با گذشت زمان، بعضی از این توضیحات چنان در کنار متن اصلی جا افتاده‌اند که برای خواننده عادی تشخیص مرز میان «آنچه قرآن گفته» و «آنچه درباره قرآن گفته شده» آسان نیست. این موضوع را در مقاله جداگانه «زمانی که سکوت قرآن با روایت‌ها پر می‌شود» به تفصیل بررسی کرده‌ایم.

هویت و ماهیت جبریل یکی از همین موضوعات است. در ادبیات رایج اسلامی، جبریل تقریبا همیشه با تعبیر «فرشته وحی» معرفی می‌شود. این عبارت آن‌قدر تکرار شده که کمتر پرسیده می‌شود خود قرآن در کدام آیه جبریل را «ملک» یا عضوی از «ملائکه» نامیده است.

وقتی این تعریف از همان ابتدا پذیرفته شود، خواندن آیات نیز ناخواسته در همان مسیر پیش می‌رود: جبریل نخست فرشته فرض می‌شود؛ سپس روح امین و روح القدس عنوان‌های دیگر همان فرشته دانسته می‌شوند؛ و بعد هر جا واژه روح دیده شود، کوشش می‌شود آن نیز در همان قالب توضیح داده شود.

اما اگر نقطه آغاز را خود قرآن قرار دهیم، مسیر متفاوت می‌شود. باید نخست ببینیم قرآن جبریل را با چه نامی می‌آورد، چه کاری به او نسبت می‌دهد، چگونه او را در کنار ملائکه قرار می‌دهد و چه پیوندی میان او و واژه «روح» در آیات وحی دیده می‌شود. هر جا خود متن از توضیح بیشتر بازایستاده، ما نیز نباید سکوت آن را با تعریف تازه‌ای پر کنیم.

جبریل در قرآن چگونه معرفی شده است؟

نام جبریل در قرآن در سه موضع آمده است. در هیچ‌یک از این سه موضع، قرآن او را «ملک» نمی‌نامد.

در سوره بقره آمده است:

قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ

ترجمه: بگو: هر کس دشمن جبریل باشد، بیگمان او آن را به اذن خدا بر قلب تو نازل کرده است؛ در حالی که آنچه را پیش از آن است تصدیق می‌کند و برای مومنان هدایت و بشارت است.

البقره ۲:۹۷

معرفی قرآن در اینجا درباره ماهیت جبریل نیست، بلکه درباره کار اوست. جبریل چیزی را به اذن خدا بر قلب پیامبر نازل کرده است.

آیه بعد می‌گوید:

مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ

ترجمه: هر کس دشمن خدا و فرشتگان او و فرستادگانش و جبریل و میکال باشد، بیگمان خدا دشمن کافران است.

البقره ۲:۹۸

در این آیه، «ملائکه»، «رسل»، «جبریل» و «میکال» هر کدام با عنوان خود آمده‌اند. قرآن نام جبریل و میکال را در عنوان کلی ملائکه حل نکرده، بلکه آنها را جداگانه ذکر کرده است.

همین شیوه در سوره تحریم نیز دیده می‌شود:

إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ

ترجمه: اگر شما دو تن به سوی خدا توبه کنید، زیرا دلهایتان میل کرده است؛ و اگر بر ضد او به یکدیگر کمک کنید، بیگمان خدا یاور اوست و جبریل و شایستگان مومنان نیز؛ و فرشتگان پس از آن پشتیبان‌اند.

التحریم ۶۶:۴ (هنوز منتشر نشده)

باز هم نام جبریل جدا آمده و «ملائکه» پس از آن ذکر شده‌اند. این آیه همچنین نشان می‌دهد که حضور جبریل در قرآن تنها به رساندن وحی خلاصه نمی‌شود؛ او در اینجا در جایگاه پشتیبانی از پیامبر یاد شده است، هرچند ملائکه نیز در همان آیه پشتیبان معرفی شده‌اند.

آیا همین جدا نام بردن برای اثبات اینکه جبریل نمی‌تواند از ملائکه باشد کافی است؟ به تنهایی، نه.

قرآن می‌گوید:

اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ

ترجمه: خدا از میان فرشتگان فرستادگانی و از میان مردم نیز فرستادگانی برمی‌گزیند. بیگمان خدا شنوا و بیناست.

الحج ۲۲:۷۵ (هنوز منتشر نشده)

اینجا باید یک تفاوت اساسی را در نظر گرفت: رسول نام یک ماهیت آفرینشی نیست، بلکه عنوان یک ماموریت است. قرآن از میان ملائکه رسول برمی‌گزیند و از میان انسان‌ها نیز رسول برمی‌گزیند. بنابراین، مشترک بودن عنوان «رسول» به معنای یکسان بودن ماهیت این دو نیست.

