مقالهها و تأملات
بهشت در انحصار یک فرقه و یک شریعت نیست
مقدمه
یکی از خطرناکترین دگرگونیهایی که میتواند در یک سنت دینی رخ دهد، زمانی است که هدایت به هویت تبدیل شود. انسان به جای آنکه از خود بپرسد در برابر خدا، حقیقت و کردار خویش چگونه ایستاده است، آرامآرام به این اطمینان میرسد که چون به جماعت درست تعلق دارد، سرانجام نجات نیز از آن اوست. در این حالت، نام، تبار مذهبی، فرقه و شریعت موروثی میتوانند جای ایمان، عمل و پاسخگویی را بگیرند.
این تصور همیشه به صورت آشکار گفته نمیشود که «هرچه انجام بدهیم، بهشت از آن ماست». شکل پیچیدهتر و آرامشبخشتری نیز دارد: ممکن است انسان گناهکار باشد، ممکن است عذاب شود و حتی مدتی وارد آتش گردد؛ اما چون از گروه درست است، پایان کارش تضمین شده است. سرانجام بیرون میآید و بهشت را به دست میآورد. در مقابل، انسانی بیرون از آن گروه ممکن است یک عمر با صداقت، عدالت و نیکی زندگی کند، اما چون نام و شریعت مطلوب را ندارد، چنین ضمانتی برای او وجود ندارد.
در این دستگاه، کردار هنوز ظاهرا اهمیت دارد، اما هویت مذهبی به یک بیمه نهایی تبدیل میشود. گناه میتواند مدت یا شدت مجازات را تغییر دهد، اما عضویت در جماعت خودی نتیجه نهایی را از پیش تعیین میکند.
قرآن این بیماری را فقط در دیگران نقد نمیکند. همان متنی که ادعای یهود و نصارا درباره انحصار بهشت را «امانی» مینامد، به مخاطبان خودش نیز میگوید: «نه بر اساس آرزوهای شما و نه آرزوهای اهل کتاب». مسلمان نمیتواند این آیات را علیه دیگران بخواند و سپس همان بیماری اعتقادی را با نام تازهای برای خودش بازسازی کند.
پرسش این مقاله همین است:
آیا خدا نجات نهایی را به عضویت در یک فرقه یا پیروی از یک شریعت تضمین کرده است، یا هر انسان را در برابر ایمان، کردار و واکنش خودش به حقیقت مسئول میداند؟
این پرسش به معنای بیمعیار بودن نجات نیست. قرآن از ایمان، عمل صالح، احسان و تقوا سخن میگوید و در برابر آنها ظلم، کفر، شرک و گناه را قرار میدهد. موضوع این مقاله حذف معیارهای نجات نیست؛ موضوع شکستن این تصور است که نام جماعت یا انتساب به یک شریعت، خود به امتیازی مستقل در دستگاه داوری خدا تبدیل میشود.
عنوان مقاله نیز عمدا «بهشت در انحصار یک دین نیست» انتخاب نشده است. در زبان امروز، «دین» اغلب به معنای یک دستگاه مذهبی تاریخی مانند اسلام، مسیحیت یا یهودیت به کار میرود؛ اما این کاربرد با میدان معنایی «دین» در قرآن یکسان نیست. «شریعت» راه مقرر عملی است و «اسلام» در کاربرد قرآنی، پیش از آنکه نام تاریخی یک جامعه باشد، از تسلیم شدن به خدا سخن میگوید. شرح تفصیلی این سه مفهوم در مقاله دین، اسلام و شریعت در قرآن آمده است.
پرسش این مقاله محدودتر و تلختر است:
بهشت ملک چه کسی است؟
«بهشت فقط برای ماست»؛ برهانتان کجاست؟
قرآن یکی از صریحترین صورتهای انحصار نجات را چنین نقل میکند:
«وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ»
گفتند: هرگز وارد بهشت نمیشود مگر کسی که یهودی یا نصرانی باشد. این آرزوهای آنان است. بگو: اگر راست میگویید، برهان خود را بیاورید. (بقره ۲:۱۱۱)
قرآن این ادعا را «امانی» مینامد؛ آرزوهایی که انسان دوست دارد حقیقت داشته باشند. اما تنها نمیگوید «اشتباه میکنید». مطالبهای روشن دارد: «هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ»؛ برهانتان را بیاورید. اگر خدا به یک جماعت ضمانت انحصاری بهشت داده است، سند آن کجاست؟
آیه بعد از این هم مهمتر است. اگر مشکل قرآن فقط این بود که یهود و نصارا نام گروه درست را انتخاب نکرده بودند، پاسخ بسیار ساده بود: «نه، بهشت فقط برای مسلمانان است.» اما قرآن چنین نمیگوید:
«بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»
آری؛ هر کس روی خود را به خدا سپرده و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش است؛ نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند. (بقره ۲:۱۱۲)
پاسخ قرآن یک غیبت پرمعنا دارد: نامی جای نام دیگر نمینشیند؛ تسلیم و احسان مینشینند. اگر پس از خواندن این آیه بگوییم «درست است، بهشت ملک یهود و نصارا نیست؛ بهشت ملک ما مسلمانان است»، نامها را عوض کردهایم، اما منطق آیه را هنوز نفهمیدهایم.
