مفاهیم قرآنی
دین، اسلام و شریعت در قرآن
مقدمه
سه واژه «دین»، «اسلام» و «شریعت» امروز چنان با یکدیگر آمیخته شدهاند که در بسیاری از نوشتهها و گفتگوها تقریبا به جای یکدیگر به کار میروند. اسلام را نام یک دین میدانیم، شریعت را مجموعه قوانین همان دین میخوانیم، و خود «دین» نیز در ذهن ما مجموعهای از عقاید، عبادات، احکام، مناسک، نهادهای مذهبی و هویت اجتماعی یک گروه است.
این کاربرد آنقدر عادی شده است که وقتی به قرآن مراجعه میکنیم، همان تعریفهای امروزی را نیز با خود وارد متن میکنیم. وقتی قرآن از «دین» سخن میگوید، ذهن ما فورا به یکی از ادیان شناختهشده امروز میرود؛ و وقتی واژه «اسلام» را میبینیم، آن را بیدرنگ نام خاص همان سنت تاریخی میفهمیم که به رسالت محمد نسبت داده میشود و در طول تاریخ دارای مذاهب، مکاتب فقهی، نهادها و هویتهای متعدد شده است. در نتیجه، به جای آنکه معنای این واژهها را از قرآن بیاموزیم، قرآن را با معنایی میخوانیم که پیشاپیش در ذهن ما تثبیت شده است.
از همینجا یکی از مهمترین سوءتفاهمها پدید میآید. سخن قرآن که میگوید «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ»؛ دین نزد آن معبود یگانه اسلام است (آل عمران ۳:۱۹ (هنوز منتشر نشده))، چنین فهمیده میشود که از میان مجموعهای از ادیان تاریخی جهان، یکی که نامش «اسلام» است پذیرفته شده و دیگران بیرون از آن قرار گرفتهاند. در این خوانش، «دین» از ابتدا به معنای یک دستگاه مذهبی گرفته شده و «اسلام» نیز نام خاص یکی از این دستگاهها فرض شده است. سپس همین دو پیشفرض به آیه بازگردانده میشوند و معنایی که باید اثبات میشد، به عنوان سخن روشن قرآن عرضه میشود.
اما آیا خود قرآن این دو پیشفرض را تایید میکند؟ «دین» در زبان قرآن چه معنایی دارد؟ آیا همان چیزی است که امروز با این نام میشناسیم؟ «اسلام» از تسلیم شدن انسان سخن میگوید یا از نامی که بر یک جامعه مذهبی گذاشته شده است؟ «شریعت» در این میان چیست؟ آیا دین و شریعت دو نام برای یک چیزند، یا آمیختن آنها تفاوتی اساسی را از دید پنهان کرده است؟ اینها پرسشهایی درباره چند اصطلاح انتزاعی نیستند. پاسخ آنها تعیین میکند که سخن قرآن درباره نسبت انسان با آن معبود یگانه است یا درباره تعلق او به یک گروه؛ درباره کاری است که انجام میدهد یا عنوانی که بر خود میگذارد.
خود قرآن ضرورت این پرسشها را پیش روی خواننده قرار میدهد. ابراهیم میگوید: «أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ»؛ به پروردگار جهانیان تسلیم شدم (بقره ۲:۱۳۱ (هنوز منتشر نشده)). حواریون عیسی میگویند: «وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»؛ گواه باش که ما تسلیمشدگانیم (آل عمران ۳:۵۲ (هنوز منتشر نشده)). ملکه سبا نیز میگوید: «وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»؛ همراه سلیمان به آن معبود یگانه، پروردگار جهانیان، تسلیم شدم (نمل ۲۷:۴۴ (هنوز منتشر نشده)). این کاربردها اجازه نمیدهند معنای اسلام را به عضویت در جامعه تاریخی پیروان محمد محدود کنیم. باید روشن شود که این اشخاص چه کردهاند که قرآن آن را با «أسلم» و «مسلم» بیان میکند.
از سوی دیگر، قرآن درباره راههای مقرر برای مخاطبان مختلف میگوید: «لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا»؛ برای هر یک از شما شرعه و راهی روشن قرار دادیم (مائده ۵:۴۸ (هنوز منتشر نشده)). اگر قرآن از تفاوت شرعهها سخن میگوید، اما ابراهیم و حواریون و دیگران را با زبان تسلیم معرفی میکند، نمیتوان دین، اسلام و شریعت را بدون بررسی در یک معنا ادغام کرد. ممکن است آنچه مشترک است با آنچه تفاوت میکند یک چیز نباشد؛ و ممکن است نامی که امروز بر یک شریعت گذاشتهایم، معنای گستردهتر واژه را در قرآن پوشانده باشد.
این مقاله نخست مفهوم دین، یا «ریلیجیون»، را در مطالعات اکادمیک بررسی خواهد کرد. برای شناخت این پدیده به تعریف اکادمیهای اسلامی و مذهبی اکتفا نمیکنیم، زیرا تعریف درونمذهبی با مطالعه دین به عنوان یک پدیده انسانی یکسان نیست. تعریفی که از حقانیت یک عقیده آغاز میکند و دیگر سنتها را با معیار همان عقیده میسنجد، نمیتواند به تنهایی مبنای شناخت همه صورتهای دین باشد. در چنین تعریفی، آنچه باید موضوع تحقیق باشد، پیشاپیش معیار داوری شده است. مطالعه انسانشناختی و جامعهشناختی باید بتواند همه سنتها، از جمله سنت خود پژوهشگر، را موضوع پرسش قرار دهد؛ نه اینکه یک مذهب تعریف دین را بسازد و سپس همه جهان با همان تعریف سنجیده شود.