قرآن درباره موسی نیز می‌گوید:

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَىٰ إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا

ترجمه: و در کتاب از موسی یاد کن؛ بیگمان او برگزیده بود و فرستاده‌ای پیامبر بود.

مریم ۱۹:۵۱ (هنوز منتشر نشده)

پس یک نبی می‌تواند رسول باشد؛ انسان می‌تواند رسول باشد؛ ملک می‌تواند رسول باشد؛ و چنان‌که در داستان مریم خواهیم دید، «روح» نیز می‌تواند خود را رسول پروردگار معرفی کند. «رسول» درباره ماموریت سخن می‌گوید، نه درباره جنس یا ماهیت خلقت صاحب آن ماموریت. اشتراک در وظیفه، دلیل اشتراک در ذات نیست.

همین نکته اهمیت دارد، زیرا اگر چند موجود در رساندن پیام، نزول یا اجرای فرمان الهی نقش داشته باشند، از اشتراک در وظیفه نمی‌توان یکسانی ماهیت آنها را نتیجه گرفت.

اهمیت نام‌بردن مستقل جبریل زمانی بیشتر روشن می‌شود که این آیات را با مجموعه آیات «روح» و نزول کنار یکدیگر قرار دهیم.

جبریل، روح امین و روح القدس

بقره ۹۷ گفت که جبریل آن را به اذن خدا بر قلب پیامبر نازل کرده است.

سوره شعرا درباره همین میدان نزول می‌گوید:

وَإِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿١٩٢﴾

نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ ﴿١٩٣﴾

عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ ﴿١٩٤﴾

بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ ﴿١٩٥﴾

ترجمه: و بیگمان آن، فروفرستاده پروردگار جهانیان است. روح امین با آن فرود آمد؛ بر قلب تو، تا از هشداردهندگان باشی؛ به زبانی عربی و روشن.

الشعراء ۲۶:۱۹۲ (هنوز منتشر نشده) الشعراء ۲۶:۱۹۳ (هنوز منتشر نشده) الشعراء ۲۶:۱۹۴ (هنوز منتشر نشده) الشعراء ۲۶:۱۹۵ (هنوز منتشر نشده)

تفاوت فعل‌ها را باید حفظ کرد. بقره درباره جبریل می‌گوید «نَزَّلَهُ»؛ شعرا می‌گوید «نَزَلَ بِهِ»؛ یعنی روح امین با آن فرود آمد.

با این حال، موقعیت بسیار نزدیک است: چیزی از جانب پروردگار نازل می‌شود، واسطه با آن در ارتباط است و مقصد، قلب همان پیامبر است.

سوره نحل عنوان دیگری را وارد همین میدان می‌کند:

وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿١٠١﴾

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ ﴿١٠٢﴾

ترجمه: و هنگامی که آیه‌ای را جایگزین آیه‌ای می‌کنیم، و خدا به آنچه نازل می‌کند داناتر است، می‌گویند: تو فقط افترازنی. بلکه بیشترشان نمی‌دانند. بگو: روح القدس آن را از سوی پروردگارت به حق نازل کرده است تا کسانی را که ایمان آورده‌اند استوار سازد و برای تسلیم‌شوندگان هدایت و بشارت باشد.

النحل ۱۶:۱۰۱ (هنوز منتشر نشده) النحل ۱۶:۱۰۲ (هنوز منتشر نشده)

پس از درون خود قرآن سه عنوان در یک میدان بسیار نزدیک به هم قرار می‌گیرند.

در بقره، جبریل چیزی را بر قلب پیامبر نازل می‌کند.

در شعرا، روح امین با آن بر قلب پیامبر فرود می‌آید.

در نحل، روح القدس آن را از سوی پروردگار نازل می‌کند.

این مقایسه به ما اجازه نمی‌دهد بگوییم هر سه عنوان در همه جای قرآن لزوما یک معنای ثابت و یک مصداق دارند. اما پیوند میان جبریل و حوزه «روح» در صحنه نزول نیز قابل چشم‌پوشی نیست.

این پیوند در خود سوره بقره نیز قابل توجه است. چند آیه پیش از نام جبریل آمده است:

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ

ترجمه: و به‌راستی به موسی کتاب دادیم و پس از او فرستادگان را پی‌درپی آوردیم؛ و به عیسی پسر مریم نشانه‌های روشن دادیم و او را با روح القدس تقویت کردیم. آیا هر بار فرستاده‌ای چیزی برخلاف خواست شما آورد، تکبر ورزیدید؟ پس گروهی را دروغگو شمردید و گروهی را می‌کشید؟

البقره ۲:۸۷

در همان خطاب به بنی اسرائیل، چند آیه بعد سخن از دشمنی با جبریل می‌آید. این نزدیکی به تنهایی یکسانی جبریل و روح القدس را ثابت نمی‌کند، اما ارتباط مفهومی این دو عنوان در همان بخش از سوره را قابل توجه‌تر می‌سازد.

