به نام آن معبود یگانه، خداوند فرابخشاینده و پروردگار فرامهربان
مفاهیم قرآن · کامل بودن قرآن
نسخ در قرآن؛ نقد نظریه کنار گذاشتن آیات به نام نسخ
مقدمه
نظریه فقهی «نسخ» بر این باور است که حکم برخی از آیات قرآن توسط حکمی دیگر پایان یافته است، هرچند متن آن آیات همچنان در مصحف خوانده میشود. در برخی برداشتها، حتی از حکمی سخن به میان میآید که ادعا میشود آیهاش دیگر در قرآن نیست، اما الزام و اجرای آن همچنان پابرجاست.
این تعریف اصطلاحی، به همین صورت در قرآن بیان نشده است. مشکل از جایی آغاز میشود که نخست این تعریف در بیرون از قرآن ساخته شود و سپس هر جا در قرآن با ریشه «ن س خ» روبهرو شدیم، همان تعریف را بر آیه تحمیل کنیم و بعد وجود کلمه «نسخ» را دلیل تایید همان نظریه بگیریم.
برای فهم نسخ باید مسیر را برعکس پیمود: نخست ببینیم خود قرآن این ریشه را چگونه، درباره چه چیزی و در چه سیاقی به کار میبرد. بعد میتوان تعریفهای فقهی را با آن سنجید.
اهمیت این بحث فقط لغوی نیست. با پذیرفتن نظریه منسوخات، ممکن است قرآن در تلاوت محترم باقی بماند، اما در مقام داوری از صحنه کنار گذاشته شود. آیه همچنان در مصحف حضور دارد، خوانده میشود و حتی بر دیوارها نقش میبندد، اما وقتی با حکمی موروثی ناسازگار افتاد، گفته میشود: این آیه هست، ولی دیگر حکم ندارد.
وقتی پای جان، آزادی، مال، حقوق انسانها و نسبت دادن حلال و حرام به آن معبود یگانه در میان است، چنین ادعایی نمیتواند فقط با گفتن «این آیه منسوخ است» پایان یابد.
مسئله این نیست که خداوند حق ندارد فرمانی را تغییر دهد. صاحب فرمان خود اوست. میتواند در امتداد هدایت پیامبران فرمان تازهای بیاورد، تکلیفی را سبکتر سازد، برای حکمی پایان قرار دهد یا آیهای را با آیهای دیگر جایگزین کند.
مسئله این است که اختیار خدا در تغییر فرمان، چگونه به انسان منتقل شده است؟
ممکن است گفته شود: «ما نسخ نمیکنیم؛ خدا در زمان پیامبر نسخ کرده و ما فقط خبر آن را نقل میکنیم.»
در این صورت، پرسش از اختیار به پرسش از دلیل تبدیل میشود:
از کجا دانستهاید که خداوند حکم همین آیه مشخص را پایان داده است؟
خبری که چنین ادعای بزرگی را حمل میکند، نمیتواند فقط با تکرار همان ادعا، درستی خودش را ثابت کند.
در این بررسی باید چند موضوع را از هم جدا کنیم: حکمی که از ابتدا شرط پایان دارد؛ تخفیفی که خود قرآن اعلام میکند؛ پایان یافتن موضوع یک فرمان؛ دو آیهای که فقط در ظاهر متعارضاند چون موضوعشان متفاوت است؛ تغییر فرمانی که خود خدا اعلام کرده؛ و سرانجام ادعای کنار گذاشتن حکم یک آیه بر اساس روایت یا نظریهای بیرون از قرآن.
معیار ما روشن است:
هرجا خود قرآن تغییر، تخفیف، شرط پایان یا جایگزینی را اعلام کند، همان را میپذیریم. اما پایان اعتبار یک حکم را نمیتوان فقط با ادعای تعارض یا با گزارشی بیرون از قرآن به خدا نسبت داد.
در هر مورد باید روشن شود که آیا موضوع دو آیه یکی است؟ مخاطب و شرایط آنها یکی است؟ خود متن چه رابطهای میان آنها برقرار کرده است؟ و اگر گفته میشود حکم پیشین پایان یافته، این پایان را چه کسی و در کجا اعلام کرده است؟
اعتبار یک آیه نیز به معنای اجرای بیقید آن در هر زمان و بر هر شخص نیست. قید، مخاطب، وضعیت، استثنا و پایان مقرر، همه جزئی از همان فرماناند. وفاداری به قرآن یعنی وفاداری به تمام آیه؛ نه گرفتن یک قسمت و کنار گذاشتن قسمت دیگر.
۱. نسخ در کاربردهای خود قرآن
پیش از هر نظریهپردازی باید خود ریشه ن س خ را در قرآن ببینیم.
این ریشه در چهار کاربرد قرآنی ظاهر میشود و موضوع این کاربردها یکسان نیست. در زبان عربی نیز این ریشه فقط یک مسیر معنایی ندارد: در یک شاخه، از زدودن یا جایگزین شدن چیزی با چیز دیگر سخن میرود؛ و در شاخه مربوط به نوشته، به انتقال و رونویسی در نسخه میرسد. همین دامنه نشان میدهد که معنای اصطلاحی فقهی «لغو حکم یک آیه با بقای متن آن» را نمیتوان معنای ذاتی خود ریشه دانست.
درباره الواح موسی میخوانیم:
وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْوَاحَ وَفِي نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ
و هنگامی که خشم موسی فرو نشست، الواح را برداشت؛ و در نوشته آنها هدایت و رحمتی برای کسانی بود که از پروردگارشان بیم داشتند.
«نسختها» در اینجا به نوشته الواح مربوط است. سخن از باطل شدن نوشته نیست؛ همان نوشته حامل هدایت و رحمت معرفی میشود.
در جاثیه میخوانیم:
هَٰذَا كِتَابُنَا يَنطِقُ عَلَيْكُم بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
این کتاب ماست که به حق درباره شما سخن میگوید؛ ما آنچه را انجام میدادید ثبت میکردیم.
«نستنسخ» در اینجا با ثبت کردن و نوشتن پیوند دارد، نه بیاعتبار کردن.
در حج ۲۲:۵۲ (هنوز منتشر نشده)، خدا چیزی را که شیطان القا میکند نسخ میکند و سپس آیات خود را استوار میسازد.
در بقره ۲:۱۰۶ نیز نسخ یک آیه با آوردن موردی بهتر یا همانند آن همراه است.
پس حتی پیش از ورود به بحث فقهی، یک چیز روشن میشود: ریشه نسخ در قرآن یک اصطلاح فقهی با معنای ثابت «لغو حکم آیه» نیست. معنای هر کاربرد را باید از همان جمله و سیاق فهمید.
در یک جا با نوشته روبهرو هستیم؛ در جای دیگر با ثبت اعمال؛ در جایی با زدودن آنچه شیطان القا میکند؛ و در بقره با نسخ یا واگذاشتن آیه و آوردن بهتر یا همانند آن.
پس تعریف باید از قرآن بیرون بیاید، نه اینکه از بیرون وارد قرآن شود.
۲. پیش از اعلام نسخ، باید اول تعارض را ثابت کرد
یکی از پایههای نظریه ناسخ و منسوخ، وجود دو حکم ناسازگار است. اما همین نقطه باید پیش از هر نتیجهای اثبات شود.
قرآن خواننده را به تدبر دعوت میکند:
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا
آیا در قرآن تدبر نمیکنند؟ اگر از نزد غیر آن معبود یگانه بود، در آن اختلاف فراوان مییافتند.
پس دیدن دو جمله متفاوت، هنوز به معنای تناقض نیست.
فرمان مربوط به بیمار میتواند با فرمان فرد سالم متفاوت باشد. حکم جنگ با حکم صلح یک موضوع نیست. مدت عده با حق سکونت یک زن یکی نیست. وصف زیان یک ماده با فرمان اجتناب از آن تعارض ندارد.
زمان نیز بخشی از موضوع است. اگر خود آیه میگوید حکمی تا رسیدن به وضعیت معینی ادامه دارد، فرارسیدن آن وضعیت ابطال آیه نیست؛ اجرای همان چیزی است که آیه از ابتدا گفته بود.
به همین دلیل، پیش از اعلام نسخ باید پرسید: آیا واقعا با دو حکم درباره یک موضوع، یک مخاطب و یک وضعیت روبهرو هستیم؟
آل عمران نیز میان آیات محکم و متشابه فرق میگذارد:
هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ
آل عمران ۳:۷ (هنوز منتشر نشده)
اوست که کتاب را بر تو نازل کرد؛ بخشی از آن آیات محکماند که مادر کتاباند و بخش دیگر متشابهاتاند. کسانی که در دلهایشان انحراف است، برای فتنهجویی و جستجوی تاویل، از بخش متشابه آن پیروی میکنند؛ و تاویل آن را جز آن معبود یگانه نمیداند، و راسخان در دانش میگویند: به آن ایمان آوردیم، همه از سوی پروردگار ماست؛ و جز خردمندان پند نمیگیرند.
اگر معنای آیهای هنوز برای ما روشن نشده است، چگونه میتوانیم با اطمینان اعلام کنیم که دیگر اعتبار ندارد؟
اما این اصل نباید بهانهای برای انکار تغییرهای روشنی شود که خود قرآن اعلام میکند. اگر قرآن میگوید:
«الآن خفف الله عنكم»
اکنون خدا بر شما تخفیف داد،
ما حق نداریم اصل این تخفیف را انکار کنیم. بحث بر سر این است که خود آیه آن را چگونه توضیح داده و آیا از آن میتوان «بیاعتبار شدن آیه پیشین» را نتیجه گرفت یا نه.
اگر یک حکم از ابتدا شرط پایان دارد، باید به همان شرط وفادار بمانیم.
پس معیار از هر دو سو یکسان است: هم ادعای تعارض نیازمند دلیل است، هم ادعای جمع؛ هم ادعای تغییر نیازمند دلیل است، هم انکار تغییر.
۳. بقره ۲:۱۰۶؛ آیا این آیه درباره نسخ آیات موجود قرآن است؟
مهمترین آیهای که نظریه فقهی نسخ بر آن تکیه میکند، بقره ۲:۱۰۶ است. استدلال چنین است: خداوند میگوید هر آیهای را که «نسخ» کند، بهتر یا همانند آن را میآورد؛ پس برخی آیات قرآن در جریان نزول با آیات دیگر از اعتبار حکمی افتادهاند. سپس بر اساس همین برداشت، فهرستهایی از «ناسخ» و «منسوخ» ساخته شده و در مواردی گفته شده است که متن آیه باقی است، اما حکم آن دیگر اجرا نمیشود.
اما پیش از پذیرفتن این تعریف، باید نخست ببینیم خود آیه چه میگوید و در میان چه سخنی قرار گرفته است:
مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
هر آیهای را که نسخ کنیم یا به فراموشی بسپاریم، بهتر از آن یا همانندش را میآوریم. آیا نمیدانی که آن معبود یگانه بر هر چیزی تواناست؟
اگر این جمله را از سیاقش جدا کنیم، میتوان تعریفهای گوناگونی بر آن بنا کرد. اما قرآن آن را به صورت یک قاعده فقهی جداگانه و بیمقدمه نیاورده است. این آیه در میانه گفتوگویی طولانی درباره بنی اسرائیل، اهل کتاب، کتابهای پیشین، آمدن رسول تازه و واکنش آنان به نزول هدایت جدید قرار دارد.
چند آیه پیشتر میخوانیم:
وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
و هنگامی که رسولی از نزد آن معبود یگانه نزد آنان آمد که آنچه را با آنان بود تصدیق میکرد، گروهی از کسانی که کتاب به آنان داده شده بود، کتاب آن معبود یگانه را پشت سر خود افکندند، گویی نمیدانند.
پس موضوع، از پیش، آمدن رسولی تازه و برخورد گروهی از صاحبان کتاب با آن است.
پس از بحث شیاطین، سلیمان، هاروت و ماروت در آیات ۱۰۲ و ۱۰۳، خطاب برای یک آیه به اهل ایمان برمیگردد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقُولُوا رَاعِنَا وَقُولُوا انظُرْنَا وَاسْمَعُوا وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، نگویید «راعنا» و بگویید «انظرنا»، و بشنوید؛ و برای کافران عذابی دردناک است.
