ریشه قرآنی ن و ر

نور، آتش و آنچه با روشنایی آشکار می‌شود

ریشه ن و ر در قرآن دو شاخه بسیار پررنگ و یک صورت وصفی دارد: نُور به معنای نور و روشنایی، نَار به معنای آتش، و مُنِير برای چیزی که روشن است یا روشنایی می‌بخشد.

قرار گرفتن نور و نار در یک ریشه شاید در نگاه نخست عجیب باشد، زیرا در کاربردهای دینی بعدی نور اغلب با هدایت و نار با عذاب پیوند خورده است. اما پیش از این ارزش‌گذاری‌های سیاقی، هر دو در یک میدان حسی مشترک قرار دارند: روشنایی. آتش نور پدید می‌آورد، اما آتش و نور یک چیز نیستند. آتش با شعله، حرارت، سوختن و حرکت همراه است؛ نور همان روشنایی‌ای است که باعث دیده شدن می‌شود و لزوما آتش نیست.

این تفاوت را خود قرآن در یک آیه با دقت کم‌نظیری نشان می‌دهد:

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَّا يُبْصِرُونَ

مثال آنان مانند کسی است که آتشی افروخت؛ پس چون پیرامونش را روشن کرد، الله نورشان را برد و آنان را در تاریکی‌هایی گذاشت که نمی‌بینند.

بقره، ۱۷

آتش افروخته می‌شود؛ از آن روشنایی پدید می‌آید؛ سپس آنچه از میان می‌رود نور است. پس رابطه این دو از همان آغاز مقاله روشن است: نار می‌تواند حامل و پدیدآورنده نور باشد، اما نار همان نور نیست.

صورت‌های بررسی شده

ریشه ن و ر در قرآن ۱۹۴ بار آمده است و تنها سه صورت اصلی قرآنی دارد:

صورت‌هایی مانند أَنَارَ، اسْتَنَارَ، نَوَّرَ، نَوْر، أَنْوَار و نُورَة در عربی شناخته شده‌اند، اما در متن قرآن از این ریشه نیامده‌اند و نباید در فهرست مشتق‌های قرآنی قرار داده شوند.

۱. ریشه در زبان عربی کهن: نور و نار در یک خانواده

لغویان عرب نُور را روشنایی و ضد تاریکی تعریف کرده‌اند. در همان ماده، نَار نیز آتش است و از نظر صرفی به همین ریشه بازمی‌گردد. اینکه نار با الف نوشته می‌شود نباید تصور یک ریشه جدا را ایجاد کند؛ لغویان از جمله از صورت کوچک آن نُوَيْرَة برای نشان دادن واو اصلی واژه یاد کرده‌اند.

ابن فارس نیز نور و نار را صریحا در یک اصل قرار می‌دهد و این اصل را با روشنایی و نیز حرکت و ناپایداری مرتبط می‌داند. او نور و نار را هر دو از همین میدان می‌گیرد، زیرا روشنایی دارند و آنچه در آتش دیده می‌شود متحرک و ناپایدار است. این تحلیل، دیدگاه یک لغوی کهن درباره پیوند شاخه‌هاست و نباید آن را به تاریخ اشتقاق قطعی تبدیل کرد؛ اما هم‌ریشه بودن نور و نار در زبان عربی روشن است.

کاربردهای زبان پیش از اسلام نیز این میدان را نشان می‌دهند. در شعر امرئ القیس آمده است:

تَنَوَّرْتُهَا مِنْ أَذْرِعَاتَ وَأَهْلُهَا
بِيَثْرِبَ أَدْنَى دَارِهَا نَظَرٌ عَالِي

فعل تَنَوَّرْتُهَا در شرح‌های کهن به دیدن یا جستجوی آتش از دور مربوط شده است. در فضای شب و سفر عرب، آتش چیزی بود که از فاصله دیده می‌شد و حضور آبادی، اردوگاه یا انسان را نشان می‌داد.

در عربی کلاسیک صورت‌های دیگری نیز از این خانواده وجود داشتند. نَوْر برای شکوفه گیاه، أَنَارَ برای روشن شدن یا روشن کردن، و اسْتَنَارَ برای نور گرفتن ثبت شده‌اند. این صورت‌ها برای شناخت گستره تاریخی ریشه مفیدند، اما چون در قرآن نیامده‌اند نباید مرکز مقاله قرآنی شوند.

