ریشه قرآنی و ل ي
نزدیکی و پیوستگی؛ رابطهای که میتواند به جهتگیری، حمایت، عهدهداری، تعلق یا اولویت بینجامد.
به نام آن معبود یگانه، خداوند فرابخشاینده و پروردگار فرامهربان
معرفی کوتاه ریشه
ریشه و ل ي در میدان نزدیکی، پیوستگی، از پی هم قرار گرفتن و برقرار شدن رابطهای حرکت میکند که در آن میان دو طرف فاصله و گسست آشکاری باقی نمیماند. از همین هسته، معناهایی چون نزدیک بودن، رو به جهتی کردن، در کنار کسی ایستادن، پیوند حمایتی برقرار کردن، عهدهدار امر کسی شدن، اولویت یافتن و در بعضی ساختها روی گرداندن پدید آمدهاند.
این ریشه را نمیتوان با یک واژه ثابت مانند «دوست»، «سرپرست»، «حاکم» یا «یاور» ترجمه کرد. هرکدام از این معناها ممکن است در سیاقی از قرآن درست باشند، اما هیچیک بهتنهایی تمام میدان ریشه را در بر نمیگیرد. گاهی سخن از نزدیکی مکانی است، گاهی از جهت بدن، گاهی از پیوند اجتماعی و حمایتی، گاهی از عهدهداری، و گاهی از کسی که نسبت به دیگری نزدیکتر و سزاوارتر است.
ریشه بهخودیخود جهت اخلاقی مثبت یا منفی ندارد. آن معبود یگانه ولی مؤمنان است، اما طاغوت نیز اولیای کسانی معرفی میشود که کفر ورزیدهاند. مؤمنان اولیای یکدیگرند، ولی شیاطین نیز اولیای کسانی میشوند که آنان را برمیگزینند. خوبی یا بدی این پیوند از طرفهای رابطه، جهت آن و سیاق آیه فهمیده میشود، نه از حروف ریشه بهتنهایی.
صورتها و مشتقهای مهم ریشه
صورتهای مهم قرآنی این ریشه عبارتاند از:
وَلِيَ، يَلِي
صورت پایه فعل است و بر نزدیک بودن یا در کنار چیزی قرار گرفتن دلالت میکند. در قرآن، صورت «يَلُونَكُمْ» درباره کسانی آمده است که به مخاطبان نزدیکترند.
وَلَّى، يُوَلِّي
در باب تفعیل به معنای رو به جهتی کردن، گرداندن یا پشت کردن به کار میرود. صورتهایی مانند «فَوَلِّ وَجْهَكَ»، «وَلَّىٰ مُدْبِرًا» و «يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ» از همین باباند.
تَوَلَّى، يَتَوَلَّى
این صورت دو کاربرد برجسته دارد. وقتی با مفعول مستقیم میآید، میتواند بر پذیرفتن پیوند، عهدهداری یا همجهتی با کسی دلالت کند؛ مانند «يَتَوَلَّهُمْ». وقتی با «عن» یا در سیاق پشت کردن میآید، معنای روی گرداندن، فاصله گرفتن یا ترک کردن پیدا میکند؛ مانند «تَوَلَّىٰ عَنْهُمْ». بنابراین خود صورت صرفی برای تعیین معنا کافی نیست.
وَلِيّ و أَوْلِيَاء
به کسی گفته میشود که در یک رابطه نزدیک قرار دارد و بر اساس سیاق میتواند عهدهدار، پشتیبان، همپیمان، صاحب اختیار، خویشاوند مسئول یا طرف نزدیک رابطه باشد.
مَوْلَىٰ و مَوَالِي
«مولى» واژهای رابطهای است که معنای دقیق آن از دو سوی رابطه و سیاق معلوم میشود. در عربی برای خویشاوند، همپیمان، پشتیبان، صاحب امر، وابسته و طرف پیوند به کار رفته است. در قرآن نیز نمیتوان آن را همهجا با یک معادل ثابت ترجمه کرد.
وَلَايَة و وِلَايَة
این اسم در قرآن در انفال ۸:۷۲ و کهف ۱۸:۴۴ آمده است. در قرائت حفص هر دو موضع با فتح واو، یعنی «وَلایَت»، خوانده میشوند؛ اما در قرائتهای معتبر دیگر، صورت «وِلایَت» با کسر واو نیز در همین مواضع آمده است.
در منابع لغوی میان این دو صورت چند دیدگاه وجود دارد. برخی «وَلایَت» با فتح واو را بیشتر مصدر پیوند، نصرت و نزدیکشدن میدانند و «وِلایَت» با کسر واو را بیشتر برای امارت، سلطه و منصبی که کسی عهدهدار آن میشود به کار میبرند. برخی دیگر این دو را دو صورت زبانی نزدیک یا همپوشان میشمارند. وجود هر دو قرائت در یک موضع قرآنی نیز مانع از آن است که میان آنها مرزی مطلق ساخته شود.
بنابراین تفاوت فتح و کسر میتواند در بعضی کاربردها گرایش معنایی ایجاد کند، اما قاعدهای قطعی نیست. در قرائت حفص، «وَلایَت» در انفال بیشتر پیوند و مسئولیت متقابل را برجسته میکند و در کهف بر پشتوانه و عهدهداری حقیقی آن معبود یگانه دلالت دارد. معنای متأخر ولایت بهعنوان منصب رسمی یا حکومت سیاسی نباید بدون قرینه بر این دو آیه تحمیل شود.
أَوْلَىٰ
بر نزدیکتر بودن و از آن راه، سزاوارتر، شایستهتر یا دارای حق مقدم بودن دلالت میکند. با این حال، در عبارتهایی مانند «أَوْلَىٰ لَكَ فَأَوْلَىٰ» ساختی تهدیدی دارد و نباید مانند یک اسم تفضیل عادی ترجمه شود.
الْأَوْلَيَانِ
«الأوليان» تثنیه «الأولى» و صورت تثنیه اسم تفضیل است. معنای پایه آن «آن دو نزدیکتر و سزاوارتر» است، نه «دو نفر اول» به معنای ترتیب زمانی.
