البقره ۲:۱۱

و هنگامی که به آنان گفته شود: «در زمین فساد نکنید»، می‌گویند: «جز این نیست که ما اصلاح‌کنندگانیم.»

تأمل ما

این آیه ادامه همان مسیر آیات پیشین است. در آیه ۸، سخن از ادعای ایمان بود؛ در آیه ۹، از فریب و خودفریبی؛ و در آیه ۱۰، از مرضی در قلب که با ادعای خلاف واقع و فرار از صدق افزایش می‌یابد. اکنون آیه ۱۱ نشان می‌دهد که این مرض در میدان اجتماعی چگونه ظاهر می‌شود: فساد در زمین، همراه با ادعای اصلاح.

در آغاز آیه آمده است: «وإذا قيل لهم»؛ و هنگامی که به آنان گفته شود. گوینده در متن مشخص نشده است. این نکته مهم است؛ زیرا قرآن توجه را از شخص گوینده به خود هشدار منتقل می‌کند. مهم این است که به آنان گفته می‌شود: «لا تفسدوا في الأرض»؛ در زمین فساد نکنید. اما پاسخ آنان این است: «إنما نحن مصلحون»؛ جز این نیست که ما اصلاح‌کنندگانیم.

در اینجا خطر فقط فساد نیست؛ خطر بزرگ‌تر این است که فساد با نام اصلاح پوشانده شود. انسان گاهی عمل خود را خراب‌کاری، ظلم، دروغ، یا برهم زدن نظم نمی‌بیند؛ بلکه برای آن نام‌های زیبا می‌سازد: اصلاح، مصلحت، نظم، امنیت، غیرت، دفاع از دین، دفاع از خانواده، یا خدمت به مردم. وقتی معیار صدق و حق در درون انسان بیمار شود، ممکن است فساد را اصلاح ببیند و اصلاح را تهدید تصور کند.

واژه «الأرض» در این آیه فقط خاک و سطح زمین نیست؛ بلکه میدان زندگی انسان است. زمین جایی است که انسان در آن رابطه می‌سازد، امانت حمل می‌کند، عدالت یا ظلم پدید می‌آورد، زندگی را حفظ می‌کند یا تباه می‌سازد، اعتماد می‌سازد یا اعتماد را می‌شکند، و جامعه را به سوی صلاح یا فساد می‌برد. پس فساد در زمین می‌تواند فساد اخلاق، فساد اعتماد، فساد خانواده، فساد داوری، فساد دین، فساد اقتصاد، فساد زبان، و فساد روابط انسانی باشد.

ادعای آنان نیز بسیار سنگین است: «إنما نحن مصلحون». آنان فقط نمی‌گویند ما اصلاح می‌کنیم؛ بلکه خود را در جایگاه اصلاح‌کنندگان می‌نشانند. «إنما» در اینجا ادعای حصر و تأکید دارد؛ یعنی گویی می‌گویند ما جز اصلاح کاری نداریم. همچنین آنان از ساختار اسمی استفاده می‌کنند: «ما اصلاح‌کنندگانیم»، نه فقط «ما اصلاح می‌کنیم». این تفاوت نشان می‌دهد که آنان برای خود یک هویت پایدار و مطمئن به نام اصلاح ساخته‌اند. در چنین حالتی، انسان دیگر فقط از عمل خود دفاع نمی‌کند؛ بلکه از تصویری که از خود ساخته دفاع می‌کند.

قرآن در سوره یوسف نمونه روشن همین وارونگی را نشان می‌دهد. برادران یوسف با پدر خود و با یوسف از موضع صدق و عدالت برخورد نکردند. آنان گفتند: «لیوسف وأخوه أحب إلى أبينا منا ونحن عصبة»؛ یوسف و برادرش نزد پدر ما محبوب‌ترند، در حالی که ما گروهی نیرومندیم. در نگاه آنان، کثرت، گروه‌بودن، و قدرت جمعی باید معیار برتری و سزاواری می‌بود. آنان فکر کردند چون تعداد و بازوی بیشتری دارند، پس حق بیشتری دارند.

بعد گفتند: «اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضا يخل لكم وجه أبيكم وتكونوا من بعده قوما صالحين»؛ یوسف را بکشید یا او را به زمینی بیندازید تا روی پدر برای شما خالی شود، و پس از آن مردمی صالح باشید. این آیه بسیار تکان‌دهنده است. آنان راه ظلم، جدایی، دروغ، و اندوه‌سازی را انتخاب کردند، اما در ذهن خود جایی برای صلاح بعد از آن باز گذاشتند. گویی می‌خواستند با کنار زدن یوسف، مشکل خانواده را حل کنند و سپس صالح شوند.

