ریشه قرآنی خ ز ي

خواری، رسوایی و فرو افتادن جایگاه در برابر دیگران

ریشه خ ز ي در قرآن در میدان خواری، رسوایی و سرافکندگی به کار می‌رود. گاهی شخص «خزي» می‌شود، گاهی دیگری او را «أخزى» می‌کند، گاهی خود «خِزي» به عنوان وضع یا فرجامی در دنیا مطرح می‌شود، و در یک آیه الله «مُخْزِي الْكَافِرِينَ» خوانده می‌شود.

اما «خزي» را نباید صرفا مترادف «ذلت»، «عذاب» یا «شرمساری درونی» گرفت. خود قرآن در طه ۲۰:۱۳۴ «ذل» و «خزي» را کنار یکدیگر می‌آورد، در داستان لوط «اخزاء» را در موقعیتی موازی با «فضح» به کار می‌برد، و در چند آیه «خزي در دنیا» را از «عذاب در آخرت» جدا می‌کند. این شواهد نشان می‌دهند که در خزي، افزون بر پایین آمدن جایگاه، عنصر سرافکندگی و آشکار شدن این فرو افتادگی نیز حضور مهمی دارد.

صورت‌های قرآنی

ریشه خ ز ي در قرآن ۲۶ بار در ۲۴ آیه آمده است. صورت‌های قرآنی آن چنین‌اند:

نَخْزَىٰ از فعل مجرد، یک بار؛
صورت‌های باب افعال از أَخْزَى، دوازده بار؛
خِزْي یازده بار؛
أَخْزَىٰ به صورت تفضیلی، یک بار؛
و مُخْزِي اسم فاعل باب افعال، یک بار.

بنابراین میدان صرفی قرآن تقریبا به دو شاخه متمرکز است: قرار گرفتن در خزي و خوار و رسوا ساختن دیگری.

۱. خزي در زبان کهن: هوان، رسوایی و شرمساری

منابع کهن یک تعریف کاملا یکسان برای این خانواده ارائه نمی‌کنند.

کتاب العین می‌گوید:

الخِزْيُ من السوء

و میان خِزي و خَزاية فرق می‌گذارد. «خزاية» را با استحیا و شرمساری شخص از کار زشت خود توضیح می‌دهد. لسان العرب نیز برای «خِزي» از افتادن در بلا و شر، آشکار شدن وضع شخص و سپس ذلیل و خوار شدن او سخن می‌گوید؛ در همان منبع «خزي» با هوان، فضیحت و افتضاح نیز توضیح شده است.

راغب اصفهانی کوشیده این شاخه‌ها را با مفهوم انکسار کنار هم بگذارد: انکساری که ممکن است از درون شخص و به صورت شرمساری پدید آید، یا از بیرون و به صورت خوار و سبک شدن او نزد دیگران. این تحلیل برای توضیح نزدیکی «شرمساری» و «رسوایی» مفید است، اما نباید به تاریخ قطعی اشتقاق تبدیل شود.

ابن فارس مسیر دیگری پیشنهاد می‌کند. او در خانواده ضعیف «خ ز و/ي» دو اصل جدا ثبت می‌کند: یکی سیاست و مهار کردن و دیگری دور ساختن. «أخزاه الله» را در شاخه دوم، به معنای دور ساختن و مورد مقت قرار دادن، جای می‌دهد و شرمساری را نیز با دوری و کناره گرفتن پیوند می‌دهد. این تحلیل نشان می‌دهد که حتی لغویان قدیم درباره یک تصویر نخستین واحد اتفاق نظر نداشته‌اند.

از این رو، برای این ریشه بهتر است تصویر مادی نخستین قطعی نسازیم. آنچه از کاربردهای معتبر روشن‌تر است، میدان هوان، رسوایی، سرافکندگی و شرمی است که جایگاه شخص را فرو می‌کاهد.