در این بررسی، چند تعریف مشهور دین و محدودیتهای هر یک مطرح خواهد شد تا روشن شود چرا هیچ تعریف واحد و بیمناقشهای همه سنتهایی را که امروز «دین» نامیده میشوند، بیاشکال دربر نمیگیرد. همچنین به نقشی که پیشفرضهای سنتهای مختلف در شکلگیری تعریفهای دین دارند پرداخته خواهد شد. مقصود از این بحث آن است که تعریف آشنای امروز، حقیقتی بدیهی و بینیاز از پرسش پنداشته نشود. آشنایی یک واژه، دلیل روشنی معنای آن نیست؛ همانگونه که رواج یک تعریف، درستی آن را ثابت نمیکند.
پس از این بررسی، بحث به خود واژه «دین» در عربی و کاربردهای آن در قرآن بازخواهد گشت. شناخت پدیده دین در مطالعات انسانی یک کار است و فهم سخن قرآن درباره دین کاری دیگر. تعریفهای انسانشناسی و جامعهشناسی قرار نیست بر آیات تحمیل شوند؛ همچنان که تعریفهای کلامی و مذهبی نیز مرجع نهایی معنای قرآن نخواهند بود. روش این بخش، قرآن با قرآن است: واژه در کاربردهای گوناگونش، آیه در سیاق خود و هر موضوع در پیوند با آیات مرتبط بررسی میشود. شناخت زبان زمینه خواندن است، اما داوری درباره مقصود قرآن باید از خود قرآن برخیزد. نه قدمت یک برداشت به آن مصونیت میدهد و نه اعتبار دانشگاهی یا مذهبی گوینده، آن را جایگزین شاهد قرآنی میکند.
در همین مسیر، «شریعت» مستقل از «دین» بررسی و سپس نسبت این دو روشن خواهد شد. باید دید آنچه امروز مجموعه احکام، مناسک، حلال و حرام و راه عملی یک جامعه خوانده میشود، با کدامیک از این دو مفهوم ارتباط دارد. همچنین باید پرسید آیا تعریفهای رایج، ویژگیهای شریعت را به جای معنای دین نشاندهاند و آیا از تفاوت راهها و احکام میتوان تفاوت اصل دین را نتیجه گرفت. این تمایز از پیش با تعریف یک مکتب حل نخواهد شد؛ کاربردهای «دین»، «شرع»، «شرعة» و «شريعة» در خود قرآن باید آن را روشن کنند.
بر این پایه، نوبت به «اسلام» خواهد رسید. «اسلام» از نظر ساخت واژه، مصدر «أسلم» است و عمل یا حالت تسلیم شدن را بیان میکند. معنای این تسلیم، متعلق آن و نسبتش با ایمان و احسان نیز باید از کاربردهای خود قرآن شناخته شود. سپس این معنا با کاربرد تاریخی «اسلام» به عنوان نام یک شریعت و جامعه مذهبی مقایسه خواهد شد؛ جامعهای که در درون آن مذاهب و مکاتب فقهی گوناگون شکل گرفتهاند. تفاوت اصلی در اینجا میان نام یک عمل و نام خاص یک هویت است: تسلیم شدن کاری است که باید انجام شود، اما عنوان مذهبی را میتوان داشت، بیآنکه حقیقتی که آن عنوان از آن سخن میگوید در زندگی تحقق یافته باشد.
از اینجا میتوان دوباره به «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ» بازگشت و پرسید آیا آیه نام شریعت تاریخی محمدی را معیار قرار داده است یا از تسلیم شدن به آن معبود یگانه سخن میگوید. بقره ۲:۱۱۲ (هنوز منتشر نشده) در این بررسی جایگاه اساسی دارد. پاسخ قرآن به ادعای انحصار بهشت، جایگزین کردن نام یک گروه با نام گروهی دیگر نیست، بلکه بیان این معیار است: «مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ»؛ کسی که روی خود را به آن معبود یگانه سپرده و نیکوکار است. در این بیان، سخن از تسلیم و احسان است، نه صرف نام و وابستگی.
هدف این مقاله بازگرداندن همین پرسشهای پوشیدهشده به متن قرآن است. واژهها نباید به بتهایی تبدیل شوند که به جای فهمیدن معنایشان، فقط از نامشان دفاع کنیم. دین را نباید بیدلیل با شریعت یکی گرفت و اسلام ابراهیمی را نباید بدون شاهد در نام یک هویت مذهبی محصور کرد. آنچه به نام قرآن تثبیت شده است، از سنجیده شدن با قرآن معاف نیست؛ بهویژه هنگامی که یک نام، جای عمل را گرفته و یک تعریف موروثی، راه فهم سخن قرآن را بسته باشد.
