ریشه قرآنی ك س ب

از طلب و به دست آوردن تا حاصل عمل و مسئولیت انسان

ریشه ك س ب در قرآن بسیار گسترده‌تر از «درآمد» و «کسب مال» است. هسته آن به طلب کردن چیزی، به دست آوردن آن و حاصل کردن نتیجه‌ای برای خود یا دیگری مربوط می‌شود. مال یکی از مصداق‌های این معناست، اما قرآن همین واژه را برای عمل، گناه، خیر، تصمیم قلب، دستاورد انسان و چیزی که در نتیجه رفتار به او بازمی‌گردد نیز به کار می‌برد.

به همین دلیل، وقتی قرآن می‌گوید انسان چیزی را «کسب» کرده، همیشه فقط خود عمل مورد نظر نیست؛ آن عمل به چیزی تبدیل شده که به فاعل نسبت پیدا کرده و نتیجه آن برای او یا بر ضد او قرار می‌گیرد.

این ویژگی، ریشه ك س ب را در شبکه گسترده‌تری از زبان قرآن قرار می‌دهد که در آن مفاهیمی مانند تجارت، خرید، ربح، خسران و حساب نیز برای توضیح انتخاب و نتیجه رفتار انسان به کار می‌روند. با این حال، این هم‌نشینی نباید به این ادعا تبدیل شود که معنای اخلاقی «کسب» از تجارت گرفته شده است. معنای اصلی ریشه از زبان عربی مستقل شناخته شده بود و قرآن آن را در میدان‌های تازه و گسترده‌تر به کار گرفته است.

صورت‌های بررسی شده

ریشه ك س ب در قرآن ۶۷ بار آمده است:

قرآن از این ریشه اسم‌هایی مانند «کاسب» یا «مکسب» به کار نبرده است. مرکز کاربرد قرآنی تقریبا به طور کامل بر فعل و رابطه فاعل با چیزی است که به دست می‌آورد.

۱. هسته معنایی در زبان عربی کهن

در زبان کهن، كَسَبَ با طلب کردن، در پی چیزی رفتن و به دست آوردن آن پیوند داشت. مال و روزی از روشن‌ترین مصداق‌های این کاربرد بودند، اما خود واژه به مال محدود نبود.

ابن فارس برای این ریشه میدان طلب و دستیابی را ثبت کرده است. راغب اصفهانی نیز کسب را چیزی می‌داند که انسان برای جلب منفعت یا به دست آوردن بهره دنبال می‌کند؛ هرچند ممکن است آنچه انسان به گمان منفعت دنبال کرده در نهایت برای او زیان‌آور شود.

شعر پیش از اسلام نیز این گستره را می‌شناسد. اعشی از:

الْكَسْبَ الْخَبِيثَ

سخن می‌گوید؛ یعنی «کسب ناپاک». خود صفت الخبيث نوع کسب را مشخص می‌کند. این ساخت نشان می‌دهد که کسب به خودی خود نه خوب است و نه بد.

در شعر منسوب به امیة بن ابی الصلت نیز اكتسب المال برای به دست آوردن مال آمده است. بنابراین صورت افتعال نیز در زبان قدیم محدود به گناه یا امر منفی نبوده است.

هسته قابل دفاع ریشه چنین است:

طلب و حاصل کردن چیزی که به فاعل نسبت پیدا می‌کند.

۲. قرآن کسب را از مال به عمل گسترش می‌دهد

در بقره آمده است:

بَلَىٰ مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ

آری، هر کس بدی‌ای کسب کند و خطایش او را فرا گیرد...

بقره، ۸۱

در اینجا چیزی که کسب شده مال نیست؛ سیئه است.

در آیات دیگر نیز ساخت‌هایی مانند مَا كَسَبُوا، مَا كَسَبَت، بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ بارها تکرار می‌شوند. عمل انسان صرفا اتفاقی نیست که رخ دهد و تمام شود؛ برای او چیزی حاصل می‌کند و به حساب خودش بازمی‌گردد.