«آتش فقط چند روز»؛ عهدتان با خدا کجاست؟
همین بیماری چند آیه پیشتر نیز دیده میشود:
«وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً»
گفتند: آتش جز چند روز محدود به ما نخواهد رسید. (بقره ۲:۸۰)
قرآن نمیپرسد این عقیده چند قرن قدمت دارد، چند عالم آن را نقل کرده یا چند کتاب آن را تایید کرده است. یک پرسش دارد:
«قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ»
بگو: آیا نزد خدا عهدی گرفتهاید که خدا هرگز عهد خود را خلاف نکند، یا چیزی را به خدا نسبت میدهید که نمیدانید؟ (بقره ۲:۸۰)
عهدتان با خدا کجاست؟ این پرسش نه یهودی است، نه مسیحی و نه مسلمان. هر کس درباره سرنوشت نهایی انسانها ضمانتی قطعی صادر میکند باید بتواند به آن پاسخ دهد.
آیات بعد نیز پاسخ را به هویت گروهی برنمیگردانند:
«بَلَىٰ مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»
آری؛ هر کس بدی به دست آورد و خطای او بر او احاطه کند، آنان اهل آتشاند و در آن ماندگارند. (بقره ۲:۸۱)
«وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، آنان اهل بهشتاند و در آن ماندگارند. (بقره ۲:۸۲)
آیه ۸۱ نمیگوید هر لغزش کوچک انسان را در آتش جاودانه میکند؛ سخن از خطایی است که بر انسان احاطه کرده است. اما در پاسخ به ادعای «چند روز آتش» نیز هیچ بیمهنامه گروهی صادر نمیشود.
آل عمران همین باور را دوباره یاد میکند:
«ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ»
این بدان سبب بود که گفتند: آتش جز چند روز محدود به ما نخواهد رسید؛ و آنچه به دروغ میساختند آنان را در دینشان فریب داد. (آل عمران ۳:۲۴ (هنوز منتشر نشده))
این جمله از خود ادعای عذاب موقت نیز هشداردهندهتر است: یک عقیده مذهبی میتواند انسان را در دین خودش فریب دهد. گاهی خطرناکترین عقیده همان عقیدهای است که انسان را مطمئن میسازد خدا در پایان، به سبب هویت او، استثنایی ویژه برایش خواهد ساخت.
مرض آنان را دیدیم؛ مرض خود را ندیدیم
اینجا نقد قرآن مستقیما به جامعه مسلمان برمیگردد.
در بخش بزرگی از میراث کلامی مسلمانان این باور تثبیت شده است که موحد گناهکار، اگرچه ممکن است به سبب گناهان خود وارد جهنم شود، سرانجام در آن جاودانه نمیماند. صورت این عقیده در اهل سنت و امامیه و دیگر مکاتب یکسان نیست؛ شفاعت، ایمان، ولایت، گناه کبیره و شرایط خروج در هر دستگاه تفصیل خاص خود را دارد.
اما دو ادعا را باید از هم جدا کرد. اگر مقصود از «موحد» فقط کسی است که نام مسلمان بر خود دارد، شهادتین را گفته یا به یک جماعت مذهبی منسوب است، خود قرآن اجازه نمیدهد نام را مساوی ایمان بگیریم. اگر مقصود موحد و مومن واقعی است، پرسش بنیادی همچنان باقی میماند: کدام آیه خروج قطعی همه چنین گناهکارانی از آتش را تضمین کرده است؟
اگر پاسخ این باشد که «ممکن است مجازات شود، اما در نهایت حتما بیرون میآید»، بقره ۲:۸۰ دوباره در برابر ما میایستد: «أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا؟» عهدتان با خدا کجاست؟
در اینجا تناقض تلخی آشکار میشود. وقتی همین نوع ضمانت را در باور گروه دیگری میبینیم، آن را تحریف، خودبرتربینی و آرزوی بیدلیل مینامیم؛ اما وقتی نسخه خودمان را میبینیم، نامش را عقیده صحیح، توحید، شفاعت یا فضل الهی میگذاریم. این همان کور خود و بینای مردم است. بررسی تفصیلی این معیار دوگانه، همراه با روایات و مواضع کلامی، در مقاله کور خود و بینای مردم؛ نقد معیار دوگانه در مسئله نجات آمده است.
حتی آیهای که بسیار برای امید به بخشش گناهان غیر از شرک استفاده میشود، ضمانت همگانی صادر نمیکند:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ»
خدا شرک به خود را نمیآمرزد و پایینتر از آن را برای هر که بخواهد میآمرزد. (نساء ۴:۴۸ (هنوز منتشر نشده)؛ همچنین ۴:۱۱۶ (هنوز منتشر نشده))
آیه نمیگوید «هر موحدی در نهایت آمرزیده خواهد شد»؛ میگوید: «لِمَنْ يَشَاءُ»؛ برای هر که بخواهد. مشیت خدا را نمیتوان به ضمانت فرقه تبدیل کرد.