خود این آیه نمونهای از «نسخ یک فرمان قبلی» نیست؛ قرآن پیش از آن فرمان نداده بود که مومنان «راعنا» بگویند. بلکه در جای دیگری زمینه این تعبیر را نشان میدهد:
مِّنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَٰكِن لَّعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا
از کسانی که یهودی شدند، گروهی کلمات را از جایگاههایشان میگردانند و میگویند: شنیدیم و نافرمانی کردیم؛ و بشنو، بیآنکه شنوانده شوی؛ و «راعنا»، در حالی که زبانهای خود را میپیچانند و در دین طعنه میزنند. و اگر میگفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم، و بشنو و به ما مهلت بده، برایشان بهتر و استوارتر بود؛ اما آن معبود یگانه به سبب کفرشان آنان را از رحمت دور کرده است، پس جز اندکی ایمان نمیآورند.
بنابراین حتی بقره ۲:۱۰۴ نیز پیوند سیاق با اهل کتاب را قطع نمیکند؛ برعکس، تعبیر «راعنا/انظرنا» در جای دیگری در همین زمینه توضیح داده شده است.
بلافاصله، درست یک آیه پیش از «ما ننسخ»، دوباره اهل کتاب و مسئله نزول خیر تازه مطرح میشوند:
مَّا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلَا الْمُشْرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْكُم مِّنْ خَيْرٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَاللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ
کسانی از اهل کتاب که کفر ورزیدهاند، و نیز مشرکان، دوست ندارند هیچ خیری از سوی پروردگارتان بر شما نازل شود؛ و آن معبود یگانه هر که را بخواهد به رحمت خود ویژه میسازد، و آن معبود یگانه صاحب فضل عظیم است.
اینجا مسئله روشن است: گروهی نمیپسندند که خیری از سوی پروردگار بر شما نازل شود. پاسخ قرآن نیز این است که رحمت خدا در مالکیت هیچ قوم و جماعتی نیست:
«وَاللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ»
و درست پس از همین سخن میآید:
مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
هر آیهای را که نسخ کنیم یا به فراموشی بسپاریم، بهتر از آن یا همانندش را میآوریم. آیا نمیدانی که آن معبود یگانه بر هر چیزی تواناست؟
آیه بعد نیز همین محور اختیار خدا را ادامه میدهد:
أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ
آیا نمیدانی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن آن معبود یگانه است، و جز او برای شما هیچ سرپرست و یاوری نیست؟
و سپس دوباره موسی، یعنی همان تاریخ بنی اسرائیل، وارد سخن میشود:
أَمْ تُرِيدُونَ أَن تَسْأَلُوا رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِن قَبْلُ وَمَن يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ
آیا میخواهید از رسول خود همانگونه درخواست کنید که پیش از این از موسی درخواست شد؟ و هرکس کفر را با ایمان جایگزین کند، بیگمان از میانه راه گم شده است.
حتی آیه پس از آن نیز بار دیگر اهل کتاب را به صراحت نام میبرد:
وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
بسیاری از اهل کتاب، از روی حسدی که از درون خودشان است، دوست دارند شما را پس از ایمانتان به کفر بازگردانند، پس از آنکه حق برایشان روشن شده است. پس عفو کنید و درگذرید تا آن معبود یگانه فرمان خود را بیاورد؛ بیگمان آن معبود یگانه بر هر چیزی تواناست.
پس بقره ۲:۱۰۶ میان دو بحث بیارتباط قرار نگرفته است. درست پیش از آن، اهل کتاب و مشرکان از نزول خیر تازه ناخشنودند؛ درست پس از آن، مالکیت و اختیار مطلق خدا مطرح میشود؛ سپس موسی و دوباره اهل کتاب وارد سخن میشوند.
ساختار سخن چنین است: گروهی از صاحبان کتاب، نزول خیر تازه را نمیپسندند؛ خدا میگوید رحمت در اختیار اوست؛ اگر آیهای را نسخ کند یا واگذارد، بهتر یا همانندش را میآورد؛ زیرا ملک آسمانها و زمین از آن اوست؛ و رفتار مخاطبان تازه نیز با رفتار کسانی که پیشتر با موسی روبهرو شدند مقایسه میشود.
در چنین سیاقی، آیه پیش از آنکه یک نظریه فقهی درباره ابطال داخلی آیات قرآن باشد، درباره اختیار خدا در ادامه دادن و تغییر دادن مسیر هدایت سخن میگوید.
هیچ امت و هیچ صاحب کتابی نمیتواند بگوید: آنچه قبلا به ما داده شده، آخرین حد اختیار خدا بوده است و او دیگر حق ندارد نشانه یا فرمان تازهای بیاورد.
قرآن همین اصل را درباره عیسی نیز روشن کرده است:
وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ وَجِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ
آل عمران ۳:۴۹ (هنوز منتشر نشده)، آل عمران ۳:۵۰ (هنوز منتشر نشده)
و رسولی به سوی بنی اسرائیل [که میگوید]: من برای شما نشانهای از سوی پروردگارتان آوردهام؛ از گل چیزی به شکل پرنده برای شما میسازم، سپس در آن میدمم و به اذن آن معبود یگانه پرنده میشود؛ و نابینای مادرزاد و پیس را بهبود میبخشم و مردگان را به اذن آن معبود یگانه زنده میکنم؛ و شما را از آنچه میخورید و آنچه در خانههایتان ذخیره میکنید خبر میدهم. اگر مومن باشید، در این برای شما نشانهای است. و تصدیقکننده توراتی هستم که پیش روی من است، و آمدهام تا بخشی از آنچه بر شما حرام شده بود برایتان حلال کنم؛ و برای شما نشانهای از سوی پروردگارتان آوردهام؛ پس تقوای آن معبود یگانه را پیشه کنید و از من اطاعت کنید.
عیسی تورات را تصدیق میکند و در همان حال بخشی از آنچه بر آنان حرام بوده حلال میسازد. در منطق قرآن، تصدیق هدایت پیشین با آوردن فرمان تازه ناسازگار نیست.
بنابراین، خوانش بقره ۲:۱۰۶ در امتداد هدایت پیامبران و تغییر میان مراحل آن، خوانشی برخاسته از سیاق خود آیات است.
با این همه، استدلال ما حتی به پذیرش قطعی همین معنا نیز وابسته نیست.
فرض کنیم کسی بگوید «آیه» در ۲:۱۰۶ میتواند آیهای از همین قرآن باشد. باز هم یک پرسش اساسی باقی میماند:
کدام آیه؟
بقره ۲:۱۰۶ هیچ آیه مشخصی از قرآن را منسوخ معرفی نمیکند، هیچ حکم معینی را پایانیافته نمینامد و هیچ روایت یا گزارش بیرونی را جایگزین آن قرار نمیدهد.
فاعل «نسخ» خود خداست: «نَنسَخْ»
و آورنده جایگزین نیز خود اوست: «نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا»
پس حتی اگر این آیه را شامل تغییر در جریان نزول قرآن نیز بدانیم، از آن نمیتوان نتیجه گرفت که نسلهای بعد اختیار دارند میان آیات فهرست ناسخ و منسوخ بسازند و سپس با گزارشهایی بیرون از قرآن حکم آیهای موجود را تعطیل کنند.
در همینجا چند آیه دیگر نیز معمولا مطرح میشوند. اعلی میگوید:
سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَىٰ
اعلی ۸۷:۶ (هنوز منتشر نشده)، اعلی ۸۷:۷ (هنوز منتشر نشده)
بهزودی تو را میخوانانیم، پس فراموش نخواهی کرد؛ مگر آنچه آن معبود یگانه بخواهد. بیگمان او آشکار و پنهان را میداند.
این آیه امکان چیزی را تحت مشیت خدا باز میگذارد، اما هیچ آیه مشخصی را که فراموش شده باشد نام نمیبرد و نمیگوید متن آن از قرآن رفته اما حکمش در گزارشی دیگر باقی مانده است.
اسراء نیز میگوید:
وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنَا وَكِيلًا
و اگر بخواهیم، آنچه را به تو وحی کردهایم از میان میبریم؛ سپس برای بازگرداندن آن در برابر ما هیچ کارسازی نخواهی یافت.
این نیز درباره قدرت و مشیت خداست. آیه نمیگوید چنین کاری با کدام آیه انجام شده است و از آن نمیتوان فهرست منسوخات را استخراج کرد.
رعد میگوید:
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِّن قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّيَّةً وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ
رعد ۱۳:۳۸ (هنوز منتشر نشده)، رعد ۱۳:۳۹ (هنوز منتشر نشده)
و بهراستی پیش از تو رسولانی فرستادیم و برای آنان همسران و فرزندانی قرار دادیم؛ و هیچ رسولی را نرسد که جز به اذن آن معبود یگانه آیهای بیاورد؛ برای هر اجلی نوشتهای است. آن معبود یگانه هرچه را بخواهد محو میکند و هرچه را بخواهد استوار میسازد، و مادر کتاب نزد اوست.
این آیات نیز اختیار خدا در محو و اثبات را نشان میدهند؛ اما باز همان پرسش باقی است: کدام آیه موجود قرآن، با کدام دلیل قرآنی، حکمش پایان یافته است؟
در قرائت «نُنسِهَا» بقره ۲:۱۰۶ سخن از به فراموشی سپردن است و در قرائت «نَنْسَأْهَا» معنای به تاخیر انداختن مطرح میشود. هیچیک از این دو به خودی خود نمیگوید آیهای از قرآن حذف شده اما حکمش در روایتی باقی مانده است.
اختیار خدا برای تغییر هدایت، دلیل صحت هر ادعایی نیست که بعدها به نام همان اختیار ساخته شده است.
۴. نحل ۱۶:۱۰۱ و حج ۲۲:۵۲؛ جایگزینی از سوی خدا، و نسخ آنچه شیطان القا میکند
یکی از مهمترین آیاتی که برای اثبات نظریه نسخ داخلی قرآن به آن استناد میشود، نحل ۱۶:۱۰۱ (هنوز منتشر نشده) است. گفته میشود خداوند در این آیه صریحا اعلام کرده است که «آیهای را به جای آیهای قرار میدهد»؛ پس بعضی آیات قرآن در جریان نزول جای خود را به آیات دیگر دادهاند و حکم آیه نخست دیگر معتبر نمانده است.
متن آیه چنین است:
وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَّكَانَ آيَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
و هنگامی که آیهای را به جای آیهای قرار میدهیم، و آن معبود یگانه به آنچه نازل میکند داناتر است، میگویند: تو فقط افترا میبندی؛ بلکه بیشترشان نمیدانند.
عبارت «بَدَّلْنَا آيَةً مَّكَانَ آيَةٍ» را نباید انکار یا کمرنگ کرد. قرآن از جایگزینی سخن گفته است. اما دو نکته را باید از خود متن نگه داشت: فاعل این جایگزینی خداست و آنچه جایگزین میشود نیز در چارچوب نزول الهی قرار دارد.
چند آیه پیش از آن، سخن درباره خواندن قرآن و شیطان آغاز میشود:
فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
پس هنگامی که قرآن میخوانی، از شیطان راندهشده به آن معبود یگانه پناه ببر.
إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ
بیگمان او بر کسانی که ایمان آوردهاند و بر پروردگارشان توکل میکنند هیچ سلطهای ندارد.
إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ
سلطه او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی میگیرند و کسانی که به وسیله او شرک میورزند.
درست پس از این سخن، آیه جایگزینی میآید و پاسخ قرآن به اتهام افترا نیز بلافاصله چنین است:
قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ
بگو: روح القدس آن را از سوی پروردگارت به حق فرود آورده است، تا کسانی را که ایمان آوردهاند استوار کند و برای تسلیمشوندگان هدایت و مژده باشد.
سپس اتهام دیگری را نقل میکند:
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَٰذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ
و بهراستی میدانیم که آنان میگویند: تنها یک بشر او را آموزش میدهد. زبان کسی که به او نسبت میدهند غیرعربی است، در حالی که این زبان عربی روشن است.