این نکته در بقره بسیار روشن است:

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ

آن امتی بود که گذشت؛ برای آنان است آنچه کسب کردند و برای شماست آنچه کسب کردید.

بقره، ۱۳۴

همین عبارت در آیه ۱۴۱ تکرار می‌شود.

گذشتگان آنچه خود کسب کرده‌اند دارند و نسل بعد نیز با کسب خودش روبروست. انتساب قومی یا تاریخی جای عمل شخص را نمی‌گیرد.

در مدثر این رابطه حتی فشرده‌تر بیان شده است:

كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ

هر نفس در گرو آن چیزی است که کسب کرده است.

مدثر، ۳۸

از این رو، می‌توان تفاوت گرایشی میان عمل و کسب را چنین بیان کرد:

عمل خود انجام کار است؛ کسب آن چیزی است که از آن کار برای فاعل حاصل و به او منسوب می‌شود.

این تفاوت مطلق نیست، اما زاویه نگاه دو واژه را روشن می‌کند.

۳. قلب و دست نیز «کسب» می‌کنند

قرآن کسب را فقط به شخص در کلیت او نسبت نمی‌دهد. گاهی قلب یا دست‌ها در ساخت جمله قرار می‌گیرند.

درباره سوگندها می‌گوید:

لَّا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ

الله شما را به لغو در سوگندهایتان بازخواست نمی‌کند، بلکه شما را به آنچه دل‌هایتان کسب کرده است بازخواست می‌کند.

بقره، ۲۲۵

در اینجا کسب فقط رفتار بیرونی نیست. آنچه در قلب شکل گرفته و به انسان نسبت پیدا کرده نیز می‌تواند موضوع بازخواست باشد.

در آیات دیگر، تعبیر:

بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ

یا صورت‌های نزدیک آن آمده است.

نسبت دادن کسب به دست به این معنا نیست که فقط حرکات فیزیکی دست مورد نظر است. دست در این ساخت نماینده کاری است که انسان خود انجام داده است.

پس قرآن با یک ریشه هم حوزه درون و هم حوزه عمل بیرونی را در بر می‌گیرد.

۴. کسب و پیامد عمل

یکی از ویژگی‌های مهم کاربرد قرآنی ك س ب، پیوند مکرر آن با پیامد است.

در شوری آمده است:

وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ

و هر مصیبتی که به شما برسد، به سبب آن چیزی است که دست‌های شما کسب کرده‌اند.

شوری، ۳۰

و در روم:

ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ

فساد در خشکی و دریا به سبب آنچه دست‌های مردم کسب کرده‌اند آشکار شد.

روم، ۴۱

در هر دو آیه، عمل انسان بی‌پیامد نیست. چیزی که انسان کسب کرده به شکل نتیجه به جهان یا به خودش بازمی‌گردد.

این پیوند در آیات حساب نیز روشن است:

وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ

و به هر نفس آنچه کسب کرده است به تمامی داده می‌شود.

آل عمران، ۲۵

و:

وَلِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ

تا هر نفس به آنچه کسب کرده جزا داده شود.

جاثیه، ۲۲

با این حال، از آیه شوری نباید قانون نامحدودی ساخت که هر بیماری، حادثه یا مصیبت فردی را نتیجه مستقیم گناه همان شخص اعلام کند. قرآن رخدادهای دیگری مانند ابتلا و آزمون را نیز مطرح می‌کند. ریشه ك س ب به خودی خود چنین نظریه‌ای را تولید نمی‌کند.

۵. کسب در شبکه سود و زیان قرآن

قرآن در کنار «کسب» بارها از زبان تجارت برای بیان انتخاب و نتیجه استفاده می‌کند.

