ۗ
آیا نمیدانی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن آن معبود یگانه است؟ و برای شما جز آن معبود یگانه هیچ ولی و یاوری نیست.
آیه پیشین با این پرسش پایان یافت:
«أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»
و این آیه بیدرنگ با همان ساخت ادامه میدهد:
«أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»
نخست قدرت او مطرح میشود، سپس ملک او، و از همین جا سخن به ولایت و نصرت میرسد. این چهار مفهوم در سیاقی آمدهاند که چند آیه است درباره اختیار آن معبود یگانه در نزول هدایت سخن میگوید.
پیشتر، گروهی از اینکه آن معبود یگانه فضل خود را بر هرکس از بندگانش که بخواهد نازل کند ناخشنود بودند و گفتند: «نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا»؛ ما به آنچه بر خود ما نازل شده ایمان میآوریم. چنین نگاهی برای هدایت خدا مرز قومی میسازد: وحی پذیرفته است، اما گویا باید از مجرایی بیاید که ما انتظار داریم.
پایان آیه ۱۰۶ این مرز را میشکند: او بر هر چیزی تواناست. اگر بخواهد رسولی تازه برگزیند، هدایت را ادامه دهد، آیهای را جایگزین کند یا بهتر و همانند آن را بیاورد، قدرت او تابع نسب، قوم، کتاب پیشین یا انتظار دینی انسان نیست.
اما قدرت به تنهایی تمام پاسخ نیست. آیه ۱۰۷ میافزاید که قلمرویی که این قدرت در آن جاری میشود نیز از آن خود اوست:
«لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»
نه تنها آسمانها؛ زمین نیز.
هیچ بخش مستقلی از هستی بیرون از فرمانروایی او نیست. جهان به دو ملک تقسیم نشده که آسمان از آن خدا باشد و زمین قلمرو مستقل نیروی دیگری.
این نکته در برابر برخی تعبیرهای موجود در متون اهل کتاب نیز قابل توجه است. در یوحنا ۱۲:۳۱، ۱۴:۳۰ و ۱۶:۱۱ از شیطان با تعبیر «حاکم این جهان» یاد میشود؛ اول یوحنا ۵:۱۹ جهان را زیر نفوذ شریر توصیف میکند؛ و در لوقا ۴:۶ شیطان درباره اختیار پادشاهیهای جهان سخن میگوید. با این حال، همان متون نیز او را مالک مستقلی همرتبه خدا نمیسازند؛ در ایوب ۱:۱۲ حد اختیار او را خود خدا تعیین میکند.
قرآن مرز را روشنتر میگذارد. در نحل ۱۶:۹۹–۱۰۰ میگوید شیطان بر کسانی که ایمان آورده و بر پروردگارشان توکل میکنند سلطهای ندارد؛ سلطه او بر کسانی است که خود او را به ولایت میگیرند. پس حتی «سلطان» شیطان، ملک مستقل نیست. انسان میتواند با پیروی از او خود را زیر نفوذش ببرد، اما آسمانها و زمین همچنان ملک آن معبود یگانهاند.
از همین جا نیمه دوم آیه طبیعی میشود:
«وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ»
برای شما جز آن معبود یگانه هیچ ولی و نصیری نیست.
قرآن در زمر ۳۹:۴۳–۴۴ همین رابطه را با شفاعت آشکار میکند. درباره کسانی که جز خدا شفیعانی گرفتهاند میپرسد:
«أَوَلَوْ كَانُوا لَا يَمْلِكُونَ شَيْئًا»
حتی اگر هیچ چیزی را مالک نباشند؟
و سپس میگوید همه شفاعت از آن آن معبود یگانه است، زیرا ملک آسمانها و زمین از آن اوست.
