ریشه قرآنی ن ب ذ
نَبَذَ؛ افکندن، کنار گذاشتن و جدا شدن از موقعیت پیشین
ریشه «ن ب ذ» در قرآن با دو ساخت اصلی دیده میشود: فعل ساده نَبَذَ و باب افتعال اِنْتَبَذَ. فعل ساده هم برای افکندن جسمانی چیزی به کار میرود و هم برای کنار گذاشتن عهد یا کتاب؛ «انتبذ» نیز در داستان مریم حرکت خود شخص به کناری و فاصله گرفتن از جمع یا موقعیت پیشین را بیان میکند.
تصویر پایه ریشه روشن است: چیزی از دست یا از جایگاه خود افکنده میشود و نسبت آن با موقعیت پیشین تغییر میکند.
از همین هسته، دو جهت پدید میآید. در کاربرد جسمانی، چیزی واقعا افکنده یا پرتاب میشود. در کاربرد معنوی، عهد یا کتاب چنان رفتار میشود که گویی از جایگاه توجه و التزام کنار انداخته شده است.
اما «نبذ» در همه کاربردها به معنای «رد کردن»، «بیاعتنا بودن»، «طرد کردن» یا «تحقیر کردن» نیست. «رد کردن» و «واگذاشتن» میتوانند معانی شناختهشده کاربردهای مجازی آن باشند، ولی نباید آنها را به تمام موارد جسمانی نیز تعمیم داد. سیاق مشخص میکند که کنار افکندن در هر آیه چه جهتی دارد. همچنین «انتبذ» لزوما انزوای روانی یا مذهبی نیست؛ در سطح مستقیم زبان، شخص خود به کناری میرود و فاصله میگیرد.
تعریف فشرده اولیه چنین است:
ن ب ذ: چیزی را از جایگاه یا دست خود افکندن و کنار گذاشتن، به گونهای که از موقعیت پیشینش جدا شود؛ و در صورت «انتبذ»، خود به کناری رفتن و فاصله گرفتن.
صورتها و عنوانهای بررسیشده
کاربرد در عربی کهن؛ افکندن و کناره گرفتن
در عربی، نَبَذَ الشيءَ برای افکندن چیزی از دست به کار میرفت؛ خواه به جلو، خواه به پشت سر، و گاه با نتیجه دور شدن آن از شخص.
از همین میدان، چیزی که در گوشه یا راهی رها شده بود میتوانست «منبوذ» خوانده شود.
در باب افتعال نیز:
اِنْتَبَذَ عن قومه
یعنی از قوم خود کناره گرفت و در ناحیهای جدا قرار گرفت.
در شعری منسوب به لبید، صورت مُتَنَبِّذًا برای چیزی آمده است که در کناری قرار گرفته و از اطراف خود فاصله دارد. چون لبید شاعری مخضرم است و تاریخ دقیق همه اشعار او یکسان نیست، این شاهد به تنهایی نباید بدون احتیاط «شاهد قطعی جاهلی» معرفی شود؛ اما خود کاربرد برای شناخت میدان زبانی «کنار بودن و فاصله گرفتن» قابل توجه است. صورت «مُتَنَبِّذًا» با همین ضبط از باب تفعّل است، نه اسم فاعل «انتبذ»؛ این شاهد برای میدان معنایی خانواده آورده میشود، نه برای یکسان دانستن دو ساختمان صرفی.
خانواده این ریشه کاربردهای دیگری نیز دارد. «نبیذ» در اصل با چیزی که در ظرف افکنده یا گذاشته میشود پیوند دارد و سپس نام نوعی نوشیدنی شد. این صورت در قرآن نیامده و نباید بر معنای کاربردهای قرآنی تحمیل شود، اما نشان میدهد تصویر «انداختن و قرار دادن چیزی» در این خانواده زبانی واقعی بوده است.
افکندن جسمانی؛ هستهای که پیش از استعاره باید دیده شود
چند کاربرد قرآن کاملا جسمانیاند و هسته ریشه را بدون واسطه نشان میدهند.
سامری میگوید:
فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي
«پس مشتی از اثر رسول گرفتم و آن را افکندم، و نفسم چنین برایم آراست.»
طه، ۲۰:۹۶
فَنَبَذْتُهَا در خوانش مستقیم این گزارش، یک عمل جسمانی است: چیزی در اختیار او بوده و آن را افکنده است.