روح و ملائکه

اگر جبریل در آیات نزول با «روح امین» و «روح القدس» پیوند پیدا می‌کند، پرسش بعدی این است که خود قرآن میان «روح» و «ملائکه» چگونه سخن می‌گوید.

سوره قدر را باید کامل دید:

إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١﴾

وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢﴾

لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣﴾

تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ﴿٤﴾

سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥﴾

ترجمه: بیگمان ما آن را در شب قدر نازل کردیم. و چه چیز تو را آگاه کرده است که شب قدر چیست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است. فرشتگان و روح در آن شب، به اذن پروردگارشان، برای هر امر فرود می‌آیند. آن شب تا برآمدن سپیده، سلامت است.

القدر ۹۷:۱ (هنوز منتشر نشده) القدر ۹۷:۲ (هنوز منتشر نشده) القدر ۹۷:۳ (هنوز منتشر نشده) القدر ۹۷:۴ (هنوز منتشر نشده) القدر ۹۷:۵ (هنوز منتشر نشده)

در خود این سوره، مرجع ضمیر «آن» در «أَنْزَلْنَاهُ» نام برده نشده است. سوره نمی‌گوید «قرآن را نازل کردیم». نسبت دادن این ضمیر به قرآن، هرچند در تفسیرهای رایج شناخته‌شده است، از لفظ صریح همین سوره به دست نمی‌آید. اگر روش ما این باشد که خلاهای متن را با روایت یا فرض قطعی پر نکنیم، باید همان چیزی را بگوییم که سوره گفته است: «آن را نازل کردیم.»

از آن مهم‌تر، آیه چهارم نمی‌گوید ملائکه و روح «آن» را نازل می‌کنند. فاعل «أَنْزَلْنَاهُ» در آیه نخست خداست؛ اما در آیه چهارم خود ملائکه و روح فرود می‌آیند:

تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ

القدر ۹۷:۴ (هنوز منتشر نشده)

پس «نزول آن» و «نزول ملائکه و روح» دو گزاره متفاوت‌اند و نباید یکی جای دیگری نشانده شود.

در سوره معارج نیز آمده است:

تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ

ترجمه: فرشتگان و روح به سوی او بالا می‌روند، در روزی که اندازه آن پنجاه هزار سال است.

المعارج ۷۰:۴ (هنوز منتشر نشده)

و در سوره نبا:

يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَقَالَ صَوَابًا

ترجمه: روزی که روح و فرشتگان به صف می‌ایستند؛ سخن نمی‌گویند، مگر کسی که رحمان به او اجازه داده باشد و سخن درست بگوید.

النبأ ۷۸:۳۸ (هنوز منتشر نشده)

در قدر و معارج ترتیب چنین است:

ملائکه و روح

اما در نبا:

روح و ملائکه

در اینجا ممکن است گفته شود که «الملائكة والروح» نمونه عطف خاص بر عام است؛ یعنی روح خود از ملائکه است، اما به سبب اهمیت و جایگاهش پس از عنوان عام دوباره ذکر شده است.

به عنوان یک امکان بلاغی، چنین توضیحی را می‌توان مطرح کرد. مشکل از جایی آغاز می‌شود که همین امکان، به جای احتمال، به دلیل اثباتی برای فرشته بودن روح تبدیل شود.

زیرا وقتی در نبا ترتیب برعکس می‌شود و قرآن می‌گوید:

الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ

النبأ ۷۸:۳۸ (هنوز منتشر نشده)

اگر پاسخ این باشد که این بار با عطف عام بر خاص روبه‌رو هستیم، استدلال دیگر توانایی آزموده شدن را از دست می‌دهد. اگر ملائکه نخست بیایند، گفته می‌شود «خاص بر عام»؛ و اگر روح نخست بیاید، گفته می‌شود «عام بر خاص»؛ اما در هر دو حالت همان نتیجه از پیش تعیین‌شده حفظ می‌شود: روح باید یکی از ملائکه باشد.

چنین روشی دیگر از ترتیب قرآن نتیجه نمی‌گیرد، بلکه هر ترتیبی را با نتیجه‌ای که از قبل پذیرفته شده سازگار می‌کند. در این صورت هیچ شکل ممکنی از جمله نمی‌تواند فرض اولیه را به چالش بکشد. این ضعف منطقی استدلال است، نه اینکه وجود صنایع بلاغی عطف در زبان انکار شود.

اگر «عطف خاص بر عام» قرار است شاهدی برای عضویت روح در گروه ملائکه باشد، باید بتوان تصور کرد چه ساختی از متن، این فرض را رد می‌کرد. وقتی ترتیب مخالف نیز با قاعده دیگری به همان نتیجه منتهی شود، این توضیح دیگر چیزی را اثبات نمی‌کند.