۲. نَار: آتش، نه واژه‌ای که ذاتا به معنای جهنم باشد

نَار با ۱۴۵ کاربرد، پرشمارترین صورت ریشه ن و ر در قرآن است. این واقعیت به تنهایی نشان می‌دهد که مطالعه ریشه ن و ر بدون بررسی مفصل نار ناقص خواهد بود.

معنای پایه نار روشن است: آتش.

قرآن در چندین آیه این واژه را برای آتش معمولی و محسوس به کار می‌برد. در داستان موسی آمده است:

إِذْ رَأَىٰ نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى

آنگاه که آتشی دید و به خانواده خود گفت: بمانید؛ من آتشی دیده‌ام، شاید از آن برای شما شعله‌ای بیاورم یا نزد آتش راهی بیابم.

طه، ۱۰

در اینجا نار نمی‌تواند جهنم باشد. موسی آتشی در فاصله می‌بیند و امید دارد از آن قبسی بیاورد.

در واقعه نیز می‌خوانیم:

أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ

آیا آتشی را که می‌افروزید دیده‌اید؟

واقعه، ۷۱

و در یس:

الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ

همان که از درخت سبز برای شما آتشی قرار داد، و ناگهان شما از آن می‌افروزید.

یس، ۸۰

پس نار در معنای لغوی خود آتش است. این آتش می‌تواند برای گرما، روشنایی و استفاده انسان باشد و خود واژه بار ارزشی منفی ندارد.

نار و عذاب آخرت

در بخش بزرگی از قرآن، همین واژه برای آتش عذاب اخروی به کار رفته است:

فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ

پس از آن آتشی بپرهیزید که سوخت آن مردم و سنگ‌ها هستند.

بقره، ۲۴

یا:

أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ

آنان اصحاب آتش‌اند.

بقره، ۳۹

در چنین سیاق‌هایی النار به آتش شناخته‌شده عذاب آخرت اشاره دارد. معرفه بودن و سیاق می‌توانند آن را به یک مرجع اخروی مشخص تبدیل کنند، تا آنجا که «النار» در جمله می‌تواند مانند نام شناخته‌شده سرنوشت و جایگاه عذاب عمل کند.

اما این با آن ادعا متفاوت است که معنای لغوی نار = جهنم باشد.

قرآن خود هر دو واژه را کنار هم قرار می‌دهد:

قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا

بگو: آتش جهنم گرم‌تر است.

توبه، ۸۱

و:

فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا

در آتش جهنم، در آن ماندگارند.

بینه، ۶

ساخت نَارُ جَهَنَّمَ یا نَارِ جَهَنَّمَ رابطه دو واژه را روشن می‌کند: یکی نار، یعنی آتش، و دیگری جهنم است. قرآن می‌تواند بگوید «آتش جهنم»، همان گونه که می‌تواند از عذاب جهنم نیز سخن بگوید.

بنابراین در ترجمه ریشه‌ای، تبدیل هر النار به «جهنم» بخشی از واژه قرآن را حذف می‌کند. در بسیاری از آیات مقصود آشکارا آتش اخروی است، اما این نتیجه از سیاق می‌آید؛ خود واژه همچنان «آتش» است.

نار لزوما شر نیست

کاربرد نار برای موسی، آتش افروخته‌شده انسان و آتش حاصل از درخت نشان می‌دهد که خود نار جهت اخلاقی ندارد.

در بقره ۱۷ نیز نار برای روشن ساختن محیط افروخته می‌شود:

اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ

آتش پیرامون را روشن می‌کند.

پس این تصور که نور ذاتا خیر و نار ذاتا شر است از خود ریشه به دست نمی‌آید. قرآن در سیاق‌های هدایتی نور را با خیر و در سیاق عذاب نار را با نتیجه منفی پیوند می‌دهد، اما ارزش از کاربرد و سیاق می‌آید.

۳. نُور: روشنایی محسوس و روشنایی‌ای که امکان دیدن راه را می‌دهد

معنای پایه نُور روشنایی است. فرهنگ‌های کهن آن را ضد ظلمت و چیزی می‌دانند که اشیا را برای دیدن آشکار می‌کند.

