ۚ ۚ
و مشرق و مغرب متعلق به آن معبود یگانه است؛ پس هرجا که رو کنید، آنجا وجه آن معبود یگانه است. بیگمان آن معبود یگانه واسع و داناست.
آیه پیشین از کسانی سخن گفت که راه عبادتگاهها را میبندند و مانع یاد نام آن معبود یگانه میشوند. اکنون پاسخ از دیوارهای عبادتگاه فراتر میرود:
«وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ»
مشرق و مغرب متعلق به آن معبود یگانه است.
انسان شاید بتواند در یک عبادتگاه را ببندد، اما نمیتواند راه رسیدن به آن معبود یگانه را ببندد. ممکن است مکانی را در اختیار گیرد، اما مالک افق نمیشود.
سپس آیه از همان دو سوی افق نیز عبور میکند:
«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»
پس هرجا که رو کنید، آنجا وجه آن معبود یگانه است.
کلید فراگیری جمله «أَيْنَمَا» است: هرجا، هر سو. «مشرق و مغرب» دو نقطه از یک فهرست جغرافیایی نیستند که شمال و جنوب از آن حذف شده باشند. آیه از دو کرانه افق آغاز میکند و سپس با «أينما» همه جهتهای ممکن را میگشاید.
این نخستین کاربرد «مشرق» و «مغرب» در ترتیب مصحف است؛ از این رو خود انتخاب این دو واژه سزاوار دقت بیشتری است.
اگر منظور فقط چهار جهت شناختهشده جغرافیایی بود، ممکن بود بپرسیم چرا شمال و جنوب ذکر نشدهاند. اما مشکل از همین تصور چهارگانه آغاز میشود.
چهار جهت اصلی، دستگاهی مفید برای جهتیابی انساناند؛ خود هستی به چهار جهت شکسته نشده است. انسانی که در فضای سهبعدی قرار دارد تنها با چپ و راست یا شمال و جنوب روبهرو نیست. بالا و پایین نیز وجود دارد و میان همه این جهتها بیشمار جهت دیگر ممکن است. از هر نقطه میتوان در بینهایت امتداد رو کرد.
پس اگر قرآن میخواست همه جهتها را یکییکی نام ببرد، هیچ فهرست کوتاهی کافی نبود.
اما آیه چنین کاری نمیکند. دو کرانه محسوس افق را نام میبرد و سپس با یک واژه همه جهتها را دربر میگیرد:
«أَيْنَمَا»
هرجا.
این تفاوت مهم است. دستگاههای جغرافیایی انسان، مانند شمال و جنوب و شرق و غرب، ابزارهایی برای تعیین جایگاه ما در زمیناند؛ اما کلام آن معبود یگانه خود را در این تقسیمبندیهای حادث انسانی محصور نمیکند. سخن به همان هستیای پیوند میخورد که خالق آن خود اوست؛ جهانی که در آن جهتهای ممکن به چهار فلش روی نقشه محدود نمیشوند.
به همین دلیل، نبودن «شمال و جنوب» نقص جمله نیست. اگر آن دو نیز افزوده میشدند، باز بالا و پایین و بیشمار امتداد دیگر باقی میماندند. «أينما» کاری را انجام میدهد که هیچ فهرستی از جهتها نمیتواند انجام دهد.
خود قرآن بعدها این گستره را به زبان دیگری بیان میکند:
«رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا»
شعراء ۲۶:۲۸
پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آن دو است.
مشرق و مغرب در چنین ساختی دو کرانهاند؛ نه دو مرز برای حضور آن معبود یگانه.
«مشرق» و «مغرب» نیز فقط نام دو جهت قراردادی نیستند. هر دو از رخدادی در جهان گرفته شدهاند: برآمدن و فرو رفتن.
مشرق جای برآمدن است و مغرب جای فرو رفتن. انسان هر روز این دو را در افق میبیند؛ نور سر برمیآورد، مسیر خود را در آسمان میپیماید و در کرانه دیگر فرو میرود. بنابراین این دو واژه با حرکت، شب و روز و جریان زمان نیز پیوند دارند.
شمال و جنوب برای جهتیابی اهمیت دارند، اما چنین رخداد روزانهای را در خود حمل نمیکنند. چیزی به دلیل شمال بودن طلوع نمیکند و به دلیل جنوب بودن غروب نمیکند.
از این جهت، «مشرق و مغرب» تصویری زندهتر از دو علامت روی قطبنما میسازند:
از جایی که نور برمیآید تا جایی که فرو میرود، همه متعلق به اوست.