بنابراین، برای این مقاله نه «عطف خاص بر عام» و نه «عطف عام بر خاص» می‌تواند ماهیت روح را تعیین کند. آنچه واقعا در اختیار ماست خود داده متن است:

قرآن می‌گوید:

الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ

القدر ۹۷:۴ (هنوز منتشر نشده)

و در جای دیگر می‌گوید:

الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ

النبأ ۷۸:۳۸ (هنوز منتشر نشده)

در هر دو صورت، «روح» و «ملائکه» دو عنوان مستقل باقی مانده‌اند. از این استقلال زبانی نمی‌توان به تنهایی نتیجه گرفت که ماهیت آنها حتما متفاوت است؛ اما با یک قاعده بلاغی که هر دو ترتیب مخالف را به یک نتیجه از پیش تعیین‌شده می‌رساند نیز نمی‌توان ثابت کرد که روح از ملائکه است.

سوره نحل رابطه دیگری میان آنها نشان می‌دهد:

يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ

ترجمه: فرشتگان را با روح، از امر خود، بر هر کس از بندگانش که بخواهد نازل می‌کند که هشدار دهید: هیچ معبودی جز من نیست؛ پس از من پروا کنید.

النحل ۱۶:۲ (هنوز منتشر نشده)

ساختار آیه روشن است: فاعل «ينزل» خداست و «الملائكة» چیزی است که او نازل می‌کند. آیه نمی‌گوید ملائکه چیزی را نازل می‌کنند؛ می‌گوید خود ملائکه «با روح» نازل می‌شوند.

این آیه نیز روح و ملائکه را در یک رابطه قرار می‌دهد، اما آنها را به یک عنوان تبدیل نمی‌کند.

از این مجموعه دست‌کم می‌توان فهمید که حضور همزمان روح و ملائکه در منطق قرآن امر غریبی نیست. سوره قدر می‌گوید آنها با هم تنزل می‌کنند؛ معارج از عروج آنها سخن می‌گوید؛ نبا هر دو را در یک صف می‌آورد؛ و نحل از نزول ملائکه «با روح» سخن می‌گوید.

یک تفاوت زبانی قابل توجه: ملک و ملائکه، اما روح همیشه مفرد

در سراسر قرآن، «ملک» هم به صورت مفرد و هم به صورت جمع آمده است:

ملك و ملائكة.

قرآن می‌تواند از یک ملک یا از مجموعه‌ای از ملائکه سخن بگوید. این واژه از نظر زبانی برای افراد متعدد یک رده به کار می‌رود.

اما «روح» چنین رفتاری ندارد. صورت‌هایی مانند اینها دیده می‌شود:

الروح، روح، روح القدس، الروح الأمين، روحنا، روحي، روحه، روح منه، روحا من أمرنا.

اما صورت جمع «ارواح» یا صورت مثنی برای «روح» در قرآن دیده نمی‌شود.

از این مشاهده نباید نتیجه گرفت که در تمام هستی تنها یک روح وجود دارد؛ قرآن چنین گزاره‌ای بیان نکرده است. اما تفاوت زبانی قابل توجه است: قرآن «روح» را مانند طبقه‌ای شمارش‌پذیر از موجودات، نظیر ملك/ملائكة، عرضه نکرده است.

این نکته زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که روح در قدر، معارج و نبا جدا از ملائکه می‌آید و در نحل ۲ (هنوز منتشر نشده) نیز ملائکه «با روح» نازل می‌شوند.

بشارت مریم؛ نقش جمع ملائکه و ماموریت مفرد روح

داستان مریم یکی از جاهایی است که این تفاوت را می‌توان با دقت بیشتری دید.

در سوره مریم آمده است:

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا ﴿١٦﴾

فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا ﴿١٧﴾

قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَٰنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا ﴿١٨﴾

قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا ﴿١٩﴾

قَالَتْ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا ﴿٢٠﴾

قَالَ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَقْضِيًّا ﴿٢١﴾

ترجمه: و در کتاب از مریم یاد کن، هنگامی که از خانواده‌اش به مکانی در سوی شرق کناره گرفت. پس میان خود و آنان پرده‌ای قرار داد؛ آنگاه روح خود را به سوی او فرستادیم و برای او به صورت انسانی کامل نمایان شد. گفت: من از تو به رحمان پناه می‌برم، اگر پرهیزگار باشی. گفت: من تنها فرستاده پروردگار تو هستم تا پسری پاک به تو ببخشم. گفت: چگونه برای من پسری باشد، در حالی که هیچ بشری با من تماس نداشته و بدکاره نبوده‌ام؟ گفت: چنین است؛ پروردگارت گفته است: این بر من آسان است؛ و [چنین می‌کنیم] تا او را نشانه‌ای برای مردم و رحمتی از سوی خود قرار دهیم. و این امری بود که مقرر شده بود.

