البقره ۲:۱۰

در قلب‌هایشان مرضی است؛ پس آن معبود یگانه بر مرض آنان افزود؛ و برای آنان عذاب دردناکی است، به سبب آنکه ادعای خلاف واقع دارند.

تأمل ما

این آیه ادامه طبیعی دو آیه پیشین است. در آیه ۸، سخن از کسانی بود که می‌گفتند: «ایمان آوردیم به آن معبود یگانه و به روز واپسین»، در حالی که قرآن فرمود آنان مؤمن نیستند. در آیه ۹، روشن شد که اینان آن معبود یگانه و کسانی را که ایمان آورده‌اند فریب می‌دهند، اما حقیقت فریب به نفس خودشان بازمی‌گردد و درنمی‌یابند. اکنون آیه ۱۰ ریشه درونی این حالت را نشان می‌دهد: در قلب‌هایشان مرضی است.

مرض در اینجا بیماری جسمانی نیست؛ بلکه اختلالی در مرکز درونی انسان است. قلب در قرآن جایگاه فهم، جهت‌گیری، پذیرش، صدق، انکار، تردید، و تصمیم‌های درونی انسان است. وقتی چنین مرکزی بیمار شود، انسان می‌تواند در زبان ایمان داشته باشد، اما در درون از حقیقت ایمان دور باشد. می‌تواند سخنی را درست بگوید، اما آن سخن از مرجعیت صدق، امانت، و تسلیم در برابر حق برخاسته نباشد.

آیه سپس می‌فرماید: «فزادهم الله مرضا»؛ پس آن معبود یگانه بر مرض آنان افزود. این جمله باید با دقت فهمیده شود. قرآن نمی‌گوید آنان قلب سالم داشتند و آن معبود یگانه بی‌سبب آنان را بیمار ساخت. مرض به معنای انحراف از حالت اعتدال و سلامت در بدن، روان، و ساختار وجودی انسان است. ترتیب آیه روشن است: نخست، در قلب‌هایشان مرضی است؛ سپس، آن معبود یگانه بر مرض آنان می‌افزاید. پس افزوده شدن مرض، در سیاق آیات، پاسخ به حالتی است که آنان خود در آن وارد شده و آن را با دروغ، فریب، و خودفریبی تغذیه کرده‌اند.

آن معبود یگانه در مقام امر، ربوبیت، و حاکمیت بر هستی نشسته است. او خالق قوانین آشکار و پنهان خلقت است. در جهان او، انتخاب‌ها بی‌اثر نیستند. انتخاب نیک، راه را برای انتخاب‌های نیک دیگر باز می‌کند؛ و یک بدی، اگر پنهان و توجیه شود، زمینه بدی‌های دیگر را می‌سازد. یک دروغ، برای پوشانده شدن، گاهی به دروغ‌های دیگر نیاز پیدا می‌کند. یک فریب، برای باقی ماندن، فریب‌های تازه می‌طلبد. همین‌گونه مرض در قلب اینان، اگر درمان نشود و انسان آن را با ادعای دروغین، پنهان‌کاری، و فرار از صدق نگه دارد، بر اساس سنت‌های آن معبود یگانه در خلقت، نشانه‌ها و پیامدهای سنگین‌تر پیدا می‌کند.

پس «افزودن مرض» به معنای ظلم ابتدایی یا اجبار بی‌سبب نیست. این افزوده شدن، در همان مسیر انتخاب‌شده انسان رخ می‌دهد. وقتی انسان راه صدق را ترک می‌کند و از مسیر تعادل بیرون می‌رود، راه‌های دروغ بر او باز می‌شود. وقتی از نور حقیقت دور می‌شود، تاریکی درون او غلیظ‌تر می‌گردد. وقتی قلبش در برابر اصلاح مقاومت می‌کند، همان مقاومت به مرضی عمیق‌تر تبدیل می‌شود.

پایان آیه می‌فرماید: «ولهم عذاب أليم بما كانوا يكذبون»؛ و برای آنان عذابی دردناک است، به سبب آنکه دروغ می‌گفتند. علت عذاب در اینجا به دروغ آنان پیوند داده شده است. دروغ آنان فقط یک جمله جداگانه نیست؛ بلکه در سیاق آیات، همان شکاف میان ادعای ایمان و حقیقت درون است. آنان گفتند ایمان آوردیم، اما مؤمن نبودند. آنان ظاهر ایمان را به کار گرفتند، اما در حقیقت با فریب و خودفریبی زیستند.

این آیه نشان می‌دهد که نفاق فقط مشکل اجتماعی یا سیاسی نیست؛ مرض قلب است. و مرض قلب، اگر با صدق، توبه، اصلاح، و بازگشت به حق درمان نشود، بر اساس قوانین آن معبود یگانه در نفس و ساختار وجودی انسان افزایش می‌یابد. انسان گمان می‌کند حقیقت را از دیگران پنهان کرده است، اما در نهایت قلب خود را بیمارتر ساخته و نفس خود را از هدایت دورتر برده است.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۸ — ادعای ایمان به آن معبود یگانه و روز واپسین، در حالی که حقیقت ایمان در آنان نیست.
  • البقره ۲:۹ — فریب دادن آن معبود یگانه و مؤمنان، در حالی که فریب به نفس خود آنان بازمی‌گردد.
  • التوبه ۹:۱۲۵ — پیوند نزدیک با افزایش آلودگی یا مرض در کسانی که در قلب‌هایشان مرض است.
  • محمد ۴۷:۲۹ — آشکار شدن کینه‌ها و امور پنهان کسانی که در قلب‌هایشان مرض است.
  • النساء ۴:۱۴۲ — منافقان خدا را فریب می‌دهند، در حالی که حقیقت فریب به خودشان بازمی‌گردد.