تعریف «دین» در مطالعات اکادمیک
در زبان روزمره، نام بردن از چند دین آسان است؛ مسیحیت، یهودیت، هندویزم، بودیزم و اسلام. دشواری از جایی آغاز میشود که بخواهیم توضیح بدهیم چه چیزی همه این سنتهای بسیار متفاوت را «دین» میسازد. آیا دین یعنی باور به خدا؟ داشتن پیامبر و کتاب؟ مجموعهای از عبادات و احکام؟ تجربهای معنوی؟ یا شیوهای که انسان از طریق آن جهان و جایگاه خود را در آن معنا میکند؟
برای همین، در مطالعات اکادمیک تعریف واحد و مورد توافقی از دین وجود ندارد. هر تعریفی که یک ویژگی را اصل قرار دهد، با سنتهایی روبهرو میشود که همان ویژگی را ندارند اما معمولا دین شمرده میشوند.
مثلا اگر با تعریفی که در بسیاری از محیطهای مذهبی اسلامی رایج است، دین را مجموعهای از عقاید الهی، پیامبر، کتاب، عبادات، حلال و حرام و احکام شریعت بدانیم، این تعریف تا اندازه زیادی از تجربه تاریخی خود مسلمانان ساخته شده است. هندویزم یک پیامبر بنیانگذار، یک کتاب مرکزی، یک عقیده واحد یا یک دستگاه یکپارچه شریعت ندارد. حتی باورهای مربوط به خدا و شیوه پرستش در شاخههای مختلف آن یکسان نیست.
همین مشکل با یک الگوی سنتی مسیحی نیز رخ میدهد. اگر دین را بر محور ایمان به خدای شخصی، وحی، نجات و رابطه انسان با خدا تعریف کنیم، برخی صورتهای بودیزم به دشواری در آن جا میگیرند؛ زیرا در آنها ایمان به خدای آفریننده محور راه نیست. با این همه، بودیزم آموزه، اخلاق، مناسک، مراقبه، جامعه راهبان و راهی برای رهایی از رنج دارد. نمیتوان ساختار یک سنت را قالب ساخت و همه سنتهای جهان را با آن سنجید.
به همین دلیل، برای تعریف عمومی دین به اکادمیهای اسلامی و مذهبی اکتفا نمیکنیم. تعریف آنها معمولا از درون همان سنت ساخته میشود و با پیشفرضهای کلامی، فقهی و شریعتی همراه است. چنین تعریفی برای آموزش همان مذهب مفید است، اما نمیتواند بدون بررسی به معیار شناخت تمام سنتهای انسانی تبدیل شود.
دانشمندان علوم اجتماعی نیز از زاویههای مختلف به موضوع نگاه کردهاند. ادوارد تایلور در فرهنگ ابتدایی، «باور به موجودات روحانی» را تعریف حداقلی دین میدانست. امیل دورکیم در صور ابتدایی حیات دینی بر امر مقدس، مناسک و پیوند اجتماعی تاکید کرد. ویلیام جیمز در تنوع تجربه دینی بیشتر به تجربه درونی فرد توجه داشت و کلیفورد گیرتز در دین به مثابه نظام فرهنگی دین را نظامی از نمادها و معنا میدید که به تصویر انسان از جهان و رفتار او جهت میدهد. [۱, ۲, ۳, ۴]
همین تفاوتها محدودیت تعریف واحد را نشان میدهد. تایلور چیزی را میبیند که دورکیم کمتر بر آن تاکید میکند؛ جیمز چیزی را برجسته میسازد که در تعریف اجتماعی دورکیم در حاشیه قرار میگیرد؛ و تعریف گیرتز نیز این پرسش را باقی میگذارد که چه چیزی یک نظام معنا را «دینی» میکند و نظامهای معنایی دیگر را بیرون میگذارد.
وقتی میگوییم دین تعریف واحد ندارد، مقصود این نیست که هیچ تعریفی وجود ندارد. تعریفها بسیارند؛ مشکل این است که هر کدام بخشی از پدیده را خوب توضیح میدهد و در برابر بخش دیگری محدود میشود. اگر تعریف بیش از اندازه تنگ باشد، بعضی سنتها را بیرون میگذارد؛ اگر بیش از اندازه گسترده باشد، مرز دین با فلسفه، فرهنگ، اخلاق یا شیوه زندگی مبهم میشود.
همین اندازه برای ادامه بحث کافی است: واژه «دین» در قرآن را نمیتوان بدون بررسی، برابر با هر معنایی قرار داد که امروز از «ریلیجیون» میفهمیم.
دین در قرآن؛ بندگی، حکم و پاسخگویی
خانواده واژگانی د ي ن تنها به نام یک مذهب اشاره نمیکند. حساب، جزا، داوری، تعهد، گردن نهادن و پاسخگویی در میدان معنایی این ریشه دیده میشود. بررسی گستردهتر آن در مقاله ریشه قرآنی د ي ن آمده است.
«مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» (فاتحه ۱:۴) نمونهای روشن است. «یوم الدین» روز یک مذهب نیست؛ روز حساب و جزاست. دین در این کاربرد با نتیجه کردار و پاسخگویی انسان پیوند دارد.
در داستان یوسف نیز آمده است:
«مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ»
یوسف بر پایه «دین پادشاه» نمیتوانست برادرش را بگیرد. (یوسف ۱۲:۷۶ (هنوز منتشر نشده))
سیاق درباره قانون گرفتن متهم و تعیین جزاست. «دین الملک» در اینجا نظام یا قانون پادشاه است، نه نام مذهب او. این کاربرد نشان میدهد که دین میتواند با مرجعی که حکم میراند و نظمی که انسان در برابر آن قرار میگیرد پیوند داشته باشد.