این صورت در مائده ۵:۱۰۷ و در سیاق شهادت بر وصیت آمده است. بر پایه ساخت این آیه، «الأوليان» به دو نفری اشاره میکند که از جهت خویشاوندی، حق یا نسبت با متوفی و موضوع وصیت، نزدیکتر و سزاوارترند. با این حال، به سبب تفاوت قرائتها و چند احتمال نحوی در آیه، نقش دقیق آن در جمله باید با احتیاط توضیح داده شود. آنچه از خود واژه روشن است، نزدیکتر و دارای حق مقدمتر بودن آن دو است؛ نه اول بودن آنان در زمان یا شماره.
وَالٍ
اسم فاعل از صورت پایه است و در قرآن درباره کسی آمده که عهدهدار حمایت یا رسیدگی باشد. این صورت نباید خودکار با معنای اداری متأخر «والی یک ولایت» یکی دانسته شود.
مُوَلِّي
اسم فاعل باب تفعیل است و به کسی اشاره میکند که رو به جهتی میکند یا دیگری را به جهتی متوجه میسازد. مرجع ضمیر و فاعل آن باید از ساخت همان آیه بررسی شود.
واژههایی مانند «موالاة»، «ولاء»، «استيلاء» و «مستولي» در زبان عربی شناخته شدهاند، اما صورتهای قرآنی این ریشه نیستند. همچنین «ولایت» در فارسی امروز ممکن است معنای سرزمین اداری، حکومت یا نظریه سیاسی پیدا کند؛ این معانی نباید بیواسطه بر کاربرد قرآنی «ولاية» تحمیل شوند.
کارتهای قابل ارجاع برای مشتقهای قرآنی
نزدیک بودن: قرار داشتن در نزدیکترین پیرامون یا پس از چیزی.
گرداندن و جهت دادن: رو به جهتی کردن یا پشت به چیزی نمودن.
پیوند پذیرفتن یا روی گرداندن: معنای آن با مفعول، حرف اضافه و سیاق تعیین میشود.
طرف نزدیک و عهدهدار رابطه: پشتیبان، صاحب اختیار یا طرف پیوند، بر اساس سیاق.
طرفهای پیوند نزدیک: کسانی که میانشان حمایت، همجهتی، مسئولیت یا تعلق برقرار است.
طرف برقرارشده در یک رابطه نزدیک: پشتیبان، صاحب امر، خویشاوند یا وابسته، بر اساس سیاق.
خویشاوندان یا وابستگان پیوندی: معنای دقیق آن در هر آیه جداگانه تعیین میشود.
رابطه ولایت: پیوند حمایتی، مسئولیت متقابل یا عهدهداری.
نزدیکتر و سزاوارتر: دارای نسبت یا حق مقدمتر، مگر در ساخت تهدیدی خاص.
دو تن نزدیکتر و سزاوارتر: تثنیه «الأولى» و اشاره به دو صاحب نسبت یا حق مقدمتر.
عهدهدار حمایتی: کسی که امر دیگری را به عهده میگیرد یا برای حمایت او میایستد.
جهتدهنده یا روکننده: کسی که خود یا دیگری را به جهتی متوجه میسازد.
هسته معنایی ریشه
هسته ریشه و ل ي «نزدیکی همراه با پیوستگی» است. این نزدیکی ممکن است مکانی، زمانی، نسبی، اجتماعی، حمایتی، حقوقی یا جهتمند باشد. وقتی چیزی بیفاصله در پی چیز دیگری میآید، آن را میتواند «يليه»؛ یعنی پس از آن و نزدیک به آن قرار میگیرد. وقتی کسی در کنار دیگری میایستد و امر او را به عهده میگیرد، «ولی» او میشود. وقتی فردی خود را به یک گروه، قدرت یا جهت میپیوندد، «تولى» میکند. وقتی کسی نسبت نزدیکتر و حق مقدمتری دارد، «أولى» است.
اما این گسترشها نباید به یک تعریف مصنوعی تبدیل شوند. «نزدیکی» بهتنهایی مساوی محبت، نصرت، حکومت، اطاعت یا سرپرستی نیست. این آثار وقتی پدید میآیند که نوع رابطه و سیاق آنها را تأیید کند. ولی ممکن است یاری کند، اما «ولی» و «نصیر» یک واژه نیستند؛ چنانکه قرآن آنها را در کنار هم میآورد. ولی ممکن است صاحب اختیار باشد، اما هر کاربرد «ولی» به معنای حاکم نیست. ولی ممکن است دوست باشد، اما هر دوستی نیز «ولایت» به معنای قرآنی ایجاد نمیکند.
تعریف محتاطانه ریشه چنین است:
و ل ي بر نزدیک شدن یا نزدیک قرار گرفتن در یک پیوند دلالت میکند؛ پیوندی که بر اساس سیاق میتواند به توالی، جهتگیری، همراهی، حمایت، عهدهداری، تعلق یا اولویت بینجامد.
تصویر مادی ریشه
تصویر مادی این ریشه را میتوان در دو چیز دید که چنان نزدیک به هم قرار گرفتهاند که چیز بیگانهای میان آنها فاصله نینداخته است: کسی که کنار دیگری نشسته، چیزی که بلافاصله پس از چیز دیگر آمده، یا حرکتی که رو به یک جهت ادامه یافته است.
در زبان کهن، حتی از بارانی سخن گفته شده که پس از باران دیگری میآید و از همین جهت با این ریشه نامگذاری میشود. اهمیت این شاهد در خود باران نیست، بلکه در تصویر «از پی آمدن» و «فاصله نیفتادن» است.
همین تصویر میتواند گسترش رابطهای ریشه را توضیح دهد. کسی که در کنار دیگری میایستد، ممکن است پشتیبان او شود؛ خویشاوند نزدیک ممکن است مسئولیت او را به عهده گیرد؛ گروههایی که به هم پیوستهاند ممکن است از یکدیگر حمایت کنند؛ و کسی که به جهتی رو میکند، آن جهت را پیش روی خود قرار میدهد.
با این حال، تصویر مادی فقط راهی برای فهم ریشه است، نه تعریف کامل آن. نباید همه کاربردهای الهی، اجتماعی یا حقوقی ریشه را به نزدیکی جسمانی فروکاست.
کاربرد ریشه در عربی کهن
در عربی کهن، خانواده این ریشه برای نزدیکی، همجواری، خویشاوندی، پیوستن، عهدهداری و حمایت به کار میرفته است. «ولی» میتوانست کسی باشد که در کنار شخص قرار دارد یا امر او را به عهده گرفته است. «مولى» برای چند نوع رابطه استفاده میشد: خویشاوند، همپیمان، همسایه، پشتیبان، آزادکننده و آزادشده.