قرآن این معنای حسی را درباره ماه نیز به کار می‌برد:

هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا

اوست که خورشید را ضیاء و ماه را نور قرار داد.

یونس، ۵

و:

وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا

و ماه را در آنها نور قرار داد و خورشید را چراغ قرار داد.

نوح، ۱۶

در این آیات نور روشنایی قابل مشاهده است.

اما روشنایی یک ویژگی مهم دارد: وقتی نور هست، چیزی که در تاریکی قابل دیدن نبود آشکار می‌شود. از همین ظرفیت است که قرآن نور را در میدان شناخت و هدایت نیز به کار می‌برد.

از ظلمات به نور

در بقره آمده است:

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ

الله ولی کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد.

بقره، ۲۵۷

در اینجا سخن از بیرون آمدن جسم از شب طبیعی به روز نیست. خود سیاق ایمان و ولایت نشان می‌دهد که نور در میدان هدایت قرار گرفته است.

این به معنای آن نیست که تعریف لغوی نور «هدایت» است. هدایت یکی از کاربردهای قرآنی تصویر نور است. نور راه را قابل دیدن می‌کند و قرآن از همین ظرفیت زبانی برای بیان خروج از گمراهی و ابهام استفاده می‌کند.

تعبیر خروج از ظلمات به نور در آیات دیگری نیز تکرار می‌شود. تکرار جمع ظلمات در برابر مفرد نور یک ویژگی واقعی زبان قرآن است، اما از این تفاوت عددی به تنهایی نباید نظامی فلسفی ساخت که مثلا «همه باطل‌ها متعدد و حق همیشه یک صورت واحد دارد». چنین نتیجه‌ای اگر مطرح شود به شاهد مستقل نیاز دارد.

نور و وحی

قرآن چیزی که نازل شده را نیز نور می‌نامد:

فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا

پس به الله و فرستاده او و نوری که نازل کردیم ایمان بیاورید.

تغابن، ۸

و:

وَلَٰكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا

ولی آن را نوری قرار دادیم که با آن هر کس از بندگانمان را که بخواهیم هدایت می‌کنیم.

شوری، ۵۲

در اینجا رابطه نور و هدایت را خود آیه برقرار کرده است. چیزی که نور خوانده شده وسیله هدایت است.

در اعراف نیز آمده است:

وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ

و از نوری که همراه او نازل شده پیروی کردند.

اعراف، ۱۵۷

پس قرآن می‌تواند وحی یا آنچه از سوی الله برای هدایت نازل شده را «نور» بنامد. دلیل این کاربرد را نباید داخل ترجمه واژه فشرده کرد. ترجمه پایه می‌تواند همان «نور» بماند و توضیح نشان دهد که در این سیاق نور چگونه با هدایت و آشکار شدن راه پیوند دارد.

نور مؤمنان در آخرت

در حدید آمده است:

يَسْعَىٰ نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم

نورشان پیش روی آنان و از سمت راستشان حرکت می‌کند.

حدید، ۱۲

کمی بعد گروهی دیگر می‌گویند:

انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ

منتظر ما بمانید تا از نور شما برگیریم.

حدید، ۱۳

در اینجا بهتر است تصویر خود قرآن حفظ شود. آیه واقعا از نوری سخن می‌گوید که پیش روی آنان حرکت می‌کند و دیگران خواهان گرفتن از آن هستند.

نباید بی‌دلیل آن را صرفا به «احساس درونی ایمان» تقلیل داد؛ همان گونه که نباید درباره ماهیت فیزیکی آن نظریه ساخت. در امور اخروی، تصویر لفظی قرآن حفظ می‌شود و کیفیت آن باز می‌ماند.

۴. «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»

خاص‌ترین کاربرد نور در سوره نور آمده است:

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

الله نور آسمان‌ها و زمین است.

نور، ۳۵

این جمله را نباید پیش از ترجمه با یک تفسیر جایگزین کرد. ترجمه‌هایی مانند «الله هدایتگر آسمان‌ها و زمین است» ممکن است یک توضیح تفسیری را منتقل کنند، اما واژه‌ای که قرآن به کار برده نور است.