پس نحل ۱۶:۱۰۱ (هنوز منتشر نشده) هیچ اختیار مستقلی برای انسان نمیسازد تا بعدها آیهای را کنار بگذارد و سخنی دیگر را جای آن بنشاند. اگر جایگزینی صورت میگیرد، خود خدا فاعل آن است: «بَدَّلْنَا»؛ و نزول تازه نیز از سوی همان پروردگار معرفی میشود.
حج ۲۲:۵۲ (هنوز منتشر نشده) آیه دیگری است که خود ریشه «نسخ» را به کار میبرد؛ و در آنجا مفعول نسخ صریحا نام برده شده است:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّىٰ أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
و پیش از تو هیچ رسول و پیامبری نفرستادیم مگر اینکه هرگاه «تمنى» کرد، شیطان در «أمنيته» او القا میکرد؛ پس آن معبود یگانه آنچه را شیطان القا میکند نسخ میکند، سپس آیات خود را استوار میسازد؛ و آن معبود یگانه دانا و حکیم است.
در ترجمه «تمنى» و «أمنيته» عمدا از تحمیل یک معنای قطعی پرهیز کردهایم؛ دامنه دقیق این دو واژه نیازمند بررسی لغوی مستقل است و در زبان عربی درباره نسبت آنها با آرزو و تلاوت بحث شده است. اما استدلال این بخش به حل آن اختلاف وابسته نیست، زیرا پایان آیه مفعول نسخ را روشن نام میبرد:
«فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ»
آنچه خدا نسخ میکند، چیزی است که شیطان القا میکند.
و سپس میگوید:
«ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ»
پس از آن، خدا آیات خودش را استوار میسازد.
در این آیه، آیات خدا مفعول نسخ نیستند؛ «ما يلقي الشيطان» مفعول نسخ است و آیات خدا پس از آن محکم میشوند.
آیات بعدی همین تقابل را ادامه میدهند:
لِّيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ
تا آنچه شیطان القا میکند آزمونی برای کسانی باشد که در دلهایشان بیماری است و برای سختدلان؛ و بیگمان ستمگران در مخالفتی دورند.
وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ
و تا کسانی که به آنان دانش داده شده بدانند که آن حق از سوی پروردگارت است، پس به آن ایمان آورند و دلهایشان در برابر آن فروتن شود؛ و بیگمان آن معبود یگانه کسانی را که ایمان آوردهاند به راهی راست هدایت میکند.
پس یک طرف «ما يلقي الشيطان» است و طرف دیگر «الحق من ربك».
قرآن در جای دیگری نیز از «شیاطین انسان و جن» سخن میگوید:
وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ
و اینگونه برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انسان و جن قرار دادیم که بعضی از آنان برای فریب، سخنان آراسته را به بعضی دیگر القا میکنند. و اگر پروردگارت میخواست چنین نمیکردند؛ پس آنان و آنچه را به دروغ میبافند واگذار.
از کنار هم گذاشتن این آیات میتوان یک معیار برای سنجش به دست آورد؛ اما باید مرز را روشن نگه داشت: حج ۲۲:۵۲ (هنوز منتشر نشده) مستقیما درباره حدیث، فقه یا کتابهای بعدی سخن نگفته است. تطبیق این معیار بر میراث دینی، تطبیق ماست. معیار این است که آنچه به دین نسبت داده میشود باید در برابر آیات خدا سنجیده شود، نه اینکه برای حفظ یک گفته بیرونی، آیه روشن قرآن خاموش اعلام گردد.
هر روایت و هر سنتی شیطانی نیست. اما هیچ روایت و سنتی نیز با نام و قدمتش از سنجش معاف نمیشود. اگر چیزی برای حفظ خود ناچار باشد حکم روشن خدا را کنار بزند، همان ادعا باید دلیل خود را نشان دهد.
نمونه عملی این مسئله در بحث رجم دیده میشود. قرآن برای زنا در نور ۲۴:۲ (هنوز منتشر نشده) صد تازیانه مقرر کرده است. اگر حکمی دیگر بخواهد این فرمان روشن را محدود یا جایگزین کند، بار اثبات بر عهده همان ادعاست. بحث تاریخی و روایی رجم، از جمله ادعای «آیه رجم»، در مقاله مستقل رجم؛ حکم قرآن یا حکمی برآمده از روایت؟ بررسی شده است.
در چنین موردی، اگر برای حفظ حکم روایی آیه روشن قرآن «منسوخ» یا محدود اعلام شود، جهت سنجش وارونه شده است: به جای آنکه گفته بیرونی در برابر قرآن پاسخگو باشد، خود قرآن قربانی آن گفته شده است.
۵. «لا مبدل لکلماته»؛ کلمات خدا معیارند، نه موضوع دخالت
در بخش پیش دیدیم که نحل ۱۶:۱۰۱ (هنوز منتشر نشده) جایگزینی را به خود خدا نسبت میدهد، و حج ۲۲:۵۲ (هنوز منتشر نشده) در کاربرد دیگری از ریشه نسخ، آنچه را شیطان القا میکند مفعول نسخ قرار میدهد و آیات خدا را موضوع احکام و استواری معرفی میکند.
با این زمینه، آیاتی که از تغییرناپذیری کلمات خدا سخن میگویند اهمیت ویژهای پیدا میکنند.
قرآن میگوید:
وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
و کلمه پروردگارت در راستی و عدالت به تمام رسید؛ هیچ تغییردهندهای برای کلمات او نیست، و او شنوای داناست.
در سوره کهف، این سخن مستقیما در کنار کتاب وحیشده آمده است:
وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا
و آنچه را از کتاب پروردگارت به تو وحی شده بخوان؛ هیچ تغییردهندهای برای کلمات او نیست، و هرگز جز او پناهگاهی نخواهی یافت.
پیوند این دو جمله در یک آیه قابل توجه است. نخست فرمان میدهد آنچه از کتاب پروردگار وحی شده خوانده شود و سپس میگوید برای کلمات او تغییردهندهای نیست. بنابراین انسان مالک کلمات خدا نیست تا اعتبارشان را به میل خود تعیین کند.
در سوره یونس نیز میخوانیم:
لَهُمُ الْبُشْرَىٰ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ لَا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
برای آنان در زندگی دنیا و آخرت بشارت است؛ در کلمات آن معبود یگانه تبدیلی نیست؛ این همان کامیابی بزرگ است.
سیاق یونس درباره وعده و بشارت الهی است و نباید آن را بدون دلیل به هر حکم تشریعی گسترش داد. اما کهف ۱۸:۲۷ (هنوز منتشر نشده) پیوند مستقیمی میان کتاب وحیشده و «لا مبدل لکلماته» برقرار کرده است.
بحث اینجا این نیست که خدا نمیتواند فرمان تازهای بیاورد؛ همانگونه که در بخشهای پیش دیدیم، اگر خدا تغییری را اعلام کند، صاحب فرمان خود اوست. سخن درباره انسان و منابع بعدی است: برای حفظ چیزی بیرون از قرآن نمیتوان آیه موجود قرآن را بیاثر اعلام کرد، مگر اینکه دلیل روشن همان نسبت به خدا ارائه شود.
ممکن است گفته شود هیچ فقیهی ادعا نمیکند که خودش کلمات خدا را تغییر میدهد؛ ادعا این است که خدا در زمان پیامبر حکم را پایان داده و فقیه یا محدث فقط آن واقعه را گزارش میکند.
اگر چنین است، نزاع از همینجا روشنتر میشود. مسئله دیگر این نیست که خدا توان تغییر دارد یا ندارد؛ بلکه پرسش این است:
از کجا ثابت شده است که خدا همین حکم مشخص را پایان داده است؟
نام «نسخ» نمیتواند پاسخ این پرسش باشد. اگر پایان حکم از سوی خدا بوده است، باید حجت این نسبت نیز روشن باشد.
اصل مورد بحث ساده است: کلمات خدا معیار سنجشاند. چیزی که پیرامون آنها ساخته شده باید با آنها سنجیده شود، نه اینکه کلمات خدا برای حفظ آن چیز کنار گذاشته شوند.
۶. مواردی که به عنوان نسخ داخلی قرآن مطرح شدهاند
تا اینجا مسئله اصلی نسخ و معیار سنجش آن روشن شد. اکنون باید سراغ نمونههایی رفت که برای اثبات نسخ در داخل خود قرآن مطرح شدهاند.
در این بخش قرار نیست هر تغییر یا تخفیفی را انکار کنیم. نمونهها یکسان نیستند: گاهی خود فرمان از ابتدا شرط پایان دارد؛ گاهی قرآن تخفیف یا گشایشی را صریحا اعلام میکند؛ گاهی از فرمان یا وضع پیشینی خبر میدهد که متن آن فرمان در مصحف نیست؛ گاهی دو آیه درباره دو موضوع متفاوتاند؛ و گاهی با بریدن آیه از سیاق، تعارضی ساخته میشود که در متن کامل وجود ندارد.
پرسش در همه موارد یکی است: آیا واقعا یک آیه موجود قرآن، آیه دیگری را باطل و بیاثر کرده است؟ یا رابطهای دیگر میان آنها وجود دارد؟
۶.۱. فاحشه و زنا؛ پایان در خود فرمان پیشبینی شده است
یکی از نمونههایی که برای نسخ داخلی قرآن مطرح میشود، رابطه نساء ۴:۱۵ (هنوز منتشر نشده) با حکم زنا در سوره نور است.
نساء میگوید:
وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىٰ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا
و زنانی از شما که مرتکب فاحشه میشوند، چهار تن از خودتان را بر آنان گواه بگیرید؛ پس اگر گواهی دادند، آنان را در خانهها نگاه دارید تا مرگ آنان را فراگیرد یا آن معبود یگانه برایشان راهی قرار دهد.
آیه بعد نیز میگوید:
وَاللَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا
و آن دو تن از شما که آن را انجام میدهند، آنان را آزار دهید؛ پس اگر توبه کردند و اصلاح نمودند، از آنان دست بردارید؛ بیگمان آن معبود یگانه بسیار توبهپذیر و مهربان است.
پیش از آنکه حتی مصداق «سبیل» یا دامنه دقیق «فاحشه» را مشخص کنیم، یک نکته از خود آیه روشن است: وضعیت نساء ۴:۱۵ (هنوز منتشر نشده) از ابتدا بدون پایان مقرر نشده بود. آیه خودش میگوید این وضعیت ادامه دارد تا مرگ آنان را فراگیرد یا خدا برایشان راهی قرار دهد.
بنابراین اگر بعدا راهی از سوی خدا قرار داده شود، پیروی از آن راه مخالفت با نساء ۴:۱۵ (هنوز منتشر نشده) نیست؛ اجرای همان امکانی است که خود آیه از ابتدا پیشبینی کرده بود.
«فاحشه» واژهای عامتر از زناست، اما قرآن زنا را صریحا یکی از مصادیق فاحشه مینامد:
وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَىٰ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلًا
و به زنا نزدیک نشوید؛ بیگمان فاحشهای و راهی بد است.
نساء ۴:۲۵ (هنوز منتشر نشده) نیز فاحشه را با مجازاتی پیوند میدهد که برای گروهی نصف مجازات زنان آزاد است. سپس در سوره نور، حکم زنا به صورت صریح بیان میشود:
الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ
زن زناکار و مرد زناکار را، هر یک صد تازیانه بزنید؛ و اگر به آن معبود یگانه و روز آخر ایمان دارید، دلسوزی نسبت به آن دو شما را در دین آن معبود یگانه نگیرد؛ و گروهی از مومنان باید شاهد مجازات آن دو باشند.
در خوانش ما، این مجموعه همان راهی را روشن میکند که نساء ۴:۱۵ (هنوز منتشر نشده) برای آینده باز گذاشته بود. اما حتی اگر کسی درباره مصداق «فاحشه» یا اینکه «سبیل» دقیقا به نور ۲۴:۲ (هنوز منتشر نشده) اشاره دارد اختلاف کند، اصل استدلال پابرجاست: خود حکم نخست پایان احتمالی خود را اعلام کرده بود.
قرآن در اینجا نگفته است «این آیه منسوخ شد»؛ گفته است:
«أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا»
یا آن معبود یگانه برای آنان راهی قرار دهد.
بحث رجم به صورت مستقل در مقاله رجم؛ حکم قرآن یا حکمی برآمده از روایت؟ بررسی شده و برای جلوگیری از تکرار، دوباره در اینجا باز نمیشود.