وقتی سخن از دین در نسبت با خداست، همین معنا با بندگی همراه میشود:
«فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ»
زمر ۳۹:۲ (هنوز منتشر نشده) زمر ۳۹:۳ (هنوز منتشر نشده)
خدا را بندگی کن در حالی که دین را برای او خالص میسازی. آگاه باشید که دین خالص از آن خداست. (زمر ۳۹:۲–۳ (هنوز منتشر نشده))
چیزی که باید برای خدا خالص شود، یک برچسب اجتماعی نیست؛ جهت بندگی و اطاعت انسان است.
همین مسئله در سوره کافرون نیز دیده میشود. «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ» پس از تکرار این سخن میآید که «آنچه شما میپرستید من نمیپرستم» و «شما آنچه من میپرستم نمیپرستید». (کافرون ۱۰۹:۲–۶ (هنوز منتشر نشده)) بنابراین «دین شما» و «دین من» در اینجا به دو راه متفاوت بندگی اشاره دارند؛ نه به دو نام مذهبی که قرآن هر دو را یکسان تایید کرده باشد.
آیه «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» نیز بُعد دیگری را روشن میکند:
«لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»
در دین اکراهی نیست؛ راه درست از بیراهه روشن شده است. (بقره ۲:۲۵۶ (هنوز منتشر نشده))
قانون بیرونی میتواند انسان را به رفتاری وادار کند، اما زور نمیتواند ایمان، اخلاص یا تسلیم آگاهانه بسازد. دین اگر نسبت مسئولانه انسان با خدا و حقیقت باشد، نمیتواند تنها محصول اجبار ظاهری باشد. همین آیه نیز نشان میدهد که فروکاستن دین به دستگاه حقوقی و مقررات اجتماعی، تمام معنای آن را نمیرساند.
این کاربردها به یک نقطه مشترک میرسند: دین با مرجع فرمان، جهت بندگی، راهی که انسان در برابر آن گردن مینهد و پاسخگویی او پیوند دارد. احکام و مناسک میتوانند در این راه حضور داشته باشند، اما دین تنها فهرست احکام یک جامعه نیست.
شریعت در قرآن؛ راه مقرر و نسبت آن با دین
ریشه ش ر ع با گشودن و روشن شدن راه پیوند دارد. قرآن درباره محمد میگوید:
«ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَىٰ شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا»
سپس تو را بر شریعتی از این امر قرار دادیم؛ پس از آن پیروی کن. (جاثیه ۴۵:۱۸ (هنوز منتشر نشده))
شریعت راهی است که پیامبر بر آن قرار داده شده و مامور به پیروی از آن است. از همینجا میتوان دید که آنچه در تعریف مذهبی موروثی معمولا «دین» خوانده میشود ــ عبادات، مناسک، حلال و حرام، ازدواج، خوراک، ارث و دیگر قواعد عملی ــ در بخش بزرگی از خود به مفهوم شریعت نزدیکتر است.
شریعت و دین مترادف نیستند، هرچند از یکدیگر جدا نیز نیستند؛ شریعت صورت مقرر پیروی و عمل را بیان میکند، در حالی که دین در سیاق بندگی از نسبت گستردهتر انسان با مرجع فرمان و پاسخگویی سخن میگوید. خود قرآن نیز این دو را به هم پیوند میدهد:
«شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ»
برای شما از دین همان را مقرر کرد که نوح را به آن سفارش کرده بود و آنچه به تو وحی کردیم و ابراهیم، موسی و عیسی را به آن سفارش کردیم: دین را برپا دارید و در آن پراکنده نشوید. (شوری ۴۲:۱۳ (هنوز منتشر نشده))
در یک جمله هم «شرع» آمده و هم «دین». آنچه میان نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد مشترک معرفی میشود «برپا داشتن دین» است؛ نه یکسان بودن تمام جزئیات راه عملی آنان.
این تفاوت در مائده روشنتر میشود. پس از سخن درباره تورات، انجیل و قرآن آمده است:
«لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَٰكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ»
برای هر یک از شما شرعه و راهی قرار دادیم. اگر خدا میخواست، همه شما را یک امت میساخت؛ اما شما را در آنچه به شما داده است میآزماید؛ پس در کارهای نیک از یکدیگر پیشی بگیرید. (مائده ۵:۴۸ (هنوز منتشر نشده))
تفاوت شرعهها در این آیه به گمراهی نسبت داده نشده است. خدا میگوید خودش برای مخاطبان مختلف راه قرار داده و سپس آنان را به سبقت در خیرات دعوت میکند.
این تفاوت در احکام واقعی نیز دیده میشود. عیسی تورات را تصدیق میکند، اما برخی چیزهایی را که بر بنیاسرائیل حرام شده بود حلال میسازد. (آل عمران ۳:۵۰ (هنوز منتشر نشده)) حکم شنبه به گروهی خاص مربوط میشود. (نحل ۱۶:۱۲۴ (هنوز منتشر نشده)) قبله نیز برای همان جامعه مخاطب قرآن تغییر میکند. (بقره ۲:۱۴۲–۱۴۴ (هنوز منتشر نشده)) تغییر حکم، به خودی خود تغییر معبود یا پیدایش دین دیگری نیست.