مریم ۱۹:۱۶ (هنوز منتشر نشده) مریم ۱۹:۱۷ (هنوز منتشر نشده) مریم ۱۹:۱۸ (هنوز منتشر نشده) مریم ۱۹:۱۹ (هنوز منتشر نشده) مریم ۱۹:۲۰ (هنوز منتشر نشده) مریم ۱۹:۲۱ (هنوز منتشر نشده)

در این روایت، همه چیز درباره روح به صورت مفرد است:

رُوحَنَا

مریم ۱۹:۱۷ (هنوز منتشر نشده)

روح ما.

فَتَمَثَّلَ

مریم ۱۹:۱۷ (هنوز منتشر نشده)

او نمایان شد.

قَالَ

مریم ۱۹:۱۹ (هنوز منتشر نشده)

او گفت.

و مهم‌تر:

إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ

مریم ۱۹:۱۹ (هنوز منتشر نشده)

من فقط فرستاده پروردگار تو هستم.

روح نمی‌گوید «ما فرستادگان پروردگار تو هستیم». یک رسول مفرد سخن می‌گوید که برای ماموریتی مشخص فرستاده شده است.

در این روایت، روح تنها یک بشارت عمومی را اعلام نمی‌کند؛ خود را ماموری معرفی می‌کند که برای انجام کار مشخصی فرستاده شده است.

اما سوره آل عمران صحنه بشارت را چنین بیان می‌کند:

إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ ﴿٤٥﴾

وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِينَ ﴿٤٦﴾

قَالَتْ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قَالَ كَذَٰلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ﴿٤٧﴾

ترجمه: هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم، خدا تو را به کلمه‌ای از سوی خود بشارت می‌دهد که نامش مسیح، عیسی پسر مریم است؛ در دنیا و آخرت آبرومند و از نزدیک‌شدگان است. و با مردم در گهواره و در بزرگسالی سخن می‌گوید و از شایستگان است. گفت: پروردگارا، چگونه برای من فرزندی باشد در حالی که هیچ بشری با من تماس نداشته است؟ گفت: چنین است؛ خدا هرچه را بخواهد می‌آفریند. هنگامی که امری را مقرر کند، تنها به آن می‌گوید: باش، پس می‌شود.

آل عمران ۳:۴۵ (هنوز منتشر نشده) آل عمران ۳:۴۶ (هنوز منتشر نشده) آل عمران ۳:۴۷ (هنوز منتشر نشده)

در اینجا سخن از الملائكة است؛ جمع فرشتگان. کار صریحی که آیه به آنان نسبت می‌دهد، بشارت است:

إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ

آل عمران ۳:۴۵ (هنوز منتشر نشده)

خدا تو را بشارت می‌دهد.

پس دو روایت الزاما رقیب یکدیگر نیستند.

سوره مریم از یک «روح» مفرد سخن می‌گوید که به سوی مریم فرستاده شده، به صورت بشر نمایان می‌شود، خود را «رسول ربک» معرفی می‌کند و ماموریت مشخص خود را بیان می‌کند.

آل عمران از «ملائکه» به صورت جمع سخن می‌گوید که بشارت الهی را اعلام می‌کنند.

سوره قدر نیز پیش‌تر نشان داده بود که روح و ملائکه می‌توانند همزمان در یک صحنه حضور داشته باشند:

تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا

القدر ۹۷:۴ (هنوز منتشر نشده)

بنابراین، وجود «ملائکه» در روایت آل عمران الزاما دلیلی برای آن نیست که «روحنا» در سوره مریم یکی از همان ملائکه باشد. یک توضیح کاملا سازگار با ساختار آیات این است که ملائکه همراه صحنه بوده‌اند و بشارت را اعلام کرده‌اند، در حالی که روح به صورت یک رسول مفرد برای انجام ماموریت خود حضور داشته است.

این احتمال را نباید به صورت حقیقت قطعی جایگزین آیات کرد؛ قرآن نگفته دقیقا ترتیب حضور چگونه بوده است. اما این خوانش دست‌کم نشان می‌دهد که از کنار هم گذاشتن دو روایت، نتیجه «روح = یکی از ملائکه» اجتناب‌ناپذیر نیست. برعکس، شمار دستوری و نقش‌هایی که متن به هر کدام نسبت می‌دهد، امکان حضور همزمان دو پدیده متمایز را کاملا باز می‌گذارد.

آیا هر «روح» در قرآن همان جبریل است؟

نه. چنین نتیجه‌ای از آیات به دست نمی‌آید و اگر آن را به قرآن تحمیل کنیم، همان خطایی را تکرار کرده‌ایم که در آغاز مقاله از آن پرهیز کردیم.

