ریشه قرآنی ر د د

بازگرداندن، برگرداندن، دفع کردن و بازگشت از یک مسیر

ریشه ر د د در قرآن خانواده‌ای گسترده دارد که از بازگرداندن یک کالا یا انسان تا برگرداندن یک وضعیت، دفع یک حادثه، ارجاع یک موضوع، بازگشت از یک راه، تردید و حتی کاربرد دینی «ارتداد» امتداد پیدا می‌کند.

ابن فارس برای این ریشه یک اصل واحد می‌گذارد:

رَجْعُ الشَّيْءِ

یعنی بازگرداندن چیز. لسان العرب نیز «الرَّد» را «صرف الشيء ورجعه» تعریف می‌کند: چیزی را از جهتش برگرداندن و بازپس فرستادن. از همین هسته، «رد کردن» یک سخن، «رد کردن» حمله، بازگرداندن شخص به مکان پیشین، بازگشت خود شخص و «مرد» به معنای راه یا امکان بازگشت قابل فهم می‌شوند.

صورت‌های قرآنی

ریشه ر د د در قرآن ۵۹ بار آمده است. از نظر معنایی و صرفی می‌توان آنها را در هفت خانواده اصلی قرار داد: فعل مجرد رَدَّ و صورت‌های آن ۳۶ بار، تَرَدَّدَ یک بار، ارْتَدَّ هشت بار، مصدر رَدّ دو بار، مَرَدّ شش بار، اسم فاعل رَادّ و صورت جمع آن چهار بار، و مَرْدُود دو بار.

بعضی نمایه‌های صرفی «بِرَادِّي رِزْقِهِمْ» در نحل ۱۶:۷۱ را به عنوان صورتی جدا ثبت کرده‌اند، اما از نظر نحوی مشتق مستقلی نیست. «رادّي» جمع مذکر سالم اسم فاعل رادّ است که نون آن به سبب اضافه حذف شده است. بنابراین اختلاف عدد صورت‌های فهرست‌شده نباید به ساختن مشتق تازه منجر شود.

۱. هسته معنایی در عربی کهن: چیزی را برگرداندن

روشن‌ترین تصویر ریشه بسیار ساده است: چیزی از جای، جهت یا وضعی دور شده و دوباره برگردانده می‌شود.

در قصیده‌ای از زهير بن ابی سلمى آمده است:

رَدَّ القِيانُ جِمالَ الحَيِّ فاحتملوا
إلى الظَّهيرةِ أمرٌ بينهم لَبِكُ

کنیزان یا خدمتکاران شتران قوم را بازگرداندند تا بارها بر آنها بسته شود و کوچ ادامه یابد. لسان العرب نیز همین بیت را برای «رد» نقل می‌کند و آن را بازگرداندن شتران به سوی قوم توضیح می‌دهد.

همان قصیده در جای دیگری می‌گوید:

فَارْتَدُّوا لِمَا تَرَكُوا

یعنی به چیزی که ترک کرده بودند بازگشتند. این شاهد مهم است، زیرا نشان می‌دهد ارتدّ در زبان عربی پیش از اصطلاحات مذهبی بعدی، فعل عادی «بازگشتن» بود.

بنابراین نقطه آغاز این خانواده نه «رد کردن نظر» و نه «ترک دین» است. هسته قدیمی‌تر بازگشت و بازگرداندن است.

۲. «رَدَّ»: بازگرداندن شخص یا چیز

یکی از مستقیم‌ترین کاربردها در داستان یوسف آمده است:

وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ

«دیدند کالایشان به آنان بازگردانده شده است.»

یوسف، ۶۵

چند واژه بعد خود آنان می‌گویند:

هَٰذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا

در اینجا هیچ مفهوم «رد کردن» به معنای نپذیرفتن وجود ندارد. کالا به صاحبانش برگردانده شده است.

همین معنا در داستان موسی دیده می‌شود:

فَرَدَدْنَاهُ إِلَىٰ أُمِّهِ

«پس او را به مادرش بازگرداندیم.»

قصص، ۱۳

در این آیه نیز «رد» حرکت چیزی یا کسی به سوی نقطه‌ای است که پیش‌تر با آن ارتباط داشته است.