این همان بیماری معیار است. وقتی تعصب، حسادت، زور گروهی، یا تکیه بر کثرت وارد قلب انسان شود، ممکن است انسان صلاح را در زیاد بودن، غالب بودن، قبیله داشتن، حزب داشتن، و بازوی بیشتر ببیند. قرآن در سوره تکاثر نیز هشدار می‌دهد: «ألهاكم التكاثر»؛ تکاثر شما را مشغول و غافل ساخت. این پیوند در اینجا فرعی است، اما نشان می‌دهد که کثرت‌طلبی، وقتی از حق و صدق جدا شود، می‌تواند دید انسان را نسبت به صلاح و فساد منحرف کند.

آیه ۵۶ سوره اعراف نیز این معنا را روشن‌تر می‌کند: «ولا تفسدوا في الأرض بعد إصلاحها»؛ در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید. پس زمین در نظام خلقت و هدایت، میدان بی‌معنا و بی‌قانون نیست. در آن امکان صلاح، تعادل، رحمت، عدالت، و زیست درست قرار داده شده است. فساد یعنی دست بردن در همین نظم و بیرون کردن روابط، اخلاق، جامعه، و زمین از مسیر سلامت و بهره‌مندی.

پس آیه ۱۱ فقط درباره گروهی در گذشته نیست. این آیه آینه‌ای برای هر جامعه و هر انسان است. هرگاه کسی با زبان دین، اصلاح، امنیت، عدالت، یا مصلحت، حقیقت را بپوشاند و نتیجه کارش فساد در زمین باشد، در خطر همین آیه قرار می‌گیرد. معیار اصلاح، نامی نیست که انسان بر کار خود می‌گذارد؛ معیار اصلاح، بازگشت به حق، صدق، عدالت، امانت، رحمت، و سلامت واقعی جامعه است.

آیه بعد، پاسخ قرآن به این ادعا را روشن‌تر می‌کند: آنان می‌گویند ما اصلاح‌کنندگانیم، اما قرآن پرده را کنار می‌زند و می‌گوید آنان همان مفسدان‌اند، ولی درنمی‌یابند. بنابراین، ادعای اصلاح کافی نیست. باید دید عمل انسان در زمین چه می‌سازد: صلاح یا فساد.

در این آیه، «تفسدوا» از ریشه ف س د است و به تباهی، خرابی، برهم خوردن صلاح، خروج از سلامت، اعتدال و حالت نافع اشاره دارد. کاربرد آن در این آیه فساد در زمین است؛ یعنی برهم زدن نظم اخلاقی، اجتماعی، ایمانی و انسانی، حتی اگر با زبان اصلاح پوشانده شود.

واژه «الأرض» از ریشه أ ر ض است و به زمین، گستره زیست، جایگاه استقرار، و میدان عمل انسان اشاره دارد. در این آیه، زمین میدان زندگی انسان است؛ جایی که رفتار انسان می‌تواند صلاح یا فساد پدید آورد.

واژه «مصلحون» از ریشه ص ل ح است و به صلاح، درستی، سلامت، سازگاری، اصلاح، و بازگرداندن چیزی به حالت درست اشاره دارد. آنان خود را اصلاح‌کننده معرفی می‌کنند، در حالی که سیاق آیات نشان می‌دهد ادعای آنان با حقیقت عملشان هماهنگ نیست.

«قيل» و «قالوا» از ریشه ق و ل هستند و به گفتن، بیان کردن و اظهار نمودن اشاره دارند. آیه میان سخن هشداردهنده و پاسخ ادعایی آنان تقابل می‌سازد: به آنان گفته می‌شود فساد نکنید، اما آنان می‌گویند ما اصلاح‌کنندگانیم.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۸ — ادعای ایمان به آن معبود یگانه و روز واپسین، در حالی که حقیقت ایمان در آنان نیست.
  • البقره ۲:۹ — فریب دادن آن معبود یگانه و مؤمنان، در حالی که فریب به نفس خود آنان بازمی‌گردد.
  • البقره ۲:۱۰ — مرض قلب و افزایش آن در مسیر ادعای خلاف واقع، فریب، و خودفریبی.
  • البقره ۲:۱۲ — پاسخ مستقیم قرآن به ادعای اصلاح: آنان همان مفسدان‌اند، ولی درنمی‌یابند.
  • یوسف ۱۲:۸ — برادران یوسف کثرت و قدرت گروهی خود را معیار سزاواری دیدند.
  • یوسف ۱۲:۹ — نمونه قرآنی از توجیه فساد با تصور رسیدن به صلاح پس از کنار زدن یوسف.
  • الأعراف ۷:۵۶ — فساد نکردن در زمین پس از اصلاح آن.
  • الروم ۳۰:۴۱ — فساد در خشکی و دریا به سبب آنچه دست‌های مردم کسب کرده است.
  • الشعراء ۲۶:۱۵۲ — کسانی که در زمین فساد می‌کنند و اصلاح نمی‌کنند.
  • التکاثر ۱۰۲:۱ — تکاثر انسان را مشغول و غافل می‌سازد؛ کثرت‌طلبی می‌تواند معیار حق را منحرف کند.