این گستردگی به معنای پراکندگی بیقاعده نیست. وجه مشترک این کاربردها وجود رابطهای نزدیک و شناختهشده است. آزادکننده و آزادشده میتوانستند هر دو «مولى» نامیده شوند، نه به این دلیل که واژه دو معنای متضاد دارد، بلکه چون هر دو طرف در یک رابطه متقابل قرار گرفتهاند و جایگاه دقیق هرکدام را سیاق مشخص میکند.
از همینجا روشن میشود که ترجمه «مولى» بدون شناخت دو طرف رابطه خطرناک است. در یک آیه ممکن است معنای پشتیبان غالب باشد، در آیهای دیگر خویشاوند یا صاحب امر، و در آیهای دیگر پیوندی که دیگر هیچ سودی برای طرفین ندارد.
چالشهای فهم و برگردان
محدود کردن «ولی» و «اولیاء» به دوست
یکی از رایجترین محدودیتها ترجمه همیشگی «ولی» و «اولیاء» به «دوست» است. دوستی میتواند یکی از آثار نزدیکی باشد، اما بسیاری از آیات درباره پیوندی نیرومندتر سخن میگویند: حمایت، همجهتی، پذیرش مرجعیت، مسئولیت متقابل یا تعلق به یک جبهه.
این مسئله در آیاتی مانند مائده ۵:۵۱ اهمیت بیشتری دارد. اگر «اولیاء» فقط «دوستان» ترجمه شود، ممکن است آیه به منع هر نوع دوستی یا رفتار نیک با یهودیان و مسیحیان تبدیل گردد؛ در حالی که ممتحنه ۶۰:۸ نیکی و عدالت با کسانی را که نجنگیده و مردم را از خانههایشان بیرون نکردهاند منع نمیکند. در آیه بعد، «تولوهم» درباره کسانی آمده است که جنگیده، اخراج کرده یا از اخراج حمایت کردهاند. بنابراین معنای پیوند و همجهتی باید از وضعیت واقعی هر آیه فهمیده شود، نه از یک برگردان ثابت.
تبدیل «اولیاء آن معبود یگانه» به طبقهای مذهبی
در بعضی کاربردهای متأخر، «اولیاء آن معبود یگانه» به طبقهای خاص با مقامهای سلسلهوار، کرامتهای خارقالعاده یا قدرتهای پنهان تبدیل شده است. اما قرآن پس از ذکر «أولياء الله» آنان را با دو ویژگی معرفی میکند: ایمان آوردن و داشتن تقوا. متن آیات از طبقه روحانی موروثی یا سازمانی پنهان سخن نمیگوید.
تحمیل معنای سیاسی متأخر بر «ولایت»
واژه ولایت در دورههای بعد وارد دستگاههای فقهی، کلامی و سیاسی شده است. این تاریخ معنایی میتواند جداگانه بررسی شود، اما نباید باعث شود هر کاربرد قرآنی و ل ي خودکار به حکومت سیاسی، حاکمیت دینی یا منصب رسمی ترجمه شود.
تفاوت گزارششده میان «وَلایَت» با فتح واو و «وِلایَت» با کسر واو نیز نباید بیش از اندازه قطعی شود. بعضی منابع میان پیوند و نصرت از یک سو و امارت و عهدهداری رسمی از سوی دیگر فرق گذاشتهاند، اما برخی منابع این دو صورت را همپوشان دانستهاند و قرائتهای قرآن نیز هر دو تلفظ را در همان مواضع ثبت کردهاند. بنابراین حرکت واو میتواند گرایشی معنایی ایجاد کند، اما بهتنهایی نظام سیاسی یا حقوقی مشخصی نمیسازد.
ترجمه یکسان «مولى»
«مولى» واژهای رابطهای است. برگردان همیشگی آن به «سرور»، «ارباب»، «دوست» یا «سرپرست» در بعضی آیات معنا را خراب میکند. حتی در قرآن، «مولى» درباره آن معبود یگانه، انسان و آتش به کار رفته است. این کاربردها نشان میدهند که طرفهای رابطه و نتیجه آن باید در هر سیاق جدا بررسی شوند.
یکسان دانستن همه کاربردهای «تولى»
«تولى» گاهی به معنای پذیرفتن پیوند است و گاهی به معنای روی گرداندن. این تفاوت را نباید با نظریهپردازی درباره باب صرفی حل کرد. ساخت جمله راهنماست: «تولى فلانا» با «تولى عنه» یکسان نیست و کاربرد بدون مفعول نیز باید از جملههای پیرامون فهمیده شود.
تبصره روششناختی
در بررسی این ریشه باید میان چهار لایه فرق گذاشت:
نخست، نزدیکی یا پیوستگی لغوی که هسته عمومی ریشه است.
دوم، نوع رابطه که ممکن است مکانی، نسبی، حمایتی، حقوقی، اجتماعی یا جهتمند باشد.
سوم، اثر رابطه مانند یاری، حفاظت، اختیار، مسئولیت یا همراهی که از سیاق به دست میآید.
چهارم، داوری اخلاقی رابطه که به طرف پیوند و جهت آن وابسته است.
اگر این لایهها با هم آمیخته شوند، نتیجه این خواهد بود که حمایت، حکومت، دوستی یا دشمنی داخل تعریف خود ریشه گذاشته شود. قرآن چنین یکسانیای را تأیید نمیکند. «ولی» میتواند مثبت یا منفی باشد و «تولى» نیز میتواند پیوستن یا روی گرداندن را برساند.
درباره کاربردهای الهی نیز نزدیکی نباید جسمانی فهمیده شود. وقتی آن معبود یگانه «الولي» یا «مولى» خوانده میشود، سخن از مکان و فاصله جسمانی نیست؛ سیاق از عهدهداری، حمایت، هدایت، رحمت و بینیازی از اولیای دروغین سخن میگوید.
کاربردهای قرآنی ریشه
۱. نزدیکی مستقیم
روشنترین کاربرد هسته ریشه در «يَلُونَكُمْ» دیده میشود:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، با کسانی از کافران که به شما نزدیکترند بجنگید و باید در شما استواری بیابند؛ و بدانید که آن معبود یگانه با پرهیزگاران است.