از سوی دیگر، نور در این آیه نیز نباید به نور جسمانی محدود شود. قرآن نمی‌گوید الله شعله، خورشید، چراغ یا جرم نورانی است.

خود آیه پس از این جمله می‌گوید:

مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ

یعنی برای نور او مثالی با مشکات و چراغ می‌آورد. وجود «مثل» اجازه نمی‌دهد اجزای مثال بدون دلیل به ذات الله منتقل شوند.

در منابع کهن برای اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ توضیح‌هایی مانند هدایت‌کننده اهل آسمان‌ها و زمین یا آنکه ظهور چیزها به نور اوست مطرح شده است. این توضیح‌ها بخشی از تاریخ تفسیرند؛ خود مقاله ریشه باید نخست همان واژه قرآن را حفظ کند.

از این رو، برای فرقان ترجمه مستقیم و محتاطانه همان است:

الله نور آسمان‌ها و زمین است.

شرح ماهیت این نسبت باید جدا از ترجمه و با احتیاط الهیاتی انجام شود.

۵. مُنِير: آنچه روشن می‌کند یا روشنایی دارد

مُنِير شش بار در قرآن آمده است. از نظر ساخت صرفی، اسم فاعل باب افعال است، هرچند خود فعل أَنَارَ در قرآن نیامده است. قرآن این وصف را برای سه نوع مصداق به کار می‌برد: کتاب، ماه و سراج.

چهار بار از الْكِتَابِ الْمُنِيرِ / كِتَابٍ مُّنِيرٍ سخن می‌گوید؛ از جمله:

وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُّنِيرٍ

و از مردم کسی است که درباره الله بدون علم، بدون هدایت و بدون کتابی منیر مجادله می‌کند.

حج، ۸

در اینجا «منیر» برای کتاب در میدان علم و هدایت قرار گرفته است؛ بنابراین «روشنگر» یا «روشنی‌بخش» می‌تواند در توضیح مناسب باشد.

درباره ماه آمده است:

وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِيرًا

و در آن چراغی و ماهی منیر قرار داد.

فرقان، ۶۱

و درباره پیامبر:

وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِيرًا

و دعوت‌کننده‌ای به سوی الله به اذن او، و چراغی منیر.

احزاب، ۴۶

از ساخت مُنِير می‌توان روشن بودن یا روشنایی رساندن را فهمید، اما نباید از آن نظریه فیزیکی استخراج کرد. اینکه ماه نور خود را از کجا می‌گیرد یا چراغ چگونه نور تولید می‌کند، در معنای لغوی «منیر» تعیین نشده است.

پس ترجمه‌هایی مانند «روشن»، «نوربخش» و «روشنی‌بخش» باید بر اساس مصداق و سیاق انتخاب شوند.

۶. نور، نار و واژه‌های نزدیک

ن و ر (نُور) و ن و ر (نَار)

این دو نه دو ریشه نزدیک، بلکه دو شاخه از همان ریشه هستند.

نار آتش است: شعله، حرارت و سوختن در آن حضور دارد.

نور روشنایی است: چیزی که دیدن را ممکن می‌کند.

آتش می‌تواند نور تولید کند، اما هر نور آتش نیست. بقره ۱۷ این تفاوت را در یک تصویر واحد نشان می‌دهد: نار افروخته می‌شود و از آن نور حاصل می‌شود.

از سوی دیگر، نباید این تفاوت طبیعی را به تقابل اخلاقی مطلق تبدیل کرد. نار در داستان موسی وسیله‌ای عادی و مورد نیاز است؛ نور نیز نام روشنایی ماه است. خیر، شر، هدایت و عذاب از سیاق‌های بعدی می‌آیند.

ن و ر (نُور) و ض و أ (ضِيَاء)

در یونس ۵، خورشید ضياء و ماه نور نامیده شده است.

از این یک آیه نمی‌توان قاعده‌ای علمی ساخت که «ضیاء حتما نور تولیدشده از خود جسم و نور حتما نور بازتابی است». فرهنگ‌های کهن گاهی نور و ضیاء را با یکدیگر تعریف کرده‌اند و برخی نیز میان آنها از جهت شدت و گستره تفاوت دیده‌اند.