درباره فرعون و سپاهیانش آمده است:
فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ وَهُوَ مُلِيمٌ
«پس او و سپاهیانش را گرفتیم و آنان را در دریا افکندیم، در حالی که سزاوار سرزنش بود.»
ذاریات، ۵۱:۴۰
اینجا في اليم مقصد افکندن را مشخص میکند. «نبذ» خود نه به معنای غرق کردن است و نه کیفر دادن؛ این نتایج از کل واقعه فهمیده میشوند.
درباره یونس نیز آمده است:
فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ سَقِيمٌ
«پس او را در زمین باز افکندیم، در حالی که بیمار بود.»
صافات، ۳۷:۱۴۵
و:
لَوْلَا أَنْ تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ
«اگر نعمتی از پروردگارش او را درنیافته بود، حتما در زمین باز افکنده میشد، در حالی که نکوهیده بود.»
قلم، ۶۸:۴۹
این دو آیه برای تعیین مرز معنا مهماند. بِالْعَرَاءِ محل افکندن را بیان میکند، سَقِيم حالت یونس را و مَذْمُوم وضعیت دیگری را. هیچ یک از این معانی از خود «نبذ» بیرون نمیآید.
در همزه نیز:
كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ
«چنین نیست؛ حتما در حطمه افکنده خواهد شد.»
همزه، ۱۰۴:۴
باز هم «نبذ» خود به معنای «عذاب کردن» نیست؛ مقصد افکندن است که جهت اخروی جمله را میسازد.
این کاربردها نشان میدهند که معنای پایه باید افکندن و کنار بردن از موقعیت پیشین باقی بماند.
عهد و کتاب؛ افکندن چیزی که باید حفظ میشد
قرآن همان تصویر جسمانی را به عهد و کتاب منتقل میکند.
در بقره آمده است:
أَوَكُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
«آیا هر بار که عهدی بستند، گروهی از آنان آن را کنار افکندند؟ بلکه بیشترشان ایمان نمیآورند.»
بقره، ۲:۱۰۰
عهد چیزی نیست که واقعا با دست پرتاب شود. اما تصویر روشن است: چیزی که باید نگه داشته و رعایت شود، از جایگاه التزام کنار گذاشته میشود.
به همین دلیل «شکستن عهد» میتواند نتیجه عمل را برساند، اما معنای مستقیم «نَبَذَهُ» تصویریتر است: عهد را کنار افکندند.
آیه بعد این تصویر را قویتر میکند:
وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
«و هنگامی که رسولی از نزد آن معبود یگانه نزد آنان آمد که آنچه را همراهشان بود تصدیق میکرد، گروهی از کسانی که کتاب داده شده بودند، کتاب آن معبود یگانه را پشت سر خود افکندند، گویی نمیدانند.»
بقره، ۲:۱۰۱
اینجا وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ چیزی را به معنای «نبذ» میافزاید که خود فعل به تنهایی نمیگوید.
کتاب فقط افکنده نمیشود؛ پشت سر افکنده میشود.
در تجربه عادی، چیزی که در پیش روی انسان است میتواند موضوع نگاه، توجه و عمل باشد. قرار گرفتن پشت سر، آن را از موقعیت پیش روی شخص بیرون میبرد. بنابراین تعبیر قرآنی تصویری از کنار گذاشتن کتاب از میدان توجه و التزام عملی میسازد.
نباید از این تصویر بیش از آنچه آیه میگوید استخراج کرد. «وراء ظهورهم» به خودی خود مفاهیمی مانند «نقطه کور وجدان» یا «غفلت مطلق روانشناختی» را بیان نمیکند. اما انتقال از پیش روی انسان به پشت سر، به روشنی نشان میدهد که کتاب دیگر در جایگاهی قرار ندارد که رفتار آنان را هدایت کند.
همین تعبیر در آل عمران آمده است:
وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا ۖ فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ
«و هنگامی که آن معبود یگانه از کسانی که کتاب داده شده بودند پیمان گرفت که آن را برای مردم روشن کنید و پنهانش نکنید، پس آن را پشت سر خود افکندند و در برابر آن بهایی اندک گرفتند؛ چه بد است آنچه میخرند.»