حتی پاسخ دادن به تحیت با همین فعل بیان می‌شود:

أَوْ رُدُّوهَا

نساء، ۸۶

یعنی تحیت را بازگردانید؛ پاسخ متقابلی به چیزی که از طرف دیگری آمده است.

پس «رد» می‌تواند یک شیء، انسان، سخن یا کنش را در مسیر مقابل بازگرداند.

۳. «رَدَّ إِلَى»: بازگرداندن موضوع به مرجع

این تصویر از حرکت جسمانی فراتر می‌رود.

نساء ۴:۵۹ می‌گوید:

فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ

«پس اگر درباره چیزی اختلاف کردید، آن را به آن معبود یگانه و رسول بازگردانید.»

و چند آیه بعد:

وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَىٰ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ

نساء، ۸۳

اینجا موضوع اختلاف یا خبر به یک مرجع برگردانده می‌شود تا داوری یا استنباط بر اساس آن مرجع صورت گیرد. این کاربرد را در فارسی امروز «ارجاع دادن» نیز می‌توان گفت، اما تصویر عربی همان برگرداندن امر به مرجع آن است.

فصلت ۴۱:۴۷ همین ساخت را درباره علم ساعت به کار می‌برد:

إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ

«علم ساعت به او بازگردانده می‌شود.»

این بازگشت را نباید جسمانی فهمید. موضوع، مرجع نهایی علم است. بنابراین «رد إلى الله» به خودی خود جابه‌جایی مکانی به سوی آن معبود یگانه را ثابت نمی‌کند؛ نوع بازگشت از مفعول و سیاق تعیین می‌شود.

۴. از بازگرداندن تا نپذیرفتن و دفع کردن

در زبان عربی، چیزی که انسان آن را نمی‌پذیرد به صاحب یا جهت مقابل بازگردانده می‌شود. از همینجا «رد» می‌تواند معنای نپذیرفتن پیدا کند.

لسان العرب صریحا می‌گوید:

وَرَدَّ عَلَيْهِ الشَّيْءَ إِذَا لَمْ يَقْبَلْهُ

یعنی چیزی را بر او رد کرد وقتی آن را نپذیرفت.

همین هسته برای دفع کردن نیز طبیعی است. چیزی در حال آمدن است و نیرویی آن را برمی‌گرداند.

قرآن می‌گوید:

وَلَا يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ

انعام، ۱۴۷

و:

وَلَا يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ

یوسف، ۱۱۰

«رد بأس» یعنی آن را از مسیر رسیدنش برگرداندن و دفع کردن.

یونس ۱۰:۱۰۷ نیز می‌گوید:

فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ

«پس برای فضل او هیچ بازگرداننده‌ای نیست.»

در هود ۱۱:۷۶ عذاب:

غَيْرُ مَرْدُودٍ

است؛ عذابی که بازگردانده و دفع نمی‌شود.

بنابراین «دفع کردن»، «بازداشتن» و «نپذیرفتن» شاخه‌های مستقل بی‌ارتباط نیستند؛ در همه آنها چیزی از مسیر خود برگردانده می‌شود.

۵. یک آیه محل اختلاف: «فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ»

ابراهیم ۱۴:۹ می‌گوید:

فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ

تعبیر دقیق این جمله از قدیم محل اختلاف بوده است.

از ابن مسعود نقل شده که آنان از خشم دست‌های خود را به دهان بردند و گاز گرفتند. از ابن عباس نقل شده که دست‌ها را از شگفتی به دهان بازگرداندند. مجاهد و قتاده آن را در جهت رد کردن سخن رسولان و تکذیب آنان با دهان فهمیده‌اند. اقوال دیگری نیز گزارش شده است.

ریشه ر د د به تنهایی این اختلاف را حل نمی‌کند. در همه خوانش‌ها نوعی برگرداندن یا پاسخ متقابل حضور دارد، اما اینکه «أيدي» دقیقا دست‌های جسمانی‌اند، کنایه از نعمت‌اند، یا ساخت به رد سخن اشاره دارد، از خود ریشه قطعی نمی‌شود.

بنابراین ترجمه این آیه نباید صرفا بر اساس یکی از تفسیرهای بعدی به تعریف عمومی «رد» تبدیل شود.

