ریشه قرآنی و ج د

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

یافتن، در دسترس داشتن و چیزی را در حوزه دریافت خود حاضر یافتن

ریشه «و ج د» در قرآن با وجود فراوانی کاربرد، از نظر صورت‌های صرفی بسیار محدود است. تقریبا سراسر خانواده قرآنی آن از فعل ساده وَجَدَ و صورت‌های صرف‌شده آن ساخته شده است؛ مانند وَجَدَ، وَجَدْنَا، وَجَدُوا، تَجِدُ، يَجِدُ، أَجِدُ و وُجِدَ. در کنار این فعل‌ها، تنها یک اسم از این ریشه آمده است: وُجْد در تعبیر مِنْ وُجْدِكُمْ.

صورت‌هایی مانند «وجود»، «موجود»، «ایجاد»، «واجد» و «وجدان» در قرآن نیامده‌اند. این صورت‌ها در زبان عربی کاربردهای مهمی دارند، اما نباید معنای فلسفی «وجود»، معنای امروزی «وجدان» یا معنای عرفانی «وجد» را نقطه آغاز فهم فعل قرآنی «وَجَدَ» قرار داد.

هسته غالب فعل «وَجَدَ» را نمی‌توان فقط «پیدا کردن چیزی که گم شده بود» دانست. در قرآن انسان می‌تواند شخصی را بیابد، چیزی را در اختیار یا دسترس خود بیابد، کسی را دارای وصفی معین بیابد، حالتی را در درون خود بیابد، بویی را دریافت کند، نتیجه اعمالش را حاضر بیابد، یا وعده‌ای را تحقق‌یافته بیابد.

از این رو می‌توان هسته فعل را چنین نزدیک کرد:

وَجَدَ: چیزی برای فاعل حاضر، حاصل، در دسترس یا قابل دریافت می‌شود و او آن را در همان وضعیت می‌یابد یا درمی‌یابد.

این تعریف عمدا گسترده است، زیرا نوع «یافتن» را مفعول و ساخت جمله تعیین می‌کند. در عین حال، شاخه اسمی وُجْد به معنای توان و گشایش باید جداگانه بررسی شود و نباید فقط برای ساختن یک تعریف واحد به زور به معنای «یافتن» برگردانده شود.

صورت‌ها و ساخت‌های بررسی‌شده

میدان معنایی در عربی کهن

برای «و ج د» تصویر مادی نخستین و قابل اثباتی مانند بریدن، بستن یا حرکت یک عضو بدن در دست نیست. ریشه بیشتر به رابطه فاعل با چیزی مربوط است که برای او حاصل، حاضر یا قابل دریافت می‌شود.

یک شاهد کهن منسوب به عنتره این ساخت را به خوبی نشان می‌دهد:

لَقَدْ وَجَدْنَا زَبِيدًا غَيْرَ صَابِرَةٍ
يَوْمَ الْتَقَيْنَا وَخَيْلُ الْمَوْتِ تَسْتَبِقُ

«روز رویارویی، زبید را ناشکیبا یافتیم، در حالی که اسبان مرگ از یکدیگر پیشی می‌گرفتند.»

در اینجا «وجدنا» صرفا به معنای پیدا کردن قوم زبید در یک مکان نیست. مفعول همراه با وصف آمده است: آنان زبید را ناشکیبا یافتند. یعنی با آنان در وضعیتی روبه‌رو شدند و آن وضعیت را درباره آنان دریافتند.

همین الگو بعدا در قرآن بسیار دیده می‌شود؛ برای نمونه کسی «صابر»، «فاسق» یا دارای حالت دیگری «یافته» می‌شود.

شاخه عاطفی ریشه نیز در شعر کهن دیده می‌شود. در شعری منسوب به طرفه بن عبد آمده است:

فَوَجْدِي بِسَلْمَى مِثْلُ وَجْدِ مُرَقِّشٍ
بِأَسْمَاءَ إِذْ لَا تَسْتَفِيقُ عَوَاذِلُه

«وجد من نسبت به سلمی مانند وجد مرقش نسبت به اسماء است، آنگاه که ملامتگرانش آرام نمی‌گرفتند.»

در اینجا «وَجْد» حالت شدید محبت و درگیری درونی است. این شاهد نشان می‌دهد که خانواده ریشه در عربی کهن تنها به یافتن شیء بیرونی محدود نبوده است.

با این حال، این وَجْد عاطفی را نباید با وُجْد قرآنی در طلاق ۶ یکی دانست. اشتراک ریشه به معنای یکسان بودن شاخه‌های صرفی و معنایی نیست.

