ریشه قرآنی ط ر ح
افکندن، بیرون انداختن، کنار نهادن، و دور ساختن چیزی از جایگاه پیشین
صورتهای صرفی این ریشه
افکندن، بیرون انداختن، کنار نهادن یا دور ساختن چیزی از جایگاه پیشین.
او را بیفکنید یا بیرون اندازید؛ امر جمع از فعل ساده طَرَحَ.
طرح بر حذف از محیط خانواده و القا بر انداختن در مقصد معین تأکید دارد.
صورتهایی برای افکندن، بیرون انداختن، کنار گذاشتن، یا پیش نهادن.
این صفحه درباره ریشه ط ر ح و تنها صورت قرآنی آن، اطْرَحُوهُ، است: بیرون ساختن یوسف از میدان خانواده و قرار دادن او در سرزمینی نامعین.
درآمد
از واژه اطْرَحُوهُ
معنای کوتاه ریشه
ریشه ط ر ح بر افکندن، بیرون انداختن، کنار نهادن یا دور ساختن چیزی از جایگاه پیشین دلالت دارد. در این ریشه، مفعول از محیط، پیوند یا موقعیتی که در آن قرار داشته جدا میشود و بیرون از آن قرار میگیرد.
در قرآن، این ریشه درباره پیشنهاد برادران یوسف برای حذف او از محیط خانواده آمده است.
صورتهای مهم ریشه
طَرَحَ فعل ماضی است و بسته به سیاق میتواند به معنای افکند، بیرون انداخت، دور کرد، کنار نهاد یا رها کرد باشد.
يَطْرَحُ فعل مضارع آن است و بر افکندن، بیرون نهادن یا کنار گذاشتن دلالت دارد.
طَرْح مصدر اصلی ریشه است و عمل افکندن، بیرون انداختن، کنار نهادن یا پیش نهادن چیزی را بیان میکند.
طَرِيح به شخص یا چیزی گفته میشود که افکنده، افتاده یا ازپایدرآمده باشد. این صورت میتواند درباره بیمار یا مجروحی به کار رود که توان برخاستن ندارد و بر بستر افتاده است.
مَطْرُوح اسم مفعول است و معنای افکندهشده، بیرونانداختهشده، کنارگذاشتهشده یا پیشنهادهشده را میرساند.
مَطْرَح اسم مکان است و میتواند به جای افکندن، محل قرار گرفتن یا نقطهای که چیزی در آن نهاده شده است اشاره کند.
طَرُوح وصفی برای چیزی است که دور میافکند یا به فاصله دور میرساند. در کاربرد لغوی، کمانی که تیر را به مسافت دور میفرستد میتواند طروح خوانده شود.
طَرَّحَ در باب تفعیل میتواند شدت، تکرار یا استمرار افکندن و کنار نهادن را بیان کند.
اطَّرَحَ صورت باب افتعال است و بر از خود دور کردن، کنار انداختن یا ترک کردن چیزی دلالت دارد. این صورت با فعل امر قرآنی اطْرَحُوا یکسان نیست؛ زیرا اطْرَحُوا امرِ فعل ساده طَرَحَ است، نه فعلی از باب افتعال.
تَطَارَحَ و مُطَارَحَة بر افکندن یا پیش نهادن چیزی میان دو یا چند طرف دلالت دارند. کاربردهایی مانند مبادله سخن و طرح پرسش از همین گسترش معنایی پدید آمدهاند.
أُطْرُوحَة در عربی متأخر به نوشته، مدعا یا مسئلهای گفته میشود که برای بررسی علمی پیش نهاده شده است. این کاربرد قرآنی نیست.
در قرآن، از این ریشه تنها صورت اطْرَحُوهُ آمده است.
نکته زبانشناسی
هسته ط ر ح فقط «حرکت دادن» نیست. در آن معمولاً سه مرحله دیده میشود:
چیزی نخست در یک جایگاه، مجموعه یا پیوند قرار دارد؛ سپس از آن جدا میشود؛ و سرانجام بیرون از جایگاه پیشین افکنده یا نهاده میشود.
ازاینرو، طرح از وضع خنثیتر و از انتقال عادی شدیدتر است. وقتی چیزی وضع میشود، توجه بیشتر بر محل قرار گرفتن آن است. اما وقتی طرح میشود، جدا شدن از جایگاه نخست و بیرون افکنده شدن برجستهتر است.
این بیرونافکندن همیشه با پرتاب شدید بدنی انجام نمیشود. شاخههای معنایی ریشه میتوانند شامل این موارد باشند:
افکندن جسم؛
دور ساختن شخص؛
ریزش یا بیرون آمدن چیزی از یک پیکره؛
کنار گذاشتن یک رأی یا شیوه؛
پیش نهادن مسئلهای برای بررسی.