این سخن درباره کسی است که با وضعیت خود به داوری میرسد، نه کسی که توبه کرده و بازگشته است. قرآن باب بازگشت را باز میگذارد:
«قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ... وَأَنِيبُوا إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ»
۳۹:۵۳ (هنوز منتشر نشده) · ۳۹:۵۴ (هنوز منتشر نشده)
بگو: ای بندگان من که بر خود زیادهروی کردهاید، از رحمت خدا نومید نشوید... و به سوی پروردگارتان بازگردید و به او تسلیم شوید. (زمر ۳۹:۵۳ (هنوز منتشر نشده)–۵۴ (هنوز منتشر نشده))
توبه یک چیز است؛ ساختن ضمانت نجات بر اساس هویت چیز دیگر.
قرآن درباره قتل عمد نیز هشدار بسیار سنگینی دارد:
«وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا»
هر کس مومنی را عمدا بکشد، جزای او جهنم است، در آن ماندگار. (نساء ۴:۹۳ (هنوز منتشر نشده))
این آیات دستکم اجازه نمیدهند مسئله را با این فرمول ساده ببندیم که «توحید، پایان کار هر گناهکار را از قبل تضمین کرده است».
شفاعت نیز در همین حد برای بحث ما مهم است. قرآن آن را مستقل از اذن خدا نمیداند: «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ»؛ کیست که نزد او شفاعت کند مگر به اجازه او؟ (بقره ۲:۲۵۵ (هنوز منتشر نشده)) امکان شفاعت با ضمانت شفاعت یکی نیست. خود مسئله شفاعت نیازمند بررسی مستقل است؛ اینجا همین اندازه کافی است که اختیار خدا را نمیتوان به بیمه فرقهای تبدیل کرد.
«نه آرزوهای شما و نه آرزوهای اهل کتاب»
اگر هنوز تصور کنیم این نقد فقط درباره دیگران است، نساء ۴:۱۲۳ (هنوز منتشر نشده) راه فرار را میبندد:
«لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا»
نه بر اساس آرزوهای شماست و نه آرزوهای اهل کتاب. هر کس بدی کند، جزای آن را خواهد دید و جز خدا برای خود هیچ سرپرست و یاوری نخواهد یافت. (نساء ۴:۱۲۳ (هنوز منتشر نشده))
نخستین عبارت آیه را نباید سریع از کنار آن رد کرد: «لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ»؛ نه آرزوهای شما. قرآن نمیگذارد مخاطب خودش پشت کتاب بایستد و آیات را فقط به سوی دیگران شلیک کند.
آیه بعد میگوید:
«وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَٰئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا»
هر کس، مرد یا زن، از کارهای شایسته انجام دهد و مومن باشد، آنان وارد بهشت میشوند و به اندازه ذرهای بر آنان ستم نمیشود. (نساء ۴:۱۲۴ (هنوز منتشر نشده))
باز هم عنوان فرقه نیامده است؛ ایمان و عمل صالح آمده است. سپس آیه ۱۲۵ همان معیار بقره ۲:۱۱۲ را دوباره به میان میآورد:
«وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا»
چه کسی از نظر دین نیکوتر است از کسی که روی خود را به خدا سپرده، نیکوکار است و از راه ابراهیم یکرو پیروی کرده است؟ (نساء ۴:۱۲۵ (هنوز منتشر نشده))
باز همان دو معیار: تسلیم و احسان. برای بررسی تفصیلی ایمان و اینکه قرآن «مومن» را چگونه معرفی میکند، میتوان به مقاله ایمان در قرآن چیست و چگونه معنای آن آلوده شد؟ مراجعه کرد.
«ما محبوبان خدا هستیم»
قرآن شکل دیگری از امتیاز مذهبی را نیز نقل میکند:
«وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ»
یهود و نصارا گفتند: ما فرزندان خدا و محبوبان او هستیم. (مائده ۵:۱۸ (هنوز منتشر نشده))
پاسخ قرآن همان اصل را هدف میگیرد:
«قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ»
بگو: پس چرا شما را به سبب گناهانتان عذاب میکند؟ بلکه شما انسانهایی از میان آفریدگان او هستید. (مائده ۵:۱۸ (هنوز منتشر نشده))
قرآن نام جماعت ممتاز را با نام جماعت دیگری عوض نمیکند؛ اصل امتیاز موروثی را میشکند. اگر مسلمان همین ادعا را با واژگان تازه بازسازی کند و تصور کند انتساب او به امت محمد چنان امتیازی ایجاد کرده که سرانجامش را مستقل از معیارهای دیگر تضمین میکند، بیماری عوض نشده است؛ فقط نام بیمار عوض شده است.