۶. بازگرداندن به حالت یا وضع پیشین

«رد» همیشه به معنای برگشتن به یک مکان قبلی نیست؛ گاهی انسان یا چیز به وضعیتی پیشین یا شبیه به آن برگردانده می‌شود.

نحل ۱۶:۷۰ می‌گوید:

وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ

و حج ۲۲:۵ همان ساخت را تکرار می‌کند.

انسان به «ارذل العمر» بازگردانده می‌شود. این به معنای برگشت فیزیکی زمان نیست، بلکه ورود دوباره به وضعی از ضعف و از دست دادن برخی توانایی‌هایی است که انسان پس از کودکی به دست آورده بود.

در یوسف ۱۲:۹۶ نیز درباره چشم یعقوب آمده است:

فَارْتَدَّ بَصِيرًا

«پس دوباره بینا شد.»

آنچه بازمی‌گردد وضع بینایی است.

در تین ۹۵:۵ نیز:

ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ

آمده است. خود «رددنا» فقط بازگرداندن یا برگرداندن به وضعی را بیان می‌کند؛ تعیین مصداق دقیق «أسفل سافلين» باید از سیاق سوره بررسی شود و از خود ریشه ر د د به دست نمی‌آید.

۷. بازگردانده شدن به آن معبود یگانه

چندین آیه می‌گویند انسان‌ها:

تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ

توبه، ۹۴ و ۱۰۵؛ جمعه، ۸

یا:

ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ

انعام، ۶۲

این ساخت نباید به صورت حرکت جسمانی از نقطه‌ای در جهان به سوی مکان آن معبود یگانه تعریف شود. زبان ریشه «بازگرداندن» است، اما سیاق آخرت، داوری، علم و ولایت الهی نوع این بازگشت را مشخص می‌کند.

همان‌گونه که «علم الساعة» در فصلت ۴۱:۴۷ به آن معبود یگانه «رد» می‌شود بدون آنکه علم شیء متحرک جسمانی باشد، بازگرداندن انسان به آن معبود یگانه نیز باید بر اساس سیاق اخروی فهمیده شود، نه تصویر فیزیکی ریشه.

۸. «ارْتَدَّ»: خود بازگشتن، نه اصطلاح ثابت «مرتد»

باب افتعال ارْتَدَّ هشت بار در قرآن آمده است. تنها بخشی از این موارد درباره دین است.

در بقره ۲:۲۱۷:

وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ

و در مائده ۵:۵۴:

مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ

اینجا قید عن دينه مشخص می‌کند که بازگشت مورد بحث، روی گرداندن از دین است.

در محمد ۴۷:۲۵ نیز:

إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى

سیاق هدایت و برگشتن بر پشت‌ها همان جهت دینی را می‌سازد.

اما پنج کاربرد دیگر نشان می‌دهند که ارتدّ ذاتا اصطلاح مذهبی نیست.

درباره یعقوب:

فَارْتَدَّ بَصِيرًا

یوسف، ۹۶

درباره موسی و همراهش:

فَارْتَدَّا عَلَىٰ آثَارِهِمَا قَصَصًا

کهف، ۶۴

درباره چشم:

قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ

نمل، ۴۰

و:

لَا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ

ابراهیم، ۴۳

و در مائده ۵:۲۱:

وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِكُمْ

آمده است.

شعر منسوب به زهير نیز پیش از کاربردهای اصطلاحی اسلامی، فارتدوا لما تركوا را در معنای عادی بازگشت به کار می‌برد.

بنابراین اصطلاح بعدی «الرِّدّة» و «المرتد» در فقه و تاریخ اسلامی نباید به همه کاربردهای قرآنی «ارتد» بازگردانده شود. خود اسم «ردة» و اسم «مرتد» اصلا در قرآن نیامده‌اند.

در قرآن، معنای پایه بازگشتن یا عقب برگشتن است؛ فقط وقتی متمم «عن دينه» یا سیاق هدایت و کفر وجود دارد، این بازگشت به ترک دین مربوط می‌شود.

۹. «يَتَرَدَّدُونَ»: رفت و برگشت در تردید

تنها مورد باب تفعّل در توبه ۹:۴۵ آمده است:

وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ

«دل‌هایشان دچار ریب شده و در ریب خود رفت و برگشت می‌کنند.»