در بقره درباره کسانی که هدایت را با گمراهی عوض کرده‌اند می‌گوید:

أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَىٰ فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ

آنان کسانی‌اند که گمراهی را به بهای هدایت خریدند، پس تجارتشان سود نکرد.

بقره، ۱۶

در جای دیگر از تِجَارَةً لَّن تَبُورَ سخن می‌گوید؛ تجارتی که تباه نمی‌شود.

واژه‌های خرید، تجارت، ربح و خسران در قرآن گاهی برای اموری به کار می‌روند که اقتصادی به معنای مستقیم نیستند. انتخاب انسان مانند معامله‌ای تصویر می‌شود که چیزی می‌دهد و چیزی می‌گیرد و در پایان سود یا زیان دارد.

کسب نیز در همین شبکه قابل فهم است، زیرا آنچه انسان انجام می‌دهد چیزی برای او حاصل می‌کند.

اما نباید این شبکه استعاری را با تعریف ریشه یکی گرفت. ك س ب در زبان عربی مستقل از این استعاره وجود داشته و قرآن آن را در کنار دیگر واژگان مربوط به حاصل و نتیجه به کار گرفته است.

۶. کسب می‌تواند خیر یا شر باشد

خود ریشه بار ارزشی ثابت ندارد.

در بقره آمده است:

أُولَٰئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُوا

آنان از آنچه کسب کرده‌اند بهره‌ای دارند.

بقره، ۲۰۲

در سیاق این آیه، کسب با نتیجه مطلوب همراه است.

در مقابل:

بَلَىٰ مَن كَسَبَ سَيِّئَةً

آری، هر کس بدی‌ای کسب کند...

بقره، ۸۱

و:

وَبَدَا لَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا

و بدی‌های آنچه کسب کرده بودند برایشان آشکار شد.

زمر، ۴۸

در این موارد، جهت منفی از سيئة و سیاق آیه می‌آید.

همان ریشه برای خیر و شر قابل استفاده است؛ زیرا «کسب» اصل به دست آوردن و حاصل کردن را بیان می‌کند، نه ارزش چیزی را که حاصل شده است.

۷. كَسَبَ و اكْتَسَبَ

قرآن كَسَبَ را ۶۲ بار و اكْتَسَبَ را پنج بار به کار می‌برد.

مشهورترین تقابل در پایان بقره است:

لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ

برای اوست آنچه کسب کرده و بر اوست آنچه اکتساب کرده است.

بقره، ۲۸۶

به دلیل همراهی كَسَبَتْ با لَهَا و اكْتَسَبَتْ با عَلَيْهَا، گاهی گفته شده است که کسب مخصوص خیر و اکتساب مخصوص شر است.

اما کاربردهای دیگر قرآن این مرز را رد می‌کنند.

در نساء آمده است:

لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ

برای مردان بهره‌ای از آنچه به دست آورده‌اند و برای زنان بهره‌ای از آنچه به دست آورده‌اند.

نساء، ۳۲

اینجا اكْتَسَبُوا و اكْتَسَبْنَ به خودی خود هیچ معنای منفی ندارند.

در نور نیز می‌خوانیم:

لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ

برای هر یک از آنان آن مقدار گناهی است که برای خود کسب کرده است.

نور، ۱۱

منفی بودن از مِنَ الْإِثْمِ می‌آید.

یک تفاوت قابل دفاع: عام‌تر بودن کسب و شخصی‌تر بودن اکتساب

راغب اصفهانی تفاوت دیگری پیشنهاد می‌کند که با داده‌های زبانی سازگارتر است.

به نظر او کسب می‌تواند درباره چیزی گفته شود که انسان برای خودش یا برای دیگری حاصل می‌کند. برای نمونه در عربی می‌توان کسی را «کاسب اهل خود» نامید؛ یعنی برای خانواده‌اش چیزی به دست می‌آورد.

اما اکتساب بیشتر درباره چیزی گفته می‌شود که انسان برای خودش حاصل می‌کند.