پس رسالت محمد برای چه بود؟
در اینجا اعتراض مهمی مطرح میشود: اگر یهودی و نصرانی را نمیتوان تنها به سبب نامشان از نجات بیرون دانست، پس آمدن محمد چه معنایی داشت؟ رسالت تازه برای چه بود؟
اگر نجات را وابسته به عضویت در یک جماعت تازه بدانیم، پرسش به این دوگانه تبدیل میشود که یا همه باید شناسنامه مذهبی خود را عوض کنند، یا رسالت محمد بیفایده بوده است. اما قرآن رسالت پیامبران را چنین معرفی نمیکند:
«شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ»
برای شما از دین همان را مقرر کرد که نوح را به آن سفارش کرد و آنچه به تو وحی کردیم و ابراهیم و موسی و عیسی را به آن سفارش کردیم: دین را برپا دارید و در آن پراکنده نشوید. (شوری ۴۲:۱۳ (هنوز منتشر نشده))
محمد آغازکننده خدایی تازه یا اصل بندگی تازه نیست؛ او در امتداد همان زنجیره ایستاده است. دعوت او به اهل کتاب نیز از بندگی خدا آغاز میشود:
«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ»
بگو: ای اهل کتاب، بیایید به سخنی مشترک میان ما و شما؛ اینکه جز خدا را بندگی نکنیم. (آل عمران ۳:۶۴ (هنوز منتشر نشده))
دعوت نخست به تعویض نام جماعت نیست؛ به بندگی خداست.
عیسی نیز در منطق قرآن فقط برای حفظ هرچه از گذشته به او رسیده بود نیامد. تورات را تصدیق کرد، اما گفت:
«وَلِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ»
تا برخی از چیزهایی را که بر شما حرام شده بود برایتان حلال کنم. (آل عمران ۳:۵۰ (هنوز منتشر نشده))
پیامبر آخر نیز با این وصف معرفی میشود:
«وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ»
بارهای سنگین و غلهایی را که بر آنان بود از ایشان برمیدارد. (اعراف ۷:۱۵۷ (هنوز منتشر نشده))
این تصویر پیامبری است که غلها را برمیدارد، نه اینکه صدها غل تازه بسازد و هرکدام را به نام خدا بر گردن مردم بیندازد. محمد نیامد در برابر کنیسه و کلیسا، دکان مذهبی تازهای باز کند و کلید بهشت را از دست آنان بگیرد و به پیروان خودش بسپارد. اگر رسالت پیامبران فقط تعویض صاحب انحصار باشد، بیماری باقی مانده و تنها وارث بیماری عوض شده است.
رسالت محمد دعوت ابراهیم را تازه میکند: بازگشت به خدا، شکستن شرک، عدالت، مسئولیت و تسلیم در برابر حقیقت.
آیا اهل کتاب میتوانند قرآن را تصدیق کنند و اهل کتاب باقی بمانند؟
اگر رسالت محمد دعوت به حقیقت است، نه صرف تعویض هویت، پرسش بعدی طبیعی است: قرآن با کسانی از اهل کتاب که این وحی را تصدیق میکنند چگونه برخورد میکند؟
خود قرآن میگوید:
«الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ وَإِذَا يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ»
۲۸:۵۲ (هنوز منتشر نشده) · ۲۸:۵۳ (هنوز منتشر نشده)
کسانی که پیش از آن به آنان کتاب داده بودیم، به آن ایمان میآورند؛ و چون بر آنان خوانده شود میگویند: به آن ایمان آوردیم، این حق از سوی پروردگار ماست؛ ما پیش از آن نیز مسلم بودیم. (قصص ۲۸:۵۲ (هنوز منتشر نشده)–۵۳ (هنوز منتشر نشده))
اینجا اهل کتاب قرآن را تصدیق میکنند و نمیگویند «اکنون برای نخستین بار مسلمان شدیم»؛ میگویند: «إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ»؛ ما پیش از آن نیز تسلیم بودیم.
آل عمران شاهد مستقیم دیگری دارد:
«وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ خَاشِعِينَ لِلَّهِ»
و از اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و آنچه بر شما نازل شده و آنچه بر خودشان نازل شده ایمان دارند و در برابر خدا فروتناند. (آل عمران ۳:۱۹۹ (هنوز منتشر نشده))
قرآن همچنان آنان را «مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ» مینامد، در حالی که ایمانشان به وحی نازلشده بر مخاطبان قرآن را نیز تصریح میکند. بنابراین «اهل کتاب» و «مسلم» در زبان قرآن لزوما دو شناسنامه متقابل نیستند.
مائده نیز میگوید:
«وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ»
اهل انجیل باید بر اساس آنچه خدا در آن نازل کرده حکم کنند. (مائده ۵:۴۷ (هنوز منتشر نشده))
و در جای دیگری:
«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَىٰ شَيْءٍ حَتَّىٰ تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ»
بگو: ای اهل کتاب، بر چیزی نیستید تا زمانی که تورات و انجیل و آنچه از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده برپا دارید. (مائده ۵:۶۸ (هنوز منتشر نشده))
این آیات اجازه نمیدهند به سادگی بگوییم با آمدن قرآن، عنوان اهل کتاب و هرگونه استمرار راه آنان بیمعنا شده است. در عین حال، این سخن تایید خودکار همه احکام و سنتهایی نیست که طی قرنها در هر جامعهای شکل گرفتهاند. همانگونه که میراث مسلمانان باید در برابر وحی سنجیده شود، هر حکم و سنت یهودی یا مسیحی نیز باید جداگانه در برابر هدایت خدا سنجیده شود. باقی ماندن نام تاریخی یک جامعه با انکار حقیقت یکی نیست؛ تایید تمام میراث تاریخی آن جامعه نیز از این سخن نتیجه نمیشود.