شاهد شعر کهن

در قصیده‌ای از مفضلیات منسوب به بشامة بن الغدير آمده است:

خِزْيُ الحَيَاةِ وَحَرْبُ الصَّدِيقِ
وَكُلٌّ أَرَاهُ طَعَامًا وَبِيلَا

شاعر قوم خود را میان دو امر ناخوشایند می‌بیند: خزي زندگی و جنگ با دوست و هم‌پیمان. شرح مفضلیات «خزي الحياة» را با عار ناشی از خذلان هم‌پیمان پیوند می‌دهد. بنابراین «خزي» در این شاهد چیزی بیش از صرف ضعف است؛ زندگی‌ای است که با عار و از دست رفتن حیثیت همراه می‌شود.

درباره خود بشامة گزارش‌های زمانی کاملا یکسان نیستند؛ مشهور او را با محیط جاهلی و نسل زهير پیوند می‌دهد، اما بعضی منابع او را در شمار اسلاميين نیز آورده‌اند. بنابراین این بیت شاهد مهمی برای کاربرد شعری کهن است، ولی بهتر است بدون احتیاط آن را شاهد زمانی قطعی پیشاقرآنی ننامیم.

۲. «خَزِيَ»: خوار و سرافکنده شدن

تنها فعل مجرد قرآن در طه ۲۰:۱۳۴ آمده است:

مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَىٰ

«پیش از آنکه ذلیل شویم و به خزي گرفتار آییم.»

این آیه برای فهم ریشه بسیار مهم است، زیرا نذل و نخزى را به هم عطف کرده است. اگر این دو کاملا مترادف بودند، کنار هم آمدنشان دست‌کم ما را به بررسی تفاوت وا می‌دارد. قرآن هر دو ریشه را مستقل به کار می‌برد.

«ذل» میدان گسترده‌ای از پایین آمدن، مغلوب و زیر دست شدن یا از دست دادن عزت دارد. «خزي» می‌تواند این ذلت را در بر داشته باشد، اما در منابع لغوی و کاربردهای قرآنی به سرافکندگی و افتضاح حاصل از آن وضعیت نزدیک‌تر است.

بنابراین در طه، تعبیر را می‌توان تقریبا چنین فهمید:

«پیش از آنکه خوار شویم و رسوا گردیم.»

این ترجمه تفاوت دو واژه را بهتر از تکرار «ذلیل و ذلیل» حفظ می‌کند.

۳. «أَخْزَى»: دیگری را به خزي افکندن

بیشترین کاربرد فعلی این ریشه در باب افعال است.

در آل عمران آمده است:

رَبَّنَا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ

«پروردگار ما، هر کس را وارد آتش کنی، او را به خزي افکنده‌ای.»

آل عمران، ۱۹۲

و دو آیه بعد:

وَلَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ

«و ما را در روز قیامت به خزي میفکن.»

آل عمران، ۱۹۴

در اینجا «أخزى» فقط به معنای درد دادن یا عذاب کردن نیست. دخول آتش سبب خواری و سرافکندگی شخص نیز می‌شود.

همین ساخت درباره عذاب در چند آیه دیگر تکرار شده است:

عَذَابٌ يُخْزِيهِ

هود، ۳۹ و ۹۳

و:

مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ

زمر، ۴۰

عذاب چیزی است که شخص را خوار و رسوا می‌کند؛ پس «عذاب» و «اخزاء» یک واژه نیستند. یکی وسیله یا رخداد است و دیگری کیفیت و وضعی است که بر شخص حاصل می‌شود.

۴. داستان لوط: قوی‌ترین شاهد برای پیوند خزي با رسوایی

در هود ۱۱:۷۸، لوط به قوم خود می‌گوید:

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي

«پس از الله پروا کنید و مرا در برابر مهمانانم رسوا و سرافکنده نکنید.»

در سوره حجر، در همان داستان و همان موقعیت، می‌گوید:

إِنَّ هَٰؤُلَاءِ ضَيْفِي فَلَا تَفْضَحُونِ

«اینها مهمانان من‌اند؛ پس مرا رسوا نکنید.»