«تردد» در فارسی امروز خود به معنای دودلی تثبیت شده است، اما ساخت قرآن تفاوت جالبی را حفظ می‌کند:

ریب وضعیت شک و بی‌اطمینانی را بیان می‌کند؛
يترددون حرکت رفت و برگشتی آنان در همان ریب را.

پس معنای «شک» از خود ر د د نمی‌آید. ریشه تصویر حرکت مکرر این سو و آن سو و نرسیدن به جهت ثابت را می‌دهد و «ريبهم» تعیین می‌کند که این تردد در قلمرو شک است. قرآن فقط یک بار این صورت را به کار می‌برد.

۱۰. «رَدّ»، «رَادّ» و «مَرْدُود»

مصدر رد دو بار در قرآن آمده است.

در بقره ۲:۲۲۸:

وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَٰلِكَ

«شوهرانشان در آن مدت به بازگرداندن آنان سزاوارترند.»

نوع دقیق رابطه حقوقی و شرایط آن از کل آیه تعیین می‌شود؛ خود «ردهن» یعنی بازگرداندن آنان.

در انبیاء ۲۱:۴۰:

فَلَا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّهَا

یعنی نمی‌توانند آن را برگردانند و دفع کنند.

اسم فاعل رادّ نیز هر دو جهت را حفظ می‌کند. در یونس ۱۰:۱۰۷:

فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ

«هیچ بازگرداننده‌ای برای فضل او نیست.»

در قصص ۲۸:۷:

إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ

«ما او را به تو بازخواهیم گرداند.»

و در قصص ۲۸:۸۵:

لَرَادُّكَ إِلَىٰ مَعَادٍ

«قطعا تو را به معادی بازخواهد گرداند.»

در نحل ۱۶:۷۱ صورت جمع همین اسم فاعل آمده است:

فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ

از نظر نحوی «رادّي» جمع «رادّ» است، نه واژه‌ای مستقل. نوع دقیق «رد رزق» در این ساخت باید از کل آیه فهمیده شود و نباید از ریشه به تنهایی یک نظریه اقتصادی یا اجتماعی استخراج کرد.

مردود نیز در هود ۱۱:۷۶ به معنای چیزی است که دفع نمی‌شود:

عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ

اما در نازعات ۷۹:۱۰:

أَإِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحَافِرَةِ

به معنای «آیا ما بازگردانده خواهیم شد...؟» است. معنای دقیق «الحافرة» مسئله جداگانه‌ای است؛ «مردودون» فقط بازگردانده شدن را بیان می‌کند.

۱۱. «مَرَدّ»: بازگشت یا امکان برگرداندن

«مرد» شش بار در قرآن آمده و کاربردهای آن دو جهت نزدیک دارد.

در غافر ۴۰:۴۳:

وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ

«و بازگشت ما به سوی آن معبود یگانه است.»

در شوری ۴۲:۴۴:

هَلْ إِلَىٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِيلٍ

«آیا راهی به بازگشت هست؟»

و در مریم ۱۹:۷۶:

خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ مَرَدًّا

«از نظر پاداش و بازگشت بهتر است.»

در این موارد «مرد» به بازگشت، فرجام بازگشت یا راه بازگشت نزدیک است.

اما در رعد ۱۳:۱۱:

فَلَا مَرَدَّ لَهُ

و در روم ۳۰:۴۳ و شوری ۴۲:۴۷:

يَوْمٌ لَا مَرَدَّ لَهُ

همین صورت به معنای چیزی که امکان برگرداندنش نیست یا نبود راه دفع و بازگشت آمده است.

پس «مرد» را نباید در همه آیات خودکار «محل بازگشت» ترجمه کرد. ساخت جمله تعیین می‌کند که سخن از بازگشت است یا امکان برگرداندن و دفع کردن.

۱۲. ر د د (رَدَد) در مقایسه با ر ج ع (رَجَع): بازگرداندن و بازگشتن

ریشه ر ج ع نیز یکی از بزرگ‌ترین خانواده‌های قرآنی برای بازگشت است و ۱۰۴ بار در قرآن آمده است.

دو ریشه هم‌پوشانی زیادی دارند و نمی‌توان میان آنها دیوار مطلق کشید. با این حال، در کاربرد قرآنی یک گرایش مهم دیده می‌شود.