در زبان عربی، «وجد عليه» برای خشم، «وجد به» برای محبت شدید و صورت‌هایی از «وجد» برای اندوه نیز ثبت شده‌اند. این کاربردها برای شناخت گستره خانواده زبانی مهم‌اند، اما صورت‌های مستقل قرآنی نیستند و نباید داخل معنای پایه آیات گذاشته شوند.

یافتن، دسترسی داشتن و فراهم بودن

روشن‌ترین کاربرد «وجد» یافتن شخص یا چیزی است که در محیط شخص حاضر یا قابل دسترس می‌شود:

كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا

«هر بار زکریا در محراب بر او وارد می‌شد، نزد او روزی‌ای می‌یافت.»

آل عمران، ۳۷

در داستان موسی نیز آمده است:

فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا

«پس بنده‌ای از بندگان ما را یافتند.»

کهف، ۶۵

و در مدین:

وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ

«و جدا از آنان دو زن را یافت که [دام‌های خود را] بازمی‌داشتند.»

قصص، ۲۳

اما «وجد» به یافتن جسمانی محدود نمی‌ماند. در احکام مختلف قرآن، «نیافتن» به معنای در اختیار یا در دسترس نداشتن نزدیک می‌شود:

وَإِنْ كُنْتُمْ عَلَىٰ سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ

«و اگر در سفر بودید و نویسنده‌ای نیافتید، پس گرویی گرفته‌شده [باشد].»

بقره، ۲۸۳

و:

فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا

«و آبی نیافتید، پس با خاک پاک تیمم کنید.»

نساء، ۴۳

در چنین ساخت‌هایی، «نیافتن» ممکن است به نبود واقعی شیء، دسترسی نداشتن به آن یا فراهم نبودن آن برای شخص مربوط باشد. بنابراین ترجمه طبیعی در بعضی آیات می‌تواند «در دسترس نداشتن» باشد.

همین مسئله در آیات مالی آشکارتر می‌شود:

وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ

«و بر کسانی که چیزی برای انفاق نمی‌یابند، گناهی نیست.»

توبه، ۹۱

اینجا «لا يجدون ما ينفقون» درباره امکانات موجود شخص است. اما نباید نتیجه گرفت که خود فعل «وجد» همیشه به معنای «توانستن» است. توانایی از مفعول و سیاق اقتصادی آیه حاصل می‌شود؛ معنای فعل همچنان این است که چیزی برای شخص فراهم و در دسترس باشد یا نباشد.

همین الگو در تعبیرهایی مانند «ولی نیافتن»، «نصیر نیافتن»، «پناهگاه نیافتن» و «راه گریزی نیافتن» دیده می‌شود. چیزی که شخص نیاز دارد در دسترس او قرار نمی‌گیرد.

وُجْد؛ توان و گشایش موجود

تنها اسم قرآنی این خانواده در سوره طلاق آمده است:

أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ

«آنان را از همان گونه که خود سکونت دارید، بر پایه توان و امکانات خود سکونت دهید، و به آنان زیان نرسانید تا بر آنان تنگ بگیرید.»

طلاق، ۶

وُجْدِكُمْ در اینجا به معنای «یافتن» نیست؛ بر وسعت، توان و امکاناتی دلالت دارد که شخص در اختیار دارد.

«از توانتان» یا «بر پایه امکاناتتان» ترجمه طبیعی‌تری است.

می‌توان میان «آنچه در دسترس شخص است» و «توان و امکانات او» نزدیکی معنایی دید، اما این نزدیکی برای اثبات مسیر تاریخی اشتقاق کافی نیست. ما نمی‌دانیم که شاخه «وُجْد» دقیقا چگونه و در چه مرحله‌ای از شاخه «وَجَدَ» جدا یا توسعه یافته است. بنابراین بهتر است پیوند معنایی را ببینیم، اما تاریخ اشتقاقی فرضی نسازیم.

یافتن صفت، حالت و وضعیت موجود

یکی از مهم‌ترین ساخت‌های قرآنی این فعل چنین است:

وَجَدَ + شخص یا چیز + وصف یا حالت

در این ساخت، شخص چیزی را فقط پیدا نمی‌کند؛ آن را چنین و چنان می‌یابد.

برای نمونه:

وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ ۖ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ

«و برای بیشتر آنان وفایی به عهد نیافتیم، و بیشتر آنان را نافرمان یافتیم.»