«روح» در قرآن در ساختارهای مختلفی ظاهر می‌شود و همه آنها یک نقش دستوری ندارند.

در سوره شوری می‌خوانیم:

وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ ﴿٥١﴾

وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَٰكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ﴿٥٢﴾

ترجمه: و هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن بگوید، مگر از راه وحی، یا از پشت پرده، یا فرستاده‌ای بفرستد که به اذن او آنچه را بخواهد وحی کند. بیگمان او بلندمرتبه و حکیم است. و این‌گونه روحی از امر خود را به تو وحی کردیم. تو نمی‌دانستی کتاب چیست و ایمان چیست؛ اما آن را نوری قرار دادیم که به وسیله آن هر کس از بندگانمان را بخواهیم هدایت می‌کنیم، و بیگمان تو به راهی راست هدایت می‌کنی.

الشورى ۴۲:۵۱ (هنوز منتشر نشده) الشورى ۴۲:۵۲ (هنوز منتشر نشده)

در آیه ۵۲، «روحا» چیزی است که وحی شده و سپس «نور» خوانده شده است. پس نمی‌توان هر جا واژه روح را دید، آن را نام یک شخصیت مشخص گرفت.

در سوره غافر نیز آمده است:

رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ

ترجمه: بلندمرتبه و صاحب عرش است؛ روح را از امر خود بر هر کس از بندگانش که بخواهد می‌افکند تا از روز دیدار هشدار دهد.

غافر ۴۰:۱۵ (هنوز منتشر نشده)

باز هم «روح» با «امر» خدا و هشدار پیوند دارد، اما آیه توضیح نمی‌دهد که این کاربرد دقیقا همان چیزی است که در «الروح الأمين» یا «روح القدس» آمده است.

بنابراین، باید میان دو سخن فرق گذاشت:

یکی اینکه جبریل در آیات نزول با عنوان‌های روح امین و روح القدس پیوند نیرومندی دارد.

و دیگری اینکه هر کاربرد واژه روح در قرآن همان جبریل است.

اولی از مقایسه آیات پشتیبانی می‌شود؛ دومی از متن به دست نمی‌آید.

قرآن درباره ماهیت روح چه اندازه به ما معلومات می‌دهد؟

در اینجا خود قرآن مرز مهمی تعیین کرده است:

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا

ترجمه: و از تو درباره روح می‌پرسند. بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش جز اندکی به شما داده نشده است.

الإسراء ۱۷:۸۵ (هنوز منتشر نشده)

این آیه را نباید به زور به جبریل محدود کرد؛ نام جبریل در آن نیامده است. اما وقتی بحث درباره ماهیت روح مطرح می‌شود، این آیه یک مرز روشن برای روش ما قرار می‌دهد.

قرآن می‌گوید روح از امر پروردگار است و آنچه از دانش به انسان داده شده اندک است.

پس ما اصلا مجبور نیستیم ماهیت روح را تعریف کنیم.

هدف این مقاله نباید این باشد که جای تعریف سنتی، تعریف فلسفی یا کلامی تازه‌ای درباره روح بسازد. اگر خود قرآن حد دانش انسان را درباره آن یادآوری کرده، وفاداری به متن اقتضا می‌کند همان حد را حفظ کنیم.

از همین رو، ادعاهایی مانند اینکه روح «ماده‌ای خاص»، «انرژی الهی»، «اصل حیات» یا هر تعریف کامل دیگری است، تا زمانی که خود قرآن آن را اثبات نکرده، نباید به عنوان حقیقت وارد بحث شود.

همین احتیاط درباره تفاوت «خلق» و «امر» نیز لازم است. قرآن می‌گوید:

إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ

ترجمه: بیگمان پروردگار شما خدایی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش استقرار یافت؛ شب را بر روز می‌پوشاند که شتابان آن را دنبال می‌کند؛ و خورشید و ماه و ستارگان به فرمان او رام شده‌اند. آگاه باشید که آفرینش و امر از آن اوست. پربرکت است خدا، پروردگار جهانیان.

الاعراف ۷:۵۴ (هنوز منتشر نشده)

قرآن «خلق» و «امر» را جداگانه نام برده، اما همین آیه برای ساختن یک دستگاه فلسفی کامل درباره دو «عالم» کافی نیست. آنچه برای بحث ما لازم است همان عبارت روشن اسرا است:

روح از امر پروردگار است.

بیشتر از آن، اگر خود قرآن نگفته باشد، لازم نیست بسازیم.

عیسی و روح القدس

رابطه عیسی با روح در قرآن به داستان تولد او محدود نمی‌شود.

در سه آیه، مضمون مشخصی درباره او آمده است:

تقویت عیسی با روح القدس.