ر ج ع بسیار طبیعی برای خودِ فاعلی به کار می‌رود که بازمی‌گردد:

إِذَا رَجَعْتُمْ

بقره، ۱۹۶

یا:

فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ

بقره، ۱۸

در مقابل، رَدَّ بسیار غالبا متعدی است: فاعلی چیز یا کس دیگری را برمی‌گرداند:

فَرَدَدْنَاهُ إِلَىٰ أُمِّهِ

یا:

رُدَّتْ إِلَيْنَا

در ساخت مجهول نیز همان رابطه باقی است: کسی بازگردانده می‌شود.

اما این تفاوت مطلق نیست. عربی و قرآن هر دو خانواده را در ساخت‌های نزدیک به کار می‌برند و صورت مجهول «ترجعون» نیز بازگردانده شدن را بیان می‌کند.

پس گرایش محتاطانه چنین است:

ر ج ع بیشتر خود حرکت بازگشت را برجسته می‌کند؛
ر د د بیشتر عمل برگرداندن، بازپس فرستادن یا تغییر دادن جهت چیزی را.

این یک گرایش کاربردی است، نه قاعده بی‌استثنا.

۱۳. ر د د (رَدَد) در مقایسه با ع و د (عَوَد): بازگرداندن و دوباره انجام دادن

قرآن در انعام ۶:۲۸ هر دو ریشه را در یک جمله به کار برده است:

وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ

«و اگر بازگردانده شوند، دوباره به آنچه از آن نهی شده بودند بازمی‌گردند.»

این آیه یکی از بهترین شواهد برای تفاوت گرایشی دو خانواده است.

رُدُّوا: آنان به وضعیت یا فرصت پیشین بازگردانده شوند؛
لَعَادُوا: خودشان دوباره همان رفتار پیشین را از سر بگیرند.

ریشه ع و د در زبان برای بازگشت پس از آغاز و نیز تکرار چیزی به کار می‌رود. در قرآن نیز «يبدأ الخلق ثم يعيده» بارها آغاز و تکرار آفرینش را کنار هم می‌آورد.

پس گرایش را می‌توان چنین دید:

ر د د: چیزی یا کسی را به جهت یا وضعیت پیشین برگرداندن؛
ع و د: دوباره به کاری یا حالت سابق برگشتن و آن را تکرار کردن.

باز هم این مرز مطلق نیست، اما انعام ۶:۲۸ نشان می‌دهد که قرآن می‌تواند در یک جمله از هر دو برای دو مرحله متفاوت استفاده کند.

۱۴. اصطلاح «ارتداد» در دوره‌های بعد

در ادبیات کلامی، فقهی و تاریخی پس از قرآن، «ردة» و «ارتداد» به نام فنی ترک اسلام پس از پذیرش آن تبدیل شدند و «مرتد» عنوان شخصی شد که چنین کاری کرده است.

این اصطلاح از کاربردهای قرآنی «يرتدد عن دينه» بی‌ارتباط نیست، اما نباید معنای فنی بعدی را به خود فعل تحمیل کرد.

قرآن «ارتد» را درباره:

بازگشت از دین،
بازگشت بر رد پا،
بازگشت بینایی،
بازگشت نگاه،
و عقب برگشتن

به کار می‌برد.

پس معنای لغوی ارتد همچنان «بازگشت و عقب برگشتن» است. دینی بودن آن را عبارتی مانند عن دينه یا سیاق هدایت و کفر تعیین می‌کند.

همین تفکیک مانع از آن می‌شود که هر کاربرد «ارتد» در قرآن به طور خودکار با تمام احکام و تعریف‌های فقهی بعدی «مرتد» خوانده شود.

راهنمای ترجمه

در این خانواده، معادل فارسی باید بر اساس جهت جمله انتخاب شود.

رَدَّ الشيء معمولا «بازگرداند»، «برگرداند» یا «بازپس فرستاد» است.

وقتی چیزی از مسیر آمدنش دفع می‌شود، «دفع کرد» یا «بازگرداند» طبیعی‌تر است:

لَا يُرَدُّ بَأْسُهُ

«عذاب یا قدرت او دفع نمی‌شود.»

وقتی سخن یا ادعایی پذیرفته نمی‌شود، «رد کردن» فارسی امروز مناسب است، اما باید دانست که این معنای ثانوی از همان بازپس فرستادن می‌آید.