شریعتهای متفاوت و داوریای که هنوز نزد خداست
مائده ۵:۴۸ (هنوز منتشر نشده) پس از سخن از تورات، انجیل و قرآن میگوید:
«وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ»
کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، تصدیقکننده آنچه پیش از آن از کتاب بوده و مهیمن بر آن.
سپس در همان آیه میگوید:
«لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَٰكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ»
برای هر یک از شما شرعه و راهی قرار دادیم. اگر خدا میخواست همه شما را یک امت میساخت؛ اما میخواهد شما را در آنچه به شما داده بیازماید؛ پس در خیرات از یکدیگر پیشی بگیرید. (مائده ۵:۴۸ (هنوز منتشر نشده))
پایان آیه نیز مسیر داوری را روشن میکند:
«إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ»
بازگشت همه شما به سوی خداست؛ آنگاه شما را از آنچه در آن اختلاف میکردید آگاه خواهد کرد. (مائده ۵:۴۸ (هنوز منتشر نشده))
ترتیب سخن روشن است: شرعهها متفاوتاند، در این جهان باید در خیرات از یکدیگر پیشی گرفت، و داوری نهایی درباره اختلافها نزد خداست. قرآن در سوره حج نیز همین تفاوت عملی را یاد میکند:
«لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَىٰ رَبِّكَ»
برای هر امتی مناسکی قرار دادیم که آن را انجام میدهند؛ پس در این امر با تو نزاع نکنند، و به سوی پروردگارت دعوت کن. (حج ۲۲:۶۷ (هنوز منتشر نشده))
مناسک میتواند متفاوت باشد؛ دعوت همچنان به سوی پروردگار است. بحث تفصیلی تفاوت دین، اسلام و شریعت در مقاله دین، اسلام و شریعت در قرآن آمده است. مسئله ادعای نسخ کامل شرایع پیشین نیز جداگانه در مقاله نسخ در قرآن بررسی شده است.
همه اهل کتاب یکسان نیستند
وقتی در زبان مذهبی همه یهودیان یا همه مسیحیان با یک حکم جمع میشوند، قرآن جملهای بسیار ساده دارد:
«لَيْسُوا سَوَاءً»
یکسان نیستند. (آل عمران ۳:۱۱۳ (هنوز منتشر نشده))
سپس درباره گروهی از اهل کتاب میگوید:
«مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُولَٰئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ»
۳:۱۱۳ (هنوز منتشر نشده) · ۳:۱۱۴ (هنوز منتشر نشده)
از اهل کتاب گروهی استوارند؛ آیات خدا را در ساعات شب میخوانند و سجده میکنند. به خدا و روز واپسین ایمان دارند، به کار پسندیده فرمان میدهند، از کار ناپسند بازمیدارند و در خیرات میشتابند؛ آنان از صالحاناند. (آل عمران ۳:۱۱۳ (هنوز منتشر نشده)–۱۱۴ (هنوز منتشر نشده))
و ادامه میدهد:
«وَمَا يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ»
هر کار خیری انجام دهند، هرگز از آنان نادیده گرفته نمیشود. (آل عمران ۳:۱۱۵ (هنوز منتشر نشده))
بقره نیز میگوید:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَىٰ وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ»
کسانی که ایمان آوردهاند، یهودیان، نصرانیان و صابئان؛ هر کس به خدا و روز واپسین ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشش نزد پروردگارش است. (بقره ۲:۶۲)
همین معیار در مائده ۵:۶۹ (هنوز منتشر نشده) نیز تکرار میشود. این آیات نمیگویند هر یهودی، نصرانی یا صابی تنها به سبب نام خود نجات یافته است؛ معیار را در ایمان به خدا، روز واپسین و عمل صالح قرار میدهند. همانگونه که نام آنان ضمانت نجات نیست، نام مسلمان نیز ضمانت نجات نیست. برای بررسی گستردهتر مفهوم ایمان میتوان به مقاله ایمان در قرآن چیست و چگونه معنای آن آلوده شد؟ مراجعه کرد.
همه اهل کتاب کافر نیستند
در زبان مذهبی مسلمانان، «کافر» گاهی به نام دوم هر انسان غیرمسلمان تبدیل شده است. اما قرآن چنین ساده سخن نمیگوید:
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ»
کسانی از اهل کتاب که کفر ورزیدند و مشرکان در آتش جهنماند. (بینه ۹۸:۶ (هنوز منتشر نشده))
آیه نمیگوید «اهل کتاب در آتشاند»؛ میگوید: «الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ»؛ کسانی از اهل کتاب که کفر ورزیدند. حتی اهل کتابی را که کفر ورزیدهاند و «مشرکان» را با دو عنوان جداگانه ذکر میکند. کفر یک شناسنامه قومی یا مذهبی نیست.