یکی از آنها همان بقره ۸۷ بود. بار دیگر می‌خوانیم:

تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَٰكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ

ترجمه: آن فرستادگان را، برخی بر برخی برتری دادیم. از آنان کسی بود که خدا با او سخن گفت و برخی را در مرتبه‌ها بالا برد. و به عیسی پسر مریم نشانه‌های روشن دادیم و او را با روح القدس تقویت کردیم. و اگر خدا می‌خواست، کسانی که پس از آنان آمدند، پس از رسیدن نشانه‌های روشن به آنان با یکدیگر نمی‌جنگیدند؛ اما اختلاف کردند؛ پس برخی ایمان آوردند و برخی کفر ورزیدند. و اگر خدا می‌خواست با یکدیگر نمی‌جنگیدند، ولی خدا آنچه را بخواهد انجام می‌دهد.

البقره ۲:۲۵۳ (هنوز منتشر نشده)

و در سوره مائده:

إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ

ترجمه: هنگامی که خدا گفت: ای عیسی پسر مریم، نعمتم را بر خود و مادرت به یاد آور؛ هنگامی که تو را با روح القدس تقویت کردم، با مردم در گهواره و در بزرگسالی سخن می‌گفتی؛ و هنگامی که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم؛ و هنگامی که به اذن من از گل چیزی به شکل پرنده می‌ساختی، سپس در آن می‌دمیدی و به اذن من پرنده می‌شد؛ و نابینای مادرزاد و مبتلا به پیسی را به اذن من بهبود می‌بخشیدی؛ و هنگامی که مردگان را به اذن من بیرون می‌آوردی؛ و هنگامی که بنی اسرائیل را از آسیب رساندن به تو بازداشتم، آن گاه که با نشانه‌های روشن نزد آنان آمدی، پس کسانی از آنان که کفر ورزیدند گفتند: این جز جادویی آشکار نیست.

المائده ۵:۱۱۰ (هنوز منتشر نشده)

تقویت عیسی با روح القدس در سه آیه آمده است. در بقره ۸۷ و ۲۵۳ (هنوز منتشر نشده) عبارت «وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ» و در مائده ۱۱۰ (هنوز منتشر نشده) عبارت «أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ» آمده است.

البته اصل تقویت شدن با روح تنها درباره عیسی نیامده است. قرآن درباره گروهی از مومنان نیز می‌گوید:

لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

ترجمه: مردمی را نمی‌یابی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشند و کسانی را که با خدا و فرستاده‌اش مخالفت کرده‌اند به دوستی بگیرند، هرچند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا خویشاوندانشان باشند. آنان کسانی‌اند که خدا ایمان را در دلهایشان نوشته و آنان را با روحی از سوی خود تقویت کرده است؛ و آنان را وارد باغ‌هایی می‌کند که از زیر آنها نهرها جاری است و در آنها ماندگارند. خدا از آنان خشنود است و آنان از او خشنودند. آنان حزب خدایند. آگاه باشید که حزب خدا همان رستگاران‌اند.

المجادله ۵۸:۲۲ (هنوز منتشر نشده)

اما عبارت این آیه «بروح منه» است، نه «بروح القدس».

پس تقویت با روح منحصر به عیسی نیست، اما قرآن در سه آیه به صورت مشخص، تقویت عیسی با روح القدس را برجسته کرده است.

خود عیسی نیز در آیه‌ای دیگر «روحی از او» معرفی شده است:

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَىٰ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَا تَقُولُوا ثَلَاثَةٌ انْتَهُوا خَيْرًا لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا

ترجمه: ای اهل کتاب، در دین خود زیاده‌روی نکنید و درباره خدا جز حق نگویید. مسیح، عیسی پسر مریم، تنها فرستاده خدا و کلمه اوست که آن را به مریم افکند، و روحی از سوی اوست. پس به خدا و فرستادگانش ایمان بیاورید و نگویید: سه. بازایستید که برای شما بهتر است. خدا تنها معبودی یگانه است؛ پاک است از اینکه فرزندی داشته باشد. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن اوست، و خدا برای کارسازی بس است.

النساء ۴:۱۷۱ (هنوز منتشر نشده)

این آیه را نیز نباید با «روح القدس» یکی گرفت. یکی درباره خود عیسی می‌گوید «روح منه» و آیات دیگر می‌گویند عیسی «با روح القدس» تقویت شد. حفظ همین تفاوت‌ها بخشی از خواندن دقیق قرآن است.

جبریل فرشته است؟

اکنون می‌توان پرسش آغاز مقاله را با دقت بیشتری پاسخ داد.

قرآن در هیچ‌یک از سه موضعی که نام جبریل آمده، او را «ملک» ننامیده است.

در بقره ۹۸، جبریل جدا از ملائکه نام برده شده است.