سبأ ۳۴:۲۲ همین استدلال را بازتر میکند: کسانی که جز خدا خوانده میشوند حتی به اندازه ذرهای در آسمانها و زمین مالک نیستند و در این ملک با او شراکتی ندارند. انعام ۶:۱۴ نیز پرسش را مستقیم به ولایت میرساند: آیا غیر از آن معبود یگانه ولی بگیرم، در حالی که او پدیدآورنده آسمانها و زمین است؟
پس کنار هم آمدن ملک، ولی و نصیر در بقره ۲:۱۰۷ بیمعنا نیست. کسی که در این ملک چیزی را از خود ندارد، نمیتواند در برابر صاحب آن برای خود اختیار مستقل غیبی بسازد.
«ولی» از ریشه و ل ي با نزدیکی، پیوستگی، سرپرستی و حمایت پیوند دارد. «نصیر» از ریشه ن ص ر کسی است که به یاری برمیخیزد. اما آیه هر دوستی، همکاری یا کمک میان انسانها را نفی نمیکند. خود قرآن مومنان را اولیای یکدیگر میخواند و آنان را به یاری و همکاری فرمان میدهد.
قید تعیینکننده این است:
«مِّن دُونِ اللَّهِ»
سخن از جایی است که موجودی در مقام پناه غیبی، سرپرستی نهایی، دفع بلا، گشایش یا نصرتی قرار گیرد که در قلمرو قدرت آن معبود یگانه است.
این پرسش تنها متوجه اهل کتاب نیست. پیروان قرآن نیز میتوانند پیامبر، امام، ولی، شیخ یا انسان صالحی را چنان بالا ببرند که درخواستهایی از او کنند که از جنس کمک عادی انسان به انسان نیست. کسانی که چنین توسلی را میپذیرند معمولا نمیگویند این بندگان مستقل از خدا قدرت دارند؛ قدرت آنان را عطاشده و وابسته به خدا میدانند. این تفاوت را باید درست فهمید و سخن آنان را چیزی معرفی نکرد که خود نمیگویند.
اما همین توضیح پرسش آیه را از میان نمیبرد. اگر ملک از آن اوست و خود میگوید جز او ولی و نصیری ندارید، چرا نیاز غیبی انسان متوجه دیگری شود؟
کمک خواستن از انسان در چیزی که در توان اوست موضوع دیگری است. بیمار از طبیب کمک میگیرد، مظلوم از دیگری یاری میخواهد و جامعه برای دفاع از یکدیگر همکاری میکند. اینها نه ادعای تصرف در غیباند و نه ساختن ولی در برابر خدا. مرز زمانی تغییر میکند که پناه، نصرت یا تصرفی فراتر از توان عادی انسان از کسی خواسته شود که خود در همان ملک، بنده آن معبود یگانه است.
در اینجا پیوند با آیه ۱۰۶ نیز معنای بیشتری پیدا میکند. اگر خوانش ما از نسخ در آیه پیشین درست باشد، اصلاح تنها متوجه یک فرمان یا یک نوشته نیست؛ تصور انسان از صاحب فرمان نیز ممکن است نیازمند پاکسازی باشد. ممکن است برای خدا حد بسازیم: گمان کنیم پیامبر باید از قوم خاصی باشد، بخشی از جهان را قلمرو مستقل قدرت دیگری بدانیم، یا بندگان خدا را در جایگاهی بنشانیم که از آنان ولایت و نصرت غیبی بخواهیم.
این دو آیه آن مرزها را یکی پس از دیگری کنار میزنند:
او بر هر چیزی تواناست.
فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست.
و جز او ولی و نصیری ندارید.
آیه بعد مخاطبان را مستقیما به نحوه برخوردشان با رسول بازمیگرداند و رفتار آنان را با کسانی که پیشتر با موسی روبهرو شده بودند مقایسه میکند. پس سخن تنها درباره شناخت نظری خدا نیست. اگر قدرت، ملک، ولایت و نصرت واقعا از آن اوست، انسان نمیتواند برای هدایت او مسیر تعیین کند، برای ملکش قلمروی رقیب بسازد، یا برای گریز از فرمانش به تکیهگاهی بیرون از او امید ببندد.
این تأویل ما از پیوند این آیات و واژههای آنهاست. علم مطلق نزد خود آن معبود یگانه است و تأویل اصلی و کامل سخنش را خود او میداند.