ۗ ۚ
و یهود گفتند: نصارا بر چیزی نیستند؛ و نصارا گفتند: یهود بر چیزی نیستند؛ در حالی که آنان کتاب را تلاوت میکنند. کسانی که نمیدانند نیز سخنی مانند سخن آنان گفتند. پس آن معبود یگانه در روز قیامت میان آنان درباره آنچه در آن اختلاف میکردند حکم خواهد کرد.
دو آیه پیش، یهود و نصارا نجات را به هویت مذهبی گره زدند: جز کسی که یهودی یا نصرانی باشد وارد جنت نمیشود. آیه ۱۱۲ پاسخ داد که معیار، نام جماعت نیست؛ «مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ». اکنون آیه ۱۱۳ نتیجه دیگری از همان انحصارگرایی را نشان میدهد: هر گروه نه تنها خود را صاحب راه میداند، بلکه دیگری را یکسره نفی میکند.
«لَيْسَتِ النَّصَارَىٰ عَلَىٰ شَيْءٍ»
نصارا بر چیزی نیستند.
و از سوی دیگر:
«لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَىٰ شَيْءٍ»
یهود بر چیزی نیستند.
این دیگر نقد یک عقیده مشخص نیست. سخن از نفی کلی طرف مقابل است. انسان میتواند بگوید فلان باور خطاست و برای آن دلیل بیاورد؛ اما «بر هیچ چیز نیستید» حکم بسیار گستردهتری است که همه حقیقت موجود نزد دیگری را یکجا کنار میگذارد.
در میان این دو حکم متقابل، قرآن جملهای کوتاه میآورد:
«وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ»
در حالی که کتاب را تلاوت میکنند.
مشکل از نداشتن متن دینی نیست. آنان کتاب میخوانند، اما خواندن کتاب مانع نمیشود که تعصب گروهی بر داوریشان غلبه کند. چند آیه بعد، قرآن تعبیر دیگری به کار میبرد:
«يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ»
بقره ۲:۱۲۱
این تفاوت سزاوار توجه است. تلاوت کتاب با ادا کردن حق تلاوت آن یکی نیست. کتاب میتواند بر زبان باشد، اما هنوز معیار داوری انسان نشده باشد.
سپس قرآن میگوید:
«كَذَٰلِكَ قَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ»
کسانی که نمیدانند نیز سخنی مانند سخن آنان گفتند.
آیه نمیگوید یهود و نصارا همان «الذين لا يعلمون» هستند؛ مقایسه را درباره قول آنان انجام میدهد. اما همین مقایسه سنگین است: کسانی که کتاب را تلاوت میکنند، سخنی میگویند که مانند سخن کسانی است که نمیدانند. داشتن کتاب به خودی خود انسان را از سخن جاهلانه مصون نمیکند.
قرآن پیشتر نیز در بقره ۲:۶۲ نام یهود، نصارا و صابئین را آورد، اما نجات را به هیچکدام از این نامها نسپرد؛ ایمان به آن معبود یگانه، روز آخر و عمل صالح را معیار قرار داد. بنابراین نفی کلی یک گروه فقط به دلیل نام آن، با همان معیاری که قرآن پیشتر گذاشته بود سازگار نیست.
نکته مهمتر در پایان آیه میآید:
«فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ»
پس آن معبود یگانه در روز قیامت میان آنان درباره آنچه در آن اختلاف میکردند حکم خواهد کرد.
دو طرف درباره یکدیگر حکم قطعی صادر کردند؛ قرآن در پایان، حکم نهایی را از دست هر دو بیرون میگیرد. داوری نهایی نه در اختیار یهود است، نه نصارا، و نه هیچ فرقهای که خود را وارث حقیقت بداند.
این به معنای آن نیست که در دنیا نمیتوان درباره درست یا نادرست بودن یک عقیده سخن گفت. خود قرآن باورهای مشخص را نقد میکند، دلیل میآورد و میان حق و باطل فرق میگذارد. اما نقد یک عقیده با تصاحب داوری نهایی درباره سرنوشت انسانها یکی نیست. آیه جایگاه داور نهایی را برای آن معبود یگانه حفظ میکند.
همین اصل در مائده ۵:۴۸ با زبان دیگری تکرار میشود. پس از سخن از تفاوت شریعتها میگوید:
«فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ»
در خیرات از یکدیگر پیشی بگیرید.
و سپس:
«إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ»
بازگشت همه شما به سوی آن معبود یگانه است و او شما را از آنچه در آن اختلاف داشتید آگاه خواهد کرد.
در حج ۲۲:۶۷ تا ۲۲:۶۹ نیز، پس از سخن از تفاوت مناسک، پایان دوباره همین است:
«اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ»
پس الگوی قرآن روشن است: تفاوت و اختلاف وجود دارد؛ درباره حقیقت میتوان گفتوگو و استدلال کرد؛ اما انسان نباید جای داور نهایی بنشیند.
این آیه برای مسلمانان نیز باید آیینه باشد. اگر مسلمان قرآن را تلاوت کند، اما فرقه خودش را تمام حقیقت بداند و درباره دیگر مسلمانان یا پیروان شریعتهای دیگر همان زبان «بر هیچ چیز نیستند» را به کار ببرد، خطایی را که در یهود و نصارا میخواند با نام تازهای تکرار کرده است. داشتن قرآن مانع تعصب نمیشود، همانگونه که داشتن کتاب مانع آن دو گروه نشد. درباره انحصار نجات میتوان به مقاله بهشت در انحصار یک فرقه و یک شریعت نیست و درباره تفاوت میان اصل دین و شریعتهای تاریخی به مقاله دین، اسلام و شریعت در قرآن مراجعه کرد. معیار همچنان همان است: کتاب را نخوانیم تا حکمهای از پیش ساخته خود را تایید کنیم؛ بگذاریم کتاب، معیار داوری ما را اصلاح کند.