آری؛ هرکس روی خود را به آن معبود یگانه بسپارد، در حالی که محسن باشد، پاداش او نزد پروردگارش است؛ نه ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین میشوند.
آیه پیشین ادعای انحصار جنت را نقل کرد: جز کسی که یهودی یا نصرانی باشد وارد جنت نمیشود. قرآن آن ادعا را «امانی» نامید و برهان خواست. اکنون با یک «بَلَىٰ» کوتاه پاسخ مثبت خود را آغاز میکند.
نکته تعیینکننده این است که قرآن یک نام مذهبی را با نام دیگری جایگزین نمیکند. نمیگوید یهود و نصارا اشتباه میکنند چون جنت فقط برای جماعت دیگری است. میگوید:
«مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ»
هرکس روی خود را به آن معبود یگانه بسپارد، در حالی که محسن باشد.
در آیه پیشین معیار ادعایی نام بود؛ اینجا معیار به جهت و کیفیت انسان برمیگردد: «أسلم»؛ خود را سپرد، و «محسن»؛ در حال احسان است. همین شکستن انحصار مذهبی در مقاله بهشت در انحصار یک فرقه و یک شریعت نیست به تفصیل بررسی شده است.
«أسلم» از ریشه س ل م است. در اینجا اسلام نام یک جماعت تاریخی نیست؛ فعل است. کسی وجه خود را «لله» میسپارد. برای بررسی تفاوت اسلام به معنای تسلیم با هویت مذهبی بعدی و نسبت آن با دین و شریعت، مقاله دین، اسلام و شریعت در قرآن بحث مستقلی دارد.
اما آیه تسلیم را تنها نمیگذارد:
«وَهُوَ مُحْسِنٌ»
نمیگوید فقط وجه خود را به سوی آن معبود یگانه کرد؛ میگوید در حالی که محسن است.
«محسن» از ریشه ح س ن است؛ خانواده نیکی، زیبایی و نیکو ساختن. در اینجا نیز «احسان» فقط نام یک عمل پراکنده نیست؛ خود شخص با وصف «محسن» معرفی شده است. جهت او به سوی آن معبود یگانه است و این جهت در کیفیت وجود و عملش به حسن میرسد.
برای فهم این وصف، سه آغاز سوره در قرآن کنار هم بسیار قابل توجهاند.
در آغاز بقره میخوانیم:
«ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»
بقره ۲:۲، ۲:۳، ۲:۴
کتاب برای متقین هدایت است. آنان به غیب ایمان دارند، صلات را برپا میکنند، از آنچه روزی داده شده انفاق میکنند، وحی را میپذیرند و به آخرت یقین دارند.
در آغاز سوره نمل ساخت دیگری میآید:
«طس ۚ تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُّبِينٍ هُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»
نمل ۲۷:۱، ۲۷:۲، ۲۷:۳
اینجا قرآن هدایت و بشارت برای مؤمنین است؛ کسانی که صلات را برپا میکنند، زکات را میدهند و به آخرت یقین دارند.
بعد در آغاز لقمان میخوانیم:
«تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ هُدًى وَرَحْمَةً لِّلْمُحْسِنِينَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»
لقمان ۳۱:۲، ۳۱:۳، ۳۱:۴
اینجا کتاب هدایت و رحمت برای محسنین است؛ و وصف بعدی آنان، کلمه به کلمه همان وصف مؤمنین در نمل است:
«الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»
این هماهنگی لفظی بسیار چشمگیر است. در نمل همان اعمال و همان یقین به آخرت زیر عنوان مؤمنین آمده و در لقمان عینا زیر عنوان محسنین. آغاز بقره نیز هسته نزدیک همین مسیر را زیر عنوان متقین قرار میدهد: ایمان، صلات، بخشش و یقین به آخرت.
از ترتیب سورهها به تنهایی نمیتوان یک نظریه قطعی ساخت که هر انسان لزوما نخست متقی، سپس مؤمن و بعد محسن میشود. اما کنار هم قرار گرفتن این سه تصویر، این پرسش را جدی میکند که آیا تقوا، ایمان و احسان فقط سه نام جدا هستند، یا کیفیتهای رو به رشد یک مسیر واحد.
مائده ۵:۹۳ این احتمال را بسیار قویتر میکند:
«لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»
ساخت آیه قابل توجه است:
تقوا، ایمان و عمل صالح؛
سپس تقوا و ایمان؛
سپس تقوا و احسان.
تقوا در مسیر حذف نمیشود؛ ادامه پیدا میکند. ایمان نیز در میانه حاضر است. اما پایان حرکت به «اتَّقَوا وَأَحْسَنُوا» میرسد و سپس میگوید آن معبود یگانه محسنین را دوست دارد.