رَدَّهُ إِلَى بسته به سیاق «او را به... بازگرداند» یا درباره امر و خبر «آن را به... ارجاع داد» است.

ارْتَدَّ در اصل «بازگشت»، «عقب برگشت» یا «به حالت پیشین برگشت» است. فقط در سیاقی مانند «عن دينه» می‌توان آن را «از دین برگشت» ترجمه کرد. «مرتد شدن» نباید معادل خودکار تمام موارد باشد.

تَرَدَّدَ در توبه ۴۵ رفت و برگشت و ناپایداری در ریب را بیان می‌کند؛ «دچار تردید بودن» در فارسی طبیعی است، اما در توضیح ریشه باید حرکت رفت و برگشتی آن حفظ شود.

مَرَدّ بسته به جمله «بازگشت»، «راه بازگشت» یا «امکان دفع و برگرداندن» است.

رَادّ «بازگرداننده» یا در سیاق دفع «دفع‌کننده» است.

مَرْدُود «بازگردانده‌شده» یا درباره چیزی که دفع می‌شود «دفع‌شده» است.

جمع‌بندی

ریشه ر د د در بنیاد خود بر بازگرداندن و تغییر دادن جهت چیزی به سوی عقب، مرجع یا وضعیت پیشین استوار است. ابن فارس آن را با «رجع الشيء» تعریف می‌کند و شعر جاهلی نیز «رد» و «ارتد» را در کاربردهای عادی بازگرداندن و بازگشت نشان می‌دهد.

این هسته در قرآن شاخه‌های مختلفی می‌سازد. کالا به صاحبش بازگردانده می‌شود، موسی به مادرش بازمی‌گردد، تحیت پاسخ داده می‌شود، امر مورد اختلاف به مرجعش برگردانده می‌شود و حمله یا عذاب می‌تواند دفع و بازگردانده شود. از همین میدان، «رد کردن» به معنای نپذیرفتن نیز قابل فهم است: چیزی که پذیرفته نمی‌شود به سوی مقابل بازگردانده می‌شود.

صورت ارتد نیز در اصل همین بازگشت را حفظ می‌کند. قرآن آن را هم درباره برگشتن از دین و هم درباره بازگشت نگاه، بینایی و قدم‌ها به کار می‌برد. بنابراین اصطلاح فنی بعدی «ارتداد» تنها یکی از کاربردهای این خانواده را تثبیت کرده و نباید تعریف پایه ریشه قرار گیرد.

تردد نیز نمونه دیگری از همین تصویر است: حرکت مکرر رفت و برگشتی. در توبه ۹:۴۵ شک از «ريب» می‌آید و «يترددون» ناپایداری و رفت و برگشت آنان در آن شک را نشان می‌دهد.

مشتق مرد نیز میدان ریشه را حفظ می‌کند. گاهی بازگشت و فرجام بازگشت است، مانند «مردنا إلى الله»؛ و گاهی نبود امکان برگرداندن، مانند «لا مرد له». نوع دقیق معنا را ساخت جمله تعیین می‌کند.

مقایسه با دو ریشه نزدیک نیز مرزها را روشن‌تر می‌کند. ر ج ع بیشتر خود حرکت بازگشت را برجسته می‌کند، در حالی که ر د د گرایش قوی به بازگرداندن دیگری یا برگرداندن جهت یک چیز دارد. ع و د بیشتر به دوباره بازگشتن یا تکرار حالت و عمل پیشین مربوط است. انعام ۶:۲۸ این تفاوت را در یک جمله نشان می‌دهد: «ولو ردوا لعادوا»؛ نخست آنان به وضع پیشین بازگردانده می‌شوند و سپس خود دوباره رفتار گذشته را از سر می‌گیرند.

برآیند محتاطانه این ریشه چنین است:

ر د د: خانواده‌ای بر محور بازگرداندن و برگرداندن جهت چیزی به سوی عقب، مرجع یا وضعیت پیشین. از این هسته، بازپس دادن، دفع کردن، نپذیرفتن، ارجاع دادن، بازگشتن، تردد و کاربرد دینی بازگشت از دین شکل می‌گیرند. «رد کردن» و «ارتداد» تنها دو شاخه از این میدان‌اند و نباید جای تعریف کل ریشه را بگیرند.