قرآن بعدها از یک مشرق و یک مغرب نیز فراتر میرود:
«رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ»
الرحمن ۵۵:۱۷
و:
«رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ»
المعارج ۷۰:۴۰
اعراف ۷:۱۳۷ نیز از «مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا» سخن میگوید.
پس در زبان قرآن، «مشرق» و «مغرب» همیشه دو نقطه ثابت و مطلق نیستند. مشرقها و مغربها میتوانند متعدد باشند؛ افقها متفاوتاند و جای برآمدن و فرو رفتن نیز یک نقطه ثابت جهانی نیست.
این زبان با واقعیتی مهم هماهنگ است: جهت همیشه نسبت به موقعیت ناظر معنا پیدا میکند. انسانی در نقطهای از زمین افق خودش را دارد؛ اگر مکان او تغییر کند، نسبتهای مکانی او نیز تغییر میکنند.
اما خالق هستی تابع دستگاه مختصاتی نیست که مخلوق برای پیدا کردن جای خودش ساخته است.
همین معنا در ترتیب جمله آشکار میشود:
«وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ»
دو کرانه افق متعلق به اوست.
«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا»
هر سو که شما رو کنید.
«فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»
آنجا وجه اوست.
جهتهای انسان وسیله شناخت موقعیت انساناند؛ مرزهای آن معبود یگانه نیستند.
چند آیه پیش خواندیم:
«مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ»
بقره ۲:۱۱۲
هرکس وجه خود را به آن معبود یگانه بسپارد.
اکنون میخوانیم:
«فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»
آنجا وجه آن معبود یگانه است.
این نزدیکی واژگانی معنادار است. در ۲:۱۱۲ انسان وجه خود را به او میسپارد؛ در ۲:۱۱۵ روشن میشود که وجه او به یک جهت جغرافیایی محدود نیست.
کاربردهای دیگر قرآن نیز مانع آن میشوند که «وجه الله» را به چهرهای جسمانی در نقطهای از فضا فرو بکاهیم. قرآن از «ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ» سخن میگوید؛ یعنی انجام کار برای طلب وجه او (بقره ۲:۲۷۲؛ رعد ۱۳:۲۲)، و از «تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ» سخن میگوید (روم ۳۰:۳۸ و ۳۰:۳۹). در قصص ۲۸:۸۸ نیز میگوید:
«كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»
همه چیز نابودشدنی است جز وجه او.
پس «وجه» در این میدان معنایی با خود او، طلب او و روی آوردن به او پیوند دارد؛ نه یافتن یک صورت جسمانی در گوشهای از جهان.
حدید ۵۷:۴ نیز میگوید:
«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ»
و او با شماست هرجا که باشید.
جغرافیا موقعیت انسان را تغییر میدهد؛ رابطه او با آن معبود یگانه را قطع نمیکند.
این آیه را نیز نباید از مسئله قبله جدا کرد، زیرا همین عبارت دوباره در بقره ۲:۱۴۲، هنگام بحث مستقیم درباره قبله، ظاهر میشود:
«قُل لِّلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ»
بگو: مشرق و مغرب متعلق به آن معبود یگانه است.
پس یک مرز از همین حالا روشن است:
قبله فرمان اوست، نه آدرس او.
فرمان رو کردن به یک جهت به این معنا نیست که آن معبود یگانه در همان سو محصور شده است.
اما درباره خود مفهوم «قبله» یک خوانش گستردهتر نیز وجود دارد که سزاوار پژوهش مستقل است. بر اساس این خوانش، قبله تنها یک خط جغرافیایی به سوی ساختمان کعبه نیست؛ بلکه جهت گرفتن نسبت به معنایی است که بیتالحرام باید نماینده آن باشد.
سوره حج برای این خوانش مواد قابل توجهی دارد. مسجدالحرام را «لِلنَّاسِ» معرفی میکند و مقیم و آمده از بیرون را در آن برابر میداند (حج ۲۲:۲۵). دعوت حج خطاب به مردم است (حج ۲۲:۲۷). برای امتهای مختلف مناسک متفاوت را به رسمیت میشناسد، اما معبود را یکی میداند و دعوت به تسلیم در برابر او میکند (حج ۲۲:۳۴ و ۲۲:۶۷). همان سوره از صومعهها، بیع، صلوات و مساجدی دفاع میکند که نام آن معبود یگانه در آنها یاد میشود (حج ۲۲:۴۰).