یکی از روشنترین صورتهای آن در قرآن «جحود» است:
«وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا»
آن را انکار کردند، در حالی که در درون خود به آن یقین داشتند؛ از روی ستم و برتریجویی. (نمل ۲۷:۱۴ (هنوز منتشر نشده))
اینجا مشکل ندانستن نیست؛ حقیقت را شناختهاند و در برابر آن ایستادهاند. البته هر کاربرد «کفر» در قرآن را نمیتوان فقط به همین یک صورت محدود کرد؛ بحث ریشه و کاربردهای کفر گستردهتر است. برای بررسی تفصیلی آن میتوان به مقاله کافر کیست و کفر چیست؟ مراجعه کرد.
پذیرفتن برخی پیامبران و رد آگاهانه برخی دیگر
تسلیم به خدا به معنای گزینش حقیقت بر اساس علاقه فرقهای نیست. قرآن میگوید:
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ ... أُولَٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا»
۴:۱۵۰ (هنوز منتشر نشده) · ۴:۱۵۱ (هنوز منتشر نشده)
کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر میورزند و میخواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی اندازند و میگویند به برخی ایمان داریم و به برخی کفر میورزیم... آنان حقیقتا کافرند. (نساء ۴:۱۵۰ (هنوز منتشر نشده)–۱۵۱ (هنوز منتشر نشده))
اگر انسانی واقعا بداند محمد رسول خداست و سپس تنها برای حفظ حیثیت فرقه، قدرت، خانواده یا منافع خودش او را رد کند، این دیگر «تفاوت شریعت» نیست؛ او با حقیقتی که شناخته درگیر شده است.
اما درست همینجا پرسش دشوارتر آغاز میشود: چه زمانی میتوان گفت حقانیت محمد واقعا برای یک انسان روشن شده است؟
آیا آنچه امروز به نام «اسلام» میرسد، واقعا پیام محمد است؟
این پرسش را نباید با چند جمله کوتاه و آسوده پاسخ داد.
در بسیاری از دستگاههای کلامی، مسئله بسیار ساده شده است: اگر کسی نام محمد را شنیده، میداند کتابی به نام قرآن وجود دارد و با جامعهای به نام مسلمانان آشناست، فرض میشود «پیام اسلام به او رسیده است». اما آیا واقعا رسیده است؟
شنیدن نام محمد با شناخت رسالت محمد یکی نیست. شنیدن واژه «اسلام» با شناخت اسلام قرآن یکی نیست. دیدن رفتار مسلمانان با دیدن پیام قرآن یکی نیست. خواندن یک کتاب فقهی، یک مجموعه حدیثی یا مواجه شدن با یک حکومت و جامعه مسلمان، به خودی خود مساوی مواجه شدن با رسالت محمد نیست.
قرآن میان رسالت و مسئولیت ارتباط برقرار میکند:
«وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا»
ما عذابکننده نبودیم تا آنکه رسولی بفرستیم. (اسراء ۱۷:۱۵ (هنوز منتشر نشده))
و درباره پیامبران میگوید:
«رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»
رسولانی بشارتدهنده و هشداردهنده، تا مردم پس از رسولان در برابر خدا حجتی نداشته باشند. (نساء ۴:۱۶۵ (هنوز منتشر نشده))
پس مسئله فقط وجود تاریخی پیامبر نیست؛ حجت باید به انسان برسد.
حالا انسانی را تصور کنیم که در خانوادهای مسیحی یا یهودی به دنیا آمده است. آنچه با نام «اسلام» به او معرفی میشود نه قرآن پاک و دعوت روشن محمد، بلکه مجموعهای از شریعتهای فرقهای، روایات متعارض، جنگهای مذهبی و احکامی است که قرنها بعد به نام خدا ساخته شدهاند.
به او گفته میشود اسلام یعنی اجبار در دین؛ در حالی که قرآن میگوید:
«لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ»
در دین اکراهی نیست. (بقره ۲:۲۵۶ (هنوز منتشر نشده))
به او دستگاهی نشان داده میشود که انسانها با جرئت برای خدا حلال و حرام میسازند؛ در حالی که قرآن میپرسد:
«قُلْ أَرَأَيْتُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرَامًا وَحَلَالًا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ»
بگو: آیا دیدید آنچه خدا برای شما از روزی نازل کرد و شما بخشی را حرام و بخشی را حلال ساختید؟ بگو: آیا خدا به شما اجازه داده یا بر خدا دروغ میبندید؟ (یونس ۱۰:۵۹ (هنوز منتشر نشده))
و:
«وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَٰذَا حَلَالٌ وَهَٰذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ»
به سبب دروغی که زبانهایتان توصیف میکند نگویید این حلال است و این حرام، تا بر خدا دروغ ببندید. (نحل ۱۶:۱۱۶ (هنوز منتشر نشده))
پیامبری که قرآن درباره او میگوید بارها و غلها را از مردم برمیدارد، در بخشهایی از میراث تاریخی مسلمانان به نماد قیدگیریهای بیپایان تبدیل شده است. به نام او تکفیر کردهاند، مخالف را کشتهاند، پرسشگری را جرم کردهاند، آموزش و حضور زنان را محدود ساختهاند، چیزهایی را حرام کردهاند که خدا حرام نکرده و چیزهایی را واجب ساختهاند که خدا واجب نکرده است.
