ۚ
آیا هر بار که عهدی بستند، گروهی از آنان آن را به دور افکندند؟ بلکه بیشترشان ایمان نمیآورند.
پیمان بستن در روزهای آرامش آسان است، اما عیار واقعی ایمان در تصادم عهد با منافع شخصی روشن میشود. آیه صد سوره بقره، پرده از یک الگوی تکرارشونده تاریخی برمیدارد: دور انداختن تعهدات الهی به محض هزینهدار شدن آنها.
«أَوَكُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا»؛ آیا هر بار که عهدی بستند...
کلید فهم شدت این رفتار در واژه «نَبَذَ» نهفته است. نبذ تنها رها کردن، فراموش کردن یا کوتاهی در اجرای عهد نیست؛ دور افکندن چیزی است که دیگر برای صاحبش ارزش نگه داشتن ندارد. گروهی از آنان عهدی را که روزگاری پذیرفته بودند، هنگامی که با خواسته و منفعتشان ناسازگار شد، چنان کنار زدند که گویی چیزی بیارزش را از خود دور میکنند.
این خطاب در بستر تاریخ بنی اسرائیل آمده است؛ و همین نکته وزن آن را بیشتر میکند. قرآن درباره قومی سخن میگوید که آنان را در دورهای بر جهانیان فضیلت داده بود، پیامبران و رسولان بسیاری در میانشان برانگیخته شدند، کتاب و حکم دریافت کردند، آیات و بینات دیدند، از فرعون نجات یافتند، در بیابان رزق یافتند و بارها با آن معبود یگانه وارد عهد و میثاق شدند. آنان قومی نبودند که هدایت به ایشان نرسیده باشد یا از تجربه دینی محروم مانده باشند. با این همه، همین تاریخ نشان داد که برخورداری از پیامبر، کتاب، نشانه و میثاق هیچ قومی را از خطا و انحراف مصون نمیکند.
اگر قومی با چنین پشتوانهای از هدایت باز هم میتواند عهد را دور بیفکند، دیگران به طریق اولی نباید برای خود مصونیت ذاتی تصور کنند. مسلمان بودن، داشتن قرآن، انتساب به پیامبر یا تعلق به یک سنت دینی، ضمانت وفاداری نیست. فضیلت گذشته اگر به ایمان و وفای امروز نرسد، چیزی را تضمین نمیکند.
آیه ابتدا از یک گروه مشخص سخن میگوید:
«نَّبَذَهُ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ»؛ گروهی از آنان آن عهد را به دور افکندند.
اما سپس نگاه را از آن گروه فراتر میبرد:
«بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ»؛ بلکه بیشترشان ایمان نمیآورند.
مشکل تنها رفتار آشکار یک گروه عهدشکن نبود؛ ریشه عمیقتر در ایمانی بود که در اکثریت به اندازهای استوار نشده بود تا عهد را نگه دارد. وقتی ایمان در جان ریشه ندوانده باشد، عهد تا زمانی محترم میماند که با منفعت انسان سازگار باشد.
این همان الگوی انسانی است که بارها تکرار میشود. از عدالت دفاع میکنیم تا وقتی عدالت علیه خود ما شهادت ندهد. آزادی را میخواهیم تا زمانی که مخالف ما از همان آزادی استفاده نکند. از عهد، قانون و اصول سخن میگوییم تا هنگامی که نگه داشتنشان برای ما هزینه نداشته باشد. لحظهای که وفاداری زیانآور و خیانت سودمند شود، حقیقت آنچه «ایمان» مینامیم آشکار میشود.
ایمان زمانی از ادعای زبانی به حقیقتی درونی تبدیل میشود که درست در لحظه سودمندی خیانت، انسان پای عهد خود بایستد.