حجر، ۶۸

و بلافاصله:

وَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ

حجر، ۶۹

این مقایسه یکی از روشن‌ترین شواهد قرآن به قرآن برای میدان «خزي» است. در یک روایت، لا تخزون و در روایت دیگر لا تفضحون در همان بحران مهمانان لوط قرار گرفته‌اند.

ریشه ف ض ح در زبان بر آشکار شدن چیزی ناپسند و شهرت یافتن شخص به آن گرایش دارد. ابن فارس آن را با انکشاف چیزی، غالبا در امر زشت، توضیح می‌دهد و لسان العرب «افتضح» را درباره کسی می‌آورد که امر بد او آشکار و مشهور شده است.

این دو ریشه هنوز کاملا مترادف نیستند. فضح بر آشکار و برملا شدن امر ناپسند تاکید بیشتری دارد؛ خزي بر وضع سرافکندگی، خواری و سقوط حیثیتی حاصل از چنین وضعی. اما داستان لوط نشان می‌دهد که هم‌پوشانی آنها واقعی و قوی است.

نکته دیگری نیز از این آیات روشن می‌شود: شخصی که خزي به او می‌رسد لزومی ندارد خود مرتکب عمل زشت شده باشد. لوط از قوم می‌خواهد با تعرض به مهمانانش او را در وضعیت خزي قرار ندهند. پس تعریف «خزي = شرم انسان از گناه خودش» برای تمام کاربردهای قرآن کافی نیست.

۵. «خِزْي» در دنیا: رسوایی یک فرجام است، نه نام هر عذاب

اسم خِزْي یازده بار در قرآن آمده است و بخش بزرگی از آنها به دنیا مربوط‌اند.

بقره ۲:۸۵ می‌گوید:

فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَٰلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا

«پس جزای کسی از شما که چنین کند، جز خزي در زندگی دنیا نیست.»

در بقره ۲:۱۱۴:

لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ

همین ساخت در مائده ۵:۳۳ و ۵:۴۱ نیز دیده می‌شود: خزي در دنیا در یک سوی جمله و عذاب بزرگ در آخرت در سوی دیگر قرار دارد.

حج ۲۲:۹ نیز می‌گوید:

لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَنُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ

و زمر ۳۹:۲۶:

فَأَذَاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْيَ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ

این الگو اجازه نمی‌دهد «خزي» را صرفا مترادف «عذاب» تعریف کنیم.

عذاب می‌تواند سبب خزي باشد؛
خزي می‌تواند یکی از ابعاد یا نتایج عذاب باشد؛
اما هر دو یک واژه نیستند.

این تفاوت در توبه ۹:۱۴ حتی در یک جمله روشن‌تر است:

يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ

«الله آنان را به دست شما عذاب می‌کند، آنان را به خزي می‌افکند و شما را بر آنان یاری می‌کند.»

«يعذبهم» و «يخزهم» دو فعل جدا هستند. پس اخزاء نتیجه‌ای فراتر از خود درد یا مجازات دارد: شکست همراه با خواری و سرافکندگی.

۶. «عَذَابُ الْخِزْي»: وقتی عذاب صفت رسواکننده دارد

در مقابل جدایی «خزي» و «عذاب»، قرآن دو بار ترکیب مستقیم آنها را نیز به کار می‌برد.

یونس ۱۰:۹۸:

عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا

و فصلت ۴۱:۱۶:

عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا

در این ساخت، «خزي» کیفیت یا نتیجه عذاب را توضیح می‌دهد: عذابی که با خواری و رسوایی همراه است.

فصلت سپس می‌گوید:

وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَىٰ

«و عذاب آخرت رسواتر و خوارکننده‌تر است.»

صورت أَخْزَىٰ نشان می‌دهد که خزي در زبان قرآن درجه‌پذیر است: یک فرجام می‌تواند از دیگری خوارکننده‌تر و رسواکننده‌تر باشد.

بنابراین «خزي» نه نام نوع ثابتی از مجازات، بلکه وصف وضعی است که می‌تواند با عذاب، شکست، رسوا شدن یا فرجام اخروی همراه شود.