بعد از انسانی بیرون از این جامعه انتظار میرود همه اینها را ببیند و بگوید: «این همان حقیقت نهایی خداست؛ باید شریعت خود را ترک کنم و به این بپیوندم.»
چرا؟
اگر چیزی که ما با نام اسلام به او عرضه کردهایم در برخی موارد از همان شریعتی که از او میخواهیم ترک کند سختگیرانهتر، خشنتر، بستهتر و آلودهتر به سخن انسان باشد، رد کردن این تصویر چگونه خودبهخود رد کردن محمد است؟ اگر ما پیام محمد را زیر لایههای ضخیم روایت، فقه، سیاست، فرقه، تعصب و عادت دفن کرده باشیم، با چه عدالتی کسی را به سبب نپذیرفتن همان تصویر مخدوش محکوم کنیم؟
چه بسا انسانی چیزی را با نام «اسلام» رد کند که خود قرآن نیز آن را رد میکند. رد کردن اجبار در دین، رد قرآن نیست؛ رد کردن ساختن حلال و حرام بدون اذن خدا، رد قرآن نیست؛ رد کردن ظلم به نام خدا، رد خدا نیست؛ و رد کردن خرافهای که به محمد نسبت داده شده، لزوما رد محمد نیست.
اینجاست که پرسش تلخ مقاله دوباره پیش روی ما میآید:
اگر آنچه با نام رسالت محمد به مردم رساندهایم در مواردی از چیزی که از آنان میخواهیم ترک کنند آلودهتر شده باشد، بهشت در انحصار کدام است؟
این پرسش فقط درباره مسیحی و یهودی نیست. بسیاری از کسانی که خود را مسلمان مینامند نیز هرگز فرصت ندادهاند قرآن بیرون از چارچوب شریعت و فرقه موروثیشان با آنان سخن بگوید. قرآن برای آنان حاکم بر میراث نیست؛ میراث حاکم بر قرآن است. آیه تا جایی پذیرفته میشود که با دستگاه از پیش ساختهشده هماهنگ باشد؛ و اگر ناسازگار شد، روایت، مذهب، اجماع یا تاویل برای مهار آن فراخوانده میشود.
پس تنها شنیدن نام «اسلام» اتمام حجت نیست، دیدن یک جامعه مسلمان اتمام حجت نیست و خواندن یک روایت یا کتاب فقهی نیز اتمام حجت نیست. حتی رد کردن چیزی که مردم آن را «اسلام» مینامند، به تنهایی ثابت نمیکند که انسان حقیقت قرآن را شناخته و آگاهانه رد کرده است.
اینکه حقیقت برای چه کسی، در چه اندازه و با چه روشنی آشکار شده، چیزی نیست که ما از شناسنامه مذهبی او بفهمیم. داوری نهایی نزد آن معبود یگانه است:
«إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا»
بازگشت همه شما به سوی خداست. (مائده ۵:۴۸ (هنوز منتشر نشده))
او میداند چه چیزی به انسان رسیده، چه چیزی برای او روشن شده، چه چیزی از او پنهان مانده و چگونه در برابر حقیقتی که شناخته واکنش نشان داده است.
پس «هر کس غیر اسلام دینی بجوید» چه میشود؟
یکی از مهمترین آیاتی که برای انحصار نجات در جامعه تاریخی مسلمانان استفاده میشود، آل عمران ۳:۸۵ (هنوز منتشر نشده) است: «وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ»؛ هر کس جز اسلام دینی بجوید، از او پذیرفته نخواهد شد. اما این جمله در خلأ نیامده است و معنای «اسلام» را باید در همان پیوندی دید که قرآن پیش از آن ساخته است.
دو آیه پیشتر آمده است:
«أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا»
آیا جز دین خدا را میجویند، در حالی که هر که در آسمانها و زمین است، خواه با میل و خواه ناخواسته، در برابر او تسلیم است؟ (آل عمران ۳:۸۳ (هنوز منتشر نشده))
این کاربرد «أسلم» آشکارا از نام یک جماعت تاریخی گستردهتر است. البته تسلیم ناگزیر همه هستی در برابر فرمانروایی خدا با تسلیم اختیاری و ایمانی انسان یکسان نیست؛ اما همین آیه اجازه نمیدهد واژه را از آغاز به معنای عضویت در نهادی مذهبی محدود کنیم.
آیه بعد، پس از یاد ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، موسی، عیسی و دیگر پیامبران، میگوید:
«لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
میان هیچیک از آنان جدایی نمیاندازیم و ما به او تسلیم هستیم. (آل عمران ۳:۸۴ (هنوز منتشر نشده))
سپس آیه ۸۵ میگوید هر کس جز اسلام دینی بجوید، از او پذیرفته نمیشود. در این پیوند، «اسلام» بدون تعریف وارد سخن نشده است؛ درست پیش از آن گفته شده: «وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»؛ ما به او تسلیم هستیم. بنابراین سخن از راهی بیرون از تسلیم به خدا و هدایت اوست، نه صرفا بیرون ماندن از یک نام تاریخی.