از این جهت، در خوانش ما احسان میتواند بلوغ همان مسیر تقوا و ایمان باشد. نه اینکه محسن دیگر متقی یا مؤمن نباشد؛ بلکه تقوا، ایمان و احسان میتوانند دایرههای متداخل یک رشد باشند. متقی از مرزهای حق مراقبت میکند؛ ایمان اعتماد و یقین را در او زنده میکند؛ و احسان این جهت را به کیفیتی نیکو در نیت، کردار و رابطه او با آن معبود یگانه و دیگران میرساند.
همین معنا را آل عمران ۳:۱۳۳ و ۳:۱۳۴ نیز از زاویه دیگری نشان میدهد: سخن با جنت آمادهشده برای متقین آغاز میشود، اما وقتی ویژگیهای آنان به انفاق، فروبردن خشم و عفو از مردم میرسد، پایان میگوید آن معبود یگانه محسنین را دوست دارد. تقوا و احسان دو جماعت بیارتباط نیستند؛ احسان میتواند شکوفایی همان تقوا در کیفیت عمل باشد.
بنابراین «وهو محسن» در بقره ۲:۱۱۲ را نباید فقط به این فروکاست که شخص چند کار خوب انجام داده است. قرآن از انسانی سخن میگوید که جهتش را به آن معبود یگانه سپرده و این تسلیم در او به حسن رسیده است.
«وجه» نیز در این آیه نیاز به دقت دارد. وجه فقط صورت جسمانی نیست؛ روی انسان، جهت او و سوی رو کردن او را نیز میرساند. «أسلم وجهه لله» تصویری از انسانی است که جهت خود را به آن معبود یگانه سپرده است.
اما صرف اینکه انسان صادقانه تصور کند رو به خدا دارد، به تنهایی پایان راه نیست. یهودی، مسیحی، مسلمان، هندو یا انسانی در هر سنت دیگری ممکن است با صداقت تصور کند که در جستجوی خداست. صداقت ارزش دارد، اما انسان میتواند صادق باشد و در عین حال بخشی از پیشفرضهایش خطا باشد.
خود قرآن ساخت بسیار نزدیک بقره ۲:۱۱۲ را در نساء ۴:۱۲۵ گستردهتر میکند:
«وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا»
همان دو عنصر این آیه دوباره آمدهاند: «أسلم وجهه لله» و «وهو محسن»؛ اما این بار پیروی از ملت ابراهیم حنیف نیز به آنها افزوده شده است.
انعام ۶:۷۹ نیز «وجه» و «حنیف» را مستقیما کنار هم قرار میدهد و روم ۳۰:۳۰ فرمان میدهد وجه خود را برای دین، حنیف، برپا کن.
این پیوند مهم است. انسان تنها نباید صادقانه رو کند؛ باید آماده باشد اگر چیزی که به آن رو کرده با حقیقت سازگار نبود، جهت خود را اصلاح کند. حنیف بودن اجازه نمیدهد آیین، قوم، خانواده یا پیشفرضهای خود را از سنجش با حق معاف کنیم.
ابراهیم در همین نقطه الگوست. قرآن او را در برابر باورهای پدر و قومش قرار میدهد و نشان میدهد که میراث آنان را فقط به دلیل موروثی بودن نپذیرفت؛ بتها و باورهای قوم را به پرسش کشید و جهت خود را به سوی آفریدگار آسمانها و زمین قرار داد (انعام ۶:۷۴ تا ۶:۷۹؛ انبیاء ۲۱:۵۱ تا ۲۱:۶۷؛ شعراء ۲۶:۶۹ تا ۲۶:۸۲).
لازم نیست بگوییم ابراهیم «بیخدا» شد یا هر دین موجود را یکییکی آزمود؛ قرآن چنین چیزی نگفته است. اما میتوان گفت او دین موروثی را با حقیقت یکی نگرفت. برای اینکه حق را پیدا کند، حاضر بود باور پدران و قوم خود را دوباره بسنجد و اگر باطل بود از آن جدا شود. این همان روحیهای است که حنیف بودن را از تعصب مذهبی جدا میکند.
در این معنا، تسلیم واقعی تنها این نیست که بگوییم «من رو به خدا دارم»؛ باید آماده باشیم هر چیزی را که میان ما و حقیقت ایستاده، حتی اگر مقدس و موروثی باشد، دوباره بسنجیم.
این آیه وقتی با بقره ۲:۶۲ کنار هم قرار گیرد، پاسخ قرآن به انحصار نجات روشنتر میشود:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَىٰ وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»
کسانی که ایمان آوردند، یهودیان، نصارا و صابئین؛ هرکس به آن معبود یگانه و روز آخر ایمان آورد و عمل صالح انجام داد، پاداش آنان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین میشوند.
در آن آیه چند نام مذهبی آمده است، اما نامها معیار نهایی قرار نگرفتهاند. همه دوباره با ایمان به آن معبود یگانه، روز آخر و عمل صالح سنجیده میشوند. مائده ۵:۶۹ همین اصل را با ساختی بسیار نزدیک تکرار میکند.