۷. خزي در دنیا و آخرت

خزي فقط پدیده‌ای اجتماعی در زندگی دنیا نیست.

در آل عمران، ورود به آتش «اخزاء» خوانده می‌شود. ابراهیم دعا می‌کند:

وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ

شعراء، ۸۷

و در تحریم ۶۶:۸ آمده است:

يَوْمَ لَا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ

«روزی که الله پیامبر و کسانی را که با او ایمان آورده‌اند به خزي نمی‌افکند.»

پس عنصر رسوایی و سرافکندگی در قرآن به حضور یک جامعه زمینی محدود نیست. در صحنه قیامت نیز می‌توان از خزي سخن گفت، زیرا مسئله فرو افتادن آشکار جایگاه شخص و مواجه شدن او با فرجامی خوارکننده است.

در توبه ۹:۶۳ نیز پس از ذکر آتش جهنم و ماندن در آن گفته می‌شود:

ذَٰلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ

«این همان خزي بزرگ است.»

پس فرجام اخروی می‌تواند خود نمونه کامل «خزي» معرفی شود.

۸. «إِنَّ الْخِزْيَ الْيَوْمَ وَالسُّوءَ»: خزي با «سوء» نیز یکی نیست

در نحل ۱۶:۲۷ آمده است:

إِنَّ الْخِزْيَ الْيَوْمَ وَالسُّوءَ عَلَى الْكَافِرِينَ

«امروز خزي و سوء بر کافران است.»

عطف «الخزي» و «السوء» دست‌کم نشان می‌دهد که این دو عنوان را نباید بدون بررسی به یک معنا فروکاست. ریشه س و أ میدان بسیار گسترده‌تری از بدی، زشتی، آسیب و پیشامد ناخوشایند دارد؛ «خزي» شاخه مشخص‌تری از خواری و سرافکندگی است.

پس «خزي» صرفا «امر بد» نیست. ممکن است چیزی سوء باشد بدون آنکه خزي باشد.

۹. خ ز ي در مقایسه با ذ ل ل: خواری و رسوایی

مقایسه با ذ ل ل از خود قرآن آغاز می‌شود:

مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَىٰ

طه، ۱۳۴

«ذل» در قرآن خانواده‌ای گسترده دارد و می‌تواند پایین آمدن جایگاه، مغلوب شدن، فروتنی یا رام بودن را بسته به مشتق و سیاق بیان کند. همین گستردگی نشان می‌دهد که «ذل» ذاتا نیازمند رسوا شدن یا آشکار شدن عیب نیست.

ابوهلال عسکری تفاوت را چنین خلاصه کرده است که خزي ذلی همراه با افتضاح است. این فرمول با داده قرآنی سازگاری زیادی دارد، ولی بهتر است آن را گرایش معنایی بدانیم، نه تعریف ریاضی و بی‌استثنا.

بنابراین:

ذل بیشتر پایین آمدن و شکستن موقعیت قدرت و عزت را بیان می‌کند؛
خزي گرایش دارد آن فرو افتادگی را با سرافکندگی، رسوایی و از دست رفتن حیثیت همراه کند.

طه ۲۰:۱۳۴ هر دو را کنار هم نگه می‌دارد.

۱۰. خ ز ي در مقایسه با ف ض ح: سرافکندگی و برملا شدن

نزدیک‌ترین شاهد قرآن برای تفاوت این دو، همان داستان لوط است:

وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي

هود، ۷۸

و:

فَلَا تَفْضَحُونِ

حجر، ۶۸

«فضح» در زبان بر کشف و آشکار شدن امر ناپسند تاکید دارد. ابن فارس می‌گوید یکی از اصول آن انکشاف چیزی است و معمولا در امر قبیح به کار می‌رود. لسان العرب نیز «افتضح» را وقتی می‌داند که بدی شخص آشکار و مشهور شود.

در «خزي»، نتیجه روانی و اجتماعی این وضع برجسته‌تر است: شخص خوار و سرافکنده می‌شود.