۶.۲. تغییر قبله؛ فرمان الهی پیشین، اما نه آیهای منسوخ در مصحف
تغییر قبله یکی از مثالهایی است که برای اثبات «نسخ در داخل قرآن» مطرح شده است. استدلال چنین است که مسلمانان نخست به قبلهای دیگر رو میکردند و سپس قرآن جهت مسجدالحرام را مقرر کرد؛ پس گفته میشود این واقعه نمونهای از نسخ یک حکم قرآنی با حکم قرآنی دیگر است.
اما همین مثال، وقتی از خود قرآن بررسی شود، فرق میان «تغییر فرمان الهی» و «نسخ یک آیه موجود قرآن» را روشن میکند.
قرآن میگوید:
وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ
و اینگونه شما را امتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و رسول بر شما گواه باشد. و قبلهای را که بر آن بودی قرار ندادیم مگر تا کسی را که از رسول پیروی میکند از کسی که بر پاشنههای خود بازمیگردد بازشناسیم. و این کار جز بر کسانی که آن معبود یگانه هدایت کرده بود سنگین بود. و آن معبود یگانه ایمان شما را تباه نمیکرد؛ بیگمان او نسبت به مردم دلسوز و مهربان است.
آیه به روشنی میگوید قبلهای پیش از این وجود داشته و آن را نیز به خدا نسبت میدهد: «القبلة التي كنت عليها» و «جعلنا». پس وجود یک فرمان الهی پیشین محل بحث نیست.
سپس فرمان تازه میآید:
قَدْ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ
ما گرداندن رویت را در آسمان میبینیم؛ پس تو را به قبلهای که میپسندی روی میآوریم. پس روی خود را به سوی مسجدالحرام بگردان، و هرجا باشید رویهای خود را به سوی آن بگردانید. و کسانی که کتاب به آنان داده شده میدانند که آن حق از سوی پروردگارشان است؛ و آن معبود یگانه از آنچه انجام میدهند غافل نیست.
تغییر فرمان کاملا روشن است. اما اگر این واقعه قرار است نمونهای از نسخ یک آیه قرآن با آیه دیگر باشد، آیه نخست کجاست؟
در قرآن هیچ آیهای وجود ندارد که پیش از این گفته باشد رسول و مومنان باید به سوی قبله پیشین رو کنند. قرآن از وجود آن قبله و الهی بودن آن خبر میدهد، اما متن فرمان قبلی را در مصحف نقل نمیکند.
این نکته مهم است: قرآن میتواند از فرمان الهی پیشینی خبر دهد که متن آن فرمان در مصحف موجود نیست. ما وجود آن فرمان را به این دلیل میپذیریم که خود قرآن از آن خبر داده است. اما از همین واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که هر گزارش بعدی درباره یک «فرمان نانوشته» نیز خودبهخود حجت است، یا میتواند حکم آیه موجود قرآن را پایانیافته اعلام کند.
ادامه سیاق نیز مهم است:
وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَّا تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَمَا أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ
و اگر برای کسانی که کتاب به آنان داده شده هر نشانهای بیاوری، از قبله تو پیروی نخواهند کرد؛ و تو نیز پیرو قبله آنان نیستی؛ و بعضی از آنان نیز پیرو قبله بعضی دیگر نیستند. و اگر پس از دانشی که به تو رسیده از خواستههای آنان پیروی کنی، در آن صورت از ستمگران خواهی بود.
اینجا مسئله صریحا در فضای اهل کتاب و قبلههای آنان قرار گرفته است. در خوانش سیاقی ما، این وضع با همان محور بقره ۲:۱۰۶ ــ اختیار خدا در آوردن هدایت و فرمان تازه در امتداد رسالتها ــ سازگار است. اما قرآن صریحا نمیگوید فرمان قبله نخست در تورات یا کتاب دیگری بوده است؛ بنابراین این بخش را باید به عنوان خوانش سیاقی دانست، نه عبارتی صریح از خود آیه.
در هر حال، مثال قبله چیزی را که برای اثباتش آورده شده ثابت نمیکند:
کدام آیه موجود قرآن منسوخ شده است؟
در مورد قبله، چنین آیهای در مصحف وجود ندارد.
۶.۳. انفال ۸:۶۵–۶۶؛ وقتی ضعف مخاطب را به «نسخ آیه» تبدیل میکنند
از ضعیفترین نمونههایی که برای اثبات نسخ داخلی قرآن آورده شده، دو آیه پیاپی سوره انفال است. در فقر شاهد، دستگاه نسخسازی حتی به این دو آیه نیز چنگ زده است: گفته میشود آیه ۶۵ ابتدا مسلمانان را مکلف ساخته بود که در برابر نیرویی ده برابر خود بایستند، سپس آیه ۶۶ این حکم را به نسبت یک در برابر دو کاهش داد و در نتیجه حکم آیه نخست «منسوخ» شد.
اما پیش از گذاشتن نام «نسخ» باید دید خود آیات چه گفتهاند.
آیه نخست میگوید:
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ
ای پیامبر، مومنان را به پیکار برانگیز. اگر از شما بیست نفر شکیبا باشند، بر دویست نفر غلبه میکنند؛ و اگر از شما صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانی که کفر ورزیدهاند غلبه میکنند؛ زیرا آنان مردمیاند که نمیفهمند.
آیه نمیگوید: «بر هر بیست مسلمان واجب است با دویست نفر بجنگند.» ساختار جمله شرطی است:
«إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ»
اگر از شما بیست نفر صابر باشند...
نسبت غلبه از همان ابتدا به «صابرون» بودن آنان پیوند خورده است.
سپس آیه بعد میگوید:
الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ
اکنون آن معبود یگانه بر شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعفی است؛ پس اگر از شما صد نفر شکیبا باشند، بر دویست نفر غلبه میکنند؛ و اگر هزار نفر باشند، به اذن آن معبود یگانه بر دوهزار نفر غلبه میکنند؛ و آن معبود یگانه با شکیبایان است.
اینجا اصل یک تغییر را نباید انکار کرد؛ خود قرآن آن را «تخفیف» مینامد:
«الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنكُمْ»
اما علت همین تخفیف را نیز در همان جمله میگوید:
«وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا»
دانست که در شما ضعفی است.
پس تغییر از آسمان بیعلت نیامده است؛ وضعیت و توان مخاطبان در نسبت عملی دخیل است. آیه نخست درباره گروهی «صابر» با ظرفیت بالاتر سخن میگوید و آیه دوم ضعف موجود در مخاطبان را وارد محاسبه میکند.
این موضوع نیازمند دقت درباره حکم مورد ادعاست. اگر آیه ۶۵ وظیفهای الزامآور برای هر مسلمان در برابر ده دشمن مقرر کرده، باید همین وجوب از خود سیاق اثبات شود. شرطی بودن جمله بهتنهایی وجود یا نبود الزام را تعیین نمیکند و هر دو آیه نیز از صبر سخن میگویند. پس فرمان برانگیختن به پیکار، ضعف بیانشده و تخفیف صریح را باید با هم خواند.
پایان یافتن یک الزام پیشین با دروغ شدن سخن پیشین یکسان نیست. از سوی دیگر، باقی ماندن حقیقت یا ارزش هدایتی آیه نیز بهتنهایی ثابت نمیکند که هر الزام پیشین همچنان برقرار است. آنچه اینجا خود متن تصریح میکند، تخفیف بار متناسب با ضعف مخاطبان است. هر ادعای بیشتر درباره اینکه کدام تکلیف پایان یافته، باید از همین رابطه دلیل بیاورد.
پس انفال نمونه خوبی برای یک اصل دیگر است: تخفیفی که خود قرآن اعلام میکند پذیرفته میشود، اما باید روشن کنیم چه چیزی تغییر کرده و دلیل آن چیست. نامیدن این رابطه به «نسخ»، اختیار عمومی برای کنار گذاشتن آیات دیگر بر اساس گزارشهای بیرونی نمیسازد.
مشکل از جایی آغاز میشود که نخست دو گزاره را به دو حکم حقوقی متعارض تبدیل کنیم و سپس برای رفع تعارض ادعاشده، یکی را «منسوخ» بنامیم. بار اثبات بر عهده کسی است که این احکام و رابطه آنها را از متن استخراج میکند. نه ادعای تعارض و نه انکار تغییر، جای توضیح خود قرآن درباره ضعف و تخفیف را نمیگیرد.
۶.۴. صدقه پیش از نجوا با رسول؛ از تنظیم دسترسی تا «نسخسازی»
یکی دیگر از مثالهایی که برای اثبات نسخ داخلی قرآن آورده شده، مجادله ۵۸:۱۲–۱۳ (هنوز منتشر نشده) است. استدلال طرفداران نسخ چنین است: آیه ۱۲ ابتدا پرداخت صدقه را پیش از نجوا با رسول واجب کرده، سپس آیه ۱۳ این الزام را برداشته و در نتیجه آیه ۱۲ «منسوخ» شده است.
برای بررسی این برداشت باید آیات ۱۲ و ۱۳ را در سیاق کامل «نجوا» بخوانیم.
بحث نجوا چند آیه پیشتر آغاز شده است:
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَىٰ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَيَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَإِذَا جَاءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ وَيَقُولُونَ فِي أَنفُسِهِمْ لَوْلَا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمَصِيرُ
آیا ندیدی کسانی را که از نجوا منع شدند، سپس به همان چیزی که از آن منع شده بودند بازمیگردند و درباره گناه، تعدی و نافرمانی رسول با یکدیگر نجوا میکنند؟ و هنگامی که نزد تو میآیند، تو را به چیزی درود میگویند که آن معبود یگانه با آن به تو درود نگفته است، و در دل خود میگویند: چرا آن معبود یگانه ما را به سبب آنچه میگوییم عذاب نمیکند؟ جهنم برایشان کافی است؛ وارد آن میشوند، و چه بد سرانجامی است.
سپس خطاب به اهل ایمان میگوید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که با یکدیگر نجوا میکنید، درباره گناه و تعدی و نافرمانی رسول نجوا نکنید؛ بلکه درباره نیکی و تقوا نجوا کنید، و تقوای آن معبود یگانه را پیشه کنید که به سوی او گردآورده میشوید.
و سپس میگوید:
إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
مجادله ۵۸:۱۰ (هنوز منتشر نشده)
این نجوا، یعنی نجوای مورد نکوهش در آیات پیشین، از شیطان است تا کسانی را که ایمان آوردهاند اندوهگین سازد؛ اما جز به اذن آن معبود یگانه هیچ زیانی به آنان نمیرساند، و مومنان باید بر آن معبود یگانه توکل کنند.
نمیتوان این جمله را درباره هر نوع نجوا مطلق کرد؛ آیه ۹ همین چند سطر پیشتر «نجوا به نیکی و تقوا» را پذیرفته است. پس سیاق، نجوای گناهآلود و آزارگر را از نجوای مشروع جدا کرده است.
در چنین فضایی فرمان میآید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَٰلِكَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
مجادله ۵۸:۱۲ (هنوز منتشر نشده)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرگاه با رسول نجوا میکنید، پیش از نجوای خود صدقهای پیش بفرستید؛ این برای شما بهتر و پاکیزهتر است. پس اگر چیزی نیافتید، بیگمان آن معبود یگانه آمرزنده و مهربان است.
در این سیاق، صدقه میتواند نقش یک فیلتر عملی داشته باشد: دسترسی مستقیم به رسول را از مزاحمتهای بیهوده، پرسشهای سطحی یا سوءاستفادههای هدفمند جدا کند و کسی را که واقعا مسئلهای جدی دارد و توان مالی دارد، به هزینهای در راه خیر ملتزم سازد.
اما حتی همین فرمان نیز در آیه ۱۲ مطلق نیست. خداوند همانجا راه ناتوان مالی را باز گذاشته است:
«فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»
اگر چیزی نیافتید، بیگمان آن معبود یگانه آمرزنده و مهربان است.
یعنی غفران و رحمت خدا در خود فرمان حضور دارد. این حکم قرار نیست دسترسی به رسول را امتیاز ثروتمندان کند.