در همه این کاربردها، چیزی که پیشتر درون یک محل، مجموعه، ذهن یا ساختار قرار داشت، از آن بیرون آورده و در میدان دیگری نهاده میشود.
تصویر مادی ریشه
روشنترین تصویر مادی ط ر ح، شیئی است که از دست یا محل خود جدا و بر زمین یا در نقطهای دیگر افکنده میشود. جهت اصلی حرکت از «درون یا نزدیکی» به سوی «بیرون یا فاصله» است.
تصویر دیگر، تیر یا شیئی است که با وسیلهای به دور فرستاده میشود. کمان طروح به سبب توان دورافکنی خود نام گرفته است. در این تصویر، دوری نتیجه عمل طرح است: شیء از نقطه آغاز جدا میشود و در فاصلهای دیگر فرود میآید.
در کاربردهای زیستی نیز گفته میشود حیوان جنین خود را طرح کرد؛ یعنی جنین از بدن جدا و بیرون افکنده شد. درباره گیاه یا درخت نیز طرح میتواند به ریختن و بیرون انداختن برگ یا میوه اشاره کند.
اهمیت این کاربردها در آن است که طرح همیشه درباره شیئی کاملاً بیپیوند و خارجی نیست. گاهی چیزی که پیشتر بخشی از یک ساختار بوده، از آن جدا میشود. بااینحال، این تصویر لغوی نباید به استعارهای تفسیری درباره داستان یوسف تبدیل شود؛ در آیه، معنای مستقیم همان بیرون افکندن و دور ساختن یوسف است.
تبصره تاریخی و کاربرد عربی کهن
در عربی کلاسیک، طرح الشيء برای افکندن، دور انداختن یا کنار نهادن چیزی به کار میرفت. صورتهایی مانند طرحه، طرح به، طرّحه و اطّرحه نیز با تفاوتهای صرفی در همین میدان قرار داشتند.
تعبیری مانند:
طَرَحَتِ النَّاقَةُ جَنِينَهَا
به معنای آن بود که شتر جنین خود را افکند. در این کاربرد، عنصر اصلی جدایی و بیرون آمدن چیزی از درون یک پیکره است.
همچنین میتوانستند درباره ریزش محصول یا اجزای گیاه از صورتهای این ریشه استفاده کنند. این کاربرد، طرح را به جدا شدن و افتادن چیزی که پیشتر به ساختاری پیوسته بوده مربوط میسازد.
در زبان عربی، الطَّرَح و المَطْرَح با دوری و محل افکندن نیز ارتباط پیدا کردهاند. در تعبیرهایی درباره سفر و جدایی، روزگار یا دوری چنان تصویر میشود که گویی انسان را از جایگاه خود برداشته و به نقطهای دور افکنده است.
همچنین:
قَوْسٌ طَرُوح
به کمانی گفته میشد که تیر را دور میافکند.
این کاربردها نشان میدهند که دوری معنایی کاملاً جدا از افکندن نیست؛ بلکه یکی از نتایج طبیعی آن است.
در زبان متأخر، «طرح مسئله» به معنای پیش نهادن مسئلهای برای بررسی گسترش یافته است. در اینجا چیزی دور انداخته نمیشود، بلکه از درون ذهن یا سکوت بیرون آورده و در برابر دیگران قرار داده میشود. این کاربرد جدیدتر نباید بر معنای آیه قرآن تحمیل شود.
کاربرد قرآنی ریشه
بیرون افکندن یوسف از محیط خانواده
اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ
یوسف را بکشید یا او را در سرزمینی بیفکنید تا توجه پدرتان برای شما خالی شود.
ریشه ط ر ح در قرآن تنها در همین آیه آمده است.
اطْرَحُوهُ فعل امر جمع است:
اطْرَحُوا: بیفکنید یا بیرون اندازید
هُ: او را
برادران یوسف دو راه را برای حذف او پیش مینهند: کشتن یا افکندن در سرزمینی دیگر. طرح در اینجا صرفاً جابهجایی نیست. آنان میخواهند یوسف را از محیط خانواده، دسترس پدر و میدان توجه او بیرون سازند.
ادامه جمله هدف عمل را آشکار میکند:
يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ
تا روی پدرتان برای شما خالی شود.
«وجه پدر» در اینجا تنها چهره جسمانی نیست؛ روی آوردن، توجه و حضور پدر در برابر فرزندان را نیز دربرمیگیرد. در منطق برادران، یوسف مانعی در راه اختصاص یافتن توجه پدر به آنان است. ازاینرو، میخواهند او را از این میدان کنار بزنند.