اعراف، ۱۰۲

در بخش دوم، «وجدنا» به معنای یافتن مکانی مردم نیست؛ آنان در وصف «فاسقين» دریافت شده‌اند.

همین ساخت درباره ایوب آمده است:

إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا ۚ نِعْمَ الْعَبْدُ ۖ إِنَّهُ أَوَّابٌ

«ما او را شکیبا یافتیم؛ چه نیکو بنده‌ای؛ همانا او بسیار بازگردنده بود.»

ص، ۴۴

و هنگامی که کسی وعده می‌دهد:

سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا

«اگر آن معبود یگانه بخواهد مرا شکیبا خواهی یافت.»

کهف، ۶۹

در همه این موارد، «وجد» به ارزیابی یا دریافت وضعیت شخص مربوط است.

این ساخت در سخن کسانی که به روش پدران خود استناد می‌کنند نیز دیده می‌شود:

إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَىٰ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَىٰ آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ

«ما پدران خود را بر راه و روشی یافتیم، و ما بر آثار آنان راه‌یافته‌ایم.»

زخرف، ۲۲

مقصود این نیست که پدرانشان را پس از گم شدن پیدا کرده‌اند. آنان در جامعه‌ای چشم گشوده‌اند و پدران خود را بر روشی موجود یافته‌اند.

در جای دیگری:

وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ

«پدران خود را پرستندگان آنها یافتیم.»

انبیاء، ۵۳

فعل فقط وضعیت موجود را گزارش می‌کند. «وجدنا» به خودی خود صحت آن روش را تایید نمی‌کند. ممکن است کسی سنتی را موجود بیابد و همان سنت نادرست باشد.

این تمایز مهم است: یافتن یک وضعیت با درست دانستن آن وضعیت یکی نیست.

یافتن حالت درونی

همین فعل می‌تواند از جهان بیرون به درون شخص منتقل شود:

فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

«نه، به پروردگارت سوگند، ایمان نمی‌آورند تا تو را در آنچه میانشان اختلاف شده داور قرار دهند، سپس در درون خود از آنچه داوری کردی تنگی‌ای نیابند و کاملا تسلیم شوند.»

نساء، ۶۵

اینجا «حرج» در نفس «یافته» می‌شود. در فارسی طبیعی، «احساس نکنند» می‌تواند نتیجه را بهتر برساند، اما از نظر ساخت عربی همان فعل «وجد» است.

در حشر نیز آمده است:

وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا

«و در سینه‌های خود نسبت به آنچه به آنان [مهاجران] داده شده، نیازی نمی‌یابند.»

حشر، ۹

در این سیاق، سخن از نداشتن نیاز مادی نیست؛ مراد حالتی درونی نسبت به آنچه به مهاجران داده شده است که در تفسیرهای کهن با حسد یا چشم‌داشت توضیح داده شده است. ادامهٔ آیه نیز از ایثار با وجود نیازمندی سخن می‌گوید. این توضیح به سیاق آیه مربوط است و نباید به تعریف ثابت «وجد» تبدیل شود.

این کاربردها نشان می‌دهند که مرز میان یافتن بیرونی و دریافت درونی در این ریشه بسته نیست. آنچه تغییر می‌کند محل و نوع چیزی است که شخص آن را می‌یابد.

یافتن در مقام حس، حضور و تحقق

برخی کاربردهای قرآن نشان می‌دهند که «وجد» از دیدن نیز گسترده‌تر است.

یعقوب می‌گوید:

وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلَا أَنْ تُفَنِّدُونِ

«و چون کاروان جدا شد، پدرشان گفت: من بوی یوسف را درمی‌یابم، اگر مرا سبک‌عقل ندانید.»

یوسف، ۹۴

أَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ دریافت بویایی است. فعل به شیوه خاصی از ادراک محدود نیست. در فارسی «بوی یوسف را احساس می‌کنم» طبیعی است، اما این «احساس کردن» یکی از کاربردهای همان «وجد» است.

در داستان ذوالقرنین نیز آمده است:

حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا

«تا هنگامی که به جایگاه غروب خورشید رسید، آن را چنین یافت که در چشمه‌ای تیره غروب می‌کند، و نزد آن قومی یافت.»

کهف، ۸۶

«وَجَدَهَا تَغْرُبُ» آنچه را ذوالقرنین در جایگاه خود مشاهده و تجربه می‌کند بیان می‌کند. از خود فعل «وجد» نمی‌توان نظریه‌ای درباره ساختمان فیزیکی جهان استخراج کرد. همان فعل چند واژه بعد برای یافتن یک قوم در آن ناحیه به کار رفته است.