اکنون در ۲:۱۱۲، پس از ادعای «هودا أو نصارى»، قرآن باز نام مذهبی دیگری معرفی نمیکند. همان معیار را با زبان دیگری بیان میکند: تسلیم وجه به آن معبود یگانه و احسان.
نساء ۴:۱۲۴ و ۴:۱۲۵ نیز همین دو زبان را پشت سر هم قرار میدهند: ایمان و عمل صالح در یک آیه، سپس تسلیم وجه و احسان در آیه بعد. پس این مفاهیم در قرآن رقیب یکدیگر نیستند؛ ابعاد نزدیک یک حقیقتاند.
یکی از ظریفترین انتخابهای واژگانی آیه در همین تغییر تعبیر است:
«أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ»
اما:
«فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ»
وجه برای الله تسلیم میشود؛ اجر نزد رب او است.
همین حرکت در بقره ۲:۶۲ نیز دیده میشود:
«مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ ... فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ»
ایمان به الله است؛ پاداش نزد پروردگارشان.
این فقط یک اتفاق در این دو آیه نیست. همین تغییر تعبیر در آیات دیگری مانند بقره ۲:۲۶۲، آل عمران ۳:۱۹۹ و حدید ۵۷:۱۹ نیز دیده میشود: عمل، ایمان یا جهتگیری با «الله» پیوند میخورد، اما هنگام سخن از جایگاه و اجر، تعبیر «عند ربهم» ظاهر میشود.
از نظر دقیق زبانی، این صرفا تغییر ضمیر نیست؛ تغییر از عنوان «الله» به «رب» همراه با ضمیر شخصی «او/آنان» است.
«الله» مقام یگانه الوهیت را برجسته میکند؛ همان کسی که وجه باید برای او تسلیم شود و ایمان به اوست. اما «رب» رابطه همان معبود یگانه را با انسان برجسته میکند: پروردگار او، رب او.
این برای سیاق انحصار نجات معنا دارد. اجر انسان نزد قومش نیست، نزد شریعتش نیست، نزد طبقه دینی او نیست و هیچ فرقهای خزانهدار پاداش خدا نشده است:
«عِندَ رَبِّهِ»
نزد پروردگار خودش.
همین انتخاب واژه، رابطه را شخصی و مستقیم میکند. انسانی که وجه خود را به آن معبود یگانه سپرده، زیر ربوبیت همان پروردگار قرار دارد؛ پروردگاری که او را میشناسد، میپروراند، عملش را میبیند و اجرش نزد اوست.
برای بررسی تفصیلی تفاوت کاربردهای «الله» و «رب» میتوان به مقاله الله، خداوند، پروردگار و الهیات تنزیهی در زبان قرآن مراجعه کرد.
آیه ابتدا با فرد آغاز میکند:
«مَنْ أَسْلَمَ ... فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ»
هرکس چنین کند، اجر او نزد پروردگار او است.
اما پایان آیه جمع میشود:
«وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»
نه ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین میشوند.
«من» در آغاز یک فرد خاص نیست؛ هرکس را که این معیار را داشته باشد دربر میگیرد. بنابراین جمله از فرد آغاز میشود و همه کسانی را که مشمول این وصفاند در یک وعده جمع میکند.
همین پایان عینا در بقره ۲:۶۲ آمده است. در بقره ۲:۳۸ نیز پیروی از هدایت با همین وعده پیوند خورده بود و در بخشهای بعدی سوره باز تکرار میشود.
خوف و حزن را نباید فقط به ترس از یک چیز و اندوه از یک چیز خاص محدود کرد. آیه از امنیتی گستردهتر سخن میگوید. این نیز لزوما به این معنا نیست که چنین انسانی در زندگی دنیا هیچ لحظهای ترس یا اندوه تجربه نمیکند؛ خود قرآن بندگان صالح را در موقعیتهای خوف و حزن نشان میدهد. وعده اینجا از فرجام و امنیتی عمیقتر سخن میگوید.
بقره ۲:۱۱۱ گفت اگر جنت را در انحصار نام مذهبی خود میدانید، برهانتان را بیاورید.
بقره ۲:۱۱۲ پاسخ قرآن را میدهد: به جای افزودن نام فرقهای تازه، از انسانی سخن میگوید که وجه خود را به آن معبود یگانه سپرده و به مقام احسان رسیده است؛ اجرش نیز نه نزد جماعتش، بلکه نزد پروردگار خودش است.
در خوانش ما، تقوا، ایمان و احسان نیز سه دیوار جدا نیستند. قرآن آنها را بارها درهمتنیده نشان میدهد و مائده ۵:۹۳ حرکت را تا «اتقوا وأحسنوا» پیش میبرد. احسان میتواند بلوغ همان مسیری باشد که با مراقبت تقوا و اعتماد ایمان شکل گرفته است؛ جایی که جهت درونی انسان به سوی آن معبود یگانه، در کیفیت نیکوی وجود و عمل او ظاهر میشود.