آنان کسانی هستند که عهد آن معبود یگانه را پس از استوار شدن آن نقض میکنند، و آنچه را آن معبود یگانه فرمان داده است که پیوند داده شود قطع میکنند، و در زمین فساد میکنند؛ آنان همان زیانکاراناند.
این آیه ادامه مستقیم پایان آیه پیشین است. در آیه ۲۶، سخن از فاسقان بود؛ کسانی که در برابر مثال و زبان هدایت، از چارچوب دریافت سالم حقیقت بیرون میروند. آیه ۲۷ اکنون نشان میدهد که این خروج فقط یک اختلال ذهنی یا درونی نیست، بلکه در سطح رفتار، رابطه و ساختار اجتماعی ظاهر میشود. فسق در اینجا از مرحله دریافت معنا به مرحله کنش و اثر در زمین منتقل میشود.
آیه سه حرکت اصلی را کنار هم قرار میدهد: «يَنقُضُونَ»، «يَقْطَعُونَ» و «يُفْسِدُونَ». این سه واژه یک زنجیره ساده اخلاقی نیستند؛ بلکه یک مسیر فروپاشی را نشان میدهند. نخست عهدی که بسته و استوار شده، واچیده میشود؛ سپس پیوندهایی که باید برقرار بمانند قطع میگردند؛ و در نتیجه، فساد در زمین پدید میآید. پس فساد در پایان آیه، پیامد طبیعی نقض و قطع است.
عبارت «يَنقُضُونَ عَهْدَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مِيثَـٰقِهِۦ» نشان میدهد که مسئله ناآگاهی ابتدایی نیست. «میثاق» از استحکام و تثبیت سخن میگوید؛ یعنی عهدی که به مرحله محکم شدن رسیده است. نقض چنین عهدی، فقط فراموشی یا ضعف ساده نیست، بلکه باز کردن و از هم گسستن چیزی است که پیشتر بسته، شناخته و تثبیت شده بود. در این معنا، نقض عهد نوعی عقبگرد آگاهانه از مرحله پذیرش و شناخت است.
سپس آیه میگوید: «وَيَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ». این بخش، یکی از مهمترین عبارات قرآن برای فهم نظام اتصال است. آیه نمیگوید آنان فقط یک رابطه را قطع میکنند؛ بلکه آنچه را خدا فرمان داده است که وصل شود، میبرند. یعنی ساختاری از پیوندها وجود دارد که باید حفظ شود: پیوند انسان با پروردگار، پیوند انسان با حقیقت، پیوند انسان با انسان، پیوند رحم، عدالت، امانت، وفای عهد، و پیوندهای معرفتی و اخلاقی که حیات سالم را نگه میدارند.
در همین نقطه، این آیه میتواند یکی از پایههای اصلی فهم «صلات» به عنوان نظام اتصال باشد. اگر صلات را فقط یک عمل آیینی جدا از زندگی بفهمیم، بخش بزرگی از میدان معنایی قرآن را از دست میدهیم. صلات در افق گستردهتر قرآن، حفظ اتصال، برقرار نگه داشتن رابطه با خدا، حقیقت، خلق و مسئولیت است. در برابر آن، آیه ۲۷ تصویر کسانی را نشان میدهد که اتصال را میبرند و شبکه پیوسته زندگی را از هم جدا میکنند.
پس از نقض و قطع، نتیجه طبیعی «وَيُفْسِدُونَ فِى ٱلْأَرْضِ» است. فساد در اینجا صرف یک رفتار بد فردی نیست. فساد یعنی خروج یک نظام از حالت صلاح، کارایی، سلامت و قابلیت حیات. همانگونه که میوه یا گوشت با فساد از حالت طبیعی و قابل استفاده بیرون میرود، جامعه و انسان نیز با قطع پیوندهای حق، عدالت، امانت و رحمت از حالت سالم خود خارج میشوند. فساد، نتیجه سیستمی گسست است.
پایان آیه با «أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَـٰسِرُونَ» این روند را جمعبندی میکند. خسران فقط زیان مالی یا از دست دادن یک منفعت بیرونی نیست. خسران یعنی انسان سرمایه وجودی خود را در معاملهای نادرست وارد کند و نه تنها سودی به دست نیاورد، بلکه اصل سرمایه را نیز از دست بدهد. در این آیه، سرمایه انسان توان اتصال به حقیقت، صلاح، عهد و حیات سالم است. وقتی این اتصالها گسسته شوند، انسان خود ظرفیت رشد و نجات را از دست میدهد.
بنابراین آیه ۲۷ کالبدشکافی عملی فاسقان است. در آیه ۲۶، فاسق کسی بود که در سطح دریافت معنا از چارچوب حق بیرون میرود. در آیه ۲۷، همین خروج به صورت نقض عهد، قطع اتصال و فساد در زمین دیده میشود. این نشان میدهد که انحراف شناختی، اگر اصلاح نشود، به تخریب رابطه و فساد اجتماعی تبدیل میشود.