در آیه دیگر:

وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَىٰ قَوْمٍ

«آن را چنین یافت که بر قومی طلوع می‌کند.»

کهف، ۹۰

بنابراین «وجد» می‌تواند چیزی را همراه با حالتی که برای ناظر پدیدار یا دریافت می‌شود بیان کند؛ اما نباید به همین دلیل در همه آیات آن را «به نظرش رسید» ترجمه کرد. در بسیاری از کاربردها یافتن کاملا عینی و مستقیم است.

یافتن نتیجه و تحقق

گاهی چیزی که پیش‌تر غایب یا وعده داده شده بود، در مرحله‌ای بعد حاضر می‌شود:

وَنَادَىٰ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا ۖ قَالُوا نَعَمْ

«و اصحاب جنت اصحاب آتش را ندا می‌کنند که آنچه پروردگارمان به ما وعده داده بود راست یافتیم؛ آیا شما نیز آنچه پروردگارتان وعده داده بود راست یافتید؟ گفتند: آری.»

اعراف، ۴۴

در اینجا «وجدنا ... حقا» فقط «دانستیم که راست بود» نیست. آنچه وعده بود اکنون در تجربه آنان تحقق یافته و آن را مطابق وعده یافته‌اند.

همین جهت در این آیه دیده می‌شود:

وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا

«و آنچه انجام داده بودند حاضر یافتند، و پروردگارت به هیچ کس ستم نمی‌کند.»

کهف، ۴۹

اعمالی که در گذشته انجام شده‌اند اکنون «حاضر» یافت می‌شوند. «وجد» در اینجا مواجهه با چیزی را بیان می‌کند که در مقام حساب حضور یافته است.

در آل عمران نیز:

يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا

«روزی که هر نفس آنچه از خیر انجام داده حاضر می‌یابد.»

آل عمران، ۳۰

این کاربرد با ریشه «ق د م» نیز شبکه معنایی جالبی می‌سازد: انسان چیزی را «پیش می‌فرستد» و بعدا آن را «می‌یابد». اما این رابطه از کنار هم قرار گرفتن دو بیان قرآنی حاصل می‌شود و جزء تعریف لغوی «وجد» نیست.

«وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ»

در تمثیل سراب آمده است:

حَتَّىٰ إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ ۗ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ

«تا هنگامی که به آن برسد، آن را چیزی نمی‌یابد، و آن معبود یگانه را نزد آن می‌یابد؛ پس حسابش را به تمامی به او می‌دهد، و آن معبود یگانه سریع‌الحساب است.»

نور، ۳۹

این ساخت نباید به مکان‌یابی جسمانی آن معبود یگانه تبدیل شود. ادامه جمله بلافاصله درباره وفای حساب سخن می‌گوید. کسی که انتظار آب از سراب داشت، هنگام رسیدن با حقیقت دیگری روبه‌رو می‌شود و حسابش را دریافت می‌کند.

«وجد الله» در آیات دیگری نیز همراه با وصف می‌آید:

يَجِدِ اللَّهَ غَفُورًا رَحِيمًا

«آن معبود یگانه را آمرزنده و مهربان می‌یابد.»

نساء، ۱۱۰

در چنین ساختی نیز مقصود یافتن آن معبود یگانه پس از گم بودن او نیست؛ شخص با فعل و صفت الهی در موقعیتی معین روبه‌رو می‌شود.

نسبت «وجد» به آن معبود یگانه و مرز اصطلاحات پساقرآنی

در سوره ضحی سه بار ساختی می‌آید که اگر «یافتن» فارسی را بیش از حد لفظی بفهمیم ممکن است گمراه‌کننده شود:

ضحی ۹۳:۶

أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ ۝

ضحی ۹۳:۷

وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ ۝

ضحی ۹۳:۸

وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ

«آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟ و تو را ضال یافت و هدایت کرد؟ و تو را نیازمند یافت و بی‌نیاز ساخت؟»

ضحی، ۶–۸

در فارسی، «پیدا کردن» گاهی این تصور را دارد که فاعل پیش‌تر از وجود یا موقعیت چیزی بی‌خبر بوده و پس از جستجو آن را کشف کرده است. چنین لازمه‌ای را نباید بر این آیات تحمیل کرد.

ساخت عربی وَجَدَكَ + وصف می‌تواند به این معنا باشد که مخاطب در وضعیتی معین بود و آن معبود یگانه او را در همان وضعیت یافت یا با او در همان وضعیت رفتار کرد. فعل به خودی خود کسب علم پس از ناآگاهی را بیان نمی‌کند.