پس می‌توان چنین گرایشی دید:

فضح: برملا شدن امر ناپسند و آشکار شدن عیب؛
خزي: سرافکندگی و سقوط جایگاهی که می‌تواند از چنین افتضاحی حاصل شود.

اما داستان لوط نشان می‌دهد که این دو در عمل می‌توانند بسیار به هم نزدیک شوند.

۱۱. خ ز ي در مقایسه با ه و ن: خزي و هوان

خانواده ه و ن نیز در قرآن برای خوار کردن و عذاب خوارکننده به کار می‌رود:

عَذَابَ الْهُونِ

و:

عَذَابٌ مُهِينٌ

در «هوان» عنصر پایین و بی‌ارزش شمرده شدن برجسته است. قرآن حتی می‌گوید:

وَمَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ

حج، ۱۸

خزي با این میدان هم‌پوشانی دارد و منابع لغوی نیز آن را بارها با «هوان» توضیح داده‌اند. اما کاربردهای خزي، به‌ویژه داستان لوط و تقابل آن با فضح، عنصر رسوا و سرافکنده شدن را بیشتر به صحنه می‌آورد.

پس «هوان» و «خزي» را می‌توان نزدیک دانست، ولی دلیلی برای مترادف مطلق گرفتن آنها وجود ندارد.

۱۲. «مُخْزِي الْكَافِرِينَ»: وصف الهی، نه لزوما اسم خاص

در توبه ۹:۲ آمده است:

وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ

«و بدانید که الله کافران را به خزي می‌افکند.»

مُخْزِي اسم فاعل از باب افعال است و در این آیه به الله نسبت داده شده است. بنابراین این مشتق در قرآن یک وصف فعلی الهی دارد: الله می‌تواند کسانی را خوار و رسوا سازد.

اما آیه نمی‌گوید المُخْزِي و آن را به صورت یک اسم معرفه مستقل در فهرستی از اسماء الهی عرضه نمی‌کند. ساخت آیه مقید است:

مُخْزِي الْكَافِرِينَ

پس از خود ریشه می‌توان این فعل و وصف را اثبات کرد، اما نباید بدون دلیل آن را به یک نام الهی مستقل و مطلق تبدیل کرد.

همچنین اخزاء الهی نباید جسمانی تصور شود. در کاربردهای قرآن، اخزاء به فرجامی از خواری، شکست و سرافکندگی اشاره دارد، نه به کنشی جسمانی خاص.

۱۳. شاخه‌های غیرقرآنی و مرز آنها

منابع عربی در همان حوزه حروف ضعیف، صورت‌هایی مانند خزا يخزوه را نیز برای سیاست کردن، مهار کردن یا رام کردن حیوان ثبت کرده‌اند. ابن فارس این شاخه را خود به عنوان اصلی جدا از «ابعاد» معرفی می‌کند.

هیچ یک از ۲۶ کاربرد قرآن به معنای «سیاست کردن» یا «مهار کردن» نیست. بنابراین صرف نزدیکی صوری این شاخه‌ها مجوز نمی‌دهد مفهوم مهار، رام کردن یا اداره کردن را داخل معنای قرآنی «خزي» کنیم.

همچنین خَزاية در منابع برای شرمساری درونی و حیا ثبت شده است، اما این مصدر در قرآن نیامده است. کاربردهای قرآن عمدتا به خزي و اخزاء مربوط‌اند؛ یعنی وضع خواری و رسوایی یا قرار دادن دیگری در آن وضعیت.

راهنمای ترجمه

برای خِزْي یک معادل مکانیکی در همه آیات کافی نیست.

در بسیاری از موارد، «رسوایی» معادل طبیعی و نیرومندی است:

لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ

«برای آنان در دنیا رسوایی است.»

اما در جاهایی که تاکید بیشتر بر فرجام خوارکننده است، «سرافکندگی» نیز می‌تواند دقیق باشد.

خَزِيَ / نَخْزَىٰ را می‌توان «رسوا شدن» یا «سرافکنده شدن» ترجمه کرد.