در این آیه، «يَلُونَكُمْ» به نزدیک بودن در پیرامون مخاطبان اشاره دارد. جنگیدن، کفر و استواری از دیگر اجزای آیه میآیند؛ هیچکدام داخل معنای خود ریشه نیستند.
۲. رو کردن به یک جهت
باب تفعیل در آیاتی مربوط به قبله، جهت دادن چهره را بیان میکند:
قَدْ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ
ما گردیدن رویت را در آسمان میبینیم؛ پس تو را به قبلهای رو میکنیم که آن را میپسندی. پس رویت را به سوی مسجدالحرام بگردان.
«فول وجهك» یعنی چهرهات را به آن سو متوجه کن. تقدس مسجد، رضایت رسول و حکم قبله از سیاق آیه میآیند؛ خود «ولّى» بر گرداندن و جهت دادن دلالت دارد.
در مقابل، همین باب میتواند رو کردن پشت و عقبنشینی را بیان کند:
ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ
سپس پشتکنان روی گرداندید.
«مدبرين» روشن میکند که جهت حرکت به عقب و پشت کردن بوده است. بنابراین معنای منفی فرار فقط از ریشه به دست نمیآید؛ ساخت کامل عبارت آن را مشخص میکند.
۳. «تولى عن»: روی گرداندن و فاصله گرفتن
وَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَىٰ عَلَىٰ يُوسُفَ
و از آنان روی گرداند و گفت: ای دریغ بر یوسف.
در اینجا «تولى عنهم» به معنای روی برگرداندن از آنان است، اما این عمل از کفر یا تکذیب ناشی نشده؛ اندوه یعقوب سیاق آن را شکل میدهد. این آیه مانع از آن میشود که هر «تولى» را خودکار به معنای سرکشی یا کفر بگیریم.
در بسیاری از آیات دیگر، روی گرداندن از پیام یا فرمان در سیاق نکوهش آمده است:
وَلَٰكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ
ولی تکذیب کرد و روی گرداند.
در این آیه، «کذب» و «تولى» دو کنش جدا هستند: یکی تکذیب و دیگری روی گرداندن. «تولى» بهتنهایی به معنای تکذیب نیست.
۴. «تولى» با مفعول: پذیرفتن پیوند
وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ
و هرکس آن معبود یگانه و رسول او و کسانی را که ایمان آوردهاند ولی خود گیرد، پس حزب آن معبود یگانه همان پیروزاناند.
در اینجا «يتول» با مفعول آمده است و معنای روی گرداندن ندارد. سخن از پذیرفتن پیوند، جهت و همراهی است. غلبه نیز نتیجهای است که ادامه آیه بیان میکند و داخل معنای لغوی «تولى» نیست.
۵. ولی بهعنوان عهدهدار در یک رابطه انسانی
در آیه بدهی، ولی کسی است که به جای فرد ناتوان، مسئولیت بیان عادلانه را به عهده میگیرد:
فَإِنْ كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ
پس اگر کسی که حق بر عهده اوست کمخرد یا ناتوان باشد، یا نتواند خود املا کند، ولی او باید به عدالت املا کند.
در این آیه، «ولی» صرفا دوست نیست. نزدیکی او با مسئولیت و نمایندگی عادلانه همراه شده است. با این حال، عدالت از «بالعدل» میآید؛ خود واژه ولی تضمین نمیکند که هر ولی حتما عادلانه عمل خواهد کرد.
در آیه قصاص نیز ولی مقتول در جایگاه صاحب حق و پیگیر قرار میگیرد:
وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ
و هرکس مظلومانه کشته شود، برای ولی او اختیاری قرار دادهایم؛ پس نباید در کشتن از حد بگذرد.
اختیار حقوقی در این آیه از «جعلنا له سلطانا» فهمیده میشود. «ولی» طرف نزدیک و مسئول رابطه است؛ محدوده اختیار را ادامه آیه تعیین میکند.
۶. ولایت متقابل اجتماعی
وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ
و مردان مؤمن و زنان مؤمن، بعضی اولیای بعضیاند؛ به کار شناختهشده فرمان میدهند و از کار ناپسند بازمیدارند.
ساخت «بعضهم أولياء بعض» یک رابطه یکسویه و سلسلهمراتبی را نشان نمیدهد. مردان و زنان مؤمن در پیوندی متقابل قرار گرفتهاند. آیه سپس بعضی آثار این پیوند را بیان میکند، اما نباید همه آن آثار را داخل ترجمه یککلمهای «اولیاء» گنجاند.
در انفال، این پیوند با هجرت، پناه دادن، یاری و پیمان ارتباط دارد:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا
کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با داراییها و جانهایشان در راه آن معبود یگانه کوشیدند، و کسانی که پناه دادند و یاری کردند، آنان اولیای یکدیگرند. و کسانی که ایمان آوردند ولی هجرت نکردند، تا هنگامی که هجرت کنند، شما هیچ سهمی از ولایت آنان ندارید.
در قرائت حفص، «وَلایَتِهِم» با فتح واو خوانده میشود. این ولایت در سیاق آیه با ساخت اجتماعی، پناه، نصرت، هجرت و مسئولیت متقابل پیوند دارد. آیه در ادامه حتی تعهد یاری را در برابر پیمان موجود محدود میکند. بنابراین «ولایت» در اینجا احساس درونی دوستی یا عنوان حکومت رسمی نیست؛ رابطهای عملی و مسئولیتآور است.
در قرائتی که واو با کسره خوانده میشود، میتوان جنبه عهدهداری و مسئولیتی را برجستهتر دید که جامعه نسبت به اعضای خود دارد. با این حال، چون هر دو قرائت در همین سیاق آمدهاند، نباید میان پیوند حمایتی و عهدهداری دیواری مطلق کشید.
۷. مرز میان نیکی و ولایت در وضعیت دشمنی
لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
آن معبود یگانه شما را از نیکی و دادگری با کسانی که در دین با شما نجنگیده و شما را از خانههایتان بیرون نکردهاند بازنمیدارد؛ همانا آن معبود یگانه دادگران را دوست دارد.
إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَىٰ إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
آن معبود یگانه فقط شما را از این بازمیدارد که کسانی را ولی خود بگیرید که در دین با شما جنگیدند، شما را از خانههایتان بیرون کردند و در بیرون کردن شما پشتیبانی نمودند؛ و هرکس آنان را ولی خود گیرد، آنان همان ستمگراناند.