بااینحال، معنای لغوی طرح بهخودیخود «برداشتن مانع» نیست. این بُعد از هدفی فهمیده میشود که در ادامه آیه بیان شده است. هسته فعل همچنان افکندن و بیرون ساختن از جایگاه پیشین است.
از اطْرَحُوهُ أَرْضًا تا أَلْقُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ
در آیه بعد، یکی از برادران پیشنهاد مشخصتری میدهد:
لَا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ
یوسف را نکشید و او را در نهانگاه چاه بیفکنید.
در آیه ۹ گفته شده است:
اطْرَحُوهُ أَرْضًا
او را در سرزمینی بیفکنید.
مقصد در این پیشنهاد نامعین است. مسئله اصلی، بیرون کردن یوسف از محیط خانواده است؛ هر سرزمینی که او را از پدر جدا کند میتواند مقصد باشد.
اما در آیه ۱۰ آمده است:
أَلْقُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ
او را در نهانگاه چاه بیفکنید.
اینجا مقصد با حرف جر في و عبارت مشخص غَيَابَتِ الْجُبِّ تعیین شده است. نقشه از پیشنهاد کلیِ حذف و دور ساختن، به عملی معین با مکانی مشخص تبدیل میشود.
این تفاوت نشان نمیدهد که طرح همیشه مقصدی نامعین و القا همیشه مقصدی مشخص دارد. هر دو ریشه در سیاقهای دیگر میتوانند ساختارهای متفاوتی بگیرند. تفاوت این دو آیه، حاصل ترکیب فعل، ساختار نحوی و مرحلهای است که گفتوگوی برادران به آن رسیده است:
اطرحوه أرضاً: حذف او از میدان خانواده، با مقصدی نامعین؛
ألقوه في غيابت الجب: اجرای نقشه از طریق انداختن در محل معین.
معنای أَرْضًا
واژه أَرْضًا نکره و منصوب آمده است. این صورت بر سرزمین یا ناحیهای نامعین دلالت میکند؛ جایی که یوسف در آن از خانه و پدر جدا شود.
در تحلیل نحوی، أرضاً را میتوان ظرف مکان یا مفعولفیه دانست؛ یعنی:
او را در سرزمینی بیفکنید.
برخی تحلیلهای نحوی آن را منصوب بر حذف حرف جر میدانند و ساختار مقدر را چنین میفهمند:
اطْرَحُوهُ فِي أَرْضٍ
یعنی: او را در سرزمینی بیفکنید.
این دو توضیح در نتیجه ترجمه تفاوت بزرگی ایجاد نمیکنند؛ در هر دو، أرض محل وقوع یا مقصد افکندن است، نه مفعول مستقلی در کنار یوسف.
بااینحال، حذف حرف جر ــ در صورتی که این تحلیل پذیرفته شود ــ بهتنهایی شدت، خشونت یا فوریت عمل را اثبات نمیکند. شدت جمله پیش از هر چیز از معنای فعل طرح، قرار گرفتن آن در برابر قتل، و هدف حذف یوسف از خانواده فهمیده میشود. نباید یک امکان نحوی را به معنایی بلاغی تبدیل کرد که خود ساختار الزاماً آن را ثابت نمیکند.
نکره بودن أرض نیز مستقیماً به معنای «سرزمین دور» نیست. اما نامعین بودن مقصد، همراه با هدف دور کردن یوسف از پدر، دوری و ناآشنایی آن مکان را از سیاق قابلفهم میسازد.
ازاینرو، بهتر است در ترجمه اصلی واژه «دور» افزوده نشود و این معنا در توضیح زبانی بیان گردد.
تفکیک کاربردهای مشابه
افکندن جسم یا شخص
در کاربرد پایه، شیء یا شخص از جای خود جدا و در نقطه دیگری افکنده میشود. کاربرد قرآنی اطْرَحُوهُ در همین میدان است.
بیرون انداختن از یک ساختار
در کاربردهایی مانند افکندن جنین یا ریختن میوه، چیزی از پیکرهای که پیشتر به آن پیوسته بود جدا میشود. محور اصلی، گسستن پیوند و بیرون آمدن است.
دور ساختن
چیزی که طرح میشود، ممکن است در فاصلهای از محل پیشین قرار گیرد. دوری یکی از نتایج رایج طرح است، اما در همه کاربردها جزء مستقل و لازم ترجمه نیست.
کنار گذاشتن
رأی، شیوه یا چیزی غیرمادی نیز میتواند طرح شود؛ یعنی از میدان اعتبار یا استفاده کنار نهاده شود.