آل عمران، ۳:۱۸۷
اینجا نیز نتیجه عملی «نبذ» از ادامه آیه روشن میشود: تعهدی که باید اجرا میشد کنار گذاشته شده است.
پس در این شاخه:
نبذ تصویر کنار افکندن را میدهد؛
وراء ظهورهم جهت این کنار گذاشتن را تشدید میکند؛
و:
سیاق بیاعتنایی عملی و ترک التزام را روشن میسازد.
فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ؛ پایان عهد بدون خیانت
یکی از مهمترین کاربردهای این ریشه در انفال آمده است:
وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ
«و اگر از قومی بیم خیانتی داشتی، [عهد را] به سوی آنان به گونهای برابر و آشکار بازافکن؛ همانا آن معبود یگانه خیانتکاران را دوست ندارد.»
انفال، ۸:۵۸
همان فعل «نبذ» که در بقره درباره کنار انداختن عهد آمده بود، اینجا در فرمانی به کار میرود که دقیقا برای جلوگیری از خیانت است.
تفاوت را ساخت جمله میسازد:
فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ
«به سوی آنان بازافکن.»
و:
عَلَىٰ سَوَاءٍ
«در وضعی برابر.»
پس پایان پیمان نباید در خفا و فقط در ذهن یا عمل یک طرف رخ دهد. عهدی که دیگر قرار نیست برقرار بماند، باید به طرف مقابل نیز اعلام شود تا هر دو طرف از تغییر وضعیت آگاه باشند.
حرف إلى در اینجا مهم است. نبذ تنها «از خود دور کردن» نیست؛ جهت آن به سوی طرف مقابل است. چیزی که پیشتر میان دو طرف اعتبار داشت، به گونهای پایان مییابد که طرف دیگر نیز از آن آگاه شود.
اما نیازی نیست برای توضیح این ساخت، عهد را به «ریسمانی مادی میان دو طرف» تبدیل کنیم؛ چنین تصویری در خود آیه نیامده است.
عَلَىٰ سَوَاءٍ نیز نباید فقط به «توازن فضایی» محدود شود. نتیجه روشنتر آن در این سیاق این است که هیچ یک از دو طرف نسبت به وضعیت پیمان در موقعیت پنهان و یکجانبه قرار نگیرد.
پایان آیه این جهت را تثبیت میکند:
إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ
«آن معبود یگانه خیانتکاران را دوست ندارد.»
بنابراین دو کاربرد عهد در قرآن تفاوت بسیار مهمی دارند:
در بقره ۲:۱۰۰، گروهی عهد را کنار میاندازند و به آن وفادار نمیمانند.
در انفال ۸:۵۸، اگر بیم خیانت وجود دارد، باید عهد را آشکارا به طرف مقابل بازگرداند تا خود به خیانت دچار نشوی.
ریشه یکی است؛ ساخت جمله جهت اخلاقی عمل را تعیین میکند.
اِنْتَبَذَتْ؛ کناره گرفتن مریم
باب افتعال این ریشه در داستان مریم آمده است:
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا
«و در کتاب مریم را یاد کن، آنگاه که از خانواده خود به مکانی شرقی کناره گرفت.»
مریم، ۱۹:۱۶
و پس از بارداری:
فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكَانًا قَصِيًّا
«پس به او باردار شد و با او به مکانی دور کناره گرفت.»
مریم، ۱۹:۲۲
در فعل ساده نَبَذَ، فاعل چیزی را از خود کنار میافکند. در اِنْتَبَذَ، خود فاعل از موقعیت یا جمع پیشین کنار میرود.
در آیه نخست:
مِنْ أَهْلِهَا
مبدأ کناره گرفتن را مشخص میکند.
در آیه دوم:
مَكَانًا قَصِيًّا
ویژگی محل را بیان میکند: مکانی دور.
بنابراین «انتبذت» به تنهایی «به مکانی بسیار دور رفت» نیست. دوری از قصيا میآید، نه از خود ریشه.
همچنین نباید از ساخت فعل به تنهایی تصویر روانشناختی گستردهای مانند «خود را از شبکه امن پیوندهای انسانی بیرون افکندن» یا «ورود ارادی به تنهایی مطلق» ساخت. آیات میگویند مریم از خانواده خود کناره گرفت و سپس در حالی که باردار بود، با فرزندش به مکانی دور رفت؛ علت، احساسات و کیفیت درونی این کناره گرفتن باید فقط در حدی بیان شود که خود داستان پشتیبانی میکند.