این همان نقطهای است که نظریه سنتی «نسخ همه شرایع پیشین» باید با دقت سنجیده شود. قرآن در مائده ۵:۴۸ (هنوز منتشر نشده) خود را تصدیقکننده کتابهای پیشین و «مهيمن» بر آنها میخواند و در همان آیه از شرعههای متفاوت سخن میگوید. تغییر برخی احکام در تاریخ وحی واقعیت دارد؛ اما تغییر حکم با باطل اعلام کردن اصل دین، یا تبدیل آخرین شریعت به تمام معنای دین، یک چیز نیست. بحث گستردهتر درباره معنای نسخ در قرآن در مقاله مستقل نسخ در قرآن بررسی شده است.
سوره حج حتی صریحتر میگوید:
«لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَىٰ رَبِّكَ»
برای هر امتی مناسکی قرار دادیم که آن را انجام میدهند؛ پس نباید در این امر با تو نزاع کنند، و به سوی پروردگارت دعوت کن. (حج ۲۲:۶۷ (هنوز منتشر نشده))
تفاوت مناسک قرار نیست اصل دعوت را به نزاع بر سر قالبها تبدیل کند. محور همچنان «ادع إلى ربك» است: دعوت به سوی پروردگار.
در مقابل، قرآن میان تفاوت شرعهها و تکهتکه کردن دین مرزی روشن میگذارد:
«إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ»
کسانی که دین خود را پراکنده کردند و به گروهها تبدیل شدند، تو هیچ نسبتی با آنان نداری. (انعام ۶:۱۵۹ (هنوز منتشر نشده))
و:
«مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ»
از کسانی که دین خود را تکهتکه کردند و به گروهها تبدیل شدند؛ هر حزبی به آنچه نزد خود دارد شادمان است. (روم ۳۰:۳۲ (هنوز منتشر نشده))
حنفی، مالکی، شافعی و جعفری مکاتب فقهیاند؛ سنی و شیعی هویتها و خانوادههای مذهبی گستردهتری هستند. قرآن هیچیک را به عنوان شرعه مستقل الهی معرفی نکرده است. اگر یک شاخه تاریخی برداشت خود را تمام دین بداند و نام گروه به معیار حقیقت تبدیل شود، همان الگوی «شیع» و «كل حزب بما لديهم فرحون» دوباره پدید میآید.
تفاوت شرعهها به معنای قطع رابطه میان جوامع نیز نیست. قرآن طعام اهل کتاب را برای مخاطبان خود و طعام آنان را برای اهل کتاب حلال میداند و ازدواج با زنان پاکدامن اهل کتاب را میپذیرد. (مائده ۵:۵ (هنوز منتشر نشده)) صومعهها، کلیساها، عبادتگاههای یهود و مسجدها را نیز کنار هم یاد میکند و میگوید نام خدا در آنها بسیار یاد میشود. (حج ۲۲:۴۰ (هنوز منتشر نشده))
و در گفتوگو با اهل کتاب میگوید:
«وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
عنکبوت ۲۹:۴۶ (هنوز منتشر نشده)
معبود ما و معبود شما یکی است و ما به او تسلیم هستیم. (عنکبوت ۲۹:۴۶ (هنوز منتشر نشده))
معیار ایمان نیز تنها نام جماعت نیست:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَىٰ وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ»
کسانی که ایمان آوردهاند، یهودیان، نصرانیان و صابئان؛ هر که به خدا و روز واپسین ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد، پاداشش نزد پروردگارش است. (بقره ۲:۶۲)
همین معیار در مائده ۵:۶۹ (هنوز منتشر نشده) نیز آمده است. برای بررسی گستردهتر این موضوع میتوان به مقاله ایمان در قرآن چیست و چگونه معنای آن آلوده شد؟ مراجعه کرد.
وجود این وعدهها به معنای مصونیت هیچ گروهی نیست. قرآن درباره اهل کتاب نیز از ایمان و کفر سخن میگوید. تفاوت شریعت، به خودی خود کفر نیست؛ همانگونه که داشتن کتاب، به خودی خود ایمان را تضمین نمیکند.
شریعت راه مقرر برای عمل است؛ دین را نمیتوان به یک شریعت، و بسیار کمتر به یکی از شاخههای تاریخی آن، فروکاست.
اسلام در قرآن؛ از تسلیم تا نام یک هویت
ریشه س ل م پیرامون سلامت، بیگزندی، صلح و کنار گذاشتن مقاومت حرکت میکند. در صورت «أسلم»، معنا به سپردن خود و گردن نهادن میرسد. «اسلام» مصدر همین فعل است و «مسلم» کسی است که تسلیم میشود. بررسی گستردهتر این خانواده واژگانی در مقاله ریشه قرآنی س ل م آمده است.
از خود ساخت واژه تنها میتوان فهمید که «اسلام» مصدر «أسلم» و نام عمل تسلیم شدن است؛ معنای این تسلیم و متعلق آن از سیاق کاربردهای قرآنی روشن میشود. کاربرد این واژه به عنوان نام خاص یک جامعه و سنت تاریخی، مسئلهای تاریخی است و باید جداگانه با شواهد تاریخی سنجیده شود.
درباره ابراهیم آمده است:
«إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ»
هنگامی که پروردگارش به او گفت: تسلیم شو، گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم. (بقره ۲:۱۳۱ (هنوز منتشر نشده))
در دعای ابراهیم و اسماعیل نیز آمده است:
«رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ»
پروردگار ما، ما دو تن را تسلیم خودت قرار ده و از نسل ما نیز امتی تسلیم خودت پدید آور. (بقره ۲:۱۲۸ (هنوز منتشر نشده))
حتی وقتی سخن از «امت مسلمة» است، «لک» معنای آن را روشن میکند: جماعتی که برای خدا تسلیم است. نام جمعی هنوز از حقیقتی که آن را ساخته جدا نشده است.