پیش نهادن
در زبان متأخر، طرح پرسش یا مسئله به معنای وارد کردن آن به میدان گفتوگو است. این کاربرد جهت متفاوتی دارد، اما همچنان بر بیرون آوردن چیزی از حالت پنهان یا درونی و قرار دادن آن در برابر دیگران استوار است.
افتاده و ازپایدرآمده بودن
طریح میتواند به کسی گفته شود که بر زمین یا بستر افتاده است. در اینجا نتیجه عمل، نه لحظه افکندن، برجسته است.
نکات نحوی و ساختاری
ساختمان اطْرَحُوهُ
اطْرَحُوا فعل امر برای جمع مذکر مخاطب است.
واو پایانی نشانه جمع است.
ضمیر هُ مفعول فعل و به یوسف بازمیگردد:
اطْرَحُوا + هُ
بیفکنید + او را
این صورت از فعل ساده طَرَحَ ـ يَطْرَحُ ساخته شده است:
يَطْرَحُ
طْرَحْ
اطْرَحْ
اطْرَحُوا
همزه آغازین، همزه وصل است و برای ممکن شدن تلفظِ آغاز فعل با حرف ساکن افزوده شده است. بنابراین، اطْرَحُوا نه از باب افعال است و نه از باب افتعال.
ساختار أَوِ اطْرَحُوهُ
اصل حرف عطف أَوْ است. در پیوستگی تلاوت، برای جلوگیری از برخورد دو سکون، کسرهای شنیده میشود:
أَوِ اطْرَحُوهُ
معنای أو همان «یا» است و دو پیشنهاد را در برابر یکدیگر قرار میدهد:
کشتن یوسف؛
افکندن و دور ساختن او.
جایگاه أَرْضًا
أرضاً محل یا میدان وقوع فعل را بیان میکند. میتوان آن را ظرف مکان منصوب یا منصوب بر حذف حرف جر دانست.
در هر دو تحلیل، ترجمه طبیعی فارسی چنین است:
او را در سرزمینی بیفکنید.
نباید آن را مفعول دومِ طرح ترجمه کرد؛ زیرا چیزی که افکنده میشود یوسف است و أرض مقصد یا محیط افکندن را نشان میدهد.
تفاوت با ریشههای نزدیک
ط ر ح و ل ق ي
ریشه ل ق ي در باب افعال، ألقى، بر انداختن، افکندن، قرار دادن یا رساندن چیزی دلالت دارد. میدان آن گسترده است: عصا افکنده میشود، سخن القا میشود، چیزی در آب انداخته میشود و محبت در دل قرار داده میشود.
در ط ر ح، بیرون انداختن، کنار زدن و جدا کردن از جایگاه پیشین برجستهتر است. ألقى بیشتر خود عمل رساندن یا افکندن به مقصد را بیان میکند.
این تفاوت در یوسف ۱۲:۹ و ۱۲:۱۰ بهخوبی دیده میشود: طرح بر حذف یوسف از محیط خانواده تمرکز دارد، در حالی که القا در چاه، عمل مشخص انداختن او در مقصد معین را بیان میکند.
ط ر ح و ن ب ذ
ن ب ذ نیز بر افکندن و کنار گذاشتن دلالت دارد، اما در بسیاری از کاربردهایش بیاعتنایی، ترک رابطه یا پشت سر افکندن چیزی برجسته است:
نَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ
آن را پشت سر خود افکندند.
در نبذ، مفعول از حوزه توجه، تعهد یا اعتبار بیرون گذاشته میشود. اما نباید «بیارزشی ذاتی مفعول» را جزء قطعی معنای ریشه دانست. چیزی ممکن است ارزشمند باشد، ولی شخص آن را با بیاعتنایی نبذ کند.
در طرح، توجه بیشتر بر عمل بیرون افکندن و جابهجایی از جایگاه پیشین است. مفعول ممکن است بیارزش، ناخواسته، خطرناک یا صرفاً مزاحم هدف فاعل باشد؛ خود ریشه درباره ارزش ذاتی آن داوری نمیکند.
برادران یوسف او را به سبب بیارزش دانستن کنار نمیزنند؛ سیاق نشان میدهد که محبوبیت او نزد پدر سبب دشمنی آنان شده است. اما این نکته از داستان فهمیده میشود، نه از معنای لغوی ط ر ح بهتنهایی.
ط ر ح و ر م ي
ر م ي بر پرتاب کردن به سوی جهت یا هدف دلالت دارد. تیر، سنگ و حتی اتهام میتواند موضوع رمی باشد.