آنچه از خود قرآن قطعی است این است که در یونس ۵ دو واژه متفاوت انتخاب شده‌اند. مطالعه دقیق تفاوت آنها باید با بررسی مستقل ریشه ض و أ انجام شود، نه با یک نظریه فیزیکی که از یک هم‌نشینی استخراج شود.

ن و ر (نُور) و ظ ل م (ظُلُمَات)

نور بارها در برابر ظلمات قرار می‌گیرد.

ظلمت نبود روشنایی و وضعیت عدم رؤیت است؛ نور چیزی است که دیدن را ممکن می‌سازد. قرآن از همین تقابل حسی در میدان هدایت نیز استفاده می‌کند.

اما همان طور که گفته شد، مفرد بودن نور و جمع بودن ظلمات به تنهایی اجازه ساخت یک نظام عددی یا فلسفی را نمی‌دهد.

ن و ر (نُور) و ه د ي (هَدَى)

هدایت و نور نیز یک چیز نیستند.

هدایت به راه بردن و نشان دادن مسیر مربوط است.

نور روشنایی است که می‌تواند امکان دیدن مسیر را فراهم کند.

قرآن خود این دو را در شوری ۵۲ پیوند می‌دهد:

جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ

آن را نوری قرار دادیم که با آن هدایت می‌کنیم.

همین ساخت نشان می‌دهد که نور و هدایت دقیقا مترادف نیستند؛ نور در این جمله وسیله یا زمینه هدایت معرفی شده است.

۷. چالش‌های فهم و پیشنهادهای ترجمه

مهم‌ترین اصلاح در فهم این ریشه آن است که نار را از مقاله نور بیرون نگذاریم. نار پرکاربردترین مشتق قرآنی همین ریشه است و رابطه آن با نور بخشی اساسی از تاریخ و میدان معنایی ن و ر است.

در عین حال، النار نباید در ترجمه به صورت پیش‌فرض «جهنم» شود. در بسیاری از آیات منظور آتش عذاب آخرت است و این مسئله از سیاق کاملا روشن است، اما معنای خود واژه «آتش» است. وجود ترکیب نار جهنم این تفاوت را آشکارتر می‌کند.

همچنین نباید نار را ذاتا منفی و نور را ذاتا مثبت تعریف کرد. قرآن نار را برای آتش عادی و مفید نیز به کار می‌برد. ارزش‌های هدایت و عذاب از سیاق می‌آیند.

درباره نور نیز نباید هرجا واژه آمده آن را به «هدایت» ترجمه کرد. در ماه، نور همان روشنایی است. در آیات وحی، سیاق آن را با هدایت پیوند می‌دهد. در آیه الله نور السماوات والأرض بهتر است خود واژه نور حفظ شود و تفسیر جای ترجمه را نگیرد.

مُنِير نیز نباید همیشه «تابنده از خود» معنا شود. واژه از نظر زبان روشن بودن و روشنایی بخشیدن را می‌رساند، نه سازوکار فیزیکی تولید نور را.

و در مقایسه نور و ضیاء باید از ساختن قوانین علمی قطعی از تفاوت دو واژه پرهیز کرد.

پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

نُور:
«نور»، «روشنایی»؛ و در توضیح سیاقی، روشنگری یا روشنایی هدایت.

وَالْقَمَرَ نُورًا:
«و ماه را نور قرار داد.»

مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ:
«از تاریکی‌ها به سوی نور.»

توضیح هدایتی از سیاق بیاید، نه اینکه خود نور در ترجمه حذف و با «هدایت» جایگزین شود.

النُّورَ الَّذِي أَنزَلْنَا:
«نوری که نازل کردیم.»

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ:
«الله نور آسمان‌ها و زمین است.»

نَار:
«آتش».

النَّار در سیاق آخرت:
«آتش» یا «آن آتش»، با توجه به فارسی جمله.

اگر توضیح لازم باشد می‌توان گفت «آتش عذاب آخرت»، اما بهتر است «جهنم» بدون وجود این واژه در متن جای نار ننشیند.

نَارُ جَهَنَّمَ:
«آتش جهنم».

أَصْحَابُ النَّار:
«اصحاب آتش» یا «اهل آتش»، بر اساس سبک ترجمه.

عَذَابُ النَّار:
«عذاب آتش».