قرآن سپس درباره ابراهیم میگوید:
«مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا»
آل عمران ۳:۶۷ (هنوز منتشر نشده)
ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی؛ بلکه یکرو و مسلم بود. (آل عمران ۳:۶۷ (هنوز منتشر نشده))
اینجا یک تفاوت زبانی مهم وجود دارد. «یهودی» و «نصرانی» نام جماعتهای تاریخیاند که پس از ابراهیم شکل گرفتهاند؛ اما «مسلم» اسم فاعل از «أسلم» است: کسی که تسلیم شده است. همانگونه که «مومن» یا «محسن» میتواند وصف انسانی در هر زمان باشد، «مسلم» نیز در این کاربرد وصف یک حالت و عمل است.
سوره بقره همین تقابل را مستقیمتر نشان میدهد:
«وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا»
گفتند یهودی یا نصرانی شوید تا هدایت یابید. بگو: بلکه راه ابراهیم یکرو. (بقره ۲:۱۳۵ (هنوز منتشر نشده))
سپس ایمان به وحیهای نازلشده بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، موسی، عیسی و دیگر پیامبران را یکجا میآورد و میگوید:
«وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
و ما به او تسلیم هستیم. (بقره ۲:۱۳۶ (هنوز منتشر نشده))
پاسخ به «یهودی یا نصرانی شوید» ساختن نام رقیب نیست. قرآن به راه ابراهیم، ایمان و «له مسلمون» بازمیگردد.
شواهد دیگر نیز همین معنا را حفظ میکنند. پیامبرانی که بر پایه تورات داوری میکردند «النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا» هستند. (مائده ۵:۴۴ (هنوز منتشر نشده)) حواریون عیسی میگویند «وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ». (آل عمران ۳:۵۲ (هنوز منتشر نشده)) برخی اهل کتاب هنگام شنیدن قرآن نیز میگویند:
«إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ»
ما پیش از آن نیز مسلم بودیم. (قصص ۲۸:۵۳ (هنوز منتشر نشده))
اسلام آنان با نزول قرآن آغاز نشده بود.
رابطه فعل و مصدر نیز در خود قرآن آشکار است:
«يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُمْ»
بر تو منت میگذارند که تسلیم شدهاند. بگو: تسلیم شدن خود را بر من منت نگذارید. (حجرات ۴۹:۱۷ (هنوز منتشر نشده))
آنچه ابتدا «أسلموا» است، چند واژه بعد «إسلامكم» نامیده میشود.
البته هر کاربرد این ریشه یک مرتبه اخلاقی یکسان ندارد. بادیهنشینانی که میگفتند «آمنا» با این پاسخ روبهرو شدند:
«لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ»
ایمان نیاوردهاید؛ بگویید تسلیم شدهایم، زیرا هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده است. (حجرات ۴۹:۱۴ (هنوز منتشر نشده))
تسلیم ظاهری با ایمان ریشهدار یکسان نیست. مقاله ایمان در قرآن چیست و چگونه معنای آن آلوده شد؟ این تفاوت را جداگانه بررسی کرده است.
همچنین «وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا» (آل عمران ۳:۸۳ (هنوز منتشر نشده)) از تسلیم فراگیر موجودات در برابر فرمانروایی خدا سخن میگوید. این تسلیم هستیشناختی، بهویژه آنجا که «کرها» آمده، با تسلیم اختیاری و ایمانی ابراهیم یکی نیست. موضوع «اسلام» در بحث دین پذیرفته نزد خدا، تسلیم آگاهانه انسان در برابر حق و هدایت است.
قرآن از «اسلام» به عنوان چیزی که انسان به سوی آن دعوت میشود (صف ۶۱:۷ (هنوز منتشر نشده)) و از گشوده شدن سینه برای آن (زمر ۳۹:۲۲ (هنوز منتشر نشده)) نیز سخن میگوید. این کاربردها باز هم نشان میدهند که اسلام تنها نام عضویت در یک نهاد نیست؛ حالتی است که انسان به سوی آن فراخوانده میشود و باید در او تحقق پیدا کند.
در عین حال، قرآن خود از «المسلمين» به عنوان یک جمع سخن میگوید و این عنوان را به ابراهیم پیوند میدهد:
«مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَٰذَا»
راه پدرتان ابراهیم؛ او شما را پیش از این و در این، مسلمانان نامیده است. (حج ۲۲:۷۸ (هنوز منتشر نشده))
داشتن نام جمعی مسئله نیست. مسئله زمانی آغاز میشود که نام از معنای خود جدا شود و «مسلمان» صرفا عضو یک جامعه تلقی گردد، بیآنکه پرسیده شود آن شخص در برابر خدا و حق چگونه ایستاده است.