أَخْزَى / يُخْزِي بسته به سیاق «رسوا کرد»، «به سرافکندگی افکند» یا «خوار و رسوا ساخت» است. اگر ترجمه پایه کوتاه لازم باشد، «رسوا ساختن» غالبا مناسب‌تر از جمع کردن چند معادل است.

أَخْزَىٰ در فصلت ۱۶ صورت تفضیلی است و می‌تواند «رسواتر» یا «سرافکننده‌تر» ترجمه شود.

مُخْزِي الْكَافِرِينَ «رسواکننده کافران» یا طبیعی‌تر «کافران را رسوا خواهد کرد» است، بسته به ساخت ترجمه جمله.

«شرمنده کردن» در بعضی سیاق‌ها ممکن است نزدیک باشد، اما نباید معادل عمومی قرار گیرد، زیرا در فارسی امروز می‌تواند تنها احساس درونی خجالت را برساند؛ در حالی که خزي قرآنی اغلب با خواری و سقوط آشکار جایگاه همراه است.

جمع‌بندی

ریشه خ ز ي در قرآن خانواده‌ای بر محور خواری و سرافکندگی است، اما از «ذل» عمومی محدودتر و از «شرم» درونی گسترده‌تر است.

منابع کهن «خزي» را با سوء، هوان، ذلت و فضیحت توضیح داده‌اند و «خزاية» را بیشتر با شرمساری درونی پیوند داده‌اند. ابن فارس تلاش کرده شاخه خزي را با دور شدن و رانده شدن توضیح دهد، اما اختلاف منابع نشان می‌دهد که برای این ریشه نمی‌توان با اطمینان یک تصویر مادی نخستین بازسازی کرد.

خود قرآن مرز معنایی را بهتر روشن می‌کند. در طه ۲۰:۱۳۴ «نذل» و «نخزى» کنار هم آمده‌اند؛ پس خزي عین ذل نیست. در داستان لوط، «لا تخزون» در یک روایت در همان موقعیتی قرار می‌گیرد که روایت دیگر «فلا تفضحون» می‌گوید؛ پس رسوایی و افتضاح بخش مهمی از میدان واژه‌اند.

در عین حال، خزي با عذاب نیز یکی نیست. قرآن بارها «خزي در دنیا» را در برابر «عذاب در آخرت» قرار می‌دهد و در توبه ۹:۱۴ حتی «يعذبهم» و «يخزهم» را دو فعل جدا می‌آورد. عذاب می‌تواند انسان را به خزي بیفکند و ترکیب «عذاب الخزي» نیز برای عذابی آمده که خوارکننده و رسواکننده است؛ اما یکی را نباید تعریف دیگری قرار داد.

خزي لزوما ناشی از گناه خود شخص نیز نیست. لوط از قومش می‌خواهد با رفتارشان او را در مهمانانش رسوا نکنند. بنابراین هسته واژه احساس گناه شخصی نیست، بلکه قرار گرفتن در وضعی است که جایگاه انسان را می‌شکند و او را سرافکنده و خوار می‌سازد.

این وضع می‌تواند در دنیا رخ دهد یا در آخرت. شکست، عذاب، آشکار شدن فرجام و ورود به آتش می‌توانند سبب خزي شوند. قرآن حتی عذاب آخرت را «أخزى» یعنی رسواتر و خوارکننده‌تر می‌خواند.

برآیند محتاطانه ریشه چنین است:

خ ز ي: خانواده‌ای برای خواری و سرافکندگی‌ای که جایگاه شخص را فرو می‌کاهد و غالبا با رسوا شدن یا آشکار شدن این فرو افتادگی همراه است. خزي با ذل، هوان و فضح هم‌پوشانی دارد، اما با هیچ یک کاملا یکسان نیست: از ذل عنصر رسوایی بیشتری دارد، با فضح در آشکار شدن عیب نزدیک می‌شود، و از عذاب جداست هرچند عذاب می‌تواند سبب آن باشد.