تقابل این دو آیه نشان میدهد که «تولوهم» مساوی هر نوع رابطه انسانی، نیکی یا عدالت نیست. نهی به پیوند با طرفی مربوط است که در وضعیت جنگ، اخراج و پشتیبانی از اخراج قرار دارد. این سیاق اجازه نمیدهد «ولی گرفتن» را بیقید به «دوست شدن» فروبکاهیم.
۸. پیوند با طاغوت و شیطان
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ
آن معبود یگانه ولی کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میآورد. و کسانی که کفر ورزیدند، اولیای آنان طاغوتاند؛ آنان را از نور به سوی تاریکیها بیرون میآورند.
آیه جهت اخلاقی «ولایت» را از دو سوی رابطه روشن میکند. خود ریشه نه نور است و نه تاریکی. تفاوت در ولی برگزیدهشده و مسیری است که این پیوند به آن میانجامد.
۹. اولیای آن معبود یگانه
أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ
آگاه باشید که بر اولیای آن معبود یگانه نه بیمی است و نه آنان اندوهگین میشوند؛ همان کسانی که ایمان آوردند و همواره تقوا داشتند.
آیه بعدی «اولیاء الله» را از درون خود قرآن توضیح میدهد. این عنوان به کسانی تعلق دارد که ایمان آورده و تقوا داشتهاند. آیه از نسب، منصب، لباس، طبقه روحانی یا قدرت خارقالعاده سخن نمیگوید.
۱۰. «أولى» و «الأوليان»: نزدیکی و حق مقدمتر
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا
همانا نزدیکترین و سزاوارترین مردم به ابراهیم کسانیاند که از او پیروی کردند، و این پیامبر و کسانی که ایمان آوردهاند.
در این آیه، نزدیکی به ابراهیم نسبی یا شعاری نیست؛ پیروی معیار «أولى» بودن معرفی شده است. معنای «سزاوارتر» از نزدیکی رابطه و سیاق پیروی پدید میآید.
النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
پیامبر نسبت به مؤمنان از خود آنان نزدیکتر و دارای حق مقدمتری است.
در اینجا «أولى بـ» نسبت نزدیکتر و حق مقدمتر را میرساند. تعیین همه حدود این حق از خود واژه «أولى» ممکن نیست و باید در ساخت کلی قرآن بررسی شود.
صورت تثنیه همین اسم تفضیل در آیه وصیت آمده است:
فَإِنْ عُثِرَ عَلَىٰ أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا فَآخَرَانِ يَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْأَوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِنْ شَهَادَتِهِمَا وَمَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ
پس اگر آشکار شود که آن دو مرتکب گناهی شدهاند، دو تن دیگر از میان کسانی که حقشان پایمال شده است، یعنی آن دو نزدیکتر و سزاوارتر، جای آنان را میگیرند؛ سپس به آن معبود یگانه سوگند میخورند که شهادت ما از شهادت آن دو سزاوارتر است و ما از حد نگذشتهایم، زیرا در آن صورت از ستمگران خواهیم بود.
«الأوليان» به معنای «دو نفر نخست» در ترتیب زمانی نیست. این واژه بر دو نفری دلالت میکند که از جهت خویشاوندی، حق یا نسبت با متوفی و وصیت، نزدیکتر و دارای حق مقدمترند. در قرائتها و تحلیلهای نحوی آیه درباره جایگاه دقیق این واژه اختلاف وجود دارد؛ ازاینرو نباید بیش از این هسته روشن، یک تحلیل نحوی را بیدلیل قطعی ساخت.
اما در عبارت زیر، «أولى» در ساختی تهدیدی تثبیتشده آمده است:
أَوْلَىٰ لَكَ فَأَوْلَىٰ ثُمَّ أَوْلَىٰ لَكَ فَأَوْلَىٰ
وای بر تو، پس وای بر تو؛ باز وای بر تو، پس وای بر تو.
در این عبارت، نزدیکی تهدید و پیامد ناخوشایند در پسزمینه واژه باقی است، اما ترجمه طبیعی فارسی «وای بر تو» است. نباید آن را مانند کاربرد عادی «نزدیکتر» یا «سزاوارتر» ترجمه کرد.
۱۱. مولى و گستردگی رابطه
ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَىٰ لَهُمْ
این بدان سبب است که آن معبود یگانه مولای کسانی است که ایمان آوردهاند و کافران مولایی ندارند.
در این آیه، سیاق از حمایت و فرجام دو گروه سخن میگوید. «مولى» را میتوان «پشتیبان و عهدهدار» توضیح داد، اما ترجمه پایه بهتر است همه میدان واژه را به «یاور» محدود نکند.
يَوْمَ لَا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئًا وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ
روزی که هیچ مولایی چیزی را از مولایی دفع نمیکند و آنان یاری نمیشوند.
تقابل «مولى» و «ينصرون» نشان میدهد که مولى و نصیر یکسان نیستند. مولى در اینجا طرف نزدیک رابطه است، ولی در آن روز این نزدیکی برای دیگری سودی ندارد.
مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلَاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ
جایگاهتان آتش است؛ همان مولای شماست، و چه بد سرانجامی است.
ترجمه «مولى» به «دوست»، «یاور» یا «سرپرست» در این آیه نارساست. سیاق از آتشی سخن میگوید که به جایگاه ملازم و فرجام پیوسته آنان تبدیل شده است. بهتر است در ترجمه پایه خود واژه «مولى» حفظ شود و نسبت آن در توضیح بیان گردد.
۱۲. موالی: خویشاوندان و وابستگان رابطه
وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ
و برای هرکس، نسبت به آنچه پدر و مادر و نزدیکان بر جای گذاشتهاند، موالی قرار دادهایم.
سیاق میراث سبب میشود «موالی» در این آیه به کسانی نزدیک شود که از راه خویشاوندی یا رابطه معتبر، با دارایی برجامانده پیوند دارند. خود واژه بهتنهایی همه جزئیات نظام ارث را تعیین نمیکند.
وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي
و من از موالی پس از خود بیم دارم.
در سخن زکریا، «موالی» به نزدیکان یا جانشینانی اشاره دارد که پس از او میمانند. نگرانی او از سیاق دعا فهمیده میشود، نه از خود واژه.
فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ
پس اگر پدرانشان را نمیشناسید، آنان برادران دینی و موالی شما هستند.