آنچه در ادامه میآید شاهد تاریخی مکمل است؛ استدلال اصلی این مقاله درباره معنای «اسلام» بر کاربرد خود قرآن استوار است. فرد دانر در محمد و مومنان بر این باور است که جامعه آغازین پیرامون محمد بیش از هر چیز خود را جماعت «مومنان» میدید و هویت مشخصتر «مسلمان» در گذر زمان مرزبندی روشنتری پیدا کرد. ایلکا لیندستت نیز در چه کسی درون است و چه کسی بیرون؟ هویت آغازین مسلمانان از راه کتیبهشناسی و نظریه، کتیبههای مورد بررسی خود را شاهدی بر بیان تدریجی هویت جمعی و پررنگشدن کاربرد «اسلام» و «مسلمانان» به عنوان نام گروه میداند. این پژوهش به بحث تاریخی مرزبندی هویت کمک میکند؛ نه اینکه ثابت کند واژهها در تاریخ کتیبههای باقیمانده پدید آمدهاند. استدلال قرآنی مقاله به پذیرفتن این روایت تاریخی وابسته نیست. [۵, ۶]
واژه «مسلم» در این دوره اختراع نشد؛ قرآن پیشاپیش آن را دارد و به عنوان نام جمعی نیز به کار میبرد. مسئله تاریخی، تحول کارکرد اجتماعی و مرزبندی هویت وابسته به این عنوان است؛ نه پیدایش خود واژه.
با این معنا میتوان به جمله بنیادی قرآن بازگشت:
«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ»
آل عمران ۳:۱۹ (هنوز منتشر نشده)
دین نزد آن معبود یگانه اسلام است. (آل عمران ۳:۱۹ (هنوز منتشر نشده))
معیار قرآن؛ تسلیم به خدا، نه انحصار یک نام
آیه بعد اجازه نمیدهد «اسلام» در ۳:۱۹ (هنوز منتشر نشده) بدون توجه به فعل آن معنا شود:
«أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ ... أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا»
آل عمران ۳:۲۰ (هنوز منتشر نشده)
من روی خود را به خدا سپردهام و کسانی که از من پیروی کردهاند نیز؛ آیا شما نیز تسلیم شدهاید؟ اگر تسلیم شوند هدایت یافتهاند. (آل عمران ۳:۲۰ (هنوز منتشر نشده))
«اسلام» آیه ۱۹ با «أسلمت»، «أأسلمتم» و «فإن أسلموا» در آیه بعد پیوند مستقیم دارد. موضوع، تسلیم شدن است.
همین ساخت در آل عمران ۳:۸۴–۸۵ (هنوز منتشر نشده) تکرار میشود. پس از یاد ابراهیم، موسی، عیسی و دیگر پیامبران میگوید:
«وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
آل عمران ۳:۸۴ (هنوز منتشر نشده)
ما به او تسلیم هستیم. (آل عمران ۳:۸۴ (هنوز منتشر نشده))
و سپس:
«وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ»
آل عمران ۳:۸۵ (هنوز منتشر نشده)
هر کس دینی جز اسلام بجوید، از او پذیرفته نخواهد شد. (آل عمران ۳:۸۵ (هنوز منتشر نشده))
در این پیوند، «غیر اسلام» یعنی راهی بیرون از تسلیم به همان خدا و هدایتی که از سوی او آمده است.
مائده ۵:۳ (هنوز منتشر نشده) نیز باید در همین چارچوب خوانده شود:
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا»
امروز دین شما را برایتان کامل کردم، نعمتم را بر شما تمام ساختم و اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیدم.
آیه نمیگوید «امروز اصل دین برای نخستین بار کامل شد». خطاب مشخص است: «لَكُمْ»، «دِينَكُمْ»، «عَلَيْكُمْ». همان قرآن پیش از این ابراهیم، حواریون و پیامبران تورات را با زبان اسلام معرفی کرده است. آنچه برای این جامعه کامل شده، راه و تکلیف مربوط به آنان است؛ نه اینکه حقیقت تسلیم در همان روز به وجود آمده باشد.
روشنترین محک شاید پاسخ قرآن به انحصار نجات باشد:
«وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ»
گفتند: وارد بهشت نمیشود مگر کسی که یهودی یا نصرانی باشد. (بقره ۲:۱۱۱ (هنوز منتشر نشده))
پاسخ قرآن یک غیبت پرمعنا دارد. نام دیگری جای نام یهودی و نصرانی نمینشیند:
«بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ»
آری؛ هر کس روی خود را به خدا سپرده و نیکوکار باشد، پاداشش نزد پروردگارش است. (بقره ۲:۱۱۲ (هنوز منتشر نشده))
به جای نام، تسلیم و احسان آمده است.
اما تسلیم به معنای بیتفاوتی در برابر حقیقت نیست. درست در این نقطه مفهوم «کفر» اهمیت پیدا میکند. ریشه ک ف ر با پوشاندن پیوند دارد و قرآن آن را در سیاقهای گوناگون برای پوشاندن حق، آیات یا نعمت به کار میبرد. کفر را نمیتوان به سادگی مترادف «غیرمسلمان» گرفت؛ همانگونه که نام مسلمان نیز خودبهخود ایمان را ثابت نمیکند. بررسی گستردهتر این موضوع در مقاله کافر کیست و کفر چیست؟ آمده است.
قرآن حتی اهل کتاب را به صرف نامشان در یک حکم واحد قرار نمیدهد:
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ»
کسانی از اهل کتاب که کفر ورزیدند و مشرکان، در آتش جهنماند. (بینه ۹۸:۶ (هنوز منتشر نشده))
آیه نمیگوید «تمام اهل کتاب». قید «الذين كفروا من أهل الكتاب» خود گروه را تفکیک میکند. در همان ساخت نیز «اهل کتاب» و «مشرکان» با دو عنوان جدا آمدهاند؛ کفر برخی اهل کتاب، آنان را در لفظ آیه به همان عنوان «مشرکان» تبدیل نکرده است.