در طرح، رسیدن به هدف دقیق ضروری نیست. محور اصلی، بیرون افکندن و جدا کردن از محل پیشین است. رمی بیشتر حرکت به سوی هدف را برجسته میکند؛ طرح بیشتر دور شدن از مبدأ را.
ط ر ح و ق ذ ف
ق ذ ف معمولاً پرتاب همراه با نیرو و شتاب را برجسته میکند. این ریشه میتواند درباره جسم، انداختن چیزی در دل یا نسبت دادن اتهام به کار رود.
در طرح، شدت پرتاب جزء لازم معنا نیست. ممکن است عمل شدید باشد، اما هسته آن بیرون افکندن و کنار زدن است.
ط ر ح و ط ر د
ط ر د بر راندن، اخراج کردن و واداشتن کسی به دور شدن دلالت دارد. در طرد، شخص یا حیوان ممکن است خود تحت فشار از محل دور شود.
در طرح، مفعول مستقیمتر موضوع افکندن و بیرون نهادن است. طرد حرکت اجباریِ دورشدن را برجسته میکند؛ طرح عمل بیرون افکندن را.
ط ر ح و ت ر ك
ت ر ك بر رها کردن یا دست کشیدن از چیزی دلالت دارد. چیزی ممکن است همانجا باقی بماند، اما فاعل آن را ترک کند.
در طرح، خود مفعول از جایگاهش بیرون برده یا افکنده میشود. بنابراین، «رها کردن» تنها هنگامی ترجمه مناسبی برای طرح است که معنای بیرون نهادن و دور ساختن نیز در سیاق روشن باشد.
ط ر ح و و ض ع
و ض ع بر نهادن و قرار دادن چیزی در محل دلالت دارد. این ریشه از نظر ارزشی و حرکتی خنثیتر است.
در وضع، مقصدِ قرار گرفتن برجسته است؛ در طرح، جدا شدن از مبدأ و بیرون افکنده شدن.
ط ر ح و أ ب ع د
أبعد نتیجه را مستقیم بیان میکند: کسی یا چیزی دور ساخته میشود.
طرح شیوهای را نشان میدهد که میتواند این فاصله را ایجاد کند: مفعول از جایگاه خود بیرون افکنده میشود و در نتیجه فاصله میگیرد.
پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
طَرَحَ
افکند
بیرون انداخت
دور انداخت
کنار نهاد
از جایگاهش بیرون کرد
در جایی رها کرد، بسته به سیاق
يَطْرَحُ
میافکند
بیرون میاندازد
کنار میگذارد
دور میسازد
طَرْح
افکندن
بیرون انداختن
کنار نهادن
دور ساختن
پیش نهادن، در کاربرد فکری
طَرِيح
افکنده
افتاده
ازپایدرآمده
بستری
مَطْرُوح
افکندهشده
بیرونانداختهشده
کنارگذاشتهشده
پیشنهادهشده، در کاربرد فکری
مَطْرَح
محل افکندن
جای قرار گرفتن
جایگاه
طَرُوح
دورافکن
دوررس
بسیار دورکننده، بسته به موصوف
اطْرَحُوهُ
او را بیفکنید
او را بیرون اندازید
او را دور سازید
او را در جایی دیگر رها کنید
برای عبارت:
اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا
ترجمه پیشنهادی فرقان:
یوسف را بکشید یا او را در سرزمینی بیفکنید.
این ترجمه «دور» را که بهصراحت در متن نیامده، وارد آیه نمیکند. نامعین بودن سرزمین و هدف دور ساختن یوسف از پدر، در یادداشت زبانی توضیح داده میشود.
ترجمه «او را در جایی رها کنید» از نظر فارسی روان است، اما شدت «افکندن و بیرون ساختن» را کاهش میدهد. «در سرزمینی بیفکنید» ساختار و نیروی فعل را بهتر حفظ میکند.
جمعبندی زبانی
ریشه ط ر ح بر جدا کردن چیزی از جایگاه پیشین و افکندن، بیرون نهادن یا کنار گذاشتن آن دلالت دارد. تصویر مادی آن، شیء یا موجودی است که از محل یا پیکرهای جدا و در بیرون آن قرار داده میشود.
در قرآن، این ریشه تنها در اطْرَحُوهُ أَرْضًا آمده است؛ پیشنهادی برای بیرون ساختن یوسف از محیط خانواده و قرار دادن او در سرزمینی نامعین.
طرح با القا، نبذ، رمی، قذف، طرد، ترک و وضع همپوشانی دارد، اما ویژگی برجسته آن پیوند میان جدا شدن از جایگاه، بیرون افکنده شدن و قرار گرفتن در میدان دیگر است.