از این جهت:

هر اکتسابی کسب است، اما هر کسبی اکتساب نیست.

این تفاوت به توضیح برخی آیات کمک می‌کند، اما باز هم نباید آن را به قاعده‌ای خشک تبدیل کرد. سیاق هر آیه مقدم است.

در بقره ۲۸۶، علاوه بر تفاوت لها / عليها، انتخاب اكتسبت می‌تواند بر چیزی تاکید کند که شخص برای خودش حاصل کرده و مسئولیت آن مستقیما به خودش بازمی‌گردد. اما خیر و شر بودن دو بخش در درجه نخست از ساخت لها / عليها فهمیده می‌شود، نه از باب صرفی به تنهایی.

برخی نحویان نیز در اكتسب نوعی تصرف و کوشش بیشتر دیده‌اند. این گرایش می‌تواند در بعضی کاربردها حضور داشته باشد، ولی از آن نباید شدت، عمد یا گناه را در تمام موارد استخراج کرد.

۸. کسب و مسئولیت شخصی

آیات متعدد ریشه ك س ب بر این اصل تاکید دارند که عمل هر شخص به خودش نسبت پیدا می‌کند.

در انعام آمده است:

وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا

و هیچ نفسی چیزی کسب نمی‌کند مگر بر خودش.

انعام، ۱۶۴

سپس همان آیه می‌گوید:

وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ

و هیچ باربرداری بار دیگری را برنمی‌دارد.

هم‌نشینی این دو جمله نشان می‌دهد که کسب با مسئولیت فردی پیوند دارد. آنچه انسان کسب می‌کند به خودش نسبت داده می‌شود و بار دیگری جای آن را نمی‌گیرد.

این معنا در:

لَهَا مَا كَسَبَتْ

و:

كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ

نیز تکرار می‌شود.

بنابراین یکی از محورهای قرآنی این ریشه، انتساب نتیجه عمل به فاعل آن است.

۹. کاربرد اقتصادی همچنان بخشی از ریشه است

اگرچه قرآن میدان کسب را بسیار فراتر از مال می‌برد، معنای اقتصادی آن نیز باقی است.

در بقره آمده است:

أَنفِقُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ

از پاکیزه‌های آنچه به دست آورده‌اید انفاق کنید.

بقره، ۲۶۷

در مسد:

مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ

مال او و آنچه کسب کرد از او بی‌نیاز نساخت.

مسد، ۲

در چنین سیاق‌هایی، مال، دارایی یا حاصل فعالیت دنیوی می‌تواند مصداق کسب باشد.

پس درست نیست «کسب» را از معنای اقتصادی جدا کنیم؛ همان‌گونه که درست نیست تمام کاربردهای آن را به اقتصاد محدود سازیم.

۱۰. مقایسه با ریشه‌های نزدیک

ك س ب (كَسَبَ) و ع م ل (عَمِلَ)

عمل بیشتر خود انجام دادن کار را نشان می‌دهد.

کسب بیشتر بر چیزی تاکید می‌کند که از آن کار برای شخص حاصل و به او نسبت داده می‌شود.

به صورت فشرده:

عمل، خود کار است؛ کسب، حاصل و انتساب آن کار به فاعل است.

این تمایز گرایشی است، نه یک مرز مطلق. در بسیاری از آیات میدان دو واژه به هم نزدیک می‌شود.

ك س ب (كَسَبَ) و س ع ي (سَعَى)

سعی تلاش و حرکت به سوی هدف را برجسته می‌کند.

کسب بیشتر بر حاصل کردن چیزی تاکید دارد.

انسان می‌تواند برای چیزی سعی کند ولی به آن نرسد؛ کسب معمولا نوعی حصول و انتساب را در خود دارد.

ك س ب (كَسَبَ) و أ خ ذ (أَخَذَ)

أخذ گرفتن است. چیزی می‌تواند بدون اینکه انسان آن را با تلاش یا عمل خود ایجاد کرده باشد گرفته شود.