در تحریم ۴ (هنوز منتشر نشده) نیز جبریل و ملائکه با عنوان‌های مستقل آمده‌اند.

در صحنه نزول، بقره از جبریل، شعرا از روح امین و نحل از روح القدس سخن می‌گوید و این سه عنوان در یک میدان وحیانی بسیار نزدیک به یکدیگر قرار می‌گیرند.

در قدر، معارج و نبا، روح و ملائکه جداگانه نام برده می‌شوند؛ هم با ترتیب «ملائکه و روح» و هم با ترتیب «روح و ملائکه».

تلاش برای تبدیل این الگو به «عطف خاص بر عام» نیز چیزی را ثابت نمی‌کند، زیرا با وارونه شدن ترتیب، اگر همان نتیجه این بار با «عطف عام بر خاص» حفظ شود، استدلال به صورتی تبدیل می‌شود که هیچ ساخت متنی ممکن نمی‌تواند آن را رد کند. چنین قاعده‌ای می‌تواند یک امکان بلاغی را توضیح دهد، اما نمی‌تواند به تنهایی ماهیت روح را تعیین کند.

در نحل ۲ (هنوز منتشر نشده)، خدا ملائکه را «با روح» از امر خود نازل می‌کند.

از نظر ساخت واژگانی نیز ملک/ملائکه صورت مفرد و جمع دارد، در حالی که روح در قرآن همواره به صورت مفرد ظاهر می‌شود.

در داستان مریم، «روحنا» یک موجود مفرد است، خود را «رسول ربک» به صورت مفرد معرفی می‌کند و برای ماموریتی مشخص آمده است؛ در حالی که آل عمران از «ملائکه» به صورت جمع سخن می‌گوید و نقش صریح آنان در آنجا بشارت دادن است. سوره قدر نیز نشان می‌دهد که حضور همزمان روح و ملائکه در یک صحنه با زبان قرآن سازگار است.

همچنین، «رسول» را نباید با ماهیت خلقت اشتباه گرفت. انسان، نبی، ملک و روح می‌توانند حامل عنوان رسالت باشند. اشتراک در ماموریت، اشتراک در ماهیت را ثابت نمی‌کند.

با این همه، این شواهد به ما اجازه نمی‌دهند ماهیت روح را از خود بسازیم یا هر کاربرد «روح» را جبریل بدانیم. شوری ۵۲ (هنوز منتشر نشده) نشان می‌دهد که روح می‌تواند در جایگاه چیزی قرار گیرد که وحی شده است، نه صرفا شخصی که وحی را می‌رساند.

و هنگامی که از خود روح پرسیده می‌شود، قرآن به جای ارائه یک طبقه‌بندی تفصیلی می‌گوید:

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا

ترجمه: و از تو درباره روح می‌پرسند. بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش جز اندکی به شما داده نشده است.

الإسراء ۱۷:۸۵ (هنوز منتشر نشده)

همین مرز کافی است.

هدف این بررسی ساختن نظریه تازه‌ای درباره ماهیت جبریل یا روح نیست. قرآن چنین دستگاه تفصیلی‌ای در اختیار ما نگذاشته است.

آنچه می‌توان با اطمینان گفت این است که تعریف قطعی «جبریل = فرشته وحی» عین سخن قرآن نیست.

قرآن او را جبریل نامیده است.

او را در پیوند با نزول بر قلب پیامبر معرفی کرده است.

آیات دیگر در همان میدان از روح امین و روح القدس سخن گفته‌اند.

روح را بارها با عنوانی مستقل در کنار ملائکه آورده است.

در داستان مریم میان رسول مفرد «روحنا» و جمع «ملائکه» نقش‌های متفاوتی دیده می‌شود.

و درباره ماهیت روح نیز حد دانش انسان را یادآور شده است.

در چنین وضعی، اگر کسی بگوید «جبریل فرشته است»، باید روشن باشد که این یک تفسیر است، نه عبارتی که قرآن خودش بیان کرده باشد.

ما نیز در جهت مقابل نباید خلا باقی‌مانده را با تعریف تازه‌ای پر کنیم. اگر خدا ماهیت روح را برای ما باز نکرده است، می‌توان همان‌جا ایستاد. اگر قرآن جبریل را «ملک» ننامیده است، لازم نیست ما این عنوان را به نام او اضافه کنیم. و اگر میان جبریل، روح امین، روح القدس، روح و ملائکه روابطی وجود دارد که همه جزئیاتش برای ما توضیح داده نشده است، بهتر است همان پیچیدگی را حفظ کنیم تا اینکه آن را با یک تعریف ساده و قطعی از میان ببریم.

وفاداری به قرآن همیشه به معنای داشتن پاسخ برای هر پرسش نیست؛ گاهی به معنای نساختن پاسخی است که خود قرآن نداده است.