نکته لغوی روشنتر و کافی است:
نَبَذَ
چیزی را کنار افکند.
اِنْتَبَذَ
خود به کناری رفت.
این تغییر ساخت با تغییر جهت عمل سازگار است، بیآنکه از وزن صرفی نظریهای روانشناختی ساخته شود.
پیشنهاد ترجمه برای فرقان
برای نَبَذَ در کاربرد جسمانی، بسته به سیاق:
«افکند»
«پرتاب کرد»
یا:
«کنار انداخت»
مناسباند.
در:
فَنَبَذْتُهَا
«پس آن را افکندم.»
در:
فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ
«پس آنان را در دریا افکندیم.»
در:
فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ
«پس او را در زمین باز افکندیم.»
در کاربرد معنوی:
نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ
«گروهی از آنان آن را کنار افکندند.»
و:
نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ
«گروهی از کسانی که کتاب داده شده بودند، کتاب آن معبود یگانه را پشت سر خود افکندند.»
در این آیات «نادیده گرفتن»، «ترک کردن» یا «بیاعتنایی» نتیجه رفتار را توضیح میدهند، اما حفظ تصویر اصلی قرآن در ترجمه پایه دقیقتر است.
در انفال ۸:۵۸:
فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ
ترجمه نزدیک به ساخت:
«پس [عهد را] به سوی آنان در وضعی برابر بازافکن.»
برای فارسی روانتر:
«پس پایان عهد را آشکارا به آنان اعلام کن تا هر دو طرف از وضعیت آن آگاه باشند.»
ترجمه دوم نتیجه جمله را روشنتر میکند، اما تصویر خود «نبذ» را کمتر حفظ میکند؛ بنابراین در متن پژوهشی بهتر است معنای مستقیم و نتیجه سیاقی از هم جدا باشند.
برای اِنْتَبَذَ:
انتبذت من أهلها
«از خانواده خود کناره گرفت.»
فانتبذت به مكانا قصيا
«پس با او به مکانی دور کناره گرفت.»
«انزوا کرد» یا تعبیرهای روانشناختی سنگینتر ممکن است چیزی بیش از خود واژه وارد متن کنند. «کناره گرفت» هسته را بهتر حفظ میکند.
جمعبندی
ریشه «ن ب ذ» بر افکندن چیزی از موقعیت پیشین و کنار گذاشتن آن استوار است. در کاربردهای جسمانی، شیء، شخص یا گروه واقعا افکنده میشود. «رد کردن» و «واگذاشتن» نیز در کاربردهای مجازی این خانواده شناختهشدهاند، اما «طرد اخلاقی» یا «بیاعتنایی» را نمیتوان معنای ثابت همه موارد دانست؛ انتخاب معنا و جهت ارزشی آن به سیاق وابسته است.
در کاربردهای معنوی، همان تصویر به عهد و کتاب منتقل میشود. وراء ظهورهم نشان میدهد که چیزی که باید در میدان توجه و التزام باشد به پشت سر منتقل شده است؛ و فانبذ إليهم على سواء نشان میدهد که همین ریشه میتواند در پایان آشکار یک عهد به کار رود، نه فقط در عهدشکنی. حرف اضافه و ساخت جمله تعیین میکنند که «نبذ» چه نوع رابطهای میسازد.
در باب افتعال، انتبذ حرکت را به خود فاعل برمیگرداند: مریم از خانواده خود کناره میگیرد و بعد در حالی که باردار است، با فرزندش در مکانی دور قرار میگیرد. بیش از این نباید از خود ساخت فعل درباره حالت روانی او نتیجه گرفت.
تعریف فشرده ریشه میتواند چنین باشد:
ن ب ذ: چیزی را از دست یا جایگاه خود افکندن و کنار گذاشتن، به گونهای که از موقعیت پیشینش جدا شود؛ و در صورت «انتبذ»، خود به کناری رفتن و فاصله گرفتن. در کاربردهای معنوی، همین تصویر میتواند به کنار گذاشتن عهد یا کتاب برسد، اما رد کردن، بیاعتنایی، خیانت یا انزوا هر یک تنها زمانی وارد معنا میشوند که ساخت و سیاق همان آیه آنها را پشتیبانی کند.