آیات دیگر نیز خانه را هدایت برای جهانیان، محل امن و وسیلهای برای برپایی مردم معرفی میکنند (آل عمران ۳:۹۶ و ۳:۹۷؛ مائده ۵:۹۷).
از این مجموعه میتوان این نظریه را آزمود که جهت گرفتن به سوی بیت، تنها چرخاندن بدن به سوی مختصات مکه نیست؛ باید انسان را به سوی ارزشهایی نیز جهت دهد که آن خانه برای آنها برپا شده است: توحید، امنیت، یاد آن معبود یگانه، گشودگی برای مردم، همگرایی اهل ایمان و سبقت در خیر.
این خوانش هنوز نیازمند بررسی مستقل همه آیات قبله است؛ اما یک پرسش مهم را از همین حالا پیش روی ما میگذارد:
اگر انسانی از نظر جسمی دقیقا رو به کعبه بایستد، اما از نظر رفتار در جهت مخالف معنای آن حرکت کند، آیا حقیقتا به سوی قبله رو کرده است؟
اگر مسجد را ملک فرقه خود بداند؛ اگر یهودی، نصرانی یا مسلمان دیگری را فقط به سبب نام مذهبیاش از یاد آن معبود یگانه بازدارد؛ اگر خانهای که باید برای مردم و امنیت آنان باشد به ابزار امتیاز، طرد و برتریجویی تبدیل شود؛ اگر ظاهر بنا با طلا، سنگ و پارچه آراسته شود اما روح توحید، عدالت، امنیت و گشودگی آن تهی گردد، بدن ممکن است رو به کعبه باشد اما جهت معنوی انسان در خلاف آن باشد.
در آن صورت ظاهر خانه حفظ شده، اما معنایی که خانه باید انسان را به آن رو کند پوشیده شده است.
بقره ۲:۱۷۷ نیز بعدها همین خطر را یادآوری میکند:
«لَيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ»
نیکی این نیست که رویهای خود را به سوی مشرق و مغرب بگردانید.
جهت جسم میتواند فرمان عبادی باشد؛ اما اگر ایمان، بخشش، وفای به عهد، صبر و دیگر حقیقتهای بندگی از آن جدا شوند، چرخش جسم به تنهایی انسان را به «بر» نمیرساند.
اکنون پایان آیه نیز با تمام این بحث هماهنگ میشود:
«إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»
«واسع» از ریشه و س ع، فراخی و گنجایش را میرساند. این واژه را نباید فقط به بزرگی مکانی فروکاست. همین ترکیب «واسع عليم» در همین سوره در بقره ۲:۲۴۷، ۲:۲۶۱ و ۲:۲۶۸ نیز در سیاق ملک، فضل، پاداش و بخشایش میآید.
پس وسعت او بسیار فراتر از امتداد جسمانی است.
در این آیه، پس از «مشرق و مغرب» و «أينما تولوا»، وصف «واسع» بهروشنی با این معنا هماهنگ است که دستگاههای مکانی و جهتهای انسانی نمیتوانند او را محدود کنند.
اما در کنار «واسع»، «عليم» آمده است.
او چنان واسع نیست که از انسان دور و بیخبر باشد. هرجا انسان قرار گیرد و به هر سو رو کند، حقیقت جهتگیری او از علم آن معبود یگانه بیرون نیست.
او هم واسع است و هم عليم.
آیات ۲:۱۱۴ و ۲:۱۱۵ کنار هم تصویر روشنی میسازند. در یکی، انسانی میکوشد در عبادتگاه را ببندد؛ در دیگری، قرآن تمام افق را میگشاید. انسان میتواند دیوار بسازد، مرز بکشد و جهت تعیین کند، اما آن معبود یگانه را در هیچیک محصور نمیکند.
همین آیه برای مسلمان نیز هشدار است. کعبه، مسجدالحرام و قبله جایگاه قرآنی خود را دارند، اما هیچکدام سند مالکیت مسلمان بر آن معبود یگانه نیستند. اگر قبله و شریعت به ابزار برتری ذاتی بر دیگران تبدیل شوند، جهت جسم شاید درست باشد اما جهت بندگی میتواند کاملا وارونه شود. برای تفاوت میان اصل دین و صورتهای تاریخی شریعت میتوان به مقاله دین، اسلام و شریعت در قرآن و برای نقد انحصار نجات به مقاله بهشت در انحصار یک فرقه و یک شریعت نیست مراجعه کرد.
مشرق و مغرب، عبادتگاه و قبله همه درون هستی او قرار دارند؛ اما آن معبود یگانه در هیچیک از آنها محصور نیست.