مُنِير:
«منیر»، «روشن»، «نوربخش» یا «روشنی‌بخش» بر حسب سیاق.

كِتَابٍ مُّنِيرٍ:
«کتابی روشنگر» یا «کتابی منیر».

قَمَرًا مُّنِيرًا:
«ماهی منیر» یا «ماهی روشن».

سِرَاجًا مُّنِيرًا:
«چراغی روشنی‌بخش».

جمع‌بندی

ریشه ن و ر در قرآن ۱۹۴ بار و تنها در سه صورت اصلی نار، نور و منیر آمده است. پرکاربردترین صورت آن نه نور، بلکه نار است.

این نکته تصویر ریشه را تغییر می‌دهد. ن و ر فقط خانواده‌ای درباره «هدایت و روشنایی معنوی» نیست؛ در بنیادی‌ترین سطح خود با پدیده روشنایی و آنچه روشن می‌کند ارتباط دارد.

نار آتش است. شعله و حرارت دارد و می‌تواند نور ایجاد کند. خود قرآن در بقره ۱۷ نار و نور را در یک تصویر کنار هم می‌گذارد: کسی آتشی می‌افروزد، آتش اطرافش را روشن می‌کند و سپس نور از او گرفته می‌شود. این آیه هم خویشاوندی دو واژه را ملموس می‌کند و هم تفاوت آنها را.

نار در قرآن بارها آتش عادی و محسوس است؛ همان آتشی که موسی از دور می‌بیند یا انسان آن را می‌افروزد. در بسیاری از آیات دیگر، نار آتش عذاب آخرت است. اما معنای «آتش عذاب» نباید به «جهنم» در سطح واژه فروکاسته شود. قرآن خود از نار جهنم سخن می‌گوید و با همین ترکیب نشان می‌دهد که نار آتش است و جهنم مرجع دیگری است که این آتش به آن نسبت داده می‌شود.

نور روشنایی است و در سطح مادی چیزی را قابل دیدن می‌کند. قرآن همین ظرفیت را برای ماه به کار می‌برد و سپس آن را در میدان هدایت، وحی و شناخت نیز گسترش می‌دهد. بیرون آمدن از ظلمات به نور، نوری که نازل شده، و نوری که با آن هدایت می‌شود، همگی بر همان ظرفیت بنیادی روشنایی برای آشکار کردن مسیر تکیه دارند.

در امور اخروی نیز قرآن از نور مؤمنان سخن می‌گوید که پیش روی آنان حرکت می‌کند و دیگران می‌خواهند از آن اقتباس کنند. این تصویر باید همان گونه که آمده حفظ شود؛ نه به یک پدیده فیزیکی شناخته‌شده فروکاسته شود و نه بی‌دلیل فقط استعاره‌ای روانی دانسته شود.

مُنِير چیزی است که در جایگاه روشن بودن یا روشنایی بخشیدن قرار دارد. قرآن کتاب، ماه و سراج را با این وصف یاد می‌کند. ساخت صرفی آن اجازه می‌دهد اثر روشنایی را ببینیم، اما درباره منبع فیزیکی نور یا چگونگی تولید آن چیزی تعیین نمی‌کند.

و خاص‌ترین جمله این خانواده همان است:

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

در ترجمه، نور باید نور بماند. تبدیل آن به «هدایتگر»، «منبع وجود» یا هر تعبیر تفسیری دیگر پیش از ترجمه، بخشی از انتخاب زبانی قرآن را حذف می‌کند. در عین حال، نباید آن را به نور مادی و جسمانی محدود کرد.

برآیند محتاطانه این ریشه را می‌توان چنین بیان کرد:

ن و ر: خانواده‌ای زبانی مربوط به روشنایی و پدیدار شدن آن؛ نُور خود روشنایی و چیزی است که دیدن و تشخیص را ممکن می‌کند، نَار آتشی است که با شعله و حرارت همراه است و می‌تواند روشنایی پدید آورد، و مُنِير وصف چیزی است که روشن است یا روشنایی می‌بخشد. قرآن این میدان حسی را در سیاق‌های وحی، هدایت، آخرت و نسبت با الله نیز به کار می‌گیرد، اما معنای دقیق هر کاربرد باید از همان آیه تعیین شود.