در وَجَدَكَ ضَالًّا نیز معنای «ضال» باید از ریشه «ض ل ل» و سیاق خودش تعیین شود. «وجد» نمی‌تواند از پیش معنای آن واژه را مشخص کند.

از «وَجَدَ» تا «وجود»

در کاربردهای فلسفی و کلامیِ دوره‌های بعد، وجود به اصطلاحی بنیادی برای «هستی و بودن» تبدیل شد و موجود برای چیزی که هست به کار رفت. دستگاه‌های فلسفی و کلامی گسترده‌ای نیز بر پایه اصطلاحاتی چون وجود، ماهیت و واجب‌الوجود شکل گرفتند. این تحول اصطلاحی را نباید با تاریخ پیدایش خودِ واژه‌ها یکی دانست.

اما قرآن این دستگاه اصطلاحی را از این ریشه به کار نمی‌برد.

«وجود» به عنوان اسم فلسفی در قرآن نیامده است. «موجود»، «ایجاد» و «واجد» نیز صورت‌های قرآنی این ریشه نیستند.

این به معنای نادرست بودن کاربردهای بعدی عربی نیست. زبان در طول زمان می‌تواند از یک ریشه واژه‌ها و اصطلاحات تازه بسازد. مسئله این است که معنای بعدی نباید به عقب بازگردانده شود و معنای «وجد» قرآنی را تعیین کند.

همین احتیاط درباره «وجدان» و «وجد» عرفانی لازم است. خانواده زبانی ممکن است در دوره‌های بعد توسعه یابد، اما کاربرد اصطلاحی متأخر را نباید به جای کاربرد قرآن نشاند.

جمع‌بندی

ریشه «و ج د» در قرآن عمدتا با فعل ساده وَجَدَ حضور دارد و تنها شاخه اسمی آن وُجْد در طلاق ۶ است.

فعل «وجد» از یافتن شخص یا شیء فراتر می‌رود. چیزی ممکن است برای انسان در دسترس قرار گیرد، کسی در وصفی معین یافت شود، حالتی در درون شخص احساس شود، بویی دریافت گردد، عملی حاضر یافت شود یا وعده‌ای در مقام تحقق راست یافته شود.

بنابراین هسته غالب فعل را می‌توان چنین بیان کرد:

چیزی در حوزه دسترسی، تجربه یا دریافت فاعل حاضر می‌شود و او آن را می‌یابد یا در وضعیتی معین درمی‌یابد.

اما این تعریف نباید برای یکسان کردن همه شاخه‌های ریشه به کار رود. وُجْد در قرآن بر توان و گشایش موجود شخص دلالت دارد و پیوند تاریخی دقیق آن با شاخه فعلی «وَجَدَ» از خود قرآن قابل تعیین نیست.

همچنین شاخه عاطفی «وَجْد» در عربی کهن وجود داشته است، اما نباید با «وُجْد» قرآنی یا کاربردهای عرفانی و روان‌شناختی بعدی آمیخته شود.

«وجود»، «موجود»، «ایجاد» و «وجدان» در قرآن نیامده‌اند. کاربردهای فلسفی، عرفانی و روان‌شناختیِ متأخر آن‌ها نباید معنای فعل قرآنی «وَجَدَ» را تعیین کند؛ اما نبودنشان در قرآن، به‌تنهایی تاریخ پیدایش خودِ واژه‌ها را روشن نمی‌کند.

سرانجام، نسبت دادن «وجد» به آن معبود یگانه در ساخت‌هایی مانند أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا به معنای کشف امر ناشناخته پس از ناآگاهی نیست. همان ساخت زبانی که انسانی را دارای وصفی معین نشان می‌دهد، در اینجا وضعیت مخاطب را بیان می‌کند و فعل بعدی نشان می‌دهد با آن وضعیت چه شده است.

تعریف فشرده ریشه می‌تواند چنین باشد:

و ج د: در کاربرد فعلی، یافتن یا دریافتن چیزی به گونه‌ای که برای فاعل حاضر، در دسترس، قابل تجربه یا قابل تشخیص شود؛ از این رو بسته به سیاق می‌تواند یافتن، برخوردن، در دسترس داشتن، دریافتن یا احساس کردن را برساند. شاخه اسمی «وُجْد» بر توان و گشایش موجود شخص دلالت دارد و پیوند تاریخی دقیق آن با دیگر شاخه‌ها باید باز و محتاطانه باقی بماند.