آیه بعد میگوید:
أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ
مجادله ۵۸:۱۳ (هنوز منتشر نشده)
آیا بیم داشتید پیش از نجواهای خود صدقههایی پیش بفرستید؟ پس چون انجام ندادید و آن معبود یگانه به شما بازگشت، صلات را برپا دارید، زکات را بدهید و از آن معبود یگانه و رسولش اطاعت کنید؛ و آن معبود یگانه به آنچه انجام میدهید آگاه است.
اگر از این آیه برداشته شدن الزام عمومی صدقه پیش از نجوا فهمیده شود، خود متن علت و جهت آن را آشکار کرده است: آنان انجام ندادند و خدا «تاب عليكم»؛ به آنان بازگشت. این گشایش را لازم نیست قرنها بعد از روایتی بیرونی کشف کنیم.
در اینجا باید برداشته شدن یک الزام را از اعتبار هدایتی آیه جدا کنیم. آیه ۱۲ همچنان توضیح میدهد چرا چنین تنظیمی وضع شده، چه خیری داشته و برای ناتوان مالی چه راهی باز بوده است. اما این ارزش باقیمانده، بهتنهایی ادامه الزام پرداخت را ثابت نمیکند؛ برای تشخیص پایان آن باید زبان آیه ۱۳ و رابطهاش با آیه ۱۲ را بررسی کرد.
افزون بر آن، موضوع آیه از ابتدا محدود است:
«إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ»
هرگاه با رسول نجوا میکنید.
با پایان حضور رسول، موضوع همین فرمان نیز دیگر وجود ندارد. قرآن کسی را بعد از او به عنوان جانشین این موقعیت معرفی نکرده است تا بتوان برای خلیفه، فقیه، شیخ یا حاکم بعدی همان حق را ساخت.
نامیدن این رابطه به «نسخ» ما را از توضیح آن بینیاز نمیکند. نجوا، توان مالی، غفران و رحمت جزئی از خود سیاقاند. شرح تغییر باید همه اینها را در نظر بگیرد، نه اینکه تنها برچسب «بیاثر شدن آیه» را به فرمان پیشین بزند.
پس تفاوت اصلی میان تغییری است که دلیلش در خود متن دیده میشود و ادعایی که میخواهد بر اساس منبعی بیرونی آیهای را کنار بگذارد. اگر برای حالت نخست اصطلاح «نسخ» به کار رود، خود آن نام حالت دوم را ثابت نمیکند. بحث نجوا نشان میدهد چرا هر مورد به دلیل مشخص خود نیاز دارد.
۶.۵. شبهای روزه؛ تغییر یک وضعیت پیشین بدون آیه پیشین در مصحف
بقره ۲:۱۸۷ (هنوز منتشر نشده) از گشایشی نسبت به وضع پیشین سخن میگوید. همین سیاق روزه از چند آیه پیشتر با پیوندی به سنت پیشین آغاز شده است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، روزه بر شما مقرر شد همانگونه که بر کسانی پیش از شما مقرر شده بود، باشد که تقوا پیشه کنید.
سپس آیه ۱۸۷ میگوید:
أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ
در شب روزه، آمیزش با همسرانتان برای شما حلال شد. آنان پوششی برای شما هستند و شما پوششی برای آنان. آن معبود یگانه دانست که شما به خود خیانت میکردید، پس به شما بازگشت و از شما درگذشت. اکنون با آنان آمیزش کنید و آنچه را آن معبود یگانه برای شما مقرر کرده بجویید، و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید سپیده از رشته سیاه برایتان آشکار شود؛ سپس روزه را تا شب کامل کنید. و در حالی که در مسجدها معتکف هستید با آنان آمیزش نکنید. اینها حدود آن معبود یگانهاند؛ پس به آنها نزدیک نشوید. اینگونه آن معبود یگانه آیات خود را برای مردم روشن میسازد، باشد که تقوا پیشه کنند.
عبارتهای «أُحِلَّ لَكُمْ»، «فَتَابَ عَلَيْكُمْ» و «فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ» نشان میدهند نسبت به وضع پیشین گشایشی رخ داده است. این را نباید انکار کرد.
اما اگر این مورد برای اثبات نسخ یک آیه قرآن آورده شود، باید آیه نخست نیز نشان داده شود: کدام آیه پیش از بقره ۲:۱۸۷ (هنوز منتشر نشده) گفته بود آمیزش در سراسر شب روزه ممنوع است؟
چنین آیهای در مصحف وجود ندارد.
آیه ۲:۱۸۳ (هنوز منتشر نشده) نشان میدهد اصل روزه با سنتی پیشین پیوند داشته است، اما خود قرآن منبع دقیق محدودیت شبانه را مشخص نمیکند. بنابراین بیش از این نباید ادعا کرد.
اصل همان است که در بحث قبله دیدیم: قرآن میتواند از وضع یا فرمان الهی پیشینی خبر دهد که متن فرمانش در مصحف نیست. ما همان مقدار را که خود قرآن گزارش کرده میپذیریم؛ اما این، اختیار عمومی برای گزارشهای بعدی نمیسازد تا آیهای موجود در قرآن را خاموش اعلام کنند.
۶.۶. مزمل؛ فرمان مفرد، همراهی گروهی و گشایش جمعی
از نمونههایی که برای اثبات نسخ داخلی قرآن مطرح شده، آغاز و پایان سوره مزمل است. گفته میشود در آغاز سوره، قیام بخش بزرگی از شب بر مسلمانان واجب شده بود و سپس آیه ۲۰ این حکم را سبک کرد؛ بنابراین فرمان نخست «منسوخ» شده است.
اما این ادعا باید از همان متن آغاز شود: فرمان آغاز سوره به چه کسی داده شده است؟
سوره چنین آغاز میشود:
يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا نِّصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا
مزمل ۷۳:۱ (هنوز منتشر نشده)، مزمل ۷۳:۲ (هنوز منتشر نشده)، مزمل ۷۳:۳ (هنوز منتشر نشده)، مزمل ۷۳:۴ (هنوز منتشر نشده)
ای مزمل، شب را جز اندکی برخیز؛ نیمی از آن، یا اندکی از آن بکاه، یا بر آن بیفزا؛ و قرآن را با ترتیل بخوان.
تمام فرمانها مفردند: «قُم»، «انقُص»، «زِد» و «رَتِّل». مخاطب، «المزمل» است. آیه نگفته است: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، همه شما چنین کنید.»
آیه پایانی همان مخاطب مفرد را ادامه میدهد و سپس از گروهی همراه او سخن میگوید:
إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَىٰ مِن ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِينَ مَعَكَ وَاللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَىٰ وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
پروردگارت میداند که تو نزدیک به دو سوم شب، و نیم آن، و یک سوم آن را برمیخیزی، و گروهی از کسانی که با تو هستند نیز چنین میکنند. آن معبود یگانه شب و روز را اندازه میگیرد. دانست که شما نمیتوانید آن را بهدقت اندازه بگیرید، پس به شما بازگشت؛ بنابراین آنچه از قرآن برایتان میسر است بخوانید. دانست که برخی از شما بیمار خواهند شد، و گروهی دیگر در زمین سفر میکنند و از فضل آن معبود یگانه میجویند، و گروهی دیگر در راه آن معبود یگانه میجنگند؛ پس آنچه از آن برایتان میسر است بخوانید، صلات را برپا دارید، زکات را بدهید و به آن معبود یگانه وامی نیکو بدهید. و هر خیری که برای خود پیش بفرستید، آن را نزد آن معبود یگانه بهتر و با پاداشی بزرگتر خواهید یافت. و از آن معبود یگانه آمرزش بخواهید؛ بیگمان آن معبود یگانه آمرزنده و مهربان است.
آیه نخست میگوید:
«إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ»
پروردگارت میداند که تو قیام میکنی.
سپس:
«وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِينَ مَعَكَ»
و گروهی از کسانی که با تو هستند.
متن نمیگوید این گروه چرا همراه شده بودند؛ پس نباید از خودمان بگوییم داوطلبانه بوده یا به فرمانی مستقل. آنچه میدانیم این است که فرمان آغاز با خطاب مفرد آمده، گروهی نیز با مخاطب همراه شدهاند، و در پایان برای جماعت گشایش جمعی آمده است:
«فَتَابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»
پس به شما بازگشت؛ بنابراین آنچه میسر است بخوانید.
این گشایش واقعی است و خود قرآن آن را توضیح میدهد: دشواری اندازهگیری شب، بیماری، سفر، جستجوی فضل خدا و پیکار.
در جای دیگری نیز خطاب شبانه به همان مخاطب به صورت مفرد آمده است:
وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَىٰ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا
و بخشی از شب را با آن تهجد کن؛ نافلهای برای تو، باشد که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برانگیزد.
این آیه به تنهایی تمام مسئله مزمل را حل نمیکند، اما دستکم نشان میدهد که قرآن عبادت شبانه را با خطاب ویژه و مفرد به مخاطب رسول نیز مطرح کرده است.
همچنین خود سوره مزمل دلیلی نمیدهد که «مزمل» شخصی ناشناخته از روزگاری دور باشد. آیه ۲۰ با «ربك»، «أنك» و «الذين معك» همان مخاطب آغاز سوره را در همان فضای رسالت ادامه میدهد. لازم نیست نام «محمد» را بر آیه تحمیل کنیم؛ پیوستگی خود سوره برای تشخیص مخاطب کافی است.
بنابراین اینجا با این گزاره ساده روبهرو نیستیم که «حکم عمومی همه مسلمانان در آیات ۱–۴ صادر شد و آیه ۲۰ آن را نسخ کرد». فرمان نخست مفرد است؛ مشارکت گروهی بعدا گزارش میشود؛ و گشایش جمعی نیز خود قرآن اعلام میکند.
اگر کسی این مجموعه را در اصطلاح خود «نسخ» بنامد، باز باید بپذیرد که رابطه بخشها را خود قرآن آشکار کرده است؛ نه اینکه روایتی بیرونی بیاید و یک آیه موجود را بیاعتبار اعلام کند.
۶.۷. زن بیوه؛ دو مدت برای دو موضوع کاملا متفاوت
بقره ۲:۲۳۴ (هنوز منتشر نشده) و ۲:۲۴۰ (هنوز منتشر نشده) نیز گاهی در برابر یکدیگر قرار داده شده و یکی ناسخ دیگری معرفی شده است. دلیل ظاهری روشن است: یک آیه از چهار ماه و ده روز سخن میگوید و دیگری از یک سال. اگر هر دو را مدت یک حکم واحد بدانیم، تعارض به نظر میرسد.
اما خود آیات چنین چیزی نمیگویند.
وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ
و کسانی از شما که میمیرند و همسرانی بر جای میگذارند، آن زنان چهار ماه و ده روز برای خود انتظار بکشند. پس هنگامی که مدتشان به پایان رسید، در آنچه به شایستگی درباره خود انجام میدهند بر شما گناهی نیست؛ و آن معبود یگانه به آنچه انجام میدهید آگاه است.
موضوع این آیه تربص زن پس از مرگ شوهر است؛ یعنی مدتی که پیش از تصمیم تازه درباره زندگی خود انتظار میکشد.
اما چند آیه بعد میخوانیم:
وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِيَّةً لِّأَزْوَاجِهِم مَّتَاعًا إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعْرُوفٍ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
و کسانی از شما که میمیرند و همسرانی بر جای میگذارند، برای همسرانشان وصیتی باشد: بهرهمندی تا یک سال، بدون بیرون کردن آنان. پس اگر خود بیرون رفتند، در آنچه به شایستگی درباره خود انجام میدهند بر شما گناهی نیست؛ و آن معبود یگانه توانا و حکیم است.
اینجا دیگر سخن از مدت عده نیست. آیه از وصیت، بهرهمندی تا یک سال و بیرون نکردن زن سخن میگوید.
حتی عبارت:
«فَإِنْ خَرَجْنَ»
اگر خود بیرون رفتند،
نشان میدهد زن موظف نیست یک سال در آن خانه بماند. یک سال، مدت حبس یا انتظار او نیست؛ حق برخورداری و اخراج نشدن اوست.
پس چهار ماه و ده روز و یک سال اصلا دو جواب متفاوت به یک پرسش نیستند.
یکی میگوید زن چه مدتی تربص کند.
دیگری میگوید چه مدتی از متاع و حق بیرون نشدن برخوردار باشد.