در اینجا «موالی» در کنار برادری دینی آمده و به پیوند اجتماعی شناختهشدهای اشاره دارد که جای نسب ساختگی را نمیگیرد. ترجمه آن باید رابطه واقعی مورد نظر آیه را حفظ کند، نه اینکه نسبی تازه بسازد.
۱۳. وَلایَت و وِلایَت: خود رابطه و عهدهداری
هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا
آنجاست که ولایت از آن آن معبود یگانه حق است؛ او در پاداش بهتر و در فرجام بهتر است.
در قرائت حفص، «الولاية» با فتح واو خوانده میشود. در داستان دو باغ، تکیه بر دارایی، نفرات و قدرت ظاهری فرو میریزد و پشتوانه حقیقی تنها از آن آن معبود یگانه میماند.
در بعضی قرائتهای دیگر، این واژه با کسر واو خوانده شده است. این خوانش میتواند جنبه سلطه، مالکیت و عهدهداری را برجستهتر کند. با این حال، هر دو قرائت در یک سیاق قرار دارند و یکدیگر را نفی نمیکنند: پیوند و حمایت حقیقی از آن کسی است که تدبیر و اختیار حقیقی نیز از آن اوست.
ثواب و فرجام بهتر از ادامه آیه میآید و نباید داخل ترجمه خود «ولاية» گذاشته شود.
۱۴. «والٍ»: عهدهدار حمایت
وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ
و هنگامی که آن معبود یگانه برای قومی ناخوشی بخواهد، هیچ بازگردانندهای برای آن نیست و آنان در برابر او هیچ عهدهدار حمایتی ندارند.
«وال» در این آیه کسی است که بتواند امر آنان را به عهده گیرد و در برابر آنچه رسیده حمایتشان کند. معنای «فرماندار» یا «والی اداری» از این آیه به دست نمیآید.
بررسی مشتقهای مهم در قرآن
ولی و اولیاء
ولی صورت مفرد و اولیاء جمع آن است. این دو صورت در قرآن گسترهای از مسئولیت فردی تا پیوند گروهی را در بر میگیرند. ولی فرد ناتوان در آیه بدهی، ولی مقتول در آیه قصاص، اولیای مسجدالحرام، اولیای متقابل مؤمنان و اولیای طاغوت، همگی از یک هسته رابطهای برخاستهاند، ولی نوع رابطه در هرکدام متفاوت است.
بنابراین پیشنهاد نمیشود «ولی» در همه آیات به یک واژه ثابت برگردانده شود. گاهی «عهدهدار»، گاهی «پشتیبان»، گاهی «صاحب حق نزدیک»، گاهی «همپیمان» و گاهی خود اصطلاح «ولی» مناسبتر است.
مولى
مولى بیش از «ولی» به دوطرفه بودن رابطه حساس است. بدون شناخت طرفها نمیتوان فهمید که سخن از صاحب امر، وابسته، خویشاوند، پشتیبان یا ملازم است. از همین رو، حفظ «مولى» در ترجمه پایه و توضیح آن در جمله بعد، در بعضی آیات دقیقتر از انتخاب یک معادل محدود است.
تولى
دو مسیر اصلی این فعل باید جدا بمانند:
- «تولى عنه»: از او روی گرداند یا فاصله گرفت.
- «تولاه»: او را طرف پیوند و ولایت خود گرفت، یا امر او را به عهده گرفت.
نباید از خود باب تفعّل نتیجه گرفت که این فعل همیشه پذیرش ارادی، شدت، تکرار یا حالت درونی خاصی را میرساند. چنین ویژگیهایی باید از سیاق تأیید شوند.
أولى و الأوليان
«أولى بـ» معمولا از نزدیکی به اولویت و سزاواری میرسد. با این حال، نوع اولویت میتواند نسبی، حقوقی، دینی یا مربوط به سرنوشت باشد. «أولى لك» نیز یک ساخت ویژه تهدیدی است و باید جداگانه فهمیده شود.
«الأوليان» تثنیه همین اسم تفضیل و به معنای «دو تن نزدیکتر و سزاوارتر» است. این صورت نباید با «الأولان» به معنای «دو نفر اول» اشتباه شود. در مائده ۵:۱۰۷، نزدیکی و سزاواری آن دو به حق، خویشاوندی و موضوع وصیت مربوط است، هرچند نقش نحوی دقیق واژه با توجه به اختلاف قرائتها و تحلیلها نیازمند احتیاط است.
وَلایَت و وِلایَت
در برخی منابع لغوی، صورت مفتوح بیشتر بهعنوان مصدر پیوند، نصرت و موالات توضیح داده شده و صورت مکسور بیشتر با امارت، سلطه یا چیزی که شخص عهدهدار آن میشود پیوند خورده است. در منابع دیگر، این دو صورت دو تلفظ نزدیک یا دارای همپوشانی معنایی دانسته شدهاند.
قرائتهای قرآن نیز اجازه نمیدهند این تمایز به قانون مطلق تبدیل شود. ازاینرو بهتر است در هر آیه نخست سیاق بررسی شود و سپس، در صورت نیاز، تفاوت قرائتها بهعنوان ظرفیت معنایی توضیح داده شود.
الولي و مولى در اوصاف الهی
قرآن آن معبود یگانه را هم «الولي» و هم «مولى» میخواند:
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
آیا جز او اولیایی گرفتهاند؟ پس آن معبود یگانه، اوست آن ولی؛ و او مردگان را زنده میکند و بر هر چیزی تواناست.
وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ
و اوست که باران را پس از آنکه نومید شدند فرومیفرستد و رحمت خود را میگستراند؛ و او همان ولی ستوده است.
«الولي» در این آیات وصف معرفه است. ساخت «فالله هو الولي» در برابر اولیای گرفتهشده از غیر او، بر ولایت حقیقی و تعیینکننده آن معبود یگانه تأکید میکند. این ولایت در سیاق با زنده کردن مردگان، توانایی، فرستادن باران و گستراندن رحمت همراه است.
هسته نزدیکی در این کاربرد جسمانی نیست. آن معبود یگانه در مکان کنار مخلوق قرار نمیگیرد و ابزار انسانی برای حمایت به کار نمیبرد. ولایت او عهدهداری کامل، حمایت، هدایت و رساندن امور به نتیجهای است که در علم و قدرت او قرار دارد.