همین معنا در آغاز همین سوره نیز دیده میشود. قرآن پس از «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ» میگوید: «أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ ... أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا»؛ من روی خود را به خدا سپردهام... آیا شما نیز تسلیم شدهاید؟ اگر تسلیم شوند هدایت یافتهاند. (آل عمران ۳:۲۰ (هنوز منتشر نشده)) مصدر «اسلام» با خود فعل «أسلم» توضیح داده میشود و متعلق این تسلیم نیز روشن است: خدا.
شرح تفصیلی نسبت «دین»، «اسلام» و «شریعت» در مقاله دین، اسلام و شریعت در قرآن آمده است.
راه ابراهیم، نه شناسنامه ابراهیم
نساء ۴:۱۲۵ (هنوز منتشر نشده) پس از نفی آرزوهای گروهی، انسان را دوباره به راه ابراهیم برمیگرداند: «وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا»؛ و از راه ابراهیم، یکرو، پیروی کرد. همین ابراهیم در آل عمران چنین معرفی میشود:
«مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا»
ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی؛ بلکه یکرو و تسلیمشده بود. (آل عمران ۳:۶۷ (هنوز منتشر نشده))
هر جماعتی میتواند تلاش کند ابراهیم را در شناسنامه خود ثبت کند، اما قرآن درست همین تصاحب هویتی را کنار میزند. ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، و «مسلم» بودن او نیز نمیتواند به معنای عضویت در جامعه تاریخیای باشد که قرنها بعد پدید آمد. او مسلم است چون خود را به خدا سپرده است.
ابراهیم در قرآن تنها یک نام مشترک میان چند سنت نیست. او انسانی است که در برابر میراث قوم خود ایستاد، درباره آنچه دیگران مقدس میشمردند پرسش کرد، از تقلید کور سر باز زد و روی خود را آگاهانه به سوی آفریننده آسمانها و زمین گرداند. از همین رو، پیروی از «ملة ابراهيم» به معنای به ارث بردن شناسنامه او نیست؛ یعنی حقیقت را از نام، عادت و میراث گروهی بالاتر گذاشتن و هنگامی که آن را شناختیم، به آن تسلیم شدن.
آنچه باید از ابراهیم به ارث برد همین راه است، نه نامی که نسلهای بعد بر خود گذاشتهاند.
جمعبندی
آنچه این بررسی زیر سوال برد، این تصور بود که نام یک جماعت، انتساب به یک فرقه یا پیروی از یک شریعت بتواند به خودی خود برای انسان ضمانت نجات بسازد. یهودی بودن، مسیحی بودن یا مسلمان نامیده شدن، هیچکدام به تنهایی سرنوشت انسان را تعیین نمیکنند. همانگونه که تعلق به اهل کتاب کسی را خودبهخود کافر نمیسازد، عنوان مسلمان نیز ایمان، احسان و تسلیم را در صاحب آن تضمین نمیکند. انسان با حقیقتی که به او رسیده، آنچه از آن فهمیده و واکنشی که در برابر آن نشان داده است روبهروست؛ و داوری نهایی این وضعیت در اختیار خداست، نه فرقهها و نهادهای مذهبی.
رسالت محمد نیز در این خوانش، ایجاد یک طبقه تازه از صاحبان انحصاری بهشت نیست. او در امتداد دعوت ابراهیم، موسی و عیسی مردم را به بندگی خدا، مسئولیت، عدالت و تسلیم در برابر حقیقت فرا میخواند. از همین رو، شنیدن نام «اسلام» یا روبهرو شدن با آنچه مسلمانان در طول تاریخ به این نام ساختهاند، لزوما مساوی با شناخت پیام قرآن نیست؛ همانگونه که رد یک تصویر آلوده از اسلام را نمیتوان بدون دلیل، رد آگاهانه خدا و رسول او دانست.
قرآن وجود تفاوت میان شرعهها و مناسک را به رسمیت میشناسد، اهل کتاب را یک گروه یکدست نمیبیند و حتی از کسانی در میان آنان سخن میگوید که به وحی نازلشده بر محمد ایمان دارند. در مقابل، کفر و جحود را نیز نمیتوان به یک برچسب شناسنامهای تقلیل داد. انکار آگاهانه حقیقت با ندانستن، نرسیدن پیام یا رد کردن تصویری تحریفشده از آن یک چیز نیست؛ و سنجش این تفاوت در نهایت نزد خدایی است که میداند چه چیزی واقعا به هر انسان رسیده است.
نتیجه ساده است: بهشت ملک یک فرقه نیست و شریعت بیمهنامه نجات نیست. هیچ عالم، محدث، فقیه، کشیش، خاخام یا نهاد مذهبی نمیتواند برای جماعت خود ضمانتی صادر کند که خدا صادر نکرده است. اگر کسی همچنان مدعی باشد که گروه او، به سبب همان هویت گروهی، سرانجام نجات خواهد یافت، دو پرسش قرآن پابرجاست: عهدتان با خدا کجاست؟ برهانتان چیست؟