نسخ در اینجا نه مشکلی را حل میکند و نه چیزی از قرآن توضیح میدهد. نخست دو موضوع متفاوت یکی گرفته شدهاند، سپس تعارضی ساخته شده و در آخر برای حل همان تعارض مصنوعی یکی از آیات «منسوخ» اعلام شده است.
۶.۸. وصیت و میراث؛ آیات ارث خودشان اجرای وصیت را مقدم میدانند
یکی دیگر از ادعاهای مشهور نسخ این است که فرمان وصیت در بقره ۲:۱۸۰ (هنوز منتشر نشده) با نزول آیات میراث در سوره نساء منسوخ شده است. منطق این ادعا آن است که وقتی قرآن سهمهای مشخصی برای وارثان تعیین کرد، دیگر وصیت برای پدر، مادر یا نزدیکانی که وارثاند جایی ندارد.
اما این برداشت با خود آیات میراث سازگار نیست.
بقره میگوید:
كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ
بر شما مقرر شده است که چون مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر مالی بر جای میگذارد، برای پدر و مادر و نزدیکان به شایستگی وصیت کند؛ حقی بر عهده تقواپیشگان.
اگر آیات ارث قرار بود این فرمان را از میان ببرند، انتظار میرفت خود همان آیات وصیت را کنار بگذارند. اما درست برعکس، آیه میراث میگوید:
يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَيَيْنِ فَإِن كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِن كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِن لَّمْ يَكُن لَّهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِن كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ لَا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا
آن معبود یگانه درباره فرزندانتان به شما سفارش میکند: برای مرد همانند سهم دو زن است. پس اگر آنان زنانی بیش از دو تن باشند، دو سوم آنچه بر جای گذاشته از آن آنان است؛ و اگر یک زن باشد، نصف برای اوست. و برای هر یک از پدر و مادر او یک ششم از آنچه بر جای گذاشته، اگر فرزندی داشته باشد. و اگر فرزندی نداشته باشد و پدر و مادرش از او ارث برند، برای مادرش یک سوم است؛ و اگر برادران یا خواهرانی داشته باشد، برای مادرش یک ششم است؛ پس از وصیتی که کرده یا بدهی. پدران و فرزندانتان را نمیدانید کدام یک برای شما سودمندترند. این فریضهای از سوی آن معبود یگانه است؛ بیگمان آن معبود یگانه دانا و حکیم است.
آیهای که سهم پدر، مادر و فرزندان را تعیین میکند، همان آیهای است که میگوید تقسیم میراث پس از وصیت یا بدهی انجام میشود:
«مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ»
همین ترتیب در آیه بعد نیز چند بار تکرار میشود و در پایان قیدی مهم میآید:
وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّكُمْ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُم مِّن بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَإِن كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ فَإِن كَانُوا أَكْثَرَ مِن ذَٰلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثُّلُثِ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَىٰ بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ
و برای شما نصف چیزی است که همسرانتان بر جای میگذارند، اگر فرزندی نداشته باشند؛ و اگر فرزندی داشته باشند، یک چهارم آنچه بر جای گذاشتهاند برای شماست، پس از وصیتی که کردهاند یا بدهی. و برای آنان یک چهارم آنچه شما بر جای میگذارید است اگر فرزندی نداشته باشید؛ و اگر فرزندی داشته باشید، یک هشتم آنچه بر جای گذاشتهاید برای آنان است، پس از وصیتی که کردهاید یا بدهی. و اگر مرد یا زنی کلاله باشد و برادر یا خواهری داشته باشد، برای هر یک از آن دو یک ششم است؛ و اگر بیش از آن باشند، در یک سوم شریکاند، پس از وصیتی که شده یا بدهی، بدون زیان رساندن؛ این سفارشی از سوی آن معبود یگانه است، و آن معبود یگانه دانا و بردبار است.
قید «غَيْرَ مُضَارٍّ» نشان میدهد قرآن خود نگرانی از سوءاستفاده از وصیت را نادیده نگذاشته است: وصیت نباید ابزار زیان رساندن شود.
پس بر چه اساسی گفته میشود آیات میراث، وصیت را نسخ کردهاند؟
این ادعا که «کسی که وارث است دیگر نمیتواند از وصیت بهره ببرد» نیز از این آیات درنمیآید. بقره صریحا از وصیت برای والدین و نزدیکان سخن میگوید و نساء سهم میراث را پس از وصیت محاسبه میکند.
این دو حق لزوما یکدیگر را نمیبلعند.
برای نمونه توضیحی در زمان ما، ممکن است خانوادهای فرزندی با ناتوانی شدید و وابستگی مادامالعمر داشته باشد و والدین با توجه به نیاز او، در چهارچوب «بالمعروف» و بدون زیان رساندن به دیگران، وصیتی بیشتر برای حمایت او قرار دهند. بعد از اجرای وصیت و پرداخت بدهیها، همان فرزند همچنان از سهمی که آیات میراث برای او تعیین کردهاند برخوردار میشود. این مثال دلیل آیه نیست؛ فقط نشان میدهد چرا وصیت و میراث میتوانند دو کارکرد متفاوت داشته باشند.
در خود قرآن هیچ جملهای وجود ندارد که بگوید چون کسی وارث است، وصیت برایش باطل است؛ یا چون از وصیت بهره برده، حق میراثش سقوط میکند.
بلکه ترتیب آیات روشن است: وصیت و بدهی، بدون زیان رساندن؛ سپس تقسیم میراث.
اگر کسی از همین آیات نتیجه بگیرد که وصیت «منسوخ» شده است، مشکل در متن نیست. متن هر دو را نگه داشته؛ این مفسر است که یکی را حذف کرده و بعد نام حذف خود را «نسخ» گذاشته است.
۶.۹. خمر و میسر؛ آیاتی که یکدیگر را کامل میکنند، نه اینکه یکی دیگری را نسخ کند
آیات خمر و میسر از مشهورترین نمونههایی هستند که برای «تشریع مرحلهای» و سپس نسخ مرحلههای پیشین آورده میشوند. روایت رایج چنین ساخته میشود که گویا قرآن ابتدا خمر را مجاز گذاشت، سپس فقط هنگام صلات محدود کرد و سرانجام آن را ممنوع ساخت؛ پس هر مرحله مرحله پیشین را نسخ کرده است.
اما باید خود آیات را از نو خواند.
پیش از بقره ۲:۲۱۹ (هنوز منتشر نشده)، نحل میگوید:
وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
و از میوههای درختان خرما و انگورها، از آن مستکننده و روزی نیکو میگیرید؛ بیگمان در این برای مردمی که میاندیشند نشانهای است.
این آیه گزارش میدهد مردم از این میوهها «سَكَرًا» و «رِزْقًا حَسَنًا» میگیرند. اما هیچ فرمانی صادر نمیکند که «سکر حلال است». حتی صفت «حسنا» در خود جمله بر «رزقا» آمده است، نه بر «سكرا». بنابراین صرف گزارش یک عمل موجود را نمیتوان حکم جواز شرعی دانست.
سپس بقره میگوید:
يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ
از تو درباره خمر و میسر میپرسند. بگو: در آن دو گناهی بزرگ و منافعی برای مردم است، و گناه آن دو از سودشان بزرگتر است. و از تو میپرسند چه چیزی انفاق کنند؛ بگو: افزون را. اینگونه آن معبود یگانه آیات را برای شما روشن میکند، باشد که بیندیشید.
این آیه نیز حکم جواز صادر نکرده است. درباره واقعیت خمر و میسر داوری میکند: منفعت دارند، اما اثمشان بزرگتر از منفعتشان است.
سپس نساء میگوید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنتُمْ سُكَارَىٰ حَتَّىٰ تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغْتَسِلُوا وَإِن كُنتُم مَّرْضَىٰ أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا
ای کسانی که ایمان آوردهاید، در حالی که مست هستید به صلات نزدیک نشوید تا بدانید چه میگویید؛ و نیز در حالت جنابت، مگر در حال عبور، تا غسل کنید. و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکی از شما از محل قضای حاجت آمد، یا با زنان تماس داشتید و آبی نیافتید، پس خاک پاکی بجویید و بر چهرهها و دستهایتان بکشید؛ بیگمان آن معبود یگانه بسیار درگذرنده و آمرزنده است.
این آیه به طور مشخص مستی را در نسبت با صلات محدود میکند. ممکن است خواننده از آن بفهمد که در آن مرحله، مسئله مستی بیرون از صلات هنوز با همین صورت صریح منع نشده بود. پذیرفتن این برداشت، باز هم مساوی با «نسخ» نیست.
چرا؟ چون آیه ۴:۴۳ (هنوز منتشر نشده) هیچگاه نگفته است «مستی بیرون از صلات حلال است». آنچه گفته، یک منع مشخص است: در حال مستی به صلات نزدیک نشوید تا بدانید چه میگویید. محدود بودن موضوع یک آیه، حکم مثبت درباره تمام موقعیتهای بیرون از آن نمیسازد.
سپس مائده میگوید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خمر و میسر و سنگهای آیینی و تیرهای بختآزمایی پلیدیای از کار شیطاناند؛ پس از آن دوری کنید، باشد که رستگار شوید.
و بلافاصله علت آن را بازتر میکند:
إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ
شیطان تنها میخواهد به وسیله خمر و میسر میان شما دشمنی و کینه بیندازد و شما را از یاد آن معبود یگانه و از صلات بازدارد؛ پس آیا دست برمیدارید؟
جالب اینجاست که آیه نهایی خود دوباره به همان مسئله صلات بازمیگردد:
«وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ»
مائده منطق نساء را دور نینداخته؛ آن را در تصویری گستردهتر قرار داده است. مستی مانع فهم آن چیزی است که در صلات گفته میشود، و خمر در سطحی گستردهتر انسان را از یاد خدا و صلات بازمیدارد.
همچنین مائده سخن بقره را باطل نکرده است. اینکه خمر و میسر اثم بزرگ دارند و زیانشان از منفعتشان بیشتر است، پس از فرمان اجتناب همچنان درست است.
پس میتوان در این مجموعه روندی مرحلهای در روشن شدن و سختتر شدن موضع عملی دید، اما مرحلهای بودن با «باطل شدن حقیقت آیات پیشین» یک چیز نیست. این آیات یکدیگر را تکمیل میکنند:
بقره موازنه اثم و منفعت را بیان میکند؛ نساء تاثیر مستی بر آگاهی در صلات را نشان میدهد؛ و مائده منشا شیطانی، پیامدهای اجتماعی و معنوی و ضرورت اجتناب را آشکار میسازد.
برای ساختن «نسخ» در اینجا باید از گزارش نحل جواز شرعی ساخت، از منع خاص نساء یک جواز عام بیرون از صلات استخراج کرد، و سپس مائده را ناسخ آن جوازهای ساختهشده دانست. این بیشتر ساختن حکمهای میانتهی برای فراهم کردن ناسخ و منسوخ است تا خواندن آنچه خود آیات گفتهاند.
۶.۱۰. توبه ۹:۵؛ از تحریف سیاق تا وارد کردن اکراه در دین
یکی از خطرناکترین کاربردهای نظریه نسخ، برخورد با توبه ۹:۵ (هنوز منتشر نشده) است. این آیه را از میان سیاق جنگ، پیمان و مهلت بیرون کشیدهاند و سپس آن را فرمانی عمومی درباره همه مشرکان و حتی همه غیرمسلمانان دانستهاند. بعد برای رفع تعارضی که با آیات دیگر ایجاد شده، گفتهاند آیات صلح، عدالت و «لا إكراه في الدين» منسوخ شدهاند.
در اینجا مسئله فقط یک خطای فنی درباره نسخ نیست. این خوانش، موضوع آیه را تغییر میدهد و اجبار و اکراه را وارد دین میکند؛ چیزی که خود قرآن در این سیاق نگفته است.
برای فهم آیه ۵ باید آیات پیش و پس از آن را خواند.
آیه پیش از آن میگوید:
إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ
مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بستهاید و چیزی از تعهد خود نسبت به شما نکاستند و هیچکس را علیه شما یاری نکردند؛ پس پیمانشان را تا پایان مدتش برایشان کامل کنید؛ بیگمان آن معبود یگانه تقواپیشگان را دوست دارد.
پس قرآن پیش از آیه جنگ، گروهی از مشرکان را صریحا از آن خارج میکند: کسانی که پیمان خود را نشکستهاند.
سپس میگوید:
فَإِذَا انسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
پس هنگامی که ماههای حرام سپری شد، مشرکان را هرجا یافتید بکشید و آنان را بگیرید و محاصره کنید و در هر کمینگاهی برایشان بنشینید. پس اگر توبه کردند و صلات را برپا داشتند و زکات را دادند، راهشان را باز بگذارید؛ بیگمان آن معبود یگانه آمرزنده و مهربان است.
اگر این آیه را تنها بخوانیم، ممکن است عبارت «فإن تابوا...» چنین فهمیده شود که تنها راه رهایی، مسلمان شدن است. اما آیه بعدی مانع این تعمیم میشود:
وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْلَمُونَ
و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست، به او پناه بده تا کلام آن معبود یگانه را بشنود؛ سپس او را به جای امنش برسان؛ این بدان سبب است که آنان مردمیاند که نمیدانند.
آیه رساندن او به محل امن را به ایمان آوردنش مشروط نکرده است. پس توبه ۹:۵ (هنوز منتشر نشده) را نمیتوان به قاعده ساده «اسلام یا مرگ» تبدیل کرد.
آیه بعد نیز بار دیگر مسئله پیمان را مطرح میکند:
كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِندَ اللَّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ
چگونه برای مشرکان نزد آن معبود یگانه و نزد رسولش پیمانی باشد، مگر کسانی که نزد مسجدالحرام با آنان پیمان بستهاید؟ پس تا زمانی که آنان نسبت به شما بر پیمان خود ایستادهاند، شما نیز نسبت به آنان بر پیمان بایستید؛ بیگمان آن معبود یگانه تقواپیشگان را دوست دارد.
چند آیه بعد، علت جنگ صریحتر بیان میشود:
وَإِن نَّكَثُوا أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ
و اگر پس از پیمانشان سوگندهای خود را شکستند و در دین شما طعنه زدند، با پیشوایان کفر بجنگید؛ زیرا برای آنان سوگند پایبندی نیست، باشد که دست بردارند.
أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ
آیا با قومی نمیجنگید که سوگندهای خود را شکستند و آهنگ بیرون کردن رسول کردند و آنان نخستین بار علیه شما آغاز کردند؟ آیا از آنان میترسید؟ اگر مومن هستید، آن معبود یگانه سزاوارتر است که از او پروا کنید.
پس در این سیاق، صرف مشرک بودن به تنهایی معیار جنگ نیست؛ پیمان، پیمانشکنی، اخراج و آغاز دشمنی بخشی از خود زمینهاند.
این همان تفکیکی است که ممتحنه نیز بیان میکند:
لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
آن معبود یگانه شما را از نیکی و عدالت با کسانی که به سبب دین با شما نجنگیدهاند و شما را از دیارتان بیرون نکردهاند منع نمیکند؛ بیگمان آن معبود یگانه عدالتپیشگان را دوست دارد.
إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَىٰ إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
آن معبود یگانه تنها شما را از دوستی و سرپرستی کسانی منع میکند که به سبب دین با شما جنگیدند و شما را از دیارتان بیرون کردند و بر بیرون کردن شما یکدیگر را یاری دادند؛ و هرکس آنان را به سرپرستی گیرد، آنان همان ستمگراناند.
و درباره ایمان، قرآن صریح میگوید:
لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
در دین هیچ اکراهی نیست؛ راه درست از گمراهی روشن شده است. پس هرکس به طاغوت کفر ورزد و به آن معبود یگانه ایمان آورد، به دستاویزی استوار چنگ زده که گسستی برای آن نیست؛ و آن معبود یگانه شنوای داناست.
گاهی توبه ۹:۲۹ (هنوز منتشر نشده) نیز برای گسترش این بحث مطرح میشود:
قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّىٰ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ
با کسانی از اهل کتاب که به آن معبود یگانه و روز آخر ایمان نمیآورند، و آنچه را آن معبود یگانه و رسولش حرام کردهاند حرام نمیشمارند و دین حق را نمیپذیرند، بجنگید تا جزیه را به دست خود بدهند در حالی که در موضع فرودست قرار گرفتهاند.
این آیه بحث و سیاق خاص خود را میطلبد و در این مقاله قرار نیست همه جزئیات آن باز شود. اما حتی همین آیه نیز پایان جنگ را «تا ایمان بیاورند» قرار نداده است؛ شرطی که نام میبرد پرداخت جزیه است. بنابراین از آن نیز نمیتوان قاعده «تغییر ایمان با شمشیر» ساخت.
پس برای تبدیل توبه ۹:۵ (هنوز منتشر نشده) به مجوز اکراه دینی باید چند مرحله صورت گیرد: آیه از پیمان و جنگ جدا شود؛ استثنای آیه ۴ نادیده گرفته شود؛ امنیت آیه ۶ حذف شود؛ وفاداری متقابل آیه ۷ کنار گذاشته شود؛ پیمانشکنی و آغاز دشمنی در آیات ۱۲–۱۳ فراموش شود؛ و سپس آیات دیگری مانند «لا إكراه في الدين» منسوخ اعلام شوند.
اینجا مسئله از یک اشتباه در نامگذاری نسخ فراتر میرود. موضوع آیه عوض میشود و حکمی به دین وارد میشود که از خواندن کامل همین سیاق بیرون نمیآید.
این همان جایی است که کاربرد حج ۲۲:۵۲ (هنوز منتشر نشده) برای سنجش میراث دینی معنا پیدا میکند. تاکید میکنیم که این یک تطبیق است، نه اینکه حج ۲۲:۵۲ (هنوز منتشر نشده) لفظا درباره توبه ۹:۵ (هنوز منتشر نشده) یا فقههای بعدی سخن گفته باشد. اگر تفسیری برای بقای خود ناچار شود آیات پیمان، پناه، عدالت و نبود اکراه را خاموش اعلام کند، همان تفسیر باید دوباره در برابر قرآن سنجیده شود.
آنچه باید زدوده شود، دخالت و تحریفی است که اکراه را وارد دین کرده؛ نه آیات روشنی که حدود جنگ، وفای به پیمان، پناه دادن و آزادی ایمان را بیان میکنند.
۷. نزول تدریجی قرآن؛ خود قرآن علت آن را توضیح داده است
پس از دیدن نمونههایی مانند خمر، انفال، مجادله و مزمل، ممکن است گفته شود تدریجی بودن نزول قرآن خود نشان میدهد که احکام نخست برای مدتی اجرا میشدند و سپس آیات بعدی برای نسخ آنها میآمدند.
اما کسانی که کفر ورزیده بودند خود پرسیدند چرا قرآن یکباره نازل نشد، و قرآن نیز علت این تدریج را بیان کرد:
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَٰلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا
و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: چرا قرآن یکباره بر او نازل نشد؟ چنین است، تا به وسیله آن فؤاد تو را استوار کنیم؛ و آن را با ترتیل سامان دادیم.
و آیه بعد ادامه میدهد:
وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا
و هیچ مثلی برای تو نمیآورند مگر اینکه حق و بهترین روشنسازی را برایت میآوریم.
علتی که خود قرآن بیان میکند، استوار شدن فؤاد پیامبر و آمدن حق و روشنسازی در رویارویی با آن چیزی است که مخالفان مطرح میکنند. نزول در دل زندگی، پرسش، فشار، تصمیم و برخورد با واقعیت جریان داشته است.
از این تدریج نمیتوان به تنهایی نتیجه گرفت که آیات نخست برای باطل شدن نازل شده بودند.
در برخی موارد خود قرآن تخفیف، گشایش یا تنظیم تازه را آشکار کرده است: انفال از «خفف الله عنكم» و ضعف مخاطبان سخن میگوید؛ مجادله از «تاب الله عليكم»؛ مزمل از «فاقرؤوا ما تيسر»؛ و بقره ۲:۱۸۷ (هنوز منتشر نشده) از «فالآن باشروهن». هر یک باید با موضوع و سیاق خودش خوانده شود.
این نمونهها یک چیز را ثابت میکنند: وقتی قرآن تغییری را برای مخاطبان خود توضیح داده است، همان توضیح در متن وجود دارد. تدریجی بودن نزول به خودی خود مجوز ساختن فهرستی از آیات بیاعتبار نیست.
این نکته برای انسان امروز نیز اهمیت دارد. قرآن اکنون به صورت یک مجموعه کامل در دست ماست، اما فهم و تربیت انسان یکباره کامل نمیشود. میتوان تمام کتاب را در مدت کوتاهی خواند و هنوز در برابر یک آیه آن دگرگونی لازم در فکر و رفتار پدید نیامده باشد.
کتاب کامل است، اما دریافت انسان همچنان مرحلهای است.
از همین رو، هنگامی که آیهای با باور یا حکم موروثی ما برخورد میکند، نخست باید همان باور را دوباره در برابر قرآن سنجید. دشواری در فهم یا ناسازگاری با میراث، به خودی خود دلیل پایان یافتن حکم آیه نیست.
۸. آیا تبیین رسول یا وحی دیگری میتواند حکم قرآن را کنار بزند؟
در این مرحله، یکی از مهمترین دفاعها از نسخ روایی باقی میماند. گفته میشود حتی اگر خود قرآن آیهای را منسوخ اعلام نکرده باشد، پیامبر مامور تبیین و اطاعت بوده و ممکن است از طریق آگاهی یا وحی دیگری بیرون از متن قرآن، پایان حکم آن را اعلام کرده باشد.
این استدلال چند مرحله جدا دارد و نباید آنها را یکجا مسلم گرفت.
نخست، آیا رسول مامور تبیین است؟ بلی.
قرآن میگوید:
بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
با نشانههای روشن و نوشتهها؛ و ذکر را بر تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را بر آنان نازل شده روشن سازی، و باشد که بیندیشند.
موضوع تبیین در خود جمله مشخص است:
«مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»
آنچه بر آنان نازل شده است.
در همان سوره آمده است:
وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
و کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر تا آنچه را در آن اختلاف کردهاند برایشان روشن سازی، و هدایت و رحمتی برای مردمی باشد که ایمان میآورند.
پس تبیین رسول بخشی از رسالت اوست. اما از این سخن به تنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که «تبیین» یعنی اختیار از کار انداختن حکم متن نازلشده. این ادعایی جداست و دلیل خودش را میخواهد.
قرآن اصل اطاعت از رسول را نیز روشن میگوید:
مَن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَن تَوَلَّىٰ فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا
هرکس از رسول اطاعت کند، از آن معبود یگانه اطاعت کرده است؛ و هرکس روی بگرداند، تو را نگهبان آنان نفرستادهایم.
این مقاله اطاعت از رسول را انکار نمیکند. پرسش درباره مرحله دیگری است: از کجا میدانیم گزارش مشخصی که امروز به رسول نسبت داده میشود واقعا سخن اوست، و اگر چنین بود، از کجا میدانیم برای پایان دادن به حکم آیهای از قرآن آمده است؟
یونس ۱۰:۱۵ (هنوز منتشر نشده) حتی مرز تغییر قرآن را درباره خود رسول بیان میکند:
وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَٰذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ
و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده میشود، کسانی که به دیدار ما امید ندارند میگویند: قرآنی جز این بیاور یا آن را تغییر بده. بگو: مرا نمیرسد که آن را از پیش خود تغییر دهم؛ من جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم. اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ میترسم.
خود رسول نیز حق ندارد قرآن را «مِن تِلْقَاءِ نَفْسِي» تغییر دهد.
اما قرآن نشان میدهد که خدا میتوانسته پیامبر را از اموری آگاه سازد که متن آن آگاهی به صورت فرمان مستقلی در مصحف نیامده است. برای نمونه:
وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَىٰ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَٰذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ
و هنگامی که پیامبر سخنی را پنهانی با یکی از همسرانش در میان گذاشت و چون او آن را بازگفت و آن معبود یگانه پیامبر را بر آن آگاه ساخت، بخشی از آن را بازگفت و از بخشی درگذشت. پس هنگامی که او را از آن خبر داد، گفت: چه کسی تو را از این آگاه ساخت؟ گفت: آن دانای آگاه مرا خبر داد.
پس اصل آگاه ساختن پیامبر از اموری بیرون از متن فرمانهای قرآن را نمیتوان انکار کرد. نمونه قبله نیز نشان داد که قرآن از فرمان الهی پیشینی خبر میدهد که متن فرمانش در مصحف موجود نیست؛ و بقره ۲:۱۸۷ (هنوز منتشر نشده) از وضعی پیشین گزارش میکند که فرمان اولیه آن در قرآن نقل نشده است.
اما این سه نکته یک اصل معرفتی را نیز روشن میکنند: ما وجود همین امور را به این دلیل میدانیم که خود قرآن از آنها خبر داده است.
از این واقعیت نمیتوان به طور خودکار نتیجه گرفت که یک مجموعه موازی از احکام تشریعی وجود داشته که هر گزارش بعدی بتواند به نام آن، حکم یک آیه موجود قرآن را پایان دهد.
برای چنین ادعایی دستکم دو مرحله باید جدا اثبات شود:
نخست، آیا این گزارش مشخص واقعا از رسول است؟
دوم، اگر انتساب آن ثابت شد، آیا همان سخن برای پایان دادن به حکم این آیه مشخص آمده است؟
صرف نامیدن یک روایت به «وحی غیرمتلو» هیچیک از این دو مرحله را ثابت نمیکند.
قرآن درباره جایگاه خود میگوید:
قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَىٰ قُل لَّا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ
بگو: چه چیزی در گواهی بزرگتر است؟ بگو: آن معبود یگانه میان من و شما گواه است. و این قرآن به من وحی شده تا شما و هرکس را که به او برسد با آن هشدار دهم. آیا شما گواهی میدهید که با آن معبود یگانه معبودان دیگری هستند؟ بگو: من گواهی نمیدهم. بگو: او تنها معبودی یگانه است و من از آنچه شریک قرار میدهید بیزارم.
همین مسئله درباره «کتاب و حکمت» نیز مطرح شده است. تفاوت دو واژه به خودی خود ثابت نمیکند که «حکمت» نام یک مجموعه مستقل از روایات است.
قرآن پس از مجموعهای از فرمانهای خودش میگوید:
ذَٰلِكَ مِمَّا أَوْحَىٰ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتُلْقَىٰ فِي جَهَنَّمَ مَلُومًا مَّدْحُورًا
این از حکمتی است که پروردگارت به تو وحی کرده است؛ و با آن معبود یگانه معبود دیگری قرار نده که نکوهیده و راندهشده در جهنم افکنده شوی.
این آیه ثابت میکند که دستکم بخشی از محتوای خود قرآن «از حکمت» نامیده شده است. بیش از این نباید از آن نتیجه گرفت؛ نه اینکه تمام حکمت منحصر در همین آیات است، و نه اینکه هر جا «حکمت» آمده نام یک مجموعه حدیثی مستقل باشد.
آیه دیگری میگوید:
وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَىٰ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا
و آنچه را در خانههایتان از آیات آن معبود یگانه و حکمت تلاوت میشود به یاد آورید؛ بیگمان آن معبود یگانه لطیف و آگاه است.
این آیه نیز از «آیات خدا و حکمت» در چیزی که در خانهها تلاوت میشود سخن میگوید، اما باز تعریف نمیکند که «حکمت» دقیقا نام کدام مجموعه بیرونی است. پس صرف عطف «کتاب و حکمت» یا «آیات و حکمت» برای اثبات حجیت یک مجموعه روایی بعدی کافی نیست.
درباره آیه معروف حشر نیز باید سیاق کامل دیده شود:
مَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ
آنچه آن معبود یگانه از مردم آبادیها به رسولش بازگرداند، از آن آن معبود یگانه و رسول و خویشاوندان و یتیمان و نیازمندان و درراهماندگان است، تا میان توانگران شما دستبهدست نگردد. و آنچه رسول به شما داد، بگیرید و از آنچه شما را بازداشت، بازایستید؛ و تقوای آن معبود یگانه را پیشه کنید؛ بیگمان آن معبود یگانه سختکیفر است.
آیه در سیاق تقسیم اموال است. حتی اگر از «وما آتاكم الرسول فخذوه» اصلی گستردهتر درباره اطاعت رسول فهمیده شود، باز همان دو پرسش باقی میماند: آیا گزارش مشخص واقعا از رسول است؟ و اگر بود، آیا برای پایان دادن به حکم یک آیه قرآن آمده است؟
اصل اطاعت از رسول جای اثبات این دو مرحله را نمیگیرد.
بحث گستردهتر درباره «مبین»، بلاغ و تبیین رسول در مقاله تحریف «المبین» و جدا کردن بلاغ رسول از قرآن مبین بررسی شده است.
۹. نسبت دادن حکم به خدا؛ نام «نسخ» جای دلیل را نمیگیرد
در نهایت، مسئله نسخ به پرسشی بنیادیتر میرسد: وقتی میگوییم حکمی از دین است یا میگوییم خدا دیگر حکم یک آیه را نمیخواهد، این نسبت بر چه اساسی به خدا داده میشود؟
قرآن درباره تشریع در دین میگوید:
أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
آیا برای آنان شریکانی است که از دین چیزی را برایشان مقرر کردهاند که آن معبود یگانه به آن اذن نداده است؟ و اگر کلمه فیصله نبود، میان آنان داوری شده بود؛ و بیگمان برای ستمگران عذابی دردناک است.
و درباره حلال و حرام ساختن میگوید:
وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَٰذَا حَلَالٌ وَهَٰذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ
و به سبب دروغی که زبانهایتان وصف میکند نگویید این حلال است و این حرام، تا بر آن معبود یگانه دروغ ببندید؛ بیگمان کسانی که بر آن معبود یگانه دروغ میبندند رستگار نمیشوند.
اعلام نسخ نیز در نهایت یک نسبت به خداست. وقتی گفته میشود «حکم این آیه پایان یافته»، در حقیقت ادعا شده است که آن معبود یگانه دیگر اجرای همان فرمان را نخواسته است.
پس چنین نسبتی نیز دلیل میخواهد.
شهرت و اکثریت نمیتوانند به جای آن دلیل بنشینند:
وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ
و اگر از بیشتر کسانی که در زمیناند پیروی کنی، تو را از راه آن معبود یگانه گمراه میکنند؛ آنان جز از گمان پیروی نمیکنند و جز حدس نمیزنند.
این آیه نمیگوید هر اکثریتی خطاکار است. نکوهش متوجه پیروی از ظن است. اما همین نکته نشان میدهد که شمار پیروان یک دیدگاه، آن دیدگاه را به وحی تبدیل نمیکند.
همانگونه که کم بودن طرفداران یک سخن دلیل حقانیت آن نیست، زیاد بودن آنان نیز جای حجت را نمیگیرد.
نامهایی مانند «نسخ»، «تخصیص»، «تبیین»، «اجماع» یا «سنت» نیز نباید اصل پرسش را پنهان کنند.
اگر نتیجه عملی یک نظریه این باشد که حکم روشن آیهای کنار گذاشته شود، پرسش همچنان باقی است:
دلیل اینکه خدا این حکم را پایان داده، کجاست؟
جمعبندی؛ آنچه باید کنار برود، دخالت است نه کلام خدا
این بررسی اصل تغییر در مسیر هدایت الهی را انکار نمیکند. خداوند میتواند فرمانی تازه بیاورد، تکلیفی را متناسب با وضعیت مخاطبان سبک کند، برای حکمی پایان قرار دهد یا در امتداد رسالتها هدایت تازهای مقرر سازد. آنچه مورد نقد است، تبدیل اصطلاح «نسخ» به ابزاری برای بیاثر کردن آیات موجود قرآن بدون حجت روشن از خود وحی است.
بقره ۲:۱۰۶ در سیاق اهل کتاب، نزول خیر تازه، رحمت خدا و اختیار او در ادامه هدایت قرار دارد. حتی اگر کسی «آیه» را در آن شامل آیات همین قرآن نیز بداند، خود آیه هیچ مصداق مشخصی از قرآن را منسوخ معرفی نمیکند.
آیات دیگری مانند اعلی ۸۷:۶–۷ (هنوز منتشر نشده)، اسراء ۱۷:۸۶ (هنوز منتشر نشده) و رعد ۱۳:۳۸–۳۹ (هنوز منتشر نشده) قدرت و مشیت خدا در فراموشی، بردن، محو و اثبات را نشان میدهند؛ اما آنها نیز فهرستی از آیات موجود قرآن که حکمشان پایان یافته باشد ارائه نمیکنند.
نحل ۱۶:۱۰۱ (هنوز منتشر نشده) جایگزینی آیه را به خود خدا نسبت میدهد. حج ۲۲:۵۲ (هنوز منتشر نشده) در کاربرد دیگری از ریشه نسخ، «ما يلقي الشيطان» را مفعول نسخ و «آياته» را موضوع احکام و استواری قرار میدهد. تطبیق این معیار بر میراث بعدی، تطبیق ماست؛ اما جهت سنجش روشن میماند: گفتههای پیرامون قرآن باید با قرآن سنجیده شوند، نه اینکه برای حفظ آنها آیات خدا خاموش اعلام شوند.
«لا مبدل لکلماته» نیز همین مرز را تقویت میکند. بحث این نیست که خدا نمیتواند فرمان تازهای بیاورد؛ بحث این است که انسان و نوشتههای بعدی مالک کلمات خدا نیستند.
نمونههای موسوم به «نسخ داخلی» نیز یک الگوی واحد نداشتند. در نساء ۴:۱۵ (هنوز منتشر نشده) خود فرمان امکان پایان آینده را در متن خود قرار داده است. در قبله و شبهای روزه، قرآن از وضع یا فرمان پیشینی خبر میدهد که متن فرمان نخست در مصحف نیست. در انفال، تخفیف با ضعف خود مخاطبان توضیح داده میشود. در مجادله، رحمت و گشایش در همان سیاق نجوا آمده است. در مزمل، فرمان نخست مفرد است، همراهی گروهی گزارش میشود و گشایش جمعی در خود سوره بیان میگردد. در آیات بیوه، وصیت و میراث، بخش بزرگی از تعارض با یکی گرفتن موضوعهای متفاوت ساخته میشود. آیات خمر و میسر نیز یکدیگر را تکمیل میکنند و هر مرحله حقیقت آیات پیشین را باطل نمیسازد. و در توبه ۹:۵ (هنوز منتشر نشده)، بریدن آیه از سیاق پیمان، پناه، پیمانشکنی و آغاز دشمنی میتواند اکراهی را وارد دین کند که خواندن کامل همان آیات تاییدش نمیکند.
همچنین قرآن نشان میدهد که خدا میتوانسته رسول را از اموری آگاه سازد یا فرمانی پیشین وجود داشته باشد که متن آن در مصحف نقل نشده است. این واقعیت را انکار نمیکنیم. اما ما همین موارد را از آنجا میدانیم که خود قرآن از آنها خبر داده است. از این واقعیت نمیتوان بدون دلیل، یک مجموعه موازی از احکام روایی ساخت و سپس با آن حکم آیه موجود قرآن را پایانیافته اعلام کرد.
پس پرسش اصلی این مقاله همچنان ساده است:
از کجا میدانیم خدا حکم همین آیه مشخص را پایان داده است؟
اگر خود قرآن این پایان را نشان دهد، همان را میپذیریم. اما اگر برای خاموش کردن آیه موجود به روایت، اجماع، اصطلاح فقهی یا حکم موروثی نیاز باشد، همان منبع بیرونی باید دو چیز را ثابت کند: نخست اینکه واقعا از رسول یا از خداست؛ و دوم اینکه برای پایان دادن به حکم همین آیه آمده است.
نام «نسخ» جای این دلیل را نمیگیرد.
قرآن نباید کتابی باشد که الفاظش باقی بماند اما اختیار داوری آن به نوشتههای بعدی سپرده شود. اگر میراث دینی با آیهای روشن برخورد کرد، نخست میراث باید در برابر قرآن پاسخگو باشد.
فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ
آن معبود یگانه آنچه را شیطان القا میکند نسخ میکند، سپس آیات خود را استوار میسازد.
پس آنچه باید کنار برود، دخالت در کلام خداست؛ نه خود کلام خدا.