کاربرد همین ریشه برای انسان و آن معبود یگانه به معنای یکسان بودن سطح رابطه نیست. انسان تنها در محدوده توان، علم و مسئولیت خود ولی دیگری میشود، اما ولایت آن معبود یگانه وابسته، محدود یا نیازمند پشتیبان دیگری نیست.
«مولى» نیز درباره او به کار میرود:
وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ
و به آن معبود یگانه چنگ زنید؛ او مولای شماست؛ پس چه نیکو مولایی و چه نیکو یاوری است.
آمدن «المولى» و «النصير» در کنار هم نشان میدهد که این دو هممعنا نیستند. «مولى» رابطه عهدهداری و پیوند را بیان میکند و «نصير» بر یاری تأکید دارد. یاری یکی از آثار ولایت الهی است، نه تمام تعریف آن.
نکات نحوی و ساختاری
نقش «عن» در «تولى عن»
حرف «عن» فاصله گرفتن از مبدأ را آشکار میکند. «تولى عنهم» یعنی از آنان روی گرداند یا دور شد. نباید «عن» را حذف کرد و فعل را مانند «تولاه» فهمید.
مفعول مستقیم در «تولاه»
وقتی فعل مستقیما کسی را بهعنوان مفعول میگیرد، مانند «ومن يتولهم»، معنای پیوند پذیرفتن، همجهت شدن یا ولی گرفتن برجسته میشود. نوع دقیق این پیوند از سیاق تعیین میشود.
«أولى بـ»
«أولى» اغلب با «باء» میآید و نسبت اولویت یا سزاواری را به طرفی پیوند میدهد: «أولى بإبراهيم» یا «أولى بالمؤمنين». این باء حوزهای را مشخص میکند که اولویت در آن سنجیده میشود، اما بهتنهایی نوع و حدود این اولویت را تعیین نمیکند.
ساخت «الأوليان»
«الأوليان» تثنیه «الأولى» است. الف پایانی «الأولى» هنگام تثنیه به یاء بازمیگردد و صورت «الأوليان» ساخته میشود. این واژه از نظر صرفی اسم تفضیل تثنیه و به معنای «دو تن نزدیکتر و سزاوارتر» است.
در مائده ۵:۱۰۷ برای جایگاه نحوی آن چند احتمال مطرح شده است؛ از جمله فاعل بودن، بدل بودن یا قرار گرفتن در ساخت مبتدا و خبر. اختلاف قرائت در فعل «استحق» نیز بر تحلیل جمله اثر میگذارد. ازاینرو معنای پایه واژه روشن است، اما نباید یک تحلیل نحوی را بدون دلیل، تنها احتمال ممکن معرفی کرد.
تفاوت حرکتی «وَلایَت» و «وِلایَت»
فتح یا کسر واو در بعضی منابع با تفاوت میان مصدر رابطه و نصرت، و اسم منصب یا امارت توضیح داده شده است. با این حال، منابع لغوی و قرائات قرآن در این تفکیک یکدست نیستند. حرکت واو میتواند یکی از قرائن فهم باشد، اما نمیتواند بهتنهایی معنای پیوند، حکومت، سلطه یا محبت را قطعی سازد.
«من دون»
در عبارتهایی مانند «من دون الله من ولي»، ساخت «من دون» جایگاه اولیای گرفتهشده در برابر آن معبود یگانه را نشان میدهد. «دون» در اینجا صرفا پایینتر بودن مکانی نیست؛ سیاق از اتکا و پناهجویی مستقل یا رقیب سخن میگوید.
«ولي» در کنار «نصير»
تکرار ساخت «لا ولي ولا نصير» نشان میدهد که ولی و نصیر هممعنا نیستند. ولی طرف نزدیک و عهدهدار رابطه است؛ نصیر کسی است که یاری میکند. در بعضی سیاقها یک شخص میتواند هر دو باشد، اما دو واژه دو زاویه متفاوت را برجسته میکنند.
ساخت ریشه ناقص
چون حرف پایانی ریشه «ی» است، این حرف در تصریفها صورتهای متفاوت پیدا میکند. در «ولى»، «تولى»، «مولى» و «أولى» به شکل الف مقصوره دیده میشود، اما در صورتهایی مانند «وليه»، «يتولى» و جمعها دوباره نسبت آن با یاء آشکار میشود. این تغییر نوشتاری نباید باعث شود این واژهها به ریشههای جدا نسبت داده شوند.
مقایسه با ریشههای نزدیک
و ل ي (وَلِيَ) در مقایسه با ق ر ب (قَرُبَ)؛ ولایت و قرب
ق ر ب میدان عمومی نزدیک بودن و نزدیک شدن را بیان میکند. و ل ي افزون بر نزدیکی، غالبا پیوستگی، از پی آمدن یا شکل گرفتن رابطهای نزدیک را برجسته میکند. با این حال، این تفاوت گرایشی است؛ نباید قاعدهای مطلق ساخت که هر قرب بدون رابطه و هر ولایت همراه با مسئولیت حقوقی باشد.
و ل ي (وَلِيَ) در مقایسه با ن ص ر (نَصَرَ)؛ ولایت و نصرت
ن ص ر بر یاری کردن و رساندن پشتیبانی در برابر مانع یا دشمن تمرکز دارد. و ل ي بر رابطه نزدیک و جایگاه طرف نسبت به دیگری تمرکز میکند. ولی ممکن است نصرت کند، اما هر نصیر لزوما ولی نیست و هر کاربرد ولی نیز به کنش مشخص یاری اشاره ندارد.
و ل ي (وَلِيَ) در مقایسه با ص ح ب (صَحِبَ)؛ ولایت و همراهی
ص ح ب بر همراه بودن و مصاحبت دلالت دارد. همراهی میتواند کوتاه یا بلند، مثبت یا منفی باشد و لزوما تعهد حمایتی یا عهدهداری ایجاد نمیکند. و ل ي در بسیاری از سیاقها رابطهای فشردهتر و جهتمندتر را نشان میدهد، اما نباید هر همراهی عمیق را خودکار ولایت نامید.
و ل ي (وَلِيَ) در مقایسه با ح ف ظ (حَفِظَ)؛ ولایت و حفاظت
ح ف ظ بر نگهداری، پاسداری و جلوگیری از ضایع شدن تمرکز دارد. حفاظت ممکن است یکی از آثار ولایت باشد، اما «ولی» به معنای لغوی «حافظ» نیست. در اوصاف الهی نیز حفاظت بخشی از میدان عمل ولایت است، نه تمام آن.