از سوی دیگر، داشتن کتاب هیچکس را از خطر کفر مصون نمیکند. قرآن درباره اهل کتاب میپرسد چرا به آیات خدا کفر میورزند در حالی که خود گواهاند (آل عمران ۳:۷۰ (هنوز منتشر نشده)) و از آمیختن حق با باطل و پنهان کردن حق با آگاهی سخن میگوید. (آل عمران ۳:۷۱ (هنوز منتشر نشده)) همین معیار درباره مخاطب قرآن نیز پابرجاست: داشتن قرآن و نام مسلمان، جای تسلیم به حقیقت را نمیگیرد.
از این رو، بقره ۲:۶۲ و مائده ۵:۶۹ (هنوز منتشر نشده) با بینه ۹۸:۶ (هنوز منتشر نشده) الزاماً در تعارض نیستند. در یکسو از کسانی در میان یهودیان، نصرانیان و صابئان سخن میرود که به خدا و روز واپسین ایمان دارند و عمل صالح انجام میدهند؛ در سوی دیگر، سخن از کسانی از اهل کتاب است که کفر ورزیدهاند. معیار قرآن نام جماعت را به جای واکنش انسان در برابر خدا و حق نمینشاند.
ایمان نیز خود برچسب موروثی نیست. بررسی گستردهتر آن در مقاله ایمان در قرآن چیست و چگونه معنای آن آلوده شد؟ آمده است.
بنابراین «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ» را میتوان ساده فهمید: دین نزد خدا، تسلیم شدن به اوست. شریعتها میتوانند در احکام و صورت عمل تفاوت داشته باشند؛ گروهها نیز میتوانند نامهای مختلف داشته باشند. آنچه این نامها را میسنجد، حقیقت ایمان، تسلیم، احسان و واکنش انسان در برابر هدایت است.
جمعبندی؛ دین، اسلام و شریعت
دین در قرآن به نام یک مذهب تاریخی محدود نیست. در سیاق بندگی، با مرجع فرمان، جهت پیروی و پاسخگویی انسان پیوند دارد.
شریعت راه مقرر برای عمل است و میتواند در میان امتها صورتهای متفاوت داشته باشد. قرآن تفاوت شرعهها را میپذیرد، اما تکهتکه کردن دین به «شیع» و احزابی که هر کدام داشته خود را تمام حقیقت میدانند نکوهش میکند.
اسلام در قرآن، پیش از آنکه نام یک جامعه باشد، تسلیم شدن به خداست. این وصف درباره ابراهیم، پیامبران پیشین و پیروان آنان نیز آمده است. تبدیل شدن «اسلام» به نام یک جامعه و میراث تاریخی نباید معنای قرآنی آن را بپوشاند.
«دین نزد خدا اسلام است» امتیاز دادن به یک نام اجتماعی نیست. نام مسلمان، یهودی، نصرانی یا هر نام دیگر، به تنهایی جای ایمان، تسلیم، احسان و عمل را نمیگیرد؛ همانگونه که کفر نیز صرفا از روی برچسب جماعت تعیین نمیشود.
حاصل بحث در سه جمله است: در سیاقی که قرآن از نسبت انسان با خدا سخن میگوید، دین با جهت بندگی، مرجع فرمان و پاسخگویی انسان پیوند دارد؛ شریعت راه مقرر برای تحقق این بندگی است؛ و اسلام تسلیم شدن به خداست. نام باید با حقیقتی که ادعا میکند سنجیده شود، نه حقیقت با نام.
منابع بخش اکادمیک و تاریخی
این منابع فقط پشتوانهٔ بحث اکادمیک و تاریخیاند؛ مرجع تعیین معنای قرآن نیستند. بررسی مفاهیم قرآنی بر کاربرد آیات و سیاق آنها استوار است.
- Edward B. Tylor. Primitive Culture. ۱۸۷۱؛ جلد اول، فصل یازدهم، «آنیمیسم»، بحث تعریف حداقلی دین.
- Émile Durkheim. The Elementary Forms of the Religious Life. ۱۹۱۲؛ ترجمهٔ انگلیسی جوزف وارد سوین، ۱۹۱۵؛ کتاب اول، فصل اول، بهویژه بخش چهارم.
- William James. The Varieties of Religious Experience. ۱۹۰۲؛ گفتار دوم، «تعیین حدود موضوع».
- Clifford Geertz. Religion as a Cultural System. در The Interpretation of Cultures، ۱۹۷۳، صص. ۸۷–۱۲۵، بهویژه ص. ۹۰؛ نسخهٔ پیوندشده از چاپ فونتانا، ۱۹۹۳.
- Fred M. Donner. Muhammad and the Believers: At the Origins of Islam. انتشارات بلکنپ دانشگاه هاروارد، ۲۰۱۰؛ فصلهای دوم و پنجم، بهویژه بخش «بازتعریف اصطلاحات کلیدی».
- Ilkka Lindstedt. Who Is in, Who Is out? Early Muslim Identity through Epigraphy and Theory. Jerusalem Studies in Arabic and Islam، جلد ۴۶، ۲۰۱۹، صص. ۱۴۷–۲۴۶؛ بهویژه بخش ۳.۲، صص. ۱۶۸–۱۶۹ و یادداشت ۶۷ دربارهٔ محدودیت شواهد باقیمانده.