کسب رابطه نزدیک‌تری با طلب، عمل یا فعالیت خود شخص دارد.

هر کسبی نوعی حاصل کردن است، اما هر چیزی که انسان می‌گیرد لزوما کسب او نیست.

۱۱. از معنای قرآنی تا اصطلاح کلامی «کسب»

در قرن‌های پس از قرآن، واژه کسب در مناقشه درباره اختیار انسان و خلق افعال به یک اصطلاح فنی کلامی تبدیل شد.

یکی از مشهورترین صورت‌های این بحث بعدها در مکتب اشعری شکل گرفت. در این نظریه، میان «خلق فعل» و «کسب فعل» فرق گذاشته می‌شد: فعل از جهت ایجاد به الله نسبت داده می‌شد و انسان از جهت کسب با آن ارتباط پیدا می‌کرد تا مسئولیت او توضیح داده شود.

با این حال، مفهوم کلامی کسب پیش از ابوالحسن اشعری نیز در میان برخی متکلمان مطرح شده بود و نباید پیدایش آن را به یک شخص محدود کرد.

این تاریخ برای شناخت تحول اصطلاح مهم است، اما کسب قرآنی را نباید با نظریه کلامی اشعری تعریف کرد. قرآن قرن‌ها پیش از شکل‌گیری این نظام‌های کلامی، ك س ب را در معنای طبیعی به دست آوردن، حاصل کردن و انتساب عمل به انسان به کار می‌برد.

نظریه‌های بعدی تلاش‌هایی برای توضیح مسائل فلسفی و کلامی با استفاده از همین واژه بودند؛ آنها نباید به گذشته بازگردانده شوند و معنای آیات را تعیین کنند.

۱۲. چالش‌های فهم و ترجمه

نخستین خطا محدود کردن کسب به پول و درآمد است. بخش بزرگی از کاربردهای قرآن درباره اعمال و نتایج آنهاست.

در سوی دیگر، نباید هرجا كَسَبَ آمده آن را فقط «انجام داد» ترجمه کرد. در بسیاری از آیات، رابطه عمل با حاصل و صاحب آن بخشی از معناست.

تفاوت كَسَبَ و اكْتَسَبَ نیز نباید به قانون «خیر در برابر شر» تبدیل شود. نساء ۳۲ این قاعده را به روشنی محدود می‌کند. تفاوت پیشنهادی راغب، یعنی عام‌تر بودن کسب و اختصاص بیشتر اکتساب به چیزی که انسان برای خودش حاصل می‌کند، از نظر زبانی قابل دفاع‌تر است، اما آن هم باید در هر آیه با سیاق سنجیده شود.

همچنین شبکه تجارت و سود و زیان قرآن نباید به تعریف لغوی کسب تبدیل شود. قرآن از زبان بازار برای توضیح بسیاری از انتخاب‌های انسانی استفاده می‌کند، اما خود ك س ب پیش از این کاربردهای استعاری معنای مستقل داشت.

آیات مربوط به مصیبت و فساد نیز نباید به نظریه‌ای تبدیل شوند که هر بلای طبیعی یا بیماری فردی را مجازات مستقیم گناه شخص معرفی کند. چنین نتیجه‌ای از ریشه به دست نمی‌آید.

و سرانجام، اصطلاح کلامی «کسب» در دوره‌های بعد باید از کاربرد قرآن جدا بماند. نظریه اشعری بخشی از تاریخ فهم این واژه است، نه تعریف آن.

۱۳. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

كَسَبَ:
«کسب کرد»، «به دست آورد»، «حاصل کرد»؛ بر حسب سیاق.

كَسَبَ سَيِّئَةً:
«بدی‌ای کسب کرد»؛
یا «بدی‌ای برای خود حاصل کرد».

لَهَا مَا كَسَبَتْ:
«برای اوست آنچه کسب کرده است.»

وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ:
«و برای شماست آنچه کسب کرده‌اید.»

بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ:
«به آنچه دل‌هایتان کسب کرده است.»

بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ:
«به سبب آنچه دست‌هایتان کسب کرده است.»

مِّمَّا كَسَبُوا:
«از آنچه کسب کرده‌اند.»

اكْتَسَبَ:
«برای خود کسب کرد»، «به دست آورد» یا «حاصل کرد»؛ بر حسب سیاق.

این فعل نباید همیشه «مرتکب شد» ترجمه شود، زیرا همه کاربردهای آن منفی نیستند.

مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ:
«آنچه از گناه برای خود کسب کرد.»

مِّمَّا اكْتَسَبُوا / مِّمَّا اكْتَسَبْنَ:
«از آنچه مردان برای خود به دست آورده‌اند / از آنچه زنان برای خود به دست آورده‌اند.»

مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ:
«از پاکیزه‌های آنچه به دست آورده‌اید.»

جمع‌بندی

ریشه ك س ب در زبان عربی بر طلب کردن، به دست آوردن و حاصل کردن چیزی دلالت دارد. مال و روزی از کاربردهای قدیمی آن بودند، اما ریشه از همان ابتدا به درآمد اقتصادی محدود نبود.

قرآن این ظرفیت را به میدان بسیار گسترده‌تری می‌برد. انسان می‌تواند مال کسب کند، اما می‌تواند خیر یا بدی نیز کسب کند؛ قلب او چیزی کسب می‌کند؛ دست‌هایش چیزی برای او حاصل می‌کنند؛ و هر نفس با آنچه کسب کرده روبرو می‌شود.

از این رو، کسب در قرآن اغلب پلی میان عمل و نتیجه‌ای است که به فاعل آن نسبت پیدا می‌کند. همین ویژگی سبب می‌شود که مسئولیت شخصی در بسیاری از آیات این ریشه برجسته شود.

كسب و اكتساب نیز کاملا یکسان نیستند، اما تفاوت آنها را نباید به خیر و شر فروکاست. راغب اصفهانی کسب را عام‌تر می‌داند: انسان می‌تواند برای خود یا دیگری کسب کند؛ اکتساب بیشتر چیزی است که برای خود حاصل می‌کند. این تفاوت با کاربردهای قرآن سازگارتر از قاعده ساده «کسب خیر و اکتساب شر» است.

قرآن همچنین واژه کسب را در شبکه‌ای از مفاهیم سود و زیان قرار می‌دهد. هدایت و گمراهی می‌توانند مانند کالایی مبادله شوند، تجارت می‌تواند سود کند یا تباه شود و انسان در پایان با حاصل انتخاب‌هایش روبرو گردد. این شبکه تصویر کسب را غنی‌تر می‌کند، اما منشأ لغوی آن نیست.

در دوره‌های بعد، همین ظرفیت واژه برای نسبت دادن فعل و نتیجه به انسان باعث شد «کسب» به یک اصطلاح مهم در مباحث جبر و اختیار تبدیل شود و به ویژه در کلام اشعری شهرت فراوان پیدا کند. این کاربرد متاخر بخشی از تاریخ واژه است، نه معنایی که باید به آیات قرآن بازگردانده شود.

برآیند محتاطانه ریشه چنین است:

ك س ب: طلب و حاصل کردن چیزی که به فاعل نسبت پیدا می‌کند؛ و در کاربرد قرآنی، به دست آوردن عمل، خیر، شر یا نتیجه‌ای که برای انسان یا بر ضد او قرار می‌گیرد. اكتساب شاخه خاص‌تری است که می‌تواند بر چیزی تاکید کند که انسان برای خود حاصل می‌کند، اما هیچ یک از دو صورت به خودی خود بار ارزشی ثابت ندارند.