و ل ي (وَلِيَ) در مقایسه با ع د و (عَدَا)؛ ولی و دشمن
در زبان عربی، ولی گاهی در برابر عدو قرار میگیرد، زیرا ولی طرف نزدیک و پیوسته و عدو طرف متجاوز یا دورشده از این پیوند است. با این حال، ریشه و ل ي در همه کاربردها «دوست» و ع د و در همه کاربردها صرفا «دشمن شخصی» نیست. تقابل دقیق باید از سیاق به دست آید.
پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای يَلِي:
- نزدیک بودن
- در نزدیکترین پیرامون قرار داشتن
- بلافاصله پس از چیزی قرار گرفتن، اگر سیاق زمانی باشد
برای وَلَّى وجهه:
- روی خود را به سوی چیزی گرداند
- رو به آن جهت کرد
برای وَلَّى مدبرا:
- پشتکنان روی گرداند
- عقب نشست
- پشت کرد، بسته به سیاق
برای تَوَلَّى عنه:
- از او روی گرداند
- از او فاصله گرفت
- او را ترک کرد، فقط اگر سیاق ترک را تأیید کند
برای تَوَلَّاه:
- او را ولی خود گرفت
- با او پیوند حمایتی برقرار کرد
- به او پیوست یا همجهت شد
- امر او را به عهده گرفت، اگر سیاق عهدهداری باشد
برای وَلِيّ:
- ولی، همراه با توضیح کوتاه
- عهدهدار
- پشتیبان نزدیک
- صاحب حق نزدیک
- همپیمان، در سیاق پیمان و جبههبندی
- سرپرست، فقط در سیاقی که مسئولیت و اختیار روشن باشد
برای أَوْلِيَاء:
- اولیاء، همراه با توضیح
- طرفهای پیوند حمایتی
- همپیمانان
- پشتیبانان نزدیک
- عهدهداران، در سیاق مسئولیت
«دوستان» فقط در سیاقی استفاده شود که دوستی واقعا معنای غالب باشد.
برای مَوْلَىٰ:
- مولى، همراه با توضیح سیاقی
- پشتیبان و عهدهدار
- صاحب امر
- خویشاوند یا طرف نزدیک رابطه
- ملازم و فرجام پیوسته، در آیهای مانند حدید ۵۷:۱۵
برای مَوَالِي:
- موالی، همراه با توضیح
- خویشاوندان نزدیک
- وابستگان پیوندی
- وارثان یا جانشینان، اگر سیاق آن را روشن کند
برای وَلَايَة و وِلَايَة:
- ولایت، همراه با توضیح
- پیوند حمایتی
- مسئولیت متقابل
- عهدهداری
- پشتوانه و اختیار، بسته به سیاق
- امارت یا سلطه، فقط در کاربردی که سیاق یا قرائت و ساخت جمله آن را تأیید کند
برای أَوْلَىٰ:
- نزدیکتر
- سزاوارتر
- دارای حق مقدمتر
- شایستهتر، اگر سیاق شایستگی را تأیید کند
در «أولى لك فأولى» ترجمه طبیعی «وای بر تو، پس وای بر تو» مناسبتر است و زمینه نزدیک شدن تهدید میتواند در توضیح جداگانه بیاید.
برای الْأَوْلَيَانِ:
- آن دو نزدیکتر و سزاوارتر
- دو صاحب حق مقدمتر
- دو خویشاوند نزدیکتر، فقط وقتی سیاق خویشاوندی را تأیید کند
این صورت نباید «دو نفر اول» ترجمه شود.
برای وَالٍ:
- عهدهدار حمایتی
- حمایتکننده
- کسی که امر دیگری را به عهده میگیرد
ترجمه «فرماندار» تنها در کاربرد اداری روشن مناسب است، نه در آیه رعد ۱۳:۱۱.
جمعبندی
ریشه و ل ي بر نزدیکی و پیوستگیای دلالت میکند که میتواند میان اشخاص، گروهها، جهتها، مسئولیتها و مراتب حق برقرار شود. تصویر پایه آن، قرار گرفتن دو چیز در کنار یا از پی یکدیگر است؛ اما این تصویر فقط مدخل فهم است و نباید تمام کاربردهای اجتماعی، حقوقی یا الهی ریشه را جسمانی کند.
این ریشه ذاتا به معنای دوستی، حکومت، نصرت یا سرپرستی نیست. این معناها در بعضی سیاقها از نوع رابطه پدید میآیند. ولی میتواند پشتیبان، صاحب حق یا عهدهدار باشد؛ اولیاء میتوانند طرفهای پیوند و همجهتی باشند؛ مولى میتواند یکی از دو طرف رابطهای نزدیک باشد؛ و ولایت میتواند بر مسئولیت متقابل، پشتوانه یا عهدهداری دلالت کند.
«تولى» نمونه روشنی از ضرورت توجه به ساخت جمله است: با مفعول مستقیم میتواند پذیرفتن پیوند را برساند و با «عن» معنای روی گرداندن پیدا کند. «أولى» نیز از نزدیکی به اولویت و سزاواری میرسد، در حالی که «الأوليان» تثنیه آن و به معنای دو تن نزدیکتر و دارای حق مقدمتر است، نه دو نفر اول در ترتیب زمانی.
تفاوت میان «وَلایَت» با فتح واو و «وِلایَت» با کسر واو میتواند در بعضی سیاقها گرایش میان پیوند و نصرت از یک سو و امارت یا عهدهداری از سوی دیگر را نشان دهد؛ اما منابع لغوی و قرائات قرآن اجازه نمیدهند این تفاوت به مرزی مطلق تبدیل شود. سیاق آیه همچنان معیار اصلی فهم است.
کاربرد ریشه برای آن معبود یگانه جسمانی نیست. «الولي» و «مولى» بودن او بر عهدهداری، حمایت، هدایت و پشتوانهای دلالت دارد که محدودیت و نیاز مخلوق را ندارد. کاربرد انسانی همان ریشه در سطحی محدود و وابسته به توان، علم، عدالت و مسئولیت انسان قرار میگیرد.
ترجمه دقیق این خانواده واژگانی تنها زمانی ممکن است که هسته نزدیکی حفظ شود، اما نوع پیوند، اثر آن و داوری اخلاقی از سیاق